* ( قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى طاعِمٍ يَطْعَمُه إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّه رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ الله بِه ) *[1]محقق اردبيلى در ذيل * ( « دَماً مَسْفُوحاً » ) * گفته است « اى مصبوبا كالدم فى العروق لا كالكبد و الطحال و ان كان ذلك ايضا حراما لكن لوجه آخر لا لانه دم » .
از اين آيه علاوه بر حرمت امور ياد شده نجاست خنزير يا گوشت آن يا عموم محرماتى كه در اين آيه پيش از آن ذكر شده استفاده گرديده است .
فاضل تحت عنوان فائده در اينجا چنين افاده كرده است « بروايتى ابن عباس و عائشه به اين آيه بر حلال بودن گوشت خر استدلال كردهاند و اين ، استدلالى دور نيست و همچنين مىتوان بر حلال بودن گوشت اسب و قاطر نيز به آن استدلال كرد چه منطوق آيه اينست كه جز امور مذكور در اين آيه حلال است پس مدعى تحريم مجدد را دليل لازم است . برخى از فقيهان عامه بر تحريم خر و اسب و قاطر به آيهء 8 از سورهء نحل * ( وَالْخَيْلَ وَالْبِغالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَزِينَةً ) * استدلال كرده به اين بيان كه خلق اين سه ، به ركوب و زينت توجيه و تعليق شده پس جهت و علت و فائدهاى ديگر براى آنها نيست و اين درست نيست زيرا تعليل شىء به علتى كه غالبا از آن مقصود است دليل بر اين نيست كه مقصودى ديگر براى آن نباشد و زينت بودن و مركوب بودن با حلال بودن گوشت آن منافات ندارد چنان كه شتر هم با اين كه زينت و مركوب است گوشتش هم حلال است » .
3 - آيهء 219 ، از سورهء بقره * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما ) * .
در بارهء اين آيه و آيات ديگر مربوط به حكم خمر در جلد اول به تفصيل سخن راندهايم در اينجا آوردن آنها تكرار بى مورد است چيزى كه در اينجا ، گر چه مكرر باشد ،
[1]حصر ، در اين آيه و هم در آيه * ( إِنَّما حَرَّمَ الآيه تا آن زمان است نه مطلقا پس با تحريم چيز ديگر بعد از نزول اين دو آيه به آياتى ديگر يا بروايتى منافات ندارد .
مناسب است نقل گردد معنى خمر و ميسر است .
محقق اردبيلى در ذيل اين آيه چنين افاده كرده است « خمر ، معلوم است زيرا به عقيدهء اصحاب ما و شافعى عبارتست از هر شرابى كه مسكر و پوشاننده و زائل كنندهء عقل باشد ابو حنيفه آن را عبارت از خصوص عصير عنبى كه جوش آمده و كف كرده و سفت شده باشد دانسته است .
اصحاب را بر صحت معنى مذكور رواياتى است از قبيل « كل مسكر خمر » . .
و ميسر عبارتست از قمار . . و از يسر اشتقاق يافته چه در قمار به آسانى و بى رنج و كوشش مال شخصى ديگر از او گرفته مىشود . . » رواياتى هم بر اين كه « ميسر » انواع قمار را شامل است : از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) روايت شده « إياكم و هاتين اللعبتين المشومتين فانهما من ميسر العجم » و از على عليه السلام روايت است « ان النرد و الشطرنج من الميسر » ابن سيرين گفته است « كل شيء خطر فهو من الميسر » .
در بارهء خمر از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) روايت شده « لعن الخمر و عاصرها و معتصرها و بائعها و مشتريها و ساقيها و آكل ثمنها و حاملها و المحمولة اليه و شاربها » و باز از آن حضرت است « شارب الخمر كعابد الوثن » قسم سيم در بارهء اشيائى از مباحات كه تحت اين قسم ، عنوان گرديده ده آيه آورده شده است :
1 - آيهء 4 ، از سورهء مائده * ( يَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ الله فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُوا اسْمَ الله عَلَيْه وَاتَّقُوا الله إِنَّ الله سَرِيعُ الْحِسابِ . ) * محقق اردبيلى چنين افاده كرده است « پس از اين كه محرمات براى ايشان
بيان شده و در مورد محتمل التحريم شبههاى براى ايشان پيش آمده و به برائت اصلى اكتفا نكرده طلب نص كرده و مىپرسند از تو آن چه را بر ايشان حلال قرار داده شده پس بگو چيزهائى را كه طباع سليمه خبيث نمىشمرد و بطور غالب و بحسب عادت از آنها تنفر نمىدارد آنها بر شما حلال است . و ممكن است مراد آن باشد چيزهايى كه دليل عقلى يا نقلى بر حرمت آن نباشد . و اگر « طيبات » را چنين معنى كنيم مفاد آيه همان حكم عقل را تاييد مىكند و در حقيقت بر مباح بودن چيزى كه دليلى از عقل يا از نقل بر تحريمش نباشد حكم عقل و نقل با هم جمع شده است . و آيه به مفهوم خود بر حرمت مستخبثات ( در برابر طيبات ) دلالت دارد و مفاد منطوق آيهء * ( وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ ) * را مىرساند . » فاضل گفته است « و استدل الشافعي بهذه من حيث المفهوم على تحريم ما استخبثه العرب ، و المفهوم عندنا غير حجة[1]» از جمله فوائد و احكام كه فاضل در ذيل اين آيه آورده اينست اكل چيزى را كه غير معلَّم صيد كند حلال نيست . طرز تعليم بايد از شرع مستفاد باشد . اگر سگ از صيد خود بخورد بر انسان مباح نيست . در هنگام ارسال يا در هنگام ادراك تذكيه ، تسميه و ذكر خدا واجب است .
2 - آيهء 7 ، از سورهء مائده * ( الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَطَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ ) * .
كلمهء « طعام » مورد اختلاف شده كه مراد از آن چيست ؟ آيا شامل ذبائح آنها هم هست يا منحصر است بحبوب و امثال آنها از جامدات ؟ زمخشرى در تفسير كشّاف چنين افاده كرده است « گفته شده است مراد از طعام اهل كتاب ذبائح ايشان است و گفته شده است همهء مطاعم ايشان است و همهء نصارى در اين حكم يكسانند ليكن از على عليه السلام روايت است كه نصارى بنى تغلب را جدا كرده و گفته است « ليسوا
[1]ليكن محقق اردبيلى آن را داراى همين مفهوم دانست و گفت اين مفهوم ، منطوق آيهء * ( « وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ » را مىرساند .
على النصرانية و لم يأخذوا منها إلا شرب الخمر » شافعى هم همين عقيده را گرفته است .
از ابن عباس سؤال شده ذبائح نصارى عرب چه حكمى دارد ؟ پاسخ داده است كه بأس و منعى ندارد . قول عامهء تابعان ، همين است و ابو حنيفه و اصحاب او هم آن را گرفتهاند .
حكم « صابئان » حكم اهل كتاب است به عقيدهء ابو حنيفه ليكن دو صاحب او ( محمد بن حسن شيبانى و ابو يوسف ) گفتهاند صابئان دو صنفند گروهى زبور را مىخوانند و ملائكه را مىپرستند گروهى ديگر كتابى نمىخوانند و ستارگان را مىپرستند صنف اخير ، از اهل كتاب بشمار نمىروند . اما مجوس پس با ايشان از لحاظ « جزيه » معاملهء اهل كتاب است نه از جهت ذبائح و نكاح زنان ايشان » فاضل روايت نبوى را در بارهء مجوس بدين عبارت آورده است « سنّوا بهم سنة اهل الكتاب غير ناكحى نسائهم و لا آكلى ذبائحهم » محقق اردبيلى چنين افاده كرده است « گفته شده است مراد به طعام اهل كتاب ذبائح ايشان است در « ن » ( ظاهرا مجمع البيان است ) گفته است « اين قول را بيشتر مفسران و بيشتر فقيهان و جماعتى از اصحاب ما گفتهاند » و دور بودن اين گفته پوشيده نيست چه « طعام » نه در لغت و نه در عرف و نه در شرع بمعنى ذبيحه نيامده و مشهور ميان اصحاب ما اينست كه ذبيحهء اهل كتاب بدليل * ( « وَاذْكُرُوا اسْمَ الله عَلَيْه » ) * و بدليل * ( « وَما أُهِلَّ لِغَيْرِ الله بِه » ) * و بدليل رواياتى حرام است . . » باز محقق چنين افاده كرده است « . . پس اين آيه دليلى است بر جواز بخشش و عطيه به اهل كتاب » .
3 - آيهء 14 ، از سورهء نحل * ( وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْه لَحْماً طَرِيًّا ) * و آيهء 12 ، از سورهء فاطر * ( وَما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُه وَهذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَمِنْ كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْماً طَرِيًّا ) * .
از اين دو آيه مباح بودن مطلق ماهيها كه از دريا صيد مىشود استفاده شده است
فاضل چنين گفته است « و اما تقييده بالطري ليس مخصصا له بالتحليل ، للإجماع على اباحة غيره » 4 - آيهء 30 ، از سورهء انبياء * ( وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ ) * .
فاضل اين مضمون را گفته است « اين آيه و امثال آن از آياتى كه بر امتنان .
بخلق آب و فرستادن آن از آسمان دلالت مىكند همهء آنها دليل است بر مباح بودن و حلال بودن آب زيرا امتنان به چيزى كه انتفاع آن در شرع ممنوع باشد بى معنى و بىمورد است » .
5 - آيات 68 و 69 ، از سورهء نحل * ( وَأَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ، ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُه فِيه شِفاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ، ) * .
محقق اردبيلى چنين افاده كرده است « آيه بر حلال بودن عسل و اخذ زنبور در موردى كه مانعى شرعى منع نكند و هم بر استشفاء به ادويه بويژه عسل و بر اين كه ، گر چه خدا قادر است كه بى دواء شفاء دهد ليكن ، به وسيلهء دواء شفاء مىدهد و هم بر طلب علم طب بلكه علم كلام نيز دلالت دارد . . » از جمله سه امر و سه فائده كه فاضل در اينجا آورده مباح بودن عسل و شافى بودن آنست از مرض و جواز معالجه است از امراض .
6 - آيهء 94 از سورهء مائده * ( لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَالله يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ) *
از جمله چهار فائده كه فاضل در اينجا آورده اين است كه در سبب نزول آيه گفته شده چون آيات تحريم خمر ، نزول يافته صحابه به پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفتهاند « برادران ما كه شراب مىآشاميده و از راه قمار زندگى مىكرده و اكنون مردهاند چه خواهند شد ؟ » پس اين آيه نازل گشته است ليكن اصح اينست كه آيه در بارهء كسانى چون عثمان مظعون و ياران او ، كه بر ترك طيّبات عهد و عزم كرده بودند ، نزول يافته است يعنى هر گاه بر ايمان و عمل صالح و پرهيز از محرمات مداومت كنند بر ايشان پروايى در تناول مستلذات و طيبات نخواهد بود .
و از جمله ، شش وجه است براى توجيه تكرير در آيه و از جمله دلالت آيه است بر اين كه تا وجهى از وجوه قبح براى اشياء دانسته نشود اصل در آنها اباحه است .
در جلد اول اين تأليف در ذيل سيم از خصوصيات و مميزات عهد صحابه آورده شد كه قدامة بن مظعون در زمان خلافت عمر شراب آشاميده و عمر خواسته است او را حد بزند و او به اين آيه بر رفع حد از خود استدلال كرده و عمر استدلال را پذيرفته و از او در گذشته و على عليه السلام اطلاع يافته و به عمر گفته است اين استدلال و اجتهاد بى مورد است و قدامه مشمول اين آيه نيست چه كسانى كه ايمان آوردهاند حرام خدا را حلال نمىشمرند پس او را بخواه اگر توبه كرد حد بزن و اگر نه از دين بيرون شده پس او را بكش قدامه را حاضر كردند او توبه كرد و حد بر او جارى شد .
7 - آيهء 89 ، از سورهء مائده * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ الله لَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ الله لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ ) * بروايتى كه فاضل هم آورده است پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) براى مردم در مجلسى سخن مىگفت و روز قيامت را براى ايشان توصيف مىكرد مردم از خوف گريه كردند و ده تن از اصحاب در خانه عثمان بن مظعون فراهم آمدند و اتفاق كردند كه روزها را به روزه و شبها را به بيدارى برگذار كنند و بر بستر نخوابند و گوشت و « ودك » ( پيه و چربى ) نخورند
و به زنان نزديك نشوند و عطر استعمال نكنند و « مسوح » ( جامه هاى پشمين ) به پوشند و دنيا را ترك گويند و به سياحت پردازند و رهبانيت پيش گيرند چون اين خبر به پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) رسيد به منزل عثمان رفت از زن وى چگونگى را پرسيد براى اين كه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) را تكذيب نكند و راز شوهر را فاش نسازد در پاسخ گفت اگر خود عثمان چنين مطلبى را به تو گفته او دروغ نمىگويد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) برگشت زن به عثمان خبر داد عثمان با رفيقانش به نزد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) رفت پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفت مگر من نشنيدهام كه شما چنين اتفاقى كردهايد ؟ گفتند يا رسول الله ما جز خير نظرى نداشتهايم پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفت « من بدين گونه امور مأمور نشدهام همانا شما را بر خودتان حقى است روزه بگيريد و هم افطار بكنيد بيدار بايستيد و هم بخوابيد چه من روزه مىگيرم و افطار مىكنم بيدار مىايستم و هم مىخوابم و گوشت و چربى مىخورم و نزد زنان مىروم اينست سنت من هر كس از سنت من برگردد از من نيست » آنگاه مردم را فرا خواند و در خطبه به ايشان چنين گفت گروهى كه زنان و طيب و خواب و شهوات دنيا را بر خود حرام كردهاند چه خيال مىكنند ؟ بدانيد من شما را به كشيش و راهب شدن امر نمىكنم .
در دين من ترك گوشت و ترك زن نيست و اتخاذ صوامع نيست همانا سياحت امت من روزه است و رهبانيت جهاد ، خداى را بپرستيد و شريك برايش قرار مدهيد حج و عمره بكنيد ، نماز اقامه نماييد ، زكات بدهيد ، روزه ماه رمضان بگيريد و استقامت بورزيد تا امور براى شما مستقيم شود همانا كسانى كه پيش از شما هلاك شده براى اين بوده كه بر خود سخت گرفتهاند پس خدا بر آنها سخت گرفته است اينست بقاياى ايشان در ديرها و صومعه ها » پس از آن آيه فوق نازل شده است .
از آيه و قضيهاى كه در سبب نزول آن گفته شده بر عدم جواز تحريم محللات از طيبات و تحليل محرمات از خبائث و عدم جواز ترهب و تقشف در اسلام و امورى ديگر استدلال شده است .
8 - آيهء 92 از سورهء آل عمران * ( كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلاًّ لِبَنِي إِسْرائِيلَ إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِيلُ عَلى نَفْسِه مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ) * در بارهء سبب نزول اين آيه سه وجه آورده شده است از جمله اينست كه چون يهود مشروع بودن نسخ را انكار و منع كردهاند آيه تكذيب ايشان را بوقوع مدلل داشته است ، كه در ذيل اين آيه هفت فائده ياد شده از جمله اين كه آن چه را اسرائيل ( يعقوب ) بر خود حرام كرد گوشت و شير شتر بوده چون به مرض « عرق النساء » ابتلاء داشته پس نذر كرده كه اگر شفا يافت طعامى را كه از همه بيشتر دوست مىدارد نخورد و گوشت و شير شتر محبوبترين طعام براى او بوده پس آن را به جهت اين نذر يا به گفته و دستور اطباء بر خود حرام كرده است و از جمله اين كه كسانى كه اجتهاد را بر انبياء جائز مىدانند بدين آيه * ( إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِيلُ عَلى نَفْسِه ) * استدلال كردهاند .
9 - آيهء 145 ، از سورهء انعام * ( وَعَلَى الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُما إِلَّا ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما أَوِ الْحَوايا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصادِقُونَ ) * از پنج فائده كه در اينجا آورده شده اينست كه اشياء مذكوره در آيه ، بر امت اسلام حلالست و هم جواز نسخ و بودن آنست تابع مصالح و مفاسد .
10 - آيهء 118 ، از سورهء انعام * ( وَما لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ الله عَلَيْه وَقَدْ فَصَّلَ لَكُمْ ما حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْه وَإِنَّ كَثِيراً لَيُضِلُّونَ بِأَهْوائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ ) * چهار فائده در اينجا آورده شده كه از آن جمله است دلالت آيه بر مباح بودن