بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 147


28 - كتاب حجر در اينجا از اقسام شش گانهء حجر سه قسم زير آورده مىشود :
1 - يتامى 2 - سفيه 3 - عبد يتامى صغيرى را كه پدرش مرده باشد بحسب عرف ، يتيم مىگويند در بارهء يتامى به سه آيه استناد شده است :
1 - آيهء - 6 - از سورهء نساء * ( وَابْتَلُوا الْيَتامى حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَلا تَأْكُلُوها إِسْرافاً وَبِداراً أَنْ يَكْبَرُوا وَمَنْ كانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَنْ كانَ فَقِيراً فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ وَكَفى بِالله حَسِيباً ، ) * .
از جملهء ده حكم فقهى كه در ذيل آيه آورده شده وجوب حجر است بر صغير در تصرفات و رفع آنست برسيدنش به حال بلوغ ( علامت آن احتلام باشد يا سن پانزده سال در مرد و خنثى ، چنان كه شافعيه و شيعه گفته‌اند ، يا هيجده سال در ايشان چنان كه ابو حنيفه قائل است و نه سال در زن به عقيدهء شيعه يا مانند مرد به عقيدهء شافعى يا هفده سال به عقيدهء ابو حنيفه و يا انبات باشد باختلاف اقوالى كه در آن نيز


صفحه 148


موجود است ) و ايناس رشد كه به عقيدهء شيعه عبارتست از عاقل بودن در زندگانى يعنى فريب نخوردن در معاملات و تصرفات لائقه . به عقيدهء شافعى شرط است كه فاسق هم نباشد ليكن مفسرين را در تفسير كلمهء « رشد » قيد عدالت در كلام نيست و همين هم منشأ پيدا شدن اين دو قول شده چنان كه از شيخ نيز موافقت با شافعى نقل گرديده است .
ابن عباس در بارهء « رشد » گفته است « ان يكون ذا وقار و عقل و علم » و يادى از « عدالت » نكرده و هم قتاده گفته است « العقل و الدين » كه باز كلامش را بر عدالت دلالت نيست .
2 - آيهء 2 از سورهء نساء * ( وَآتُوا الْيَتامى أَمْوالَهُمْ وَلا تَتَبَدَّلُوا - الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِكُمْ إِنَّه كانَ حُوباً كَبِيراً ) * بروايتى در بارهء مردى نزول يافته كه مالى از برادر زادهء يتيم وى در نزدش بوده و يتيم پس از بلوغ مال خود را خواسته و عمو به او نداده و مرافعه را به حضرت رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) برده‌اند اين آيه نازل گشته و عمو گفته است « اطعنا الله و اطعنا الرسول و نعوذ با لله من الحوب الكبير » و مال را به فرزند برادر داده است . . تا آخر روايت .
3 - آيات 9 و 10 ، از سورهء نساء * ( وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا الله وَلْيَقُولُوا قَوْلًا سَدِيداً ، إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيراً ، . ) * قسمت نخست از اين آيه را مربوط به كسانى دانسته‌اند كه به بالين مريض مىروند


صفحه 149


و به او مىگويند مالت را در راه خدا انفاق كن چه فرزند و اولاد براى تو سودى ندارند و ترا از خدا بى نياز نمىسازند و اين سخنان در بيمار تأثير مىكند و او گفتهء ايشان را به كار مىبندد و در نتيجه اولاد خود را نادار و بر دوش مردم بار مىسازد خداوند در اين آيه آن اشخاص را تهديد كرده و فرموده است از خدا بترسند و از اين گونه سخنان دست بردارند و چنان فرض كنند كه براى خود ايشان چنين پيش آمدى مىشود پس خدا را به ياد آورند و پرهيز پيشه كنند و قول سديد بگويند يعنى بزائد بر ثلث تشويق نكنند بلكه كمتر از آن را دستور دهند .
بعضى ديگر آيه را مربوط به اوصيا دانسته‌اند كه آنان بايد از خداى بپرهيزند در امر ايتام حيف و ميل روا ندارند و فرض چنان كنند كه ايشان مرده‌اند و فرزندان و ذريهء ضعاف آنان زير نظر و دست اوصياء واقع گشته‌اند و بدانند كه هر گاه اموال يتامى را به ستم بخورند آتش خشم الهى آنها را مىسوزاند .
از حضرت صادق ( عليه السّلام ) روايت شده كه در كتاب على ( عليه السّلام ) وارد است انّ آكل مال اليتيم سيدركه و بال ذلك فى عقبه و تلحقه و بال ذلك فى الآخرة و آنگاه اين دو آيه را * ( وَلْيَخْشَ الَّذِينَ ) * . . و . . * ( إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ . . ) * ياد كرده است به مناسبت حجر بر صغير دو آيه كه بر حجر سفيه و حجر عبد دلالت دارد عقب اين بحث آورده شده است .
حجر سفيه آيهء 5 ، از سورهء نساء * ( وَلا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ الله لَكُمْ قِياماً وَارْزُقُوهُمْ فِيها وَاكْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً ) * براى حجر سفيه مورد استدلال شده است


صفحه 150


وجهى كه فقهاء و محققان از مفسران در اين آيه گفته‌اند اينست كه خطاب در آيه به اولياء است تا اموال يتامى را پيش از بلوغ و رشد آنها نگهدارى كنند .
از جملهء پنج فائده كه فاضل در ذيل اين آيه ياد كرده اينست كه با اين كه از جملهء * ( فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً ) * محجور بودن سفيه معلوم مىگردد در اين آيه مستقل و منفرد آورده شده تا معلوم گردد كه « سفه » خود به خود علتى است مستقل براى حجر خواه در كودك باشد يا در بالغ و خواه به تبع كودكى باشد يا پس از بلوغ و رشد طريان يابد ( ابو حنيفه در اين مسأله مخالفت كرده و بالغ عاقل را كه سفيه باشد محجور نمىكند ) به اين آيه بر وجوب تكسب بمال « مولَّى عليه » به اندازهء استفادهء نفقه از آن و بر مندوب بودن زائد بر اندازهء نفقه نيز استدلال شده است .
حجر بر عبد به آيهء 75 ، از سورهء نحل * ( ضَرَبَ الله مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ ) * بر دو حكم استدلال شده است .
1 - حجر بر مملوك در تصرفاتش ، 2 - عدم مالكيت او گر چه مولايش او را تمليك كند .
راجع به حكم دوم اختلافاتى است كه موافقان ، مطلوب خود را از قرآن مجيد به آيهء 27 از سورهء روم * ( ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ شُرَكاءَ فِي ما رَزَقْناكُمْ فَأَنْتُمْ فِيه سَواءٌ . . ) * و مخالفان نظر خود را از قرآن مجيد به آيهء 22 از سورهء نور * ( وَأَنْكِحُوا الأَيامى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَإِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِه . . ) * كه اغناء متفرع بر مالك شدنست ، تأييد كرده‌اند .


صفحه 151


29 و 30 - كتاب وقوف و صدقات و هبات ( يا نوع سيزدهم نوع سيزدهم در بارهء عطاياى منجزه مانند وقف و سكنى و صدقه و هبه و غير اينها ، فاضل چنين افاده كرده است در قرآن مجيد آياتى مخصوص به اين امور نيست ليكن آن چه بطور عموم بر فعل خيرات و تحريض بر آنها دلالت دارد بر اين امور نيز دليل است راوندى و معاصر از آن جمله سه آيه را در اينجا آورده‌اند :
1 - آيهء 92 ، از سورهء آل عمران * ( لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ، ) * .
2 - آيهء 20 ، از سورهء مزّمّل * ( وَما تُقَدِّمُوا لأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوه عِنْدَ الله هُوَ خَيْراً وَأَعْظَمَ أَجْراً ) * 3 - آيهء 177 ، از سورهء بقره * ( لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ ) * . تا . . * ( وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّه ذَوِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقابِ ) *


صفحه 152


31 و 32 - كتاب ايمان و نذر ( يا نوع چهاردهم نوع چهاردهم در بارهء نذر و عهد و يمين ، چند بحث طرح شده است - بحث اول مربوط است به « نذر » و راجع به نذر دو آيه مورد استفاده واقع گرديده است :
1 - آيهء 270 ، از سورهء بقره * ( وَما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ الله يَعْلَمُه وَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ ) * .
از جمله سه فائده كه در ذيل آيه ياد گرديده دلالت آيه است بر وجوب وفاء به نذر و اتفاق بر انعقاد شروط آن و اختلاف بر انعقاد مطلق آنست ( مثل اين كه همين اندازه بگويد « للَّه علىّ ان افعل كذا من الطَّاعات .
2 - آيهء 7 ، از سورهء دهر * ( يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّه مُسْتَطِيراً ) * .
كه در بارهء على و فاطمه عليهما السلام در قضيه‌اى كه مشهور است نزول يافته است .
از دو راه بدين آيه استدلال شده است يكى اين كه آيه در مورد مدح است پس دلالت بر رجحان وفاء به نذر دارد و ديگر آن كه به خوف از شر روز رستاخيز قرين گشته پس بر وجوب وفاء به نذر دلالت مىكند .


صفحه 153


بحث دوم - مربوط است به « عهد » و راجع به آن از سه آيه استفاده شده است :
1 - آخر آيهء 36 ، از سورهء بنى اسرائيل * ( وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا . ) * از راه صيغهء امر و هم از راه مسئول بودن « عهد » بر وجوب وفاء بعهد ، استدلال شده است .
2 - آخر آيهء 153 ، از سورهء انعام * ( وَبِعَهْدِ الله أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِه لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ) * 3 - آيهء 93 و 94 ، از سورهء نحل * ( وَأَوْفُوا بِعَهْدِ الله إِذا عاهَدْتُمْ وَلا تَنْقُضُوا الأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَقَدْ جَعَلْتُمُ الله عَلَيْكُمْ كَفِيلًا . إِنَّ الله يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ . وَلا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً . ) * * ( تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ . ) * از اين آيه حكم دو موضوع استفاده شده است :
1 - وجوب وفاء بعهد ( عهد الله اعم است از اين كه به نذر باشد يا بعهد يا به يمين و سوگند ) .
2 - وجوب وفاء به آن چه مورد سوگند و يمين واقع شده است .
از جمله پنج حكمى كه فاضل در ذيل آيه ياد كرده اينست كه در حلف و نذر بايد به نام خدا باشد و گر نه وفاء به آن واجب نيست و اين حكم از جملهء « بعد توكيدها » كه مراد از آن توثيق بذكر خدا است استفاده شده . از آيهء 8 ، از سورهء مؤمنون


صفحه 154


* ( وَالَّذِينَ هُمْ لأَماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُونَ ) * نيز لزوم وفاء بعهد و هم از آيات * ( أَنْ تُؤَدُّوا الأَماناتِ إِلى أَهْلِها ) * و * ( تَخُونُوا أَماناتِكُمْ ) * ، بنا بر تعميم امانات امانتهاى خلقى و خالقى را نيز وجوب وفاء به عهود استفاده شده است چه امانات بر دو گونه است امانات الهى از قبيل نماز و روزه ( عبادات ) و امانات مردمى از قبيل ودائع و شهادات و غير اينها .
عهد بر سه گونه است : اوامر و نواهى الهى ، نذور و عقود جارى ميان مردم ، و وفاء به تمام آنها به حكم آيات ياد شده واجب است .
بحث سيم - مربوط است به « يمين » و راجع به آن از سه آيه استفاده شده است :
1 - آيهء 224 ، از سورهء بقره ، * ( وَلا تَجْعَلُوا الله عُرْضَةً لأَيْمانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَالله سَمِيعٌ عَلِيمٌ ) * .
2 - آيهء 225 ، از سورهء بقره ، * ( لا يُؤاخِذُكُمُ الله بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَلكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَالله غَفُورٌ حَلِيمٌ ) * .
3 - آيهء 89 ، از سورهء مائده * ( لا يُؤاخِذُكُمُ الله بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَلكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الأَيْمانَ فَكَفَّارَتُه إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمانِكُمْ إِذا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُوا أَيْمانَكُمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ الله لَكُمْ آياتِه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ) * .