تا آيهء 33 - * ( وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الأُولى . . ) * .
از قبيل قسم دوم است سائر احكام .
3 - طبقه بندى احكام به لحاظ مؤمنانى كه در زمان پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) بودهاند و تكاليفى خاص به ايشان توجه يافته و احكام نسبت بعموم مؤمنين .
از قبيل قسم اول است آيهء 19 از سورهء 48 ( فتح ) * ( إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ الله يَدُ الله فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِه . . ) * و آيات اول سورهء 49 ( حجرات ) * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ الله وَرَسُولِه ) * . . * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلا تَجْهَرُوا لَه بِالْقَوْلِ . . ) * .
4 - طبقه بندى به لحاظ احكامى كه با اسلوب خطاب به امم سالفه صدور يافته يا بطور مستقيم خود اهل اسلام مورد توجه بودهاند .
از قبيل قسم اول است آيهء 57 از سورهء 3 ( آل عمران ) * ( قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ ) * . . * ( وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ الله . . ) * . و آيهء 58 و 59 از همان سوره * ( يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْراهِيمَ ) * . . * ( ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فِيما لَكُمْ بِه عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيما لَيْسَ لَكُمْ بِه عِلْمٌ . . ) * .
از قبيل قسم دوم است غالب آيات مذكوره در اين اوراق .
بطور خلاصه بايد گفت چنان كه در آغاز اين جلد اشاره شد براى آيات احكام به اعتباراتى مختلف طبقه بنديهايى زياد مىتوان قائل شد از قبيل آن چه در آنجا و در اينجا ياد گرديد و از قبيل اين كه آياتى كه جهات فردى در آنها بيشتر مورد توجه باشد يا جهات اجتماعى و امثال اينها كه اگر دقت كامل بشود و با نظرى دقيق و وسيع طبقه بنديهايى متناسب و صحيح به عمل آيد و آيات مربوط بهر طبقه استقصاء و تشريح گردد كتابى بسيار مهم و مفيد بوجود مىآيد و بر عظمت قرآن مجيد از لحاظ وضع احكام و رعايت شئون ششگانهء حيات و تعيين برنامه كامل كه كافل همهء اطوار سعادت و رقاء است وقوف حاصل مىگردد و دانسته مىشود كه قرآن مجيد نه تنها از لحاظ فصاحت و بلاغت و يا از لحاظ اشتمال بر حقائق عالم غيب ، چه راجع به مبدء و چه مربوط به معاد ، و امثال اين امور در ميان كتب آسمانى و غير آن والاترين مقام را واجد است بلكه از لحاظ قانونگذارى حقيقى نيز آن را ، به راستى و بى مبالغه ، نظير و مانندى نيست .
خاتمه اكنون كه آيات مربوط به احكام فقهى بعنوان استدراك جلد اول در جلد دوم آورده شد مناسب چنان مىدانم كه برخى از مطالب ديگر نيز كه با جلد اول متناسب است و پس از چاپ آن جلد به آنها برخوردهام و در حواشى جلد چاپ شده ياد داشت كردهام در اينجا ياد كنم و جلد دوم را به همين استدراكات خاتمه دهم ، و چاپ دنبالهء تاريخ تحول فقه و بيان ادوار آن را از آغاز جلد سيم ، بخواست خدا و يارى او ، شروع كنم .
اينك آن ياد داشتها :
1 - در حاشيهء صفحهء 49 جلد اول در سطر سه ، روى كلمهء « به كار رود » چنين حاشيه زدهام :
« در جلد اول كتاب « المحلَّى » تاليف ابن حزم اندلسى ( ظاهرى ) در احكام تيمم كه به تفصيل آورده و قابل مراجعه است در مسألهء 350 مطالبى آورده كه به خوبى نظر اين جانب تأييد مىگردد .
آن مسأله چون مفصل است ترجمه اش با اندك تلخيصى در اينجا آورده مىشود زيرا هم بر انظار مختلف در بارهء مواضع تيمم مشتمل است و هم قضيهء عمار در اين مسأله آورده شده است » .
اينك ترجمهء آن مسألهء بطور تلخيص :
« تيمم از جنابت و از حيض و از هر غسل واجب و از وضو يكسان و به يك طريق است نخست بايد وجه تيمم را نيت كند . پس از آن دو كف دست را ، با اتصال آنها بهم ، به همان نيت ، فقط يك بار ، بر زمين زند بعد بر آنها بدمد ( فوت كند ) و روى خود
< فهرس الموضوعات > ج - طبقه بنديهاي ديگر براي آيات احكام از جمله چهار طبقه بندي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 5 - خاتمه - استدراكاتي است نسبت به جلد اول كه پس از چاپ آن جلد در مواردي از آن يادداشت كرده ام مشتمل بر ده يادداشت بدين قرار :
1 - تيمم و قضيه عمار ترجمه از كتاب « المحلّى » تأليف ابن حزم < / فهرس الموضوعات > و پشت دو دست را تا بند دست مسح كند و لازم نيست همهء صورت و نه همهء دو كفرا فرا گيرد و در هيچ تيممى مسح ذراعين و مسح سر و مسح دو پا و يا جايى ديگر از بدن لازم نيست : . .
« . . اما سقوط مسح سر و دو پا و سائر بدن در تيمم مورد اجماع است و مورد يقين . مگر آن چه را عمار ياسر رضى الله عنه در زمان پيغمبر ( ص ) به جا آورده كه پيغمبر ( ص ) او را از آن نهى كرده است .
« و در بقيهء آن چه گفتيم خلافست پس گروهى دو ضربت ، در تيمم ، لازم دانسته و گروهى فرا گرفتن صورت و دو كفرا واجب دانسته و گروهى به فراگرفتن دو ذراع تا زير بغل و بعضى تا مرفق را گفتهاند .
« كسانى كه بوجوب دو ضربت در تيمم گفتهاند يكى براى روى و ديگر براى دو دست و دو ذراع تا مرافق ، استدلال كردهاند به حديثى از طريق ابى أمامهء باهلى از پيغمبر ( ص ) كه در تيمم گفته است « ضربتان : ضربة للوجه و اخرى للذراعين » و به حديثى از طريق عمار كه پيغمبر ( ص ) فرموده است « إلى المرفقين » و به حديثى از طريق ابن عمر كه گفته است مردى در ميان يكى از كوچه ها بر پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) سلام كرد و پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) جواب نگفت آنگاه دو دست خود را بر ديوار زد و آنها را به روى خود كشيد پس از آن بار ديگر دستها را به ديوار زد و بر دو ذراع خود كشيد از آن پس سلام آن مرد را پاسخ داد و چنين گفت « انه لم يمنعنى ان ارد عليك السلام الا انى لم اكن على طهر » و بحديث اسلع كه مردى از بنى اعرج بن كعب است كه گفته است « قلت يا رسول الله اصابتنى جنابة » پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به سكوت گذرانده تا جبرئيل فرمان « صعيد » را آورده پس پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فرموده است « قم يا اسلع فارحل » اسلع گفته آنگاه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) دو كف دست را بر زمين زد و آنها را تكان داد و بر صورت خود كشيد تا بر لحيهء مبارك گذراند آنگاه دوباره كف دستها را به زمين رساند پس
يكى را بر ديگرى ماليد و هر دو را تكان داد بعد از آن بر ظاهر و باطن دو ذراع خود كشيد و بدين طريق تيمم را به من آموخت . و به حديثى از ابن عمر از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) در بارهء تيمم « ضربة للوجه و ضربة لليدين إلى المرفقين » و بحديث از واقدى از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) « التيمم ضربة للوجه و ضربة لليدين إلى المرفقين » « و هم گفتهاند از فعل و فتوى عمر خطاب و جابر عبد الله و ابن عمر به صحت پيوسته كه تيمم دو ضربت است : ضربتى براى روى و ديگرى براى دو ذراع و دو دست .
« و گفتهاند تيمم به جاى وضوء و بدل از آنست و چون در وضوء يك بار آب براى روى و بارى ديگر براى ذراعين به كار مىرود پس در تيمم هم بايد دو بار باشد و چون وضوء تا دو مرفق است پس در تيمم كه بدل آنست نيز واجب است تا دو مرفق باشد .
« اينست سخنانى بى اساس كه از اين دسته رسيده و در آن چه گفتهاند دليلى براى ايشان نيست :
« اما اخبار ، همهء آنها ساقط است و احتجاج بدانها غير جائز : چه حديث ابى امامه از دو جهت قابل استناد نيست : . . پس اين خبر ساقط است . و حديث عمار كه از طريق ابان بن يزيد عطار از قتاده روايت گرديده قتاده گفته است : محدثى به من از شعبى خبر داده و آن محدث را نام نبرده بعلاوه اخبار ثابت از عمار همهء آنها بر خلاف اين روايت ابانست پس اين خبر نيز ساقط است . .
« اما حديث ابن عمر در سلسلهء سندش محمد بن ثابت عبدى واقع و او « ضعيف » است و بر فرض اين كه آن حديث را صحيح انگاريم حجتى است بر ايشان زيرا در آن حديث ، تيمم در حضر ، آن هم براى صحيح ، و تيمم براى رد سلام و هم ترك رد سلام در حال عدم طهارت آورده شده و حال اين كه خود آنان به هيچ يك از اين امور قائل نمىباشند . .
پس اين خبر نيز ساقط است .
« اما حديث اسلع در نهايت سقوط است زيرا همهء كسانى كه در طريق اين حديث آمدهاند ضعيف و غير قابل استنادند .
« اما حديث ابى ذر ساقط است براى اين كه طريق او مشتمل است بر مجهولى .
« اما حديث دوم ابن عمر طريق آن نيز مشتمل است بر سليمان بن داود حرانى كه « ضعيف » و غير حجت است .
« و اما حديث واقدى ساقطتر از آنست كه به آن بپردازيم زيرا واقدى به كذب ياد شده بعلاوه اين حديث او « مرسل » هم هست .
« اما احتجاج ايشان به آن چه از عمر و ابن عمر و جابر به صحت پيوسته پس از عمر و ابن مسعود اين نيز به صحت رسيده كه « لا يتيمم الجنب و ان لم يجد الماء شهرا » و از ابى بكر و عمرو ابن مسعود و ام سلمه و غير اينان مسح بر عمامه به صحت رسيده پس چرا به اين اقوال التفات نكردهاند ؟ جز اين كه جايى كه خواستهاند گفتهء اين اشخاص را حجت قرار داده و در موردى كه نخواسته گفتهء آنان را حجت نشمردهاند . . بعلاوه در اين مسأله چنان كه خواهيم گفت على بن ابى طالب و ابن مسعود و عمار و ابن عباس بر خلاف عمر و پسر او و جابر رفتهاند . پس استناد ايشان بقول صحابه نيز ساقط شد .
« اما گفتهء ايشان كه تيمم به جاى وضوء و بدل از آنست پس به ايشان بايد گفت :
خوب چه مىشود و بچه دليل واجب است كه « بدل » مانند « مبدل منه » باشد ؟ و اگر اين لازم باشد شما خود با اين حكم كه آن را حق دانستهايد نخستين مخالف هستيد چه در تيمم سر و دو پا را كه در وضوء فرض است اسقاط كرديد و هم در تيمم بدل از غسل جنابت ، تمام بدن را كه در غسل واجب است اسقاط كرديد . .
« و ابو حنيفه كه از جملهء ايشانست در وضوء و غسل ، نيت را اسقاط كرده ليكن در تيمم واجب دانسته است . آنگاه شما از كجاى قرآن يا سنت يا اجماع بدست
آورديد كه بدل جز بر وصف مبدل منه نمىباشد ؟ . . اگر بگويند تيمم را بر وضوء قياس كرديم مىگوييم « قياس » به كلى باطل است و بر فرض اين كه قياس ، حق باشد خصوص اين قياس باطل است . . » آنگاه ابن حزم به تفصيل جهات بطلان اين قياس را توضيح داده و پس از آن چنين افاده كرده است :
« گروهى گفتهاند تيمم دو ضربت است ضربتى براى روى و ضربتى بس براى دو كف . اين گروه بحديث از عائشه « نزلت آية التيمم فضرب رسول الله ( ص ) ضربة و مسح بها وجهه ، ثم ضرب على الارض اخرى و مسح بها كفّيه » و بحديث از ابن عمر از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) كه در تيمم فرموده است « ضربة للوجه و ضربة للكفين » استناد كردهاند ليكن اين دو حديث هر دو ضعيف است .
« از جمله كسانى كه در تيمم دو ضربت يكى براى روى و ديگرى براى دو دست و دو ذراع تا مرفق قائل شدهاند حسن بصرى و ابو حنيفه و اصحاب او و سفيان ثورى و ابن ابى ليلى و حسن بن حى است و شافعى و ابو ثور گفتهاند مگر از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) خلاف آن به صحت رسد . . ابراهيم گفته است مرا پسنديده تر آنست كه تا « مرفقين » باشد .
« و گروهى تيمم را تا دو منكب ( سر شانه ) واجب دانسته و استدلال كردهاند بروايت از عمار كه گفته است « تيممنا مع رسول الله ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فمسحنا بوجوهنا و أيدينا إلى المناكب . » و باز به طريقى ديگر از عمار كه پس از ذكر نزول آيهء تيمم گفته است « فقام المسلمون مع رسول الله ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فضربوا أيديهم إلى الارض ثم رفعوا أيديهم و لم يقبضوا من التراب شيئا فمسحوا وجوههم و أيديهم إلى المناكب و من بطون أيديهم إلى الآباط » و باز بروايت از زهرى كه « التيمم إلى المنكبين » . ابن حزم مىگويد اين اثر صحيح است جز اين كه در آن تصريحى
نيست كه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به آن طريق امر فرموده باشد تا حكم و فرض تيمم بدست آيد و هم تصريح نشده كه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آن را دانسته باشد و اقرار و اثبات ( تقرير ) كرده باشد تا ندب و مستحب باشد و فعل هيچ كس غير از خود پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) دليل و حجت نيست . و بسيار عجيب است كه . .
« ابن حزم مىگويد : اكنون كه هيچ يك از اين آثار را حجيتى نيست - و مورد اختلاف هم هست پس بايد به قرآن و سنت - كه هنگام اختلاف از طرف خدا مرجع قرار داده شده - رجوع كرد و چنين كرديم ديديم خدا مىفرمايد * ( فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْه ) * پس مىبينيم خدا در اين دستور جز دو دست چيزى ياد نكرد و بىگمان اگر تا مرافق اراده مىداشت و سر و دو پا را هم لازم مىدانست بيان مىكرد اينك كه خدا چيزى بر صورت و دو دست در تيمم نيفزوده براى هيچ كس روا نيست بر آنها چيزى علاوه كند خواه ذراعين باشد يا سر يا دو پا يا سائر بدن و در تيمم جز صورت و دو كف ، كه اقل چيزيست كه نام « يدين » بر آنها اطلاق مىگردد ، چيزى ديگر لازم نيست . سنت صحيح و ثابت ، نه اكاذيب بهم بافته ، نيز همين معنى را مىرساند .
« چنان كه عبد الرحمن از . . از سعيد از پدرش بما خبر داد كه عمار به عمر بن خطاب گفته است » « تمكَّعت فأتيت رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فقال يكفيك الوجه و الكفّان » .
« عبد الله از . . از شقيق بن سلمة حديث كرد كه گفت با عبد الله مسعود و ابو موسى اشعرى نشسته بودم و حديث را آورد و در جمله گفت ابو موسى بابن مسعود گفت « ألم تسمع قول عمار : بعثنى رسول الله ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فى حاجة فاجنبت فلم اجد الماء ، فتمرغت فى الصعيد كما تتمرغ الدابة ، ثم اتيت رسول الله ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم )