هستند استدلال شود چنان كه در خبر است « من سئل عن علم يعلمه فكتمه الجمه الله يوم القيمة بلجام من النار » گفته شده است كه كتمان مجتهد حكم يا فتوى را ، بخصوص اگر در مورد سؤال هم واقع گردد ، در اين مورد داخل است و هم در اين باب ، وارد است ترك « امر بمعروف » و « نهى از منكر » در صورتى كه شرائط آن موجود باشد . . و ممكنست به آيه دوم بر وجوب « توبه » استدلال شود چه توبه موجب خلاص از استحقاق لعن است و هم ممكنست بر عدم تجويز لعن تائب بدان استدلال و استناد شود . . » .
مجموع آيات مربوط بكتاب قضاء و شهادات هفده آيه است .
اكنون كه بخواست خدا و يارى او ابواب ، يا كتابهاى ، فقه و آيات مربوط به احكام فرعى ، به ترتيبى كه در كتب معموله ، جمع و ضبط و شرح گرديده ، بعنوان استدراك جلد اول اين تأليف ، آورده شد مناسب مىداند چند مطلب را در زير ياد آور گردد :
الف - مجموع كتابها ، يا ابواب فقهى ، كه در اين اوراق ، عنوان گرديد 44 كتاب ، يا باب ، و مجموع آيات منقوله در مجموع اين كتب و ابواب در حدود 450 تا 500 آيه است .
ب - در قرآن مجيد آياتى ديگر نيز هست كه بر احكامى فرعى و مربوط به عمل اشعار دارد و در كتب و ابواب فقهى آورده نشده شايد هم نياوردن آنها را در آن ابواب و كتب بتوان بدين نظر توجيه كرد كه با كتابى خاص از ابواب و كتب معمولهء فقهى تناسبى كامل نمىداشته و خود هم بابى مستقل و كتابى جداگانه را اقتضاء نمىنموده است ليكن به نظر نويسندهء اين اوراق نه تنها مناسب است كه آنها نيز ياد گردد بلكه شايسته مىنمايد كه براى خصوص بعضى از آنها هم در فقه بابى باز و كتابى عنوان مىگرديد . در اين كتاب كه كتابى فقهى نيست استقصاء آنها ضرورت ندارد
ليكن از باب نمونه چند مورد ياد مىگردد :
1 - آيهء 8 از سورهء 47 ( محمد ص ) * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا الله يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ ) * .
اين آيه و نظائر آن به صراحت دلالت دارد بر راجح بودن اقدام بعموم كارهاى سودمند اجتماعى ، كه به حقيقت كارهاى نيك و الهى بشمار است ، خواه اقامهء شعائر دين و اطاعت از احكام باشد يا امر بمعروف و نهى از منكر باشد يا مناظره و مباحثه در راه اثبات اصول عقائد باشد يا تبليغ و ترويج احكام و فروع باشد يا تدريس و تدرس معالم دين باشد يا تعليم و تربيت صحيح باشد يا تحصيل و اشاعهء علوم نافع بشرى باشد يا جهاد و دفاع باشد و بطور كلى هر كار كه جنبهء خدايى داشته باشد بمفاد اين آيه ، محبوب و مطلوب خدا است .
2 - آيهء 35 از سورهء 47 ( محمد ص ) * ( . . وَلا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ ) * در تفسير آيه وجوهى متعدد آورده شده است آنها به جاى خود حرمت ابطال اعمال عبادى نيز از آن قابل استفاده است پس اگر اين استفاده به جا باشد حرامست كسى بى جهت در حال نماز اين عمل خود را باطل سازد يا بى جهت روزهء خود را باطل سازد بلكه دور نيست كه حرمت ابطال كسى عمل شخصى ديگر را نيز از آن استفاده شود پس بنا بر اين عملى كه بعضى از جهال مىكنند كه نماز كسى را به وسيلهء خنداندن او يا اغفال او بهم مىزنند بمفاد اين آيه حرامست .
بلكه اعمال خيرى را كه كسى انجام مىدهد از قبيل سازمانها و مؤسسات مشروعهء عام المنفعه يا مطلق كارهاى خير ، شخصى باشد يا عمومى ، اگر ديگرى بى جهت آنها را نابود سازد و از ميان ببرد بمفاد ظاهر آيه حرامست .
3 - آيهء 11 از سورهء 49 ( حجرات ) * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ ) *
* ( قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنابَزُوا بِالأَلْقابِ . . ) * .
ابو الفتوح در تفسير خود چنين آورده است : « عبد الله عباس گفت : آيت در ثابت بن قيس شماس آمد كه او را در گوش گرانى بود و چون به مسجد رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آمدى و گروهى پيش از او آمده بودندى او را جاى باز دادندى تا بنشستى نزديك بر رسول تا لحن رسول را بشنيدى يك روز در آمد و رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) يك ركعت نماز بامداد كرده بود او با حضرت رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) يك ركعت بكرد و تا يك ركعت ديگر كردى مردم جاى بگرفتند و ثابت آمد و پاى بر گردن مردم مىنهاد تا به نزديك رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) رسيد چنان كه ميان او و رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) يك شخص ماند ثابت او را گفت تفسّح جاى باز ده او گفت أصبت مجلسا فاجلس گفت جاى دارى بنشين . او بنشست آنجا كه بود خشمناك . چون رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) از سخن گفتن فارغ شد ثابت آن مرد را گفت تو كيستى ؟ گفت « انا فلان بن فلان » من پسر فلان مردم .
گفت ابن فلانة . و او را مادرى بود كه در جاهليت او را سخن گفتند . مرد خجل شد و به شرم بر افتاد خداى تعالى اين آيت فرستاد . ضحاك گفت : آيت در وفد بنى تميم آمد كه ايشان به درويشان صحابه فسوس كردند و استهزاء چون عمار و حسان و بلال و صهيب و سلمان و سالم از خلاقت ( كهنه بودن ) جامهء ايشان خداى تعالى اين آيت فرستاد و مؤمنان را نهى كرد از مثل آن فعل ، گفت اى مؤمنان نبايد كه قومى از قومى فسوس كند . . » .
باز همو آورده است « * ( وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ ) * ، خويشتن را عيب مكنيد ، بعضى
بعضى را ، براى اين كه همه از يك اصليد و از يك جنسيد و به منزلت يك نفسيد چنان كه رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفت « المؤمنون كنفس واحدة » . گفتند « لمز » عيب كردن باشد به زبان و چشم و اشارت و « همز » الا به زبان نباشد . . و لا تنابزوا بالألقاب و يكديگر را به لقب مخوانيد و « النّبز » اللقب . ابو جيرة ابن ضحاك گفت آيت در ما فرود آمد ، بنى سلمه ، چون رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به مدينه آمد و هر مردى را از ما دو نام و سه نام بود تا اگر يكى از ما را به نام بخواندندى او را از آن خشم آمدى الا به لقب . خداى تعالى اين آيت فرستاد . قتاده و عكرمه گفتند مراد لقب بد است چنان كه گويند يا فاسق ، يا منافق ، يا كافر . حسن گفت جهودان و ترسايان ايمان آوردندى ، بعد اسلام ايشان را گفتندى يا يهودى يا نصرانى خداى تعالى ايشان را از اين نهى كرد . . و خلاف نيست كه نهى از لقب بد است . . بيانش قوله * ( « بِئْسَ الِاسْمُ ، الْفُسُوقُ بَعْدَ الإِيمانِ » ) * بد ، نامى است فسق پس از ايمان مرد را فاسق مىخوانيد . و گفتند معنى آنست كه پس از آن كه ايمان آوريد سخريه و همز و لمز مكنيد چه آن كس كه اين كند فاسق باشد و نامى بد است « فسق » پس از ايمان .
4 - آيهء 12 از سورهء 49 ( حجرات ) * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيه مَيْتاً . . ) * الآية .
اين آيه به صراحت بر حرمت تجسس و غيبت دلالت دارد . وجوب اجتناب
از گمانهاى نابجا و بار ساختن اثر بر آنها نيز در اين آيه مورد صراحت است .
ابو الفتوح پس از نقل شأن نزول آيه كه به تفصيل آورده چنين گفته است « . . اى مؤمنان بپرهيزيد از بسيارى از گمان كه بيشتر گمان بزه باشد . * ( وَلا تَجَسَّسُوا ) * جستجوى مكنيد . قرائت عامه قرّاء ، به جيم است . عبد الله عباس و . . خواندند و لا تحسسوا بالحاء .
« اخفش گفت معنى يكيست يقال : حسس كذا و جسس و مسس بمعنى و منه « المجسّ » الذي يمسه الطبيب من اليد و منه « الجاسوس » . .
« رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) را پرسيدند كه غيبت چه باشد ؟ گفت آن كه كسى را چيزى گويند كه او را از آن كراهت باشد اگر آن چيز در او بود غيبت باشد و اگر نباشد بهتان باشد . . » .
5 - آياتى بمفاد آيهء 27 از سورهء 3 ( آل عمران ) * ( لا يَتَّخِذِ - الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ الله فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً . . ) * .
و آيهء 43 از سورهء 4 ( نساء ) * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا - الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ . . ) * .
از اين دو آيه ، و نظائر آنها كه در قرآن مجيد زياد است ، به خوبى دانسته مىشود كه سازش و دوستى با كافران بطور اطلاق حرامست و هم از آيهء نخست جواز « تقيه » استفاده مىشود .
6 - آياتى بمفاد آيهء 20 و 21 و 22 از سورهء 13 ( رعد ) * ( الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ الله وَلا يَنْقُضُونَ الْمِيثاقَ وَالَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ الله بِه ) *
* ( أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْه رَبِّهِمْ وَأَقامُوا الصَّلاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَعَلانِيَةً وَيَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ . . ) * و آيهء 25 از همان سوره * ( وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ الله مِنْ بَعْدِ مِيثاقِه وَيَقْطَعُونَ ما أَمَرَ الله بِه أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ ) * .
از اين آيات لزوم وفاء بعهد خدا و ناستوده بودن نقض ميثاق و لزوم صلهء ارحام و هم تدارك و جبران بدى به نيكى و حرمت افساد در روى زمين و در شئون اجتماع بطور صريح بدست مىآيد .
ابو الفتوح در ذيل اين آيات راجع به * ( « وَالَّذِينَ يَصِلُونَ . . » ) * چنين گفته است « . . بيشتر مفسران گفتند صلهء رحم است كه رحم بپيوندند و قطع نكنند » آنگاه رواياتى در بارهء « صلهء رحم » از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آورده پس از آن در ذيل * ( « وَيَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ » ) * چنين آورده است « و بحسنه سيئه باز دارند . . ابن زيد گفت معنى آنست مكافات شر بشر نكنند و لكن دفع شر بخير كنند . قتيبى گفت : معنى آنست كه چون بر ايشان سفاهت كنند ايشان حلم به كار بندند . قتاده گفت : جواب نيكو باز دهند نظيره قوله تعالى : * ( وَإِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً ) * ( آيه 64 از سورهء 25 - فرقان - ) حسن بصرى گفت : آنان باشند كه چون ايشان را ندهند ايشان بدهند و چون بر ايشان ظلم كنند عفو كنند و چون از ايشان ببرند ايشان بپيوندند . ابن كيسان گفت : آن كسان باشند كه اذا اذنبوا تابوا و اذا هربوا أنابوا چون گناه كنند توبه كنند و چون از درگاه بشوند باز آيند تا به توبه مضرت گناه از خويش بگردانند . . »
بهر حال بشارت « عقبى الدار » و انذار به استحقاق « لعنت و سوء دار » بنحو شدت و تأكيد بر وجوب مذكورات در آيه نخست و حرمت مذكورات در آيهء دوم دلالت دارد .
7 - آياتى بمفاد آيهء 164 از سورهء 2 ( بقره ) * ( إِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى الله ما لا تَعْلَمُونَ ) * .
اين آيه چنان كه بر حرام بودن « سوء » و « فحشاء » دلالت دارد بر گفتن چيزهايى كه انسان نداند و به خدا نسبت دهد نيز دلالت دارد زيرا بهر سه امر ، شيطان فرمان مىدهد و پيروى او هلاكت و شقاوت را موجب مىگردد .
ابو الفتوح چنين آورده است « مىفرمايد شما را ، يعنى شيطان ، بالسوء اى بالإثم . و اصل « سوء » هر چه دژم بكند كسى را . يقال : ساءه يسوؤه سوءا و مساءة اذا احزنه . . و الفحشاء قيل هو الزنا . . و اين قول سدّى است و گفتهاند : هر معصيت كه عظيم و فاحش باشد آن فحشا است و گفتهاند : سوء آن گناهست كه از او حد واجب نيايد و « فحشا » آنست كه به دو حد واجب باشد . و روا بود كه مصدر بود كالباساء و البلواء و گفتهاند بر وزن « فعلا » يست كه آن را « افعل » نيست كالعدواء و الخنساء . .
* ( وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى الله ما لا تَعْلَمُونَ ) * و آن كه بر خداى آن گويى كه ندانى از دعوى باطل در تحريم حرث و انعام و بحيره و سائبه . . » .
مقدس اردبيلى پس از ذكر دومين آيه در كتاب « مطاعم و مشارب » ، كه بر « اصالت اباحهء امور نافعهء غير ضاره » دلالت دارد ( آيهء * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلالًا طَيِّباً وَلا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّه لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ) * ) چنين گفته است « و اما دنبالهء آيه كه * ( إِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشاءِ . . ) * الآيه باشد ظاهر اينست كه در مقام بيان دشمنى شيطانست
با انسان و بيان منحصر بودن دعوت او است به كارهاى سوء و فحشاء چه او از انسان كار خير نمىخواهد بلكه كارهايى كه براى انسان بد است و بدين يا به دنياى او زيان دارد از او مىخواهد يا فحشاء از او طلب مىكند .
« بعضى فحشاء را بمعنى زنا دانستهاند و به گفتهء بعضى فحشاء چيزيست كه عقل آن را انكار كند و شرع زشت و ناپسندش شمرد . . و معنى * ( أَنْ تَقُولُوا عَلَى الله . . ) * تا آخر » اينست كه شيطان شما را دعوت مىكند كه نسبت دهيد چيزهايى را كه نمىدانيد به خدا و بگوييد خدا چنين و چنان گفته است مانند اين كه با ندانى بگوييد اين حلالست و آن حرام و مانند اين كه آن چه را خدا حلال كرده بر خود حرام كنيد و بر عكس و اين نسبت جاهلانه به هوى و هوس و خود پسندى باشد .
« پس آيه دلالت كند بر اين كه نسبت چيزى به خدا با ندانستن آن ، خواه از قبيل اطلاق اسم و لفظى باشد بر او يا از قبيل توصيف ذات او باشد به وصفى ، حرامست بلكه دور نيست كه اعتقاد آنها هم ، گر چه به زبان آورده نشود ، حرام باشند .
« و هم حرامست بيان احكام شرعى بدون علم به آنها پس اگر كسى مجتهد نباشد و از كتب يا مشايخ و اساتيد نقل نكند بلكه از خود بگويد فلان چيز حرام يا مكروه يا واجب يا مستحب يا مباحست كارى حرام كرده چنان كه امروز شايعست پس آن چه اكنون ميان طلاب ، متداول و معمول گشته اگر قرينهاى در ميان نباشد كه نقل از كتاب يا از استادى را برساند عملى است حرام بلكه با وجود قرينه هم احتياط در اينست كه بنقل از كتاب يا استادى تصريح كند و بر قرينه اعتماد نكند . . » 8 - آياتى كه بر حجت بودن خبر واحد به آنها استناد و استدلال شده از قبيل آيهء « سؤال » ، آيهء « كتمان » ، آيهء « نفر » و آيهء « نبأ » * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا . . ) * الآيه - آيهء 5 از سورهء 49 حجرات ) .