7 - كتاب جهاد مطالب اين كتاب زير عنوان سه نوع استيفاء و آيات مربوط بهر نوع جدا مورد فحص و بحث واقع شده است .
نوع اول تحت اين عنوان كه براى بيان وجوب جهاد تاسيس شده ده آيه ياد گرديده است .
1 - آيهء 216 ، از سورهء بقره * ( كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَهُوَ كُرْه لَكُمْ وَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَالله يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ) * .
از جمله احكام چهار گانه كه در ذيل اين آيه آورده شده حكم وجوب جهاد است كه به صراحت از آيه استفاده مىشود خواه از اصل و بذات خود كفائى باشد ، چنان كه اكثر فقهاء مذاهب ( به استناد اصل و اجماع صحابه ، و غير صحابه ، و به استيناس انتفاء مسبب بانتفاء سبب ) قائلند يا عينى باشد چنان كه تنها از سعيد بن مسيب ( و شايد بعضى به پيروى از او ) اين قول نقل گرديده ( به استناد حديث نبوى :
من مات و لم يغز و لم يحدّث نفسه ، بغزو مات على شعبة من النّفاق ) و خواه اين كه وجوب كفائى اصلى و ذاتى بالعرض عينى گردد ( مانند اين كه افراد قائم بجهاد كافي نباشند يا اين كه امام شخصى خاص را معين كند يا اين كه حفظ افراد و فرماندهى آنان بر شخصى مخصوص بسته و موقوف باشد ) يا نه .
2 - آخرين آيه ، از سورهء حج * ( وَجاهِدُوا فِي الله حَقَّ جِهادِه ) *
* ( هُوَ اجْتَباكُمْ وَما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ) * .
از اين آيه وجوب جهاد بمعنى جهاد با كفار براى اعلاء كلمهء حق و يارى اسلام استفاده شده و هم وجوب جهاد با نفس امّاره و لوّامه ، در راه يارى نفس عاقلهء مطمئنه ، كه بتعبير مأخوذ از حديث نبوى « رجعنا من الجهاد الاصغر إلى الجهاد الاكبر » جهاد اكبر مىباشد ، از آن فهميده مىشود و هم بر معنى سيم جهاد كه جهاد در راه شناختن حق تعالى مىباشد * ( وَالَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا ) * دلالت دارد . پس جهاد بهر سه معنى خود به حكم آيه چنان كه حق و شايستهء آنست و به حدى كه از هر كس مقدور و ميسور است ، وجوب دارد .
3 - آيهء 190 ، از سورهء بقره * ( وَقاتِلُوا فِي سَبِيلِ الله الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ الله لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ ) * .
4 - آيهء 194 ، از سورهء بقره * ( الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَالْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْه بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا الله وَاعْلَمُوا أَنَّ الله مَعَ الْمُتَّقِينَ ) * .
راجع به جهات اين دو آيه در جلد اول ، به تفصيلى متناسب ، گفتگو به عمل آمده است بعضى كه * ( الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ ) * در آيهء اول را براى بيان عدم وجوب مقاتله با غير مقاتلين و مهاجمين دانسته آن آيه را به آيهء * ( فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ) * منسوخ قرار داده بعضى ديگر كه گفتهاند براى عدم وجوب مقاتله است با كودكان و زنان و پير مردان ، نه براى غير مهاجمين ، آن را منسوخ ندانستهاند .
5 - آيهء 75 ، از سورهء نساء * ( وَما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الله وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِه الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً ) * گروهى از اهل اسلام كه نتوانسته بودند به مدينه هجرت كنند در مكه مىزيستند كفار مىخواستند ايشان را از دين اسلام برگردانند از اين رو ايشان را تهديد مىكردند ، آنان از خدا مسألت كردند كه از شر كفار خلاص گردند و بر ايشان نصرت يابند اين آيه در اين زمينه نزول يافته است تا اهل اسلام بر جهاد و بر نجات برادران اسلامى از دست كافران تحريص شوند .
از اين آيه وجوب هجرت از دار شرك براى كسى كه قدرت داشته باشد و هم وجوب سعى بر مسلمين در راه نجات همكيشان از دست كفار و هم وجوب دفاع از مؤمنى كه گرفتار ظالمى شده و خود عاجز از دفع ظلم باشد استفاده شده است .
6 - آيهء 71 ، از سورهء نساء * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً ) * .
از اين آيه تحريض بر استعداد براى جهاد و آماده كردن لوازم كار و وجوب رفتن بسوى دشمن در هنگام لزوم قتال استفاده شده است .
7 - آيهء 74 ، از سورهء نساء * ( فَلْيُقاتِلْ فِي سَبِيلِ الله الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا بِالآخِرَةِ وَمَنْ يُقاتِلْ فِي سَبِيلِ الله فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيه أَجْراً عَظِيماً ) * .
نظير اين آيه است آيهء 111 ، از سورهء توبه * ( إِنَّ الله اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الله فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْه حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَالإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفى بِعَهْدِه مِنَ الله فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِه وَذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ - الْعَظِيمُ ) * .
مفاد هر دو آيه ترغيب و تحريص اكيد است بر جهاد . چه كسى كه در راه خدا قتال كند ، بكشد يا كشته شود ، بهشت كه فوز عظيم و اجر جسيم است براى وى مقدر و مقرر گرديده است .
سبب نزول آيه آن بوده كه ليلهء عقبه ، هنگامى كه انصار با پيغمبر ( ص ) بيعت كردند ، عبد الله رواحه كه يكى از آن هفتاد تن انصار بود به پيغمبر ( ص ) گفت « اشترط لربّك و لنفسك ما شئت » پيغمبر ( ص ) گفت شرط من براى پروردگارم اينست كه او را بپرستيد و چيزى را با او شريك قرار مدهيد و شرطم براى خودم اينست كه از آن چه خود را از آن منع مىكنيد مرا نيز از آن منع كنيد گفتند اگر چنين كنيم ما را چه خواهد بود ؟ گفت بهشت . پس عبد الله گفت سودايى است سودمند اين بيع را نه اقاله مىكنم و نه استقاله .
8 - آيات 120 و 121 ، از سورهء توبه * ( ما كانَ لأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ الله وَلا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِه ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلا نَصَبٌ وَلا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ الله وَلا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِه ) *
* ( عَمَلٌ صالِحٌ إِنَّ الله لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ وَلا يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلا كَبِيرَةً وَلا يَقْطَعُونَ وادِياً إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ الله أَحْسَنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ) * .
در جنگ تبوك گروهى از مسلمين بى آن كه از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) استجازه كنند از حركت تخلف كردند و بعضى چنين عذر خواهى كردند كه در اين غزوه قتال و جنگى رخ نداد پس بر حركت و رفتن چه فايدهاى بار مىشد اين آيه در سرزنش و نكوهش ايشان و بيان فائده ، نزول يافت .
از آيه حرمت تخلف از جهاد و عدم خروج با پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) استفاده شده از جمله چهار فائده كه در ذيل آن مذكور افتاده استدلال بعضى از فقيهان است به اين آيه بر وجوب عينى جهاد و استدلال ابو حنيفه است بر اين كه كسانى كه بعنوان مدد به مقاتلين حركت مىكنند و هنگامى مىرسند كه جنگ پايان يافته است از غنائم سهم مىبرند .
9 - آيهء 95 ، از سورهء نساء * ( لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ الله بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ الله الْمُجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلاًّ وَعَدَ الله الْحُسْنى وَفَضَّلَ الله الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً ) * .
سه فائده در ذيل اين آيه آورده شده است :
1 - تصريح به عينى نبودن وجوب جهاد و گر نه براى كسى كه بى ضرر از جهاد خوددارى كرده عذرى پذيرفته نمىبود .
2 - سقوط جهاد از كور و كر و لنگ و زمين گير و پير مرد و مستمند و بطور كلى
هر كس را ضررى از اين قبيل باشد .
3 - جواز تأخير بيان از وقت خطاب چه به طورى كه از زيد بن ثابت روايت شده جملهء * ( « غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ » ) * از اول در آيه نبوده است و سبب نزول آن اين شده كه مردى اعمى ( ابن ام مكتوم ) نزد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آمد و گريه كرد و گفت « كيف به من لا يستطيع الجهاد » دوباره حال وحى بر پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) طارى شد چون به حال آمد فرمود بخوان * ( « غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ » ) * . . تا آخر روايت .
10 - آيهء 91 ، از سورهء توبه * ( لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَلا عَلَى الْمَرْضى وَلا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا لِلَّه وَرَسُولِه ما عَلَى - الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَالله غَفُورٌ رَحِيمٌ ) * .
از اين آيه عدم وجوب جهاد بر پيران و زمين گيران ( ضعفاء ) و بيماران و نادران و بطور كلى كسانى كه به جان و بمال عاجزند و هم عدم وجوب جهاد بر بندگان استفاده شده است . به مدلول اين آيه عاجز از لحاظ بدن گر چه قادر بمال هم باشد از استنابه معاف دانسته شده ليكن بعضى از علماء به استناد آيهء 82 از سورهء توبه * ( . . وَكَرِهُوا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ الله . . ) * كه مذموم بودن عدم انفاق مال را با قدرت داشتن مالى و عجز بدنى مىرساند ( چه اگر عجز بدنى نداشتند خود بجهاد رفته بودند و بر خود انفاق مىكردند ) نائب گرفتن را بر عاجز بدنى و قادر مالى واجب دانستهاند .
نوع دوم تحت اين عنوان كه به كيفيت قتال و وقت و قدرى از احكام آن اختصاص داده شده پانزده آيه ياد گرديده است .
1 - آيهء 217 ، از سورهء بقره ، * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيه قُلْ قِتالٌ فِيه كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ الله وَكُفْرٌ بِه وَالْمَسْجِدِ - الْحَرامِ وَإِخْراجُ أَهْلِه مِنْه أَكْبَرُ عِنْدَ الله وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِه فَيَمُتْ وَهُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ، ) * در بارهء اين آيه و سبب نزولش در جلد اول مختصرى آورده شده اينك اين حكم فقهى ، كه در آن اختلاف است نيز در اينجا ياد مىگردد : ابو حنيفه نفس ارتداد را موجب « حبط عمل » دانسته و از اين رو فتوى داده است كه اگر فى المثل مسلمى نماز خواند و پس از آن مرتد شد آنگاه در وقت همان نماز به اسلام برگشت بايد نمازش را اعاده كند زيرا نماز پيش « حبط » شده و وقت باقى است ليكن شافعى و ، به گفتهء فاضل مقداد ، اصحاب ما ارتداد را با تعقب بموت موجب « حبط » دانستهاند پس در مثل ياد شده اعاده را لازم ندانستهاند زيرا شرط « حبط عمل » پديد نيامده است .
2 - آيهء 191 ، از سورهء بقره ، * ( وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيه فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ ) * .
در سبب نزول آيه چنين گفتهاند : چون صلح حديبيه واقع شد اهل اسلام
ترسيدند كه مبادا در سال آينده مشركان بعهد خويش وفا نكنند و از حج ايشان جلوگيرى كنند و ايشان ناگزير گردند كه در حرم و در ماه حرام جنگ كنند اين آيه فرود آمد كه اگر مشركان وفا نكردند چون بدى از ايشان ابتداء شده ( چه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) و گروهى از مسلمين را از مكه ( حرم ) خارج كردهاند در سال حديبيه نيز مانع از ورود ايشان به حرم شدهاند ) و البادي اظلم و هم جزاء السّيّئة سيّئة پس قتال ايشان در هر جا رواست به اين جهت گفتهاند اين آيه ناسخ است همه آياتى را كه به موادعه يا به كف از قتال در آنها حكم شده و هم آياتى را نه قتال در حرم به حكم آنها حرام بوده پس ذيل همين آيه * ( وَلا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ) * به صدر آن منسوخ است .
3 - آيهء 123 ، از سورهء توبه * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ الله مَعَ الْمُتَّقِينَ ) * .
ترتيب قتال با دشمنان دين از لحاظ الاقرب فالابعد و رعايت جهات اين اين كار به اين آيه دستور داده شده .
4 - آيات 15 و 16 ، از سورهء انفال * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الأَدْبارَ ، وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَه إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ الله وَمَأْواه جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ، ) * .