بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 61


از جمله پنج فرع كه در اينجا آورده شده وجوب تراشيدن تمام سر است در « حلق » و جواز اكتفاء ببعض آن است در « تقصير » .
10 - آيهء 203 ، از سورهء بقره ، * ( وَاذْكُرُوا الله فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْه وَمَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْه لِمَنِ اتَّقى وَاتَّقُوا الله وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْه تُحْشَرُونَ ) * .
از جمله شش حكم مذكور در اينجا وجوب بودن در منى است در شبهاى ايام معدودات ( روز يازدهم و دوازدهم و سيزدهم كه اول ، يوم القر و دوم يوم الصدر و سيم يوم النفر و مجموع آنها ايام التشريق ناميده شده ) .
نوع سيم تحت اين نوع كه بعنوان « اشيائى از احكام حج و توابع آن » آورده شده ده آيه نقل گرديده است :
1 - آيه 94 ، از سورهء مائده * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمُ الله بِشَيْءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنالُه أَيْدِيكُمْ وَرِماحُكُمْ لِيَعْلَمَ الله مَنْ يَخافُه بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذلِكَ فَلَه عَذابٌ أَلِيمٌ ) * .
از اين آيه حكم صيد حرام استفاده گرديده است .
2 - آيهء 95 ، از سورهء مائده * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَه مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِه ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ ) *


صفحه 62


* ( طَعامُ مَساكِينَ أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِياماً لِيَذُوقَ وَبالَ أَمْرِه عَفَا الله عَمَّا سَلَفَ وَمَنْ عادَ فَيَنْتَقِمُ الله مِنْه وَالله عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ ) * .
از جمله دوازده حكم مذكور در اين مقام اينست كه صيد در هر احرامى ( به حج باشد يا به عمره واجب باشد حج و عمره يا مستحب ) حرام است .
3 - آيهء 96 ، از سورهء مائده * ( أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعامُه مَتاعاً لَكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً وَاتَّقُوا الله الَّذِي إِلَيْه تُحْشَرُونَ ) * .
در صيد بحر يعنى حيوانى كه جز در آب نمىتواند زندگى كند اختلافست شافعى و مالك به استناد آيه و حديث « هو الطهور ماؤه و الحل ميته » آن چه را در آب زندگى مىكند حلال دانسته ، برخى ديگر ماهى و آن چه را در خشكى نظيرى دارد حلال دانسته ابو حنيفه فقط ماهى را حلال دانسته در مذهب شيعه فقط ماهى كه داراى « فلس » باشد حلال است . در بارهء طعام بحر نيز كه در آيه وارد شده اختلافست و بهر حال در بارهء صيد « برّ » نسبت به محرم فقيهان را اختلافست و اقوال و مذاهب ايشان متغاير ، بتعبير فاضل مقداد « مذهب اصحاب ما اينست « مصيد برّ » ( صيد شده ) بر محرم حرام است از همه راه : صيدش ، خوردنش ، ذبحش ، رهنمايى و اشاره به جانبش ، بستنش ، فروختنش ، خريدنش ، نگاهداشتنش و برانگيختن حيوانى به طرفش همه بدليل « * ( وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ . . ) * الآيه » حرام است » . از اين آيه و هم از آيهء اول استفاداتى ديگر هم از لحاظ احكام فقهى راجع به صيد شده است .
4 - آيهء 97 ، از سورهء مائده * ( جَعَلَ الله الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ ) *


صفحه 63


* ( قِياماً لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلائِدَ ذلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ الله يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ وَأَنَّ الله بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ) * .
اين آيه در بحث صلاة نيز مورد بحث و استدلال فقهى بود و گذشت . در اينجا مشروع بودن « هدى » و « قلائد » ( به قولى « بدن » و شبيه آن كه نعلين از گردن آنها ، براى فهماندن اين كه از شتران صدقه است و امتياز يافتن از ديگر شتران ، آويخته مىشود ) يكى از موارد استفاده است .
5 - آيهء 2 ، از سورهء مائده * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ - الله وَلَا الشَّهْرَ الْحَرامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْواناً وَإِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا ) * .
در سبب نزول اين آيه و احكامش چنين گفته شده كه مردى به نام حطم بن هند بكرى به مدينه بر پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) وارد شد و كسان و اثبات خود را در بيرون شهر گذاشت به پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفت : مردم را بچه دعوت مىكنى ؟ پاسخ داد : به اين كه شهادت بيگانگى خداى تعالى بدهند و نماز بگزارند و زكات بدهند گفت نيكست مرا مهلت بده بروم با كسان خود مشاوره كنم شايد به اسلام درآيم . پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) از صبح به مردم خبر داده و گفته بود امروز مردى بر شما وارد مىشود كه به زبان شيطان سخن مىراند . چون از نزد پيغمبر خارج شد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فرمود « دخل بوجه كافر و خرج بعزم غادر » همانا با چهره و رخسارى كافرانه در آمد و با عزمى غادرانه بيرون رفت پس چون بيرون شد به گله‌اى برخورد آن را جلو انداخت و با خود


صفحه 64


برد و رجزهايى خواند . سال ديگر بعنوان حاجّ به مكه عازم شد و تقليد « هدى » كرد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) چون شنيد خواست كس براى او بفرستد آيه نازل شد و * ( وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ ) * كه بمعنى قصد كنندگان خانه است براى حكم اين موضوع صدور يافت در اين كه اين حكم نسخ شده يا نه اختلافست و به استناد رواياتى از ائمهء شيعه عليهم السلام قول بعدم نسخ تقويت شده است .
6 - آيهء 30 ، از سورهء حج * ( ذلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ الله فَهُوَ خَيْرٌ لَه عِنْدَ رَبِّه وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الأَنْعامُ إِلَّا ما يُتْلى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا - الرِّجْسَ مِنَ الأَوْثانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ ) * .
از فوائد سه گانه مذكوره در اينجا ، حلال بودن انعام است ( غير آن چه حرمتش در سورهء مائده گفته شده از قبيل ميته . . ) در حال احرام چه حكم آنها غير حكم صيد است .
گفته‌اند در جاهليت بدين عبارت تلبيه مىگفته‌اند « لبّيك لا شريك لك ، الَّا شريك ، هو لك ، تملكه و ما ملك » به قولى مراد از « قول زور » كه در آيهء شريفه اجتناب از آن واجب شده همين است و به قولى ديگر مطلق دروغ گفتن و بهتان زدن است . اقوالى ديگر هم در معنى آن نقل شده است .
7 - آيهء 25 ، از سورهء حج * ( إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ الله وَالْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناه لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيه وَالْبادِ وَمَنْ يُرِدْ فِيه بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْه مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ ) * .
يكى از سه مسألهء مربوط به اين آيه تعيين معنى مراد از « مسجد الحرام » مىباشد كه


صفحه 65


آيا همان خود مسجد است يا تمام مكه است كه اگر تمام مكه باشد خريد و فروش خانه هاى آن جائز نخواهد بود و اين عقيده به آيهء « اسراء » * ( سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِه لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى ) * تأييد گرديده چه اسراء از مكه واقع شده نه از خصوص مسجد .
8 - آيهء 126 ، از سورهء بقره * ( وَإِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَه مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِالله وَالْيَوْمِ الآخِرِ قالَ وَمَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُه قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّه إِلى عَذابِ - النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ) * .
يكى از جمله چهار فائدهء مذكور در ذيل آيه كه از كلمهء « آمنا » استفاده شده عدم جواز صيد و هم عدم جواز قطع درخت مكه است .
9 - آيهء 127 ، از سورهء بقره * ( وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ - الْبَيْتِ وَإِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ) * .
يكى از فوائد سه گانه كه در ذيل آيه آورده شده بتعبير فاضل مقداد استدلال بعضى از « حشويهء عامه » است به اين آيه بر انفكاك « اجزاء » از « قبول » چه « اجزاء » عبارت است از وقوع فعل بر وجهى كه در شرع بر آن وجه امر بدان تعلق يافته و « قبول » عبارت است از وقوع فعل بر وجهى كه ثواب بر آن ترتب يابد پس اگر فعلى مجزى باشد از عهدهء مكلف ساقط است هر چند ثوابى بر آن مترتب نگردد ، يعنى قبول نباشد ، و چون بطور يقين فعل ابراهيم و اسماعيل بر وجه صحيح واقع شده يعنى مجزى بوده است پس معلوم مىشود « قبول » را كه درخواست كرده‌اند غير از اجزاء است .
اين استدلال به آيه به عمل آمده است ليكن رد شده به اين كه سؤال ، گاهى به واقع است


صفحه 66


مثل * ( رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ ) * و در اينجا ازين قبيل است يا بر وجه انقطاع بسوى حق تعالى .
10 - آيهء 128 ، از سورهء بقره * ( رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ) * .
سؤال در اين آيه نيز بر وجه انقطاع است و اگر در حال سلوك باشد مراد از آن استدعاء و زيادت اذعان و اخلاص است و اگر بعد از وصول باشد منظور استدعاء تثبيت و تحكيم است .
در خاتمهء اين كتاب تحت عنوان « فائده » آيهء 3 ، از سورهء توبه * ( وَأَذانٌ مِنَ الله وَرَسُولِه إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأَكْبَرِ ) * آورده شده و اقوال در بارهء « حج اكبر » نقل گرديده است از جمله به گفتهء منقول از عطاء الحجّ الأكبر ما فيه وقوف و الحجّ الأصغر ما ليس فيه وقوف و هو العمرة و به گفتهء منقول از حسن « هو يوم اتّفق فيه ثلاثة اعياد :
عيد المسلمين و عيد اليهود و عيد النّصارى .
مجموع آياتى كه در بارهء « حج » آورده شده بيست و سه آيه است .


صفحه 67


7 - كتاب جهاد مطالب اين كتاب زير عنوان سه نوع استيفاء و آيات مربوط بهر نوع جدا مورد فحص و بحث واقع شده است .
نوع اول تحت اين عنوان كه براى بيان وجوب جهاد تاسيس شده ده آيه ياد گرديده است .
1 - آيهء 216 ، از سورهء بقره * ( كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَهُوَ كُرْه لَكُمْ وَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَالله يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ) * .
از جمله احكام چهار گانه كه در ذيل اين آيه آورده شده حكم وجوب جهاد است كه به صراحت از آيه استفاده مىشود خواه از اصل و بذات خود كفائى باشد ، چنان كه اكثر فقهاء مذاهب ( به استناد اصل و اجماع صحابه ، و غير صحابه ، و به استيناس انتفاء مسبب بانتفاء سبب ) قائلند يا عينى باشد چنان كه تنها از سعيد بن مسيب ( و شايد بعضى به پيروى از او ) اين قول نقل گرديده ( به استناد حديث نبوى :
من مات و لم يغز و لم يحدّث نفسه ، بغزو مات على شعبة من النّفاق ) و خواه اين كه وجوب كفائى اصلى و ذاتى بالعرض عينى گردد ( مانند اين كه افراد قائم بجهاد كافي نباشند يا اين كه امام شخصى خاص را معين كند يا اين كه حفظ افراد و فرماندهى آنان بر شخصى مخصوص بسته و موقوف باشد ) يا نه .
2 - آخرين آيه ، از سورهء حج * ( وَجاهِدُوا فِي الله حَقَّ جِهادِه ) *


صفحه 68


* ( هُوَ اجْتَباكُمْ وَما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ) * .
از اين آيه وجوب جهاد بمعنى جهاد با كفار براى اعلاء كلمهء حق و يارى اسلام استفاده شده و هم وجوب جهاد با نفس امّاره و لوّامه ، در راه يارى نفس عاقلهء مطمئنه ، كه بتعبير مأخوذ از حديث نبوى « رجعنا من الجهاد الاصغر إلى الجهاد الاكبر » جهاد اكبر مىباشد ، از آن فهميده مىشود و هم بر معنى سيم جهاد كه جهاد در راه شناختن حق تعالى مىباشد * ( وَالَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا ) * دلالت دارد . پس جهاد بهر سه معنى خود به حكم آيه چنان كه حق و شايستهء آنست و به حدى كه از هر كس مقدور و ميسور است ، وجوب دارد .
3 - آيهء 190 ، از سورهء بقره * ( وَقاتِلُوا فِي سَبِيلِ الله الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ الله لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ ) * .
4 - آيهء 194 ، از سورهء بقره * ( الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَالْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْه بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا الله وَاعْلَمُوا أَنَّ الله مَعَ الْمُتَّقِينَ ) * .
راجع به جهات اين دو آيه در جلد اول ، به تفصيلى متناسب ، گفتگو به عمل آمده است بعضى كه * ( الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ ) * در آيهء اول را براى بيان عدم وجوب مقاتله با غير مقاتلين و مهاجمين دانسته آن آيه را به آيهء * ( فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ) * منسوخ قرار داده بعضى ديگر كه گفته‌اند براى عدم وجوب مقاتله است با كودكان و زنان و پير مردان ، نه براى غير مهاجمين ، آن را منسوخ ندانسته‌اند .