كه با چهار پا نگهبانى باشد چه از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) روايت است كه « جرح العجماء جبار » و در اين موضع چند سؤالست . . » .
آنگاه فاضل سه سؤال در اين باره طرح كرده است كه به واسطهء اشتمال بر فوائد فقهى مضمون سؤال اول او در اينجا آورده مىشود :
« سؤال اول : آيا حكم اين قضيه از راه وحى بوده است يا از باب اجتهاد ؟
« پاسخ آن : به عقيدهء ما از راه وحى بوده و حكم دوم ، حكم اول را نسخ كرده است . . ليكن كسانى كه بر پيغمبران اجتهاد را روا دانستهاند گفتهاند هر دو حكم از باب اجتهاد بوده . برخى از فضلاء ما در صورتى كه واقعهاى پيش آيد و وحى نباشد و در تأخير حكم هم ضررى به نظر آيد و عمل به ظن ، با امكان علم ، لازم نيايد اجتهاد را بر پيغمبران جائز دانسته ليكن اين سخن درست نيست زيرا وحى بر نفى ضرر دلالت دارد پس چنان حكمى را نبايد به اجتهاد استناد داد بلكه در حقيقت به وحى استناد دارد نهايت از امر ، حكمى خاص نيست بلكه نصى است نوعى و عمومى » .
9 - آيهء 184 از سورهء بقره - * ( وَلا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَتُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) * .
از اين آيه ، حرمت اكل اموال غير ، بر وجه باطل ، و هم حرمت رشوه دادن براى جلب نظر حكام و قضاة ، استفاده شده است .
10 - آيهء 63 از سورهء نساء - * ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِه وَيُرِيدُ الشَّيْطانُ ) *
* ( أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِيداً ) * .
مراد از « طاغوت » كسى است كه بباطل حكم كند و از اين روى اين عنوان بر او گفته شده كه در طغيان افراط كرده از على ( ع ) روايت شده كه گفته است « كل حاكم يحكم به غير قولنا اهل البيت فهو طاغوت » آنگاه آيهء فوق را خوانده است .
و بروايت ابو بصير حضرت صادق ( ع ) گفته است :
« يا ابا محمد لو كان لك على رجل حق فتدعوه إلى حاكم اهل العدل فيابى عليك الا ان يحاكمك و يرافعك إلى حاكم الجور فانه ممّن حاكم إلى الطاغوت و هو قول الله عز و جل * ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ . . ) * الآيه و باز آن حضرت گفته است « و إياكم و ان يحاكم بعضكم بعضا إلى اهل الجور و لكن انظروا إلى رجل منكم يعلم شيئا من قضايانا فاجعلوه بينكم قاضيا فانى قد جعلته قاضيا فتحاكموا اليه » .
11 - آيهء 19 از سورهء 38 ( ص ) - * ( . . وَشَدَدْنا مُلْكَه وَآتَيْناه الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطابِ . . ) * .
فاضل مقداد پس از نقل دو قول ، در بارهء معنى « فصل الخطاب » ( يكى اين كه عبارتست از : كلامى كه حق را از باطل و صحيح را از فاسد جدا سازد خواه به امور قضائى مربوط باشد يا به غير آن . دوم اين كه عبارتست از : كلامى كه فصل و وصل در آن به جاى خود باشد بنقل زمخشرى كلام على عليه السّلام « البينة على من ادعى و اليمين على المدعى عليه » چون هر دو طرف دعوى را از هم جدا مىسازد از قبيل فصل خطابست ) چنين افاده كرده است :
« نخستين كسى كه اين حكم را داده داود پيغمبر بوده راوندى و غير او در اين قصه چيزهايى ياد كردهاند كه چون به فقه ارتباط ندارد نياورديم ليكن در كتاب
خود « اللوامع » كه در علم كلامست قصه را به تفصيل ياد كرديم و از جمله چيزهايى كه در آن قصه آورده اينست كه ، به قولى ، موضع خطيئه اين گفتهء داود * ( « لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِه » ) * بوده كه چون پيش از تفحص كامل ، او را بظلم نسبت داده معاقب و مورد سرزنش گرديده است . بنا بر اين بر حاكم لازمست كه در هنگام دادن حكم ، تثبت و تأمل كند نه اين كه از روى شتاب و بى آن كه بطور كامل بر او مكشوف گردد به تخطئه و تصويب پردازد و با عجله حكمى دهد » .
12 - آيهء 47 از سورهء 24 ( نور ) - * ( وَإِذا دُعُوا إِلَى الله وَرَسُولِه لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ . وَإِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْه مُذْعِنِينَ ) * .
در شأن نزول آيه اقوالى آمده است از آن جمله آن كه على ( ع ) و مغيرة بن وائل در موضوع زمين و ساختمانى با هم اختلاف و منازعه داشتند . مغيره از بردن محاكمه نزد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) استنكاف كرد و از آن جمله آن كه عثمان از على زمينى خريده كه در آن زمين سنگهايى پيدا شده و عثمان به استناد « عيب » خواسته است معامله را فسخ كند پس ميان ايشان مرافعه و اختلاف شده و عثمان به اغواى حكم ابن ابى العاص به محاكمه نزد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) تن در نداده پس اين آيه نزول يافته است .
بهر حال از جنبهء فقهى چنان استفاده شده كه استنكاف از حضور نزد حاكم و عدم اجابت دعوت بسوى حكم به حق روا نيست و كسى كه چنان كند در خور توبيخ و سرزنش است .
13 - آيهء 6 از سورهء 49 ( حجرات ) * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ) *
* ( ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ ) * .
از جمله چهار فائده كه در اين موضع ياد شده اينست : چون « نبأ » اعم است از اقرار و شهادت ( زيرا اگر اخبار از غير باشد شهادت است و گر نه اقرار ) و در قبول « نبأ » به حكم آيه ، عدالت ، شرط است پس در قبول شهادت هم عدالت ، شرط و معتبر است .
14 - آيهء 134 از سورهء نساء - * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّه وَلَوْ عَلى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيراً فَا لله أَوْلى بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ الله كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً ) * .
از احكام مستفاد از اين آيه ، وجوب اقامهء عدلست مطلقا ، بر خود و غير خود ، و وجوب اقرار است به حقى كه انسان بر ذمهء خود دارد و وجوب اقامهء شهادتست بر عليه پدر و مادر و اقارب ( با اختلافى كه در اين مسأله هست ) .
15 - آيهء 11 از سورهء مائده - * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّه شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَاتَّقُوا الله إِنَّ الله خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ ) * .
فاضل مقداد در ذيل اين آيه كه آخرين آيات كتاب او است چنين افاده كرده است :
« خداوند فرموده است كه همهء حركات و افعال آدمى براى او باشد چنان كه هيچ كارى جز به قصد وجه كريم او و جز با كمال اخلاص انجام ندهد . و هم فرموده است كه شهادت بايد بر وجه عدل ، كه قوام دنيا و آخرت به آنست ، واقع گردد و چون دستور داده كه دشمنى با قومى و بغض بر ايشان نبايد موجب اين شود كه عدل را رعايت نكنيد پس تأكيد در بارهء « عدل » در مقام شهادت از آن فهميده مىشود .
و هم رعايت مصالح بندگان را تأكيد در امر به اقامهء شهادت از آيه مستفاد است .
چنان كه على ( ع ) گفته است « فرض الله الشهادات استظهارا على المجاهدات » و هم گفته است « اذا كان الغدر طباعا فالثقة إلى كل احد عجز[1]» .
مقدس اردبيلى آيهء 134 از سورهء بقره را * ( وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَه مِنَ الله وَمَا الله بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ) * .
و هم آيهء 154 از همان سوره را * ( . . إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَالْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاه لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ الله وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ . إِلَّا الَّذِينَ تابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ) * آورده و استدلال بر تحريم كتمان شهادت را به آنها ممكن دانسته و چنين افاده كرده است :
« ممكنست به آيهء نخست بر حرام بودن كتمان شهادت و كتمان علوم دينى ، اصول باشد يا فروع ، بلكه مطلق علوم از كسانى كه به آنها نياز دارند و اهل آنها
[1]كتاب « كنز العرفان » بذكر اين روايت پايان يافته است شايد منظور از اين روايت به نظر فاضل بوده « كه هر گاه فريب و غدر در مردم ، تا حدى ، طبيعى باشد پس نشايد به ايشان اعتماد شود بلكه بايد به شهادت و گواه استناد گردد » پس بدين مناسبت آن را در اين موضع آورده و كتاب را به آن خاتمه داده است .
هستند استدلال شود چنان كه در خبر است « من سئل عن علم يعلمه فكتمه الجمه الله يوم القيمة بلجام من النار » گفته شده است كه كتمان مجتهد حكم يا فتوى را ، بخصوص اگر در مورد سؤال هم واقع گردد ، در اين مورد داخل است و هم در اين باب ، وارد است ترك « امر بمعروف » و « نهى از منكر » در صورتى كه شرائط آن موجود باشد . . و ممكنست به آيه دوم بر وجوب « توبه » استدلال شود چه توبه موجب خلاص از استحقاق لعن است و هم ممكنست بر عدم تجويز لعن تائب بدان استدلال و استناد شود . . » .
مجموع آيات مربوط بكتاب قضاء و شهادات هفده آيه است .
اكنون كه بخواست خدا و يارى او ابواب ، يا كتابهاى ، فقه و آيات مربوط به احكام فرعى ، به ترتيبى كه در كتب معموله ، جمع و ضبط و شرح گرديده ، بعنوان استدراك جلد اول اين تأليف ، آورده شد مناسب مىداند چند مطلب را در زير ياد آور گردد :
الف - مجموع كتابها ، يا ابواب فقهى ، كه در اين اوراق ، عنوان گرديد 44 كتاب ، يا باب ، و مجموع آيات منقوله در مجموع اين كتب و ابواب در حدود 450 تا 500 آيه است .
ب - در قرآن مجيد آياتى ديگر نيز هست كه بر احكامى فرعى و مربوط به عمل اشعار دارد و در كتب و ابواب فقهى آورده نشده شايد هم نياوردن آنها را در آن ابواب و كتب بتوان بدين نظر توجيه كرد كه با كتابى خاص از ابواب و كتب معمولهء فقهى تناسبى كامل نمىداشته و خود هم بابى مستقل و كتابى جداگانه را اقتضاء نمىنموده است ليكن به نظر نويسندهء اين اوراق نه تنها مناسب است كه آنها نيز ياد گردد بلكه شايسته مىنمايد كه براى خصوص بعضى از آنها هم در فقه بابى باز و كتابى عنوان مىگرديد . در اين كتاب كه كتابى فقهى نيست استقصاء آنها ضرورت ندارد
ليكن از باب نمونه چند مورد ياد مىگردد :
1 - آيهء 8 از سورهء 47 ( محمد ص ) * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا الله يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ ) * .
اين آيه و نظائر آن به صراحت دلالت دارد بر راجح بودن اقدام بعموم كارهاى سودمند اجتماعى ، كه به حقيقت كارهاى نيك و الهى بشمار است ، خواه اقامهء شعائر دين و اطاعت از احكام باشد يا امر بمعروف و نهى از منكر باشد يا مناظره و مباحثه در راه اثبات اصول عقائد باشد يا تبليغ و ترويج احكام و فروع باشد يا تدريس و تدرس معالم دين باشد يا تعليم و تربيت صحيح باشد يا تحصيل و اشاعهء علوم نافع بشرى باشد يا جهاد و دفاع باشد و بطور كلى هر كار كه جنبهء خدايى داشته باشد بمفاد اين آيه ، محبوب و مطلوب خدا است .
2 - آيهء 35 از سورهء 47 ( محمد ص ) * ( . . وَلا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ ) * در تفسير آيه وجوهى متعدد آورده شده است آنها به جاى خود حرمت ابطال اعمال عبادى نيز از آن قابل استفاده است پس اگر اين استفاده به جا باشد حرامست كسى بى جهت در حال نماز اين عمل خود را باطل سازد يا بى جهت روزهء خود را باطل سازد بلكه دور نيست كه حرمت ابطال كسى عمل شخصى ديگر را نيز از آن استفاده شود پس بنا بر اين عملى كه بعضى از جهال مىكنند كه نماز كسى را به وسيلهء خنداندن او يا اغفال او بهم مىزنند بمفاد اين آيه حرامست .
بلكه اعمال خيرى را كه كسى انجام مىدهد از قبيل سازمانها و مؤسسات مشروعهء عام المنفعه يا مطلق كارهاى خير ، شخصى باشد يا عمومى ، اگر ديگرى بى جهت آنها را نابود سازد و از ميان ببرد بمفاد ظاهر آيه حرامست .
3 - آيهء 11 از سورهء 49 ( حجرات ) * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ ) *
* ( قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنابَزُوا بِالأَلْقابِ . . ) * .
ابو الفتوح در تفسير خود چنين آورده است : « عبد الله عباس گفت : آيت در ثابت بن قيس شماس آمد كه او را در گوش گرانى بود و چون به مسجد رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آمدى و گروهى پيش از او آمده بودندى او را جاى باز دادندى تا بنشستى نزديك بر رسول تا لحن رسول را بشنيدى يك روز در آمد و رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) يك ركعت نماز بامداد كرده بود او با حضرت رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) يك ركعت بكرد و تا يك ركعت ديگر كردى مردم جاى بگرفتند و ثابت آمد و پاى بر گردن مردم مىنهاد تا به نزديك رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) رسيد چنان كه ميان او و رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) يك شخص ماند ثابت او را گفت تفسّح جاى باز ده او گفت أصبت مجلسا فاجلس گفت جاى دارى بنشين . او بنشست آنجا كه بود خشمناك . چون رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) از سخن گفتن فارغ شد ثابت آن مرد را گفت تو كيستى ؟ گفت « انا فلان بن فلان » من پسر فلان مردم .
گفت ابن فلانة . و او را مادرى بود كه در جاهليت او را سخن گفتند . مرد خجل شد و به شرم بر افتاد خداى تعالى اين آيت فرستاد . ضحاك گفت : آيت در وفد بنى تميم آمد كه ايشان به درويشان صحابه فسوس كردند و استهزاء چون عمار و حسان و بلال و صهيب و سلمان و سالم از خلاقت ( كهنه بودن ) جامهء ايشان خداى تعالى اين آيت فرستاد و مؤمنان را نهى كرد از مثل آن فعل ، گفت اى مؤمنان نبايد كه قومى از قومى فسوس كند . . » .
باز همو آورده است « * ( وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ ) * ، خويشتن را عيب مكنيد ، بعضى