بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 172


از مادر و در صورتى كه مادر تبرع به ارضاع نكند يا به اجرت مرضعه ديگر براى ارضاع حاضر نشود جواز استيجار مرضعهء ديگر است .
10 - آيهء 7 ، از سورهء طلاق * ( لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِه وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْه رِزْقُه فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاه الله لا يُكَلِّفُ الله نَفْساً إِلَّا ما آتاها سَيَجْعَلُ الله بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً . ) * از جمله پنج فائده كه در اينجا ياد گرديده رجحان توسعه است بر عيال و امر به اقتصاد است براى معسران و احتمال اعتبار حال زوج است در مقام نفقه نه حال زوجه ، .
نوع چهارم در بارهء « اشيائى از توابع نكاح » ، كه نوع چهارم براى بيان آنها عنوان شده ، ده آيه ياد گرديده است :
1 - آيهء 30 ، از سورهء نور * ( قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ الله خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ ) * .
محقق اردبيلى پس از نقل اقوال و عقائد در معنى و تفسير آيه اين مضمون را افاده كرده « و شايسته چنان است كه گفته شود آن چه از آيه فهميده مىشود حرمت نظر و حرمت عدم حفظ فرج است مطلقا پس جواز نسبت به محارم و حلائل از آيه و اجماع و غير اين دو دانسته شده و باقى تحت حرمت باقى مىماند » باز همو چنين افاده كرده است : « از اين كه در اين آيهء مؤمنان بحفظ فروج ، مأمور شده‌اند ليكن مؤمنات در آيهء بعد علاوه بعدم ابداء زينت نيز مأمور گشته‌اند قطع نظر از اصل و هم حصر محرمات دلالتى است ظاهر بر اين كه تستر از زنان نامحرم بر مردان جز نسبت به عورت واجب نيست پس بدن مردان عورت نيست و پوشاندنش بر ايشان واجب نمىباشد هر چند


صفحه 173


بر زنان ديدن آن حرام باشد پس بر مردان واجب نيست كه از باب عدم معاونت بر اثم و عدوان ، خود را به پوشانند . .
2 - آيهء 31 ، از سورهء نور * ( وَقُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَلا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى الله جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ . ) * از جمله نه فائدهء كه در اينجا ياد گرديده اينست كه حكم زنان و مردان در وجوب بستن چشم و نگهداشتن فرج يكسانست و از جمله حرام بودن ابداء زينت است ( به قولى مواضع آن مراد است و به قولى ديگر كه فاضل آن را ظاهر دانسته خود زينت ) بر زنان و از جمله اختلاف در زينت ظاهره است كه آيا مراد از آن ، چنان كه فاضل صحيح دانسته ، خصوص جامه است يا وجه و كفّان يا سرمه و خضاب يا انگشترى چنان كه گفته هاى ديگران است و بنا بر قول اول زينت باطنه خلخال و دست برنجن و گوشواره است و از جمله وجوب افكندن خمار ( مقنعه ) است بر سينه و گردن ( زنان جاهلى مخانق مىپوشيده كه سينه و بالاى آن مكشوف مىبوده در اسلام به مقانع و خمر براى پوشيدن گردن و سينه دستور داده شده است ) و از جمله عدم اباحهء اظهار زينت است براى زنان كافره و از جمله اختلاف در ملك يمين است در اين مورد و اختلاف در معنى تابعين است كه آيا نوكر و كلفت مراد است يا پيران از شهوت افتاده يا ابلهان نامتوجه


صفحه 174


يا عبيد صغار ( گفتهء ابو حنيفه است ) يا خصىّ مجبوب ( شافعى اين قول را گفته است ) و از جمله نهى است از كوبيدن زنان پاى خود را به زمين براى متوجه ساختن مردان .
3 - آيهء 58 ، از سورهء نور * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيابَكُمْ مِنَ الظَّهِيرَةِ وَمِنْ بَعْدِ صَلاةِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلا عَلَيْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلى بَعْضٍ كَذلِكَ يُبَيِّنُ الله لَكُمُ الآياتِ وَالله عَلِيمٌ حَكِيمٌ ، ) * .
از جمله چهار فائدهء مذكوره در اين موضع است كه بندگان و اطفال مميز ايشان بايد دستور داده شوند كه در سه وقت يكى پيش از نماز صبح و يكى وقت خواب قيلوله و يكى وقت خفتن كه در هر سه وقت مظنه كشف عورت است سر زده و بى اذن وارد نشوند و در غير اين سه وقت كه آن مظنه نيست و رفت و آمد و مخالطه ميان خادم و مخدوم براى خدمتگزارى مورد احتياج است استيذان مستلزم عسر و حرج و از اين رو غير لازم است .
4 - آيهء 59 ، از سورهء نور * ( وَإِذا بَلَغَ الأَطْفالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ الله لَكُمْ آياتِه وَالله عَلِيمٌ حَكِيمٌ ، ) * .
محقق اردبيلى در اين مورد چنين افاده كرده است « . . و معنى اينست كه اطفال بى استيذان مىتوانند داخل شوند مگر در مورد عورات سه گانه پس هر گاه


صفحه 175


اطفال را عدم اذن عادت شد و آنگاه به احتلام يا به سن مخصوص ، از حد طفوليت خارج شدند واجبست كه از آن عادت منقطع گردند و چنان كه مردان بزرگ بر استيذان از شما وادار مىگردند كودكان بالغ شده هم وادار گردند كه در تمام اوقات در موقع ورود بر شما استيذان كنند و بى اذن وارد نگردند و اين حكمى است كه بيشتر مردم از آن غفلت دارند و در نزد آنان به منزلهء شريعت منسوخه است از ابن عباس روايت شده كه گفته است : آيه‌اى كه اكثر مردم به آن ايمان ندارند آيهء اذن است و من كنيز خود را مىگويم بىاذن بر من در نيايد . عطا از او پرسيده كه آيا من از خواهرم بايد اذن بگيرم گفته است آرى گر چه در خانهء تو و به خرج تو باشد و آنگاه اين آيه را خوانده است باز از او روايت شده كه : « سه آيه از قرآن را مردم منكرند : يكى آيهء اذن دوم آيهء * ( إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ الله أَتْقاكُمْ ) * سه آيهء ديگر آيهء * ( وَإِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ . . ) * 5 - آيهء 60 ، از سورهء نور * ( وَالْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَالله سَمِيعٌ عَلِيمٌ . ) * محقق اردبيلى چنين افاده كرده است « . . و ظاهر از سوق اين آيه اينست كه قاعد از زنان از حكم پيش كه وجوب تستر و تحريم كشف زينت باطنه و مواضع آنهاست استثناء شده‌اند پس كشف مواضع زينت باطنه كه بر زنان جوان حرام بود بر پيران آيسه حرام نيست ليكن به شرط اين كه قصد تبرج و اظهار زينت نداشته باشند .
6 - آيه 13 ، از سورهء حجرات * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثى وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ الله أَتْقاكُمْ إِنَّ الله عَلِيمٌ خَبِيرٌ . ) *


صفحه 176


فاضل نقل كرده كه به اين آيه بر وجوب اجابت خطبهء مؤمن قادر بر نفقه ، گر چه از حيث نسب هم پائينتر باشد ، استدلال شده است ليكن خود او اين استدلال را مورد نظر قرار داده است .
7 - آيهء 4 ، از سورهء مدّثّر * ( وَثِيابَكَ فَطَهِّرْ ) * .
باز بنقل همو گفته شده كه مراد از ثياب زوجات است چنان كه در آيهء * ( هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ ) * آورده شده پس بمفاد اين آيه شايسته چنانست كه زنان عفيف و خوش اصل و پاكدامن انتخاب شوند كه در قرآن مجيد است * ( وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُه بِإِذْنِ رَبِّه وَالَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً ) * فاضل اين استنباط را نيز مورد نظر و اشكال قرار داده و به آياتى ديگر از قبيل * ( الزَّانِي لا يَنْكِحُ إِلَّا زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً ) * و * ( الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ ) * و حديث نبوى « تخيروا لنطفكم » براى استحباب انتخاب عفيفه و كراهت اختيار غير آن استدلال كرده است .
8 - آيهء 223 ، از سورهء بقره * ( نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لأَنْفُسِكُمْ وَاتَّقُوا الله وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوه وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ ) * .
به اين آيه بر جواز نزديكى با زن بر خلاف معهود ، با اختلافى كه در مسأله ، هم در مذاهب و هم در خصوص مذهب شيعه ، هست ، استدلال شده است قائل بجواز ، به آياتى ديگر از قبيل * ( هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ ) * و * ( أَ تَأْتُونَ الذُّكْرانَ مِنَ الْعالَمِينَ وَتَذَرُونَ ما خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ ) * و آيهء 28 از سورهء معارج * ( وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ ) * نيز ادعاء خود را تأييد كرده و هم به رواياتى و قائل به حرمت به آيهء * ( فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ الله ) * و بيشتر به رواياتى استناد كرده‌اند .


صفحه 177


9 - آيهء 233 ، از سورهء بقره * ( وَالْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَه رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَها لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَلا مَوْلُودٌ لَه بِوَلَدِه وَعَلَى الْوارِثِ مِثْلُ ذلِكَ فَإِنْ أَرادا فِصالًا عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَتَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما وَإِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَكُمْ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا الله وَاعْلَمُوا أَنَّ الله بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ . ) * فاضل در ذيل اين آيه هفت حكم فقهى و يك فائده آورده است از جمله احكام مذكوره وجوب اجرت رضاع است بر والد و وجوب اجرت مرضعه است بر طفل در صورتى كه پدر مرده باشد و صغير را مالى باشد كه وصى يا حاكم بتواند از آن اجرت را بردارد . و فائده مذكوره در بارهء تعيين حد اقل مدت حمل مىباشد كه بى خلاف شش ماه است و از اين آيه با توجه به آيهء * ( وَحَمْلُه وَفِصالُه ثَلاثُونَ شَهْراً ) * به دلالت اشاره استفاده مىشود . براى حد اكثر حمل از قرآن نص يا اشاره‌اى مورد استناد نشده مگر به عقيدهء ابو حنيفه كه اين آيه را ناظر بهر يك از « حمل » و « فصل » دانسته و از اين رو اكثر مدت را سى ماه قرار داده به عقيدهء شيعه ، به استناد روايات ، اكثر مدت حمل ده ماهست و به عقيدهء منقول از شافعى چهار سال ! ! و به عقيدهء منقول از احمد بن حنبل و مالك بن انس شش سال ! ! 10 - آيهء 235 ، از سورهء بقره * ( وَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما عَرَّضْتُمْ بِه مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ الله أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ ) *


صفحه 178


* ( وَلكِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفاً وَلا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتابُ أَجَلَه وَاعْلَمُوا أَنَّ الله يَعْلَمُ ما فِي أَنْفُسِكُمْ فَاحْذَرُوه وَاعْلَمُوا أَنَّ الله غَفُورٌ حَلِيمٌ ) * .
از جمله احكام و مسائل شش گانه كه در اينجا ياد گرديده اينست كه تعريض ( يعنى تلويح و آن عبارتست از ايهام بر مقصود به عبارتى كه نه بطور حقيقت براى آن مقصود وضع شده باشد و نه بطور مجاز مانند « جئت لا لأسلَّم عليك » كه مقصود از آن طلب چيزى است از غنى يا كنايه و آن عبارتست از دلالت بر چيزى بذكر لوازم آن مانند « كثير الرماد » و « طويل النجاد » و امثال اينها ، به خطبهء زنانى كه در عده باشند حرمت ندارد . شافعيه آيه را به عدهء وفات اختصاص داده‌اند و در عدهء فراق اختلاف كرده‌اند .
محقق اردبيلى چنين افاده كرده « . . پس ظاهر ، مباح بودن تعريض به خطبه است براى هر كه در عده باشد : عدهء وفات وعدهء طلاق پس تخصيص به زنى كه در عدهء وفات است با قول او بجواز در عدهء طلاق نيز سديد نيست براى ظهور عموم با انطباقش بر مذهب و عدم مخصص و اما بودن كلام پيش از آيه در زن شوهر مرده مستلزم تخصيص نيست با اين كه ترتيب نزولى هم نامعلوم است . آرى شايسته است كه به غير عده رجعيه تخصيص داده شود چه زن در عدهء رجعيه چون ، به حكم اجماع ، به منزلهء زوجه است تعريض به خطبهء او براى غير زوج جائز نمىباشد » .
نوع پنجم در بارهء اشيائى كه به نكاح پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) و ازدواج او تعلق و ارتباط دارد و در اين زمينه هفت آيه آورده شده است :
1 آيات 28 و 29 ، از سورهء احزاب * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأَزْواجِكَ ) *


صفحه 179


* ( إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَزِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلًا . وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الله وَرَسُولَه وَالدَّارَ الآخِرَةَ فَإِنَّ الله أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً . ) * در سبب نزول آيه مفسران چنين گفته‌اند : كه زنهاى پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) چيزى از مال دنيا از او خواستند و هم خواستند كه چيزى بر نفقهء ايشان بيفزايد و از راه غيرت و رقابت با هم او را اذيت كردند پس پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) يك ماه از آنها كناره گرفت تا اين آيه ، كه آيهء تخيير ، است نزول يافت در آن هنگام پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) را نه زن بود : عائشه حفصه ام حبيبه دختر ابو سفيان ، سوده دختر زمعه ، ام سلمه دختر ابو اميه كه اينها همه از قبيلهء قريش بودند و صفيه دختر حى خيبرى و ميمونه دختر حارث هلالى و زينب دختر حجل اسدى و جويريه دختر حارث مصطلقى ، چون اين آيه فرود آمد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) زنان را بخواست و ايشان را ميان مفارقت و مرافقت مخير ساخت آنها همه بقاء با پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) را اختيار كردند .
بروايتى از حضرت صادق ( ع ) در تفسير و سبب نزول آيه چنين آورده شده است :
پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) را در خيبر غنائمى بدست آمد زنان او گفتند از اين غنائم بما قسمتى بده گفت به فرمان خدا آنها را ميان مسلمين تقسيم كردم زنان غضب كردند و گفتند شايد چنان پندارى كه اگر ما را طلاق دهى ما را از ميان قوم خود شوهرى يافت نخواهد شد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) بامر خدا از ايشان اعتزال جست و در مشربه ام ابراهيم نشست تا آنان حائض شدند و طاهر گشتند خدا اين آيه را فرستاد .
از جمله سه فائده كه در اينجا آورده شده نقل اختلاف علماء است در حكم تخيير بر چند قول :
1 - هر گاه مردى زن خود را مخير سازد و او شوهر خود را اختيار كند چيزى