بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 203


محقق اردبيلى چنين افاده كرده است « مضمون اول اين آيه نزديك است به آيهء پيش جز اين كه اين آيه به اعتبار مخاطب ، خاصّ است و به اعتبار متعلق اكل ، عام چه اين آيه آن چه را از زمين خارج مىگردد نيز شامل است و امر براى ترغيب يا براى اباحهء خوردن هر چيزى است كه مؤمنان آن را لذيذ و طيّب شمرند و خبيث ندانند و طبع ايشان از آن نفرت نداشته باشد و عقلشان به قبح اكل آنها جازم نباشد از قبيل خون و بول و منى و حشرات و نظائر آنها .
« چيزهاى طيّب ، پاك نيز هست زيرا نجس خبيث است و آن را طيب نمىشمرند پس بر اباحهء خوردن هر چيز كه عقل آن را طيب مىشمرد و ضرر و نجاست و خبثى در آن نمىبيند و به نام رزق آدمى زادگان خوانده مىشود و در مقام اكل بدان منتفع مىگردند اين آيه دلالتش صريحتر است از آيهء پيش و فهم اين كه اشياء بر اصل حليت است از اين آيه اولى است تا از آيهء پيش . . » محقق اردبيلى پس از اين كه آيهء 90 از سورهء مائده * ( وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ الله حَلالًا طَيِّباً . . ) * و هم آيه 89 از همان سوره * ( . . لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ الله لَكُمْ ) * « را بعنوان آيهء چهارم براى اين قسم آورده و تشريح كرده چنين افاده نموده است :
از جمله آياتى كه بر اصالت اباحهء هر چيز قابل انتفاع است دلالت دارد آيهء 55 و 56 از سورهء طه مىباشد : * ( الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ مَهْداً وَسَلَكَ لَكُمْ فِيها سُبُلًا وَأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ . ماءً فَأَخْرَجْنا بِه أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّى كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعامَكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لأُولِي النُّهى ) * مىباشد .
اين آيات را تجزئه و هر قسمتى را تفسير و بر مقصود تطبيق كرده و بخصوص در ذيل جملهء اخير راجع بوجود صانع و صفات ثبوتى او تفصيلى زيادتر داده از آن پس چنين افاده كرده است « پس در اين آيه و آيات پيش دلالت است بر اين كه زمين و آب ، همه آنها براى هر انسانى مباح است و همه مىتوانند براى خود و چهارپايان خود در آب و زمين تصرف كنند . . » آنگاه افاده كرده است « و در قول خداى تعالى ( آيهء 159 از سورهء بقره ) * ( إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَما أَنْزَلَ الله مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِه الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَبَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّياحِ ) *


صفحه 204


* ( وَالسَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ) * دلالتى است بر جواز ركوب دريا براى تجارت و غير آن ، از انتفاعات از پرندگان و ماهيان پس چنان كه به حكم عقل مباحست به حكم شرع هم تا حرمت آن ثابت نشود مباح است . .
« پس به اين آيه بر جواز بحث در « اصول كلام » استدلال مىشود بلكه سوق آيه تحريض بر نظر در علم كلام را مىرساند چنان كه در خبر نبوى وارد شده « ويل لمن قرء هذه الآية فمجّ بها اى لم يتفكر فيها . و دابه در لغت هر جنبنده است و در عرف بعضى ، خصوص مركوب و در عرف بعضى ديگر خصوص اسب و در عرفى ديگر چهارپا مىباشد » .
قسم دوم در بارهء چيزهايى معين كه به تحريم آنها اشاره شده سه آيه است :
1 - آيهء 3 از سورهء مائده * ( حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَما أُهِلَّ لِغَيْرِ الله بِه وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَما أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ وَما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ ) * .
از چيزهايى كه در جاهليت حرام نمىبوده و اسلام آنها را حرام قرار داده عده‌اى در اين آيه نام برده شده است بدين قرار :
1 - « ميته » مردار و آن عبارتست از حيوانى كه بر وجه شرعى تذكيه نشده باشد .
2 - « دم » خون ، اعراب جاهلى به چند طريق آن را مىخورده‌اند كه يكى از آنها علهز خوانده مىشده و آن چنان بوده كه خون را در مصارين و مباعر ( روده هاى كثيف ) مىداشته و آن را بريان مىكرده و مىخورده‌اند . على عليه السلام در بعضى


صفحه 205


از كلمات خود در مقام سرزنش بر عادات پيش از اسلام و بيان نعمت الهى به تحريم خبائث گفته است « تاكلون العلهز » . در آيهء 146 از سورهء انعام ، خون كه در آيهء بالا مطلق آمده به « مسفوحا » مقيد گشته است يعنى خون با سيلان .
3 - « لحم الخنزير » گوشت خوك .
4 - * ( « وَما أُهِلَّ لِغَيْرِ الله بِه » ) * آن چه براى غير خدا گشته شده باشد[1]5 - « منخنقه » حيوانى كه خفه شود خواه خود به خود يا به وسيله .
6 - « موقوذه » حيوانى كه با چوب يا سنگ و امثال آنها زده شود به حدى كه بميرد ( موقوذه : مضروبه ) 7 - « متردّيه » حيوانى كه در چاهى افتد يا از بلندى ديگر فرو افتد و بميرد .
8 - « نطيحه » حيوانى كه حيوانى ديگر او را شاخ بزند كه بميرد ( فعيل بمعنى مفعول است مثل جريح پس تاء آن براى نقل است از وصف بودن به اسميت ) .
9 - * ( « ما أَكَلَ السَّبُعُ » ) * حيوانى را كه درنده مقدارى از آن را خورده پس اگر مرده باشد بقيه حرام و اگر هنوز زنده باشد و قابل تذكيه ، به تذكيه حلال خواهد شد .
10 - « * ( وَما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ » ) * انصاب كه جمع نصب است سنگهايى بوده كه در اطراف خانهء مكه نصب شده و بر آنها كشتار مىكرده و گوشت قربانيها را بر آنها تشريح مىنموده و به اين عمل تعظيم و تقرب را مىخواسته‌اند . بعضى گفته‌اند مراد از انصاب ، اصنام است و در اين صورت حرف « على » بمعنى « لام » است چنان كه * ( « فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ » ) *


[1]اهلال بمعنى بلند كردن آواز است ( استهلال در براعت ) از همين ماده است . از جمله و * ( « ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّه بِه » با دقتى چنان به نظر مىرسد كه كشتارهاى بعنوان جلو پاى مسافر يا عروس يا داماد و امثال اينها اهلال براى غير خدا باشد و لو ذكر نام خدا هم در موقع ذبح بشود و شايد كه * ( « أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّه بِه » را با * ( « ذُكِرَ اسْمُ اللَّه عَلَيْه » نسبت عموم و خصوص من وجه باشد پس حلال و مذكّى موقعى است كه اهلال براى خدا و ذكر نام خدا هم با آن باشد و اگر نام خدا باشد و اهلال براى غير خدا باشد يا اهلال براى خدا باشد و نام خدا ( بسم اللَّه ) گفته نشود در تذكيه اشكال و لا اقل مشكوك خواهد بود ( تأمل شود ) .


صفحه 206


عكس اينست يا به همان معنى خودش ليكن بتقدير « و ما ذبح مسمى على الاصنام[1]» يعنى كشتار به نام بتان .
11 - استقسام به ازلام و مراد از آن طلب معرفت قسمت خويش است به وسيلهء سه تير كه بر يكى از آنها امر و بر ديگر نهى مىنوشته و سيم را نانويس مىگذاشته‌اند يا مراد از آن طلب تقسيم شتر است به وسيلهء تيرهاى ده گانه ( به تفصيلى كه در جلد اول و همين جلد گفته شد ) محقق اردبيلى پس از نقل اين دو قول و نقل روايت در بارهء قول دوم چنين افاده كرده است : « و گفته شده است آن ( ازلام ) كعاب ( قاب - بجل ) است كه ايرانيان و روميان به آن قمار بازى مىكنند و گفته شده است شطرنج است . در سبب تحريم ، بنا بقول اول گفته شده كه دخول در علم غيب و اعتقاد اينست كه اين كار طريق به غيب مىباشد و هم افتراء بر خدا است بنا بر اين بايد استخاره هم كه اكثر بجواز بلكه به استحباب آن قائلند و رواياتى هم بر آن هست حرام باشد پس بايد گفت يا قول اول باطل است و يا آن چه را سبب تحريم قرار داده سبب تحريم نيست بلكه نص خاصى مربوط به اين فعل خاص و وجه خاص بوده يا اين كه استخاره بموجب نصى خاص از آن حكم خارجست » از جمله سه فائده كه فاضل آورده اينست كه اين آيه را در سورهء بقره نظيرى است و آن آيهء 168 * ( إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَما أُهِلَّ بِه لِغَيْرِ الله ) * مىباشد ليكن در بقره * ( وَما أُهِلَّ بِه لِغَيْرِ الله ) * گفته شده و در اينجا و در مائده و در انعام و نحل * ( ( وَما أُهِلَّ لِغَيْرِ الله بِه ) ) * گفته شده و حاصل جهت فرق را چنين بيان داشته كه تقديم « باء » در بقره از باب رعايت اصل و ملاحظهء از قبيل جزء بودن آنست و تقديم « لغير الله » در ديگر سوره ها از باب شدت اهتمام به آنست .
2 - آيهء 145 ، از سورهء انعام


[1]شايد اين نيز مؤيد آن نظر باشد . تامل شود ) .


صفحه 207


* ( قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى طاعِمٍ يَطْعَمُه إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّه رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ الله بِه ) *[1]محقق اردبيلى در ذيل * ( « دَماً مَسْفُوحاً » ) * گفته است « اى مصبوبا كالدم فى العروق لا كالكبد و الطحال و ان كان ذلك ايضا حراما لكن لوجه آخر لا لانه دم » .
از اين آيه علاوه بر حرمت امور ياد شده نجاست خنزير يا گوشت آن يا عموم محرماتى كه در اين آيه پيش از آن ذكر شده استفاده گرديده است .
فاضل تحت عنوان فائده در اينجا چنين افاده كرده است « بروايتى ابن عباس و عائشه به اين آيه بر حلال بودن گوشت خر استدلال كرده‌اند و اين ، استدلالى دور نيست و همچنين مىتوان بر حلال بودن گوشت اسب و قاطر نيز به آن استدلال كرد چه منطوق آيه اينست كه جز امور مذكور در اين آيه حلال است پس مدعى تحريم مجدد را دليل لازم است . برخى از فقيهان عامه بر تحريم خر و اسب و قاطر به آيهء 8 از سورهء نحل * ( وَالْخَيْلَ وَالْبِغالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَزِينَةً ) * استدلال كرده به اين بيان كه خلق اين سه ، به ركوب و زينت توجيه و تعليق شده پس جهت و علت و فائده‌اى ديگر براى آنها نيست و اين درست نيست زيرا تعليل شىء به علتى كه غالبا از آن مقصود است دليل بر اين نيست كه مقصودى ديگر براى آن نباشد و زينت بودن و مركوب بودن با حلال بودن گوشت آن منافات ندارد چنان كه شتر هم با اين كه زينت و مركوب است گوشتش هم حلال است » .
3 - آيهء 219 ، از سورهء بقره * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما ) * .
در بارهء اين آيه و آيات ديگر مربوط به حكم خمر در جلد اول به تفصيل سخن رانده‌ايم در اينجا آوردن آنها تكرار بى مورد است چيزى كه در اينجا ، گر چه مكرر باشد ،


[1]حصر ، در اين آيه و هم در آيه * ( إِنَّما حَرَّمَ الآيه تا آن زمان است نه مطلقا پس با تحريم چيز ديگر بعد از نزول اين دو آيه به آياتى ديگر يا بروايتى منافات ندارد .


صفحه 208


مناسب است نقل گردد معنى خمر و ميسر است .
محقق اردبيلى در ذيل اين آيه چنين افاده كرده است « خمر ، معلوم است زيرا به عقيدهء اصحاب ما و شافعى عبارتست از هر شرابى كه مسكر و پوشاننده و زائل كنندهء عقل باشد ابو حنيفه آن را عبارت از خصوص عصير عنبى كه جوش آمده و كف كرده و سفت شده باشد دانسته است .
اصحاب را بر صحت معنى مذكور رواياتى است از قبيل « كل مسكر خمر » . .
و ميسر عبارتست از قمار . . و از يسر اشتقاق يافته چه در قمار به آسانى و بى رنج و كوشش مال شخصى ديگر از او گرفته مىشود . . » رواياتى هم بر اين كه « ميسر » انواع قمار را شامل است : از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) روايت شده « إياكم و هاتين اللعبتين المشومتين فانهما من ميسر العجم » و از على عليه السلام روايت است « ان النرد و الشطرنج من الميسر » ابن سيرين گفته است « كل شيء خطر فهو من الميسر » .
در بارهء خمر از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) روايت شده « لعن الخمر و عاصرها و معتصرها و بائعها و مشتريها و ساقيها و آكل ثمنها و حاملها و المحمولة اليه و شاربها » و باز از آن حضرت است « شارب الخمر كعابد الوثن » قسم سيم در بارهء اشيائى از مباحات كه تحت اين قسم ، عنوان گرديده ده آيه آورده شده است :
1 - آيهء 4 ، از سورهء مائده * ( يَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ الله فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُوا اسْمَ الله عَلَيْه وَاتَّقُوا الله إِنَّ الله سَرِيعُ الْحِسابِ . ) * محقق اردبيلى چنين افاده كرده است « پس از اين كه محرمات براى ايشان


صفحه 209


بيان شده و در مورد محتمل التحريم شبهه‌اى براى ايشان پيش آمده و به برائت اصلى اكتفا نكرده طلب نص كرده و مىپرسند از تو آن چه را بر ايشان حلال قرار داده شده پس بگو چيزهائى را كه طباع سليمه خبيث نمىشمرد و بطور غالب و بحسب عادت از آنها تنفر نمىدارد آنها بر شما حلال است . و ممكن است مراد آن باشد چيزهايى كه دليل عقلى يا نقلى بر حرمت آن نباشد . و اگر « طيبات » را چنين معنى كنيم مفاد آيه همان حكم عقل را تاييد مىكند و در حقيقت بر مباح بودن چيزى كه دليلى از عقل يا از نقل بر تحريمش نباشد حكم عقل و نقل با هم جمع شده است . و آيه به مفهوم خود بر حرمت مستخبثات ( در برابر طيبات ) دلالت دارد و مفاد منطوق آيهء * ( وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ ) * را مىرساند . » فاضل گفته است « و استدل الشافعي بهذه من حيث المفهوم على تحريم ما استخبثه العرب ، و المفهوم عندنا غير حجة[1]» از جمله فوائد و احكام كه فاضل در ذيل اين آيه آورده اينست اكل چيزى را كه غير معلَّم صيد كند حلال نيست . طرز تعليم بايد از شرع مستفاد باشد . اگر سگ از صيد خود بخورد بر انسان مباح نيست . در هنگام ارسال يا در هنگام ادراك تذكيه ، تسميه و ذكر خدا واجب است .
2 - آيهء 7 ، از سورهء مائده * ( الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَطَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ ) * .
كلمهء « طعام » مورد اختلاف شده كه مراد از آن چيست ؟ آيا شامل ذبائح آنها هم هست يا منحصر است بحبوب و امثال آنها از جامدات ؟ زمخشرى در تفسير كشّاف چنين افاده كرده است « گفته شده است مراد از طعام اهل كتاب ذبائح ايشان است و گفته شده است همهء مطاعم ايشان است و همهء نصارى در اين حكم يكسانند ليكن از على عليه السلام روايت است كه نصارى بنى تغلب را جدا كرده و گفته است « ليسوا


[1]ليكن محقق اردبيلى آن را داراى همين مفهوم دانست و گفت اين مفهوم ، منطوق آيهء * ( « وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ » را مىرساند .


صفحه 210


على النصرانية و لم يأخذوا منها إلا شرب الخمر » شافعى هم همين عقيده را گرفته است .
از ابن عباس سؤال شده ذبائح نصارى عرب چه حكمى دارد ؟ پاسخ داده است كه بأس و منعى ندارد . قول عامهء تابعان ، همين است و ابو حنيفه و اصحاب او هم آن را گرفته‌اند .
حكم « صابئان » حكم اهل كتاب است به عقيدهء ابو حنيفه ليكن دو صاحب او ( محمد بن حسن شيبانى و ابو يوسف ) گفته‌اند صابئان دو صنفند گروهى زبور را مىخوانند و ملائكه را مىپرستند گروهى ديگر كتابى نمىخوانند و ستارگان را مىپرستند صنف اخير ، از اهل كتاب بشمار نمىروند . اما مجوس پس با ايشان از لحاظ « جزيه » معاملهء اهل كتاب است نه از جهت ذبائح و نكاح زنان ايشان » فاضل روايت نبوى را در بارهء مجوس بدين عبارت آورده است « سنّوا بهم سنة اهل الكتاب غير ناكحى نسائهم و لا آكلى ذبائحهم » محقق اردبيلى چنين افاده كرده است « گفته شده است مراد به طعام اهل كتاب ذبائح ايشان است در « ن » ( ظاهرا مجمع البيان است ) گفته است « اين قول را بيشتر مفسران و بيشتر فقيهان و جماعتى از اصحاب ما گفته‌اند » و دور بودن اين گفته پوشيده نيست چه « طعام » نه در لغت و نه در عرف و نه در شرع بمعنى ذبيحه نيامده و مشهور ميان اصحاب ما اينست كه ذبيحهء اهل كتاب بدليل * ( « وَاذْكُرُوا اسْمَ الله عَلَيْه » ) * و بدليل * ( « وَما أُهِلَّ لِغَيْرِ الله بِه » ) * و بدليل رواياتى حرام است . . » باز محقق چنين افاده كرده است « . . پس اين آيه دليلى است بر جواز بخشش و عطيه به اهل كتاب » .
3 - آيهء 14 ، از سورهء نحل * ( وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْه لَحْماً طَرِيًّا ) * و آيهء 12 ، از سورهء فاطر * ( وَما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُه وَهذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَمِنْ كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْماً طَرِيًّا ) * .
از اين دو آيه مباح بودن مطلق ماهيها كه از دريا صيد مىشود استفاده شده است