بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 196


قسم سيم يا 37 - كتاب ظهار چنان كه در جلد اول گفته شد « ظهار » در جاهليت به منزلهء طلاق بوده است . ظهار كه از كلمهء « ظهر » بمعنى پشت اشتقاق دارد در اصطلاح عبارت است از اين كه كسى زن دائم خود را ( يا به قولى منقطع نيز ) به ظهر مادر يا يكى از محرمات نسبى يا رضاعى خويش تشبيه كند اسلام اين كار را حرام ساخته و احكامى بر آن مترتب داشته است .
در بارهء « ظهار » چهار آيهء اول سورهء مجادله ( بفتح و كسر دال ) نزول يافته است * ( قَدْ سَمِعَ الله قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَتَشْتَكِي إِلَى الله وَالله يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما إِنَّ الله سَمِيعٌ بَصِيرٌ الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَزُوراً وَإِنَّ الله لَعَفُوٌّ غَفُورٌ وَالَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِه . وَالله بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً ذلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِالله وَرَسُولِه وَتِلْكَ حُدُودُ الله وَلِلْكافِرِينَ عَذابٌ أَلِيمٌ . ) *


صفحه 197


در بارهء سبب نزول و برخى از جهات اين آيات در جلد اول اين تأليف سخن به ميان آمده و تكرار آنها بى مورد است .
از جمله نه فائده و حكم كه در « كنز » آورده شده اينست كه ظهار حرام است و از جمله اين كه كفارهء ظهار بصريح آيه بر وجه ترتيب است نه تخيير .


صفحه 198


قسم چهارم يا 38 ، كتاب ايلاء در بارهء « ايلاء » ، كه معنى لغوى و شرعى آن در جلد اول ياد گرديده ، در آنجا گفته شد دو آيه نزول يافته است :
1 - آيهء 226 ، از سورهء بقره * ( لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فاؤُ فَإِنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ ، ) * .
2 - آيهء 227 ، از همان سوره * ( وَإِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإِنَّ الله سَمِيعٌ عَلِيمٌ ، ) * از جمله چهار مسأله كه فاضل در اينجا آورده اينست « هر گاه « ايلاء » بر وجه خود واقع شود پس اگر زن صبر كند سخنى نيست و اگر كار خويش را به حاكم ببرد حاكم مرد را بفرمايد كفاره دهد و برگردد اگر نپذيرفت چهار ماه او را مهلت دهد آنگاه او را بطلاق يا رجوع دادن كفاره الزام كند باز اگر امتناع كرد او را حبس كند و در خورد و خوراك بر او سخت گيرد تا يكى از دو امر را به پذيرد چنان كه در ظهار نيز همين حكم بود » و از جمله اين كه از تقدير مدت به چهار ماه دانسته مىشود كه ترك نزديكى بزن بيش از چهار ماه جائز نيست .


صفحه 199


قسم پنجم - يا 39 ، كتاب لعان معنى لغوى و شرعى « لعان » و سبب نزول حكم و طرز اجراء و آيات مربوط بان در جلد اول گذشت .
چهار آيه در قرآن مجيد در بارهء آنست آيهء 6 تا آيهء دهم از اول سورهء نور * ( وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِالله إِنَّه لَمِنَ الصَّادِقِينَ وَالْخامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ الله عَلَيْه إِنْ كانَ مِنَ الْكاذِبِينَ وَيَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهاداتٍ بِالله إِنَّه لَمِنَ الْكاذِبِينَ وَالْخامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ الله عَلَيْها إِنْ كانَ مِنَ الصَّادِقِينَ . ) * .
از جمله هشت فائدهء مذكور در اينجا اينست كه لعان چون واقع شود زن بر مرد حرام مؤبد مىشود و احتياجى بطلاق حاكم يا حكم او به افتراق ندارد از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) روايت است « المتلاعنان لا يجمعان ابدا » و عده اش اگر صاحب عده باشد از وقت لعان است .
و از جمله آن كه چون مرد قذف كرده حد بر او متوجه شده و چون ملاعنه كرده حد از او ساقط شده و بر زن حد زنا متوجه گشته و چون او ملاعنه كرده از او نيز حد ساقط شده و افتراق ابدى ميان آن دو حاصل گشته است .


صفحه 200


قسم ششم يا ارتداد ارتداد ( نعوذ با لله منه ) كه عبارتست از قطع اسلام ، به گفته باشد مانند انكار يكى از ضروريات دين يا به عمل مانند سجده بر بت و توهين به قرآن مجيد و نظائر اينها ، يكى از روافع نكاح است و به آيات تحريم مشركين و مشركات و به قسمتى از آيهء 10 از سورهء ممتحنه * ( وَلا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ ) * بر اين كه قاطع و رافع نكاح است استدلال و استناد شده است .


صفحه 201


40 كتاب مطاعم و مشارب آيات و اردهء در اين زمينه به سه دسته شده و تحت سه قسم زير استيفاء گرديده است :
1 - آياتى كه بر اصالت اباحهء هر چيز نافع و خالى از مفسده دلالت دارد .
2 - آياتى كه به حرام بودن چيزهايى معين اشاره دارد .
3 - آياتى كه مباحاتى چند را مىرساند .
قسم اول از قرآن مجيد سه آيهء زير براى استناد بر اصالت اباحهء اشياء نافعهء بى مفسده آورده شده است .
1 - آيهء 29 ، از سورهء بقره * ( هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ) * .
آيه در مقام امتنان است و امتنان ، به اموريست نافع و لازمهء آن تحليل آن امور است پس اصل در همهء اشياء مباح بودن و حلَّيت آنهاست .
2 - آيهء 168 ، از سورهء بقره * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلالًا طَيِّباً ) * .
گفته شده سبب نزول آيه آن بوده كه گروهى اطعمه و البسهء خوب را بر خود حرام كرده بودند . بهر حال ، كلمهء « طيّب » در معانى زير به كار رفته است :
1 - لذيذ 2 - حلال شرعى 3 - طاهر و پاك 4 - آن چه نسبت به تن و جان ، بى آزار


صفحه 202


و زيان باشد و در اينجا مراد همان معنى اول است . كلمهء « خبيث » در برابر طيّب بهر يك از چهار معنى به كار مىرود .
فوائد چهار گانه كه در ذيل اين آيه آورده شده اينست :
فائدهء اول ظاهر آيه بطور اجمال بر اباحهء انتفاع اشياء مستلذّه دلالت دارد و بيان آن در آيات ديگر يا در سنت است .
فائدهء دوم اگر از كلمهء طيّب ارادهء معنى چهارم احتمال داده شود آيه دلالت مىكند بر تحريم آن چه موجب آزارى در بدن باشد از قبيل مرض و هلاك يا آزارى در نفس از قبيل زائل شدن عقل يا صدمه يافتن چيزى از ادراكات بنا بر اين اگر چيزى اندكش بدن را صدمه نزند مقدارى كه صدمه و اذيت را موجب شود حرام است نه كمتر از آن اما آن چه موجب صدمه عقل است به حكم لزوم محافظت بر عقل كم و زيادش حرام است تا مبادا اگر كمش اجازه شود شهوت نفس استهتار و عدم مبالات را موجب گردد و در نتيجه به مقدار مضرّ و موذى و مزيل برسد .
فائدهء سيم گفته شده است خدا هر شريعتى را بحفظ و نگهبانى پنج چيز حفظ مىكند :
1 - حفظ نفوس از راه تشريع قصاص .
2 - حفظ دين از راه تشريع عقاب مرتدّ .
3 حفظ نسب از راه تحريم زنا و تشريع حدّ .
4 حفظ اموال از راه تضمين غاصب و سارق و تعزير اول و قطع دست دوم .
5 - حفظ عقول از راه تحريم مسكرات و ايجاب حد بر شارب آنها .
فائدهء چهارم از « ما » در كلمهء * ( « مِمَّا فِي الأَرْضِ » ) * عموم ، مفهوم است پس نبات و حيوان و معدن را شامل است مگر در مواردى كه در كتاب يا سنت به تحريم ، حكم شده باشد .
3 - آيهء 172 ، از سورهء بقره * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَاشْكُرُوا لِلَّه إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاه تَعْبُدُونَ ) * .


صفحه 203


محقق اردبيلى چنين افاده كرده است « مضمون اول اين آيه نزديك است به آيهء پيش جز اين كه اين آيه به اعتبار مخاطب ، خاصّ است و به اعتبار متعلق اكل ، عام چه اين آيه آن چه را از زمين خارج مىگردد نيز شامل است و امر براى ترغيب يا براى اباحهء خوردن هر چيزى است كه مؤمنان آن را لذيذ و طيّب شمرند و خبيث ندانند و طبع ايشان از آن نفرت نداشته باشد و عقلشان به قبح اكل آنها جازم نباشد از قبيل خون و بول و منى و حشرات و نظائر آنها .
« چيزهاى طيّب ، پاك نيز هست زيرا نجس خبيث است و آن را طيب نمىشمرند پس بر اباحهء خوردن هر چيز كه عقل آن را طيب مىشمرد و ضرر و نجاست و خبثى در آن نمىبيند و به نام رزق آدمى زادگان خوانده مىشود و در مقام اكل بدان منتفع مىگردند اين آيه دلالتش صريحتر است از آيهء پيش و فهم اين كه اشياء بر اصل حليت است از اين آيه اولى است تا از آيهء پيش . . » محقق اردبيلى پس از اين كه آيهء 90 از سورهء مائده * ( وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ الله حَلالًا طَيِّباً . . ) * و هم آيه 89 از همان سوره * ( . . لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ الله لَكُمْ ) * « را بعنوان آيهء چهارم براى اين قسم آورده و تشريح كرده چنين افاده نموده است :
از جمله آياتى كه بر اصالت اباحهء هر چيز قابل انتفاع است دلالت دارد آيهء 55 و 56 از سورهء طه مىباشد : * ( الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ مَهْداً وَسَلَكَ لَكُمْ فِيها سُبُلًا وَأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ . ماءً فَأَخْرَجْنا بِه أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّى كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعامَكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لأُولِي النُّهى ) * مىباشد .
اين آيات را تجزئه و هر قسمتى را تفسير و بر مقصود تطبيق كرده و بخصوص در ذيل جملهء اخير راجع بوجود صانع و صفات ثبوتى او تفصيلى زيادتر داده از آن پس چنين افاده كرده است « پس در اين آيه و آيات پيش دلالت است بر اين كه زمين و آب ، همه آنها براى هر انسانى مباح است و همه مىتوانند براى خود و چهارپايان خود در آب و زمين تصرف كنند . . » آنگاه افاده كرده است « و در قول خداى تعالى ( آيهء 159 از سورهء بقره ) * ( إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَما أَنْزَلَ الله مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِه الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَبَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّياحِ ) *