نظير اين آيه است آيهء 111 ، از سورهء توبه * ( إِنَّ الله اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الله فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْه حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَالإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفى بِعَهْدِه مِنَ الله فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِه وَذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ - الْعَظِيمُ ) * .
مفاد هر دو آيه ترغيب و تحريص اكيد است بر جهاد . چه كسى كه در راه خدا قتال كند ، بكشد يا كشته شود ، بهشت كه فوز عظيم و اجر جسيم است براى وى مقدر و مقرر گرديده است .
سبب نزول آيه آن بوده كه ليلهء عقبه ، هنگامى كه انصار با پيغمبر ( ص ) بيعت كردند ، عبد الله رواحه كه يكى از آن هفتاد تن انصار بود به پيغمبر ( ص ) گفت « اشترط لربّك و لنفسك ما شئت » پيغمبر ( ص ) گفت شرط من براى پروردگارم اينست كه او را بپرستيد و چيزى را با او شريك قرار مدهيد و شرطم براى خودم اينست كه از آن چه خود را از آن منع مىكنيد مرا نيز از آن منع كنيد گفتند اگر چنين كنيم ما را چه خواهد بود ؟ گفت بهشت . پس عبد الله گفت سودايى است سودمند اين بيع را نه اقاله مىكنم و نه استقاله .
8 - آيات 120 و 121 ، از سورهء توبه * ( ما كانَ لأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ الله وَلا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِه ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلا نَصَبٌ وَلا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ الله وَلا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِه ) *
* ( عَمَلٌ صالِحٌ إِنَّ الله لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ وَلا يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلا كَبِيرَةً وَلا يَقْطَعُونَ وادِياً إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ الله أَحْسَنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ) * .
در جنگ تبوك گروهى از مسلمين بى آن كه از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) استجازه كنند از حركت تخلف كردند و بعضى چنين عذر خواهى كردند كه در اين غزوه قتال و جنگى رخ نداد پس بر حركت و رفتن چه فايدهاى بار مىشد اين آيه در سرزنش و نكوهش ايشان و بيان فائده ، نزول يافت .
از آيه حرمت تخلف از جهاد و عدم خروج با پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) استفاده شده از جمله چهار فائده كه در ذيل آن مذكور افتاده استدلال بعضى از فقيهان است به اين آيه بر وجوب عينى جهاد و استدلال ابو حنيفه است بر اين كه كسانى كه بعنوان مدد به مقاتلين حركت مىكنند و هنگامى مىرسند كه جنگ پايان يافته است از غنائم سهم مىبرند .
9 - آيهء 95 ، از سورهء نساء * ( لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ الله بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ الله الْمُجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلاًّ وَعَدَ الله الْحُسْنى وَفَضَّلَ الله الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً ) * .
سه فائده در ذيل اين آيه آورده شده است :
1 - تصريح به عينى نبودن وجوب جهاد و گر نه براى كسى كه بى ضرر از جهاد خوددارى كرده عذرى پذيرفته نمىبود .
2 - سقوط جهاد از كور و كر و لنگ و زمين گير و پير مرد و مستمند و بطور كلى
هر كس را ضررى از اين قبيل باشد .
3 - جواز تأخير بيان از وقت خطاب چه به طورى كه از زيد بن ثابت روايت شده جملهء * ( « غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ » ) * از اول در آيه نبوده است و سبب نزول آن اين شده كه مردى اعمى ( ابن ام مكتوم ) نزد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آمد و گريه كرد و گفت « كيف به من لا يستطيع الجهاد » دوباره حال وحى بر پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) طارى شد چون به حال آمد فرمود بخوان * ( « غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ » ) * . . تا آخر روايت .
10 - آيهء 91 ، از سورهء توبه * ( لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَلا عَلَى الْمَرْضى وَلا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا لِلَّه وَرَسُولِه ما عَلَى - الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَالله غَفُورٌ رَحِيمٌ ) * .
از اين آيه عدم وجوب جهاد بر پيران و زمين گيران ( ضعفاء ) و بيماران و نادران و بطور كلى كسانى كه به جان و بمال عاجزند و هم عدم وجوب جهاد بر بندگان استفاده شده است . به مدلول اين آيه عاجز از لحاظ بدن گر چه قادر بمال هم باشد از استنابه معاف دانسته شده ليكن بعضى از علماء به استناد آيهء 82 از سورهء توبه * ( . . وَكَرِهُوا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ الله . . ) * كه مذموم بودن عدم انفاق مال را با قدرت داشتن مالى و عجز بدنى مىرساند ( چه اگر عجز بدنى نداشتند خود بجهاد رفته بودند و بر خود انفاق مىكردند ) نائب گرفتن را بر عاجز بدنى و قادر مالى واجب دانستهاند .
نوع دوم تحت اين عنوان كه به كيفيت قتال و وقت و قدرى از احكام آن اختصاص داده شده پانزده آيه ياد گرديده است .
1 - آيهء 217 ، از سورهء بقره ، * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيه قُلْ قِتالٌ فِيه كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ الله وَكُفْرٌ بِه وَالْمَسْجِدِ - الْحَرامِ وَإِخْراجُ أَهْلِه مِنْه أَكْبَرُ عِنْدَ الله وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِه فَيَمُتْ وَهُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ، ) * در بارهء اين آيه و سبب نزولش در جلد اول مختصرى آورده شده اينك اين حكم فقهى ، كه در آن اختلاف است نيز در اينجا ياد مىگردد : ابو حنيفه نفس ارتداد را موجب « حبط عمل » دانسته و از اين رو فتوى داده است كه اگر فى المثل مسلمى نماز خواند و پس از آن مرتد شد آنگاه در وقت همان نماز به اسلام برگشت بايد نمازش را اعاده كند زيرا نماز پيش « حبط » شده و وقت باقى است ليكن شافعى و ، به گفتهء فاضل مقداد ، اصحاب ما ارتداد را با تعقب بموت موجب « حبط » دانستهاند پس در مثل ياد شده اعاده را لازم ندانستهاند زيرا شرط « حبط عمل » پديد نيامده است .
2 - آيهء 191 ، از سورهء بقره ، * ( وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيه فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ ) * .
در سبب نزول آيه چنين گفتهاند : چون صلح حديبيه واقع شد اهل اسلام
ترسيدند كه مبادا در سال آينده مشركان بعهد خويش وفا نكنند و از حج ايشان جلوگيرى كنند و ايشان ناگزير گردند كه در حرم و در ماه حرام جنگ كنند اين آيه فرود آمد كه اگر مشركان وفا نكردند چون بدى از ايشان ابتداء شده ( چه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) و گروهى از مسلمين را از مكه ( حرم ) خارج كردهاند در سال حديبيه نيز مانع از ورود ايشان به حرم شدهاند ) و البادي اظلم و هم جزاء السّيّئة سيّئة پس قتال ايشان در هر جا رواست به اين جهت گفتهاند اين آيه ناسخ است همه آياتى را كه به موادعه يا به كف از قتال در آنها حكم شده و هم آياتى را نه قتال در حرم به حكم آنها حرام بوده پس ذيل همين آيه * ( وَلا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ) * به صدر آن منسوخ است .
3 - آيهء 123 ، از سورهء توبه * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ الله مَعَ الْمُتَّقِينَ ) * .
ترتيب قتال با دشمنان دين از لحاظ الاقرب فالابعد و رعايت جهات اين اين كار به اين آيه دستور داده شده .
4 - آيات 15 و 16 ، از سورهء انفال * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الأَدْبارَ ، وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَه إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ الله وَمَأْواه جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ، ) * .
از جمله شش حكم مذكور در اين مورد حرمت فرار از قتال كفار است ( به شرايط و قيود مذكورهء در محل خود ) .
نظير اين آيه است آيهء 45 از سورهء انفال * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا الله كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) * .
5 - آيات 65 و 66 ، از سورهء انفال * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ ، الآنَ خَفَّفَ الله عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ الله وَالله مَعَ الصَّابِرِينَ ) * .
قسمت دوم ، به عقيده غير ابو مسلم بن بحر اصفهانى ، ( ابو مسلم از اصل منكر وقوع نسخ است در قرآن ابو مسلم اين مورد را هم مثل سائر موارد بحسب عقيدهء خود توضيح داده كه چگونه نسخى رخ نداده است شايد در مبحث نسخ بحثى مفصلتر راجع به اين موارد بشود ) ناسخ است قسمت اول را زيرا در آغاز اسلام حكم آن بوده كه بيست تن در برابر دويست تن مقاتله كنند ليكن چون حمزه با سى تن از طرف پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) مبعوث شد و با ابو جهل كه سيصد كس داشت روبرو گرديد بر مسلمين سخت گران آمد و به صدا در آمدند پس به تخفيف ، حكم و يك تن در برابر دو تن ملاك قرار داده شد و حكم اول كه اثقل و اشد بود به حكم دوم كه اخف است منسوخ گرديد .
از جمله هفت فائده كه در اين مورد ياد شده اينست كه آيا اگر يك تن در برابر دو تن واقع شد چون زائد بر دو برابر نيست واجب است بر جا بماند و قتال كند يا اين كه چون هيئت اجتماعيه را در مقاومت تأثير است حكم آيه به جماعت و جمعيت اختصاص دارد ؟
6 - آيهء 9 - از سورهء تحريم و 73 ، از سورهء توبه * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ) * .
از اين آيه با لحاظ گفتهء ابن عباس « جهاد الكفار بالسيف و جهاد المنافقين باللسان ، اين فائده نيز بدست آمده كه وجوب اقامهء حجت و دعوت و تبليغ و نصيحت و موعظه بخصوص منافقان اختصاص ندارد بلكه هر مبتدع و هر معتقد خلاف حقى مشمول آنست چنان كه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فرموده است :
« إذا ظهرت البدع فى أمّتي فليظهر العالم علمه و من لم يفعل فعليه لعنة الله » .
7 - آيهء 29 از سورهء توبه * ( قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالله وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ الله وَرَسُولُه وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صاغِرُونَ ) * .
از اين آيه حكم قتال با اهل كتاب كه چهار وصف براى ايشان ياد گرديده
استفاده شده است از جمله هشت مسأله كه در ذيل اين آيه طرح است اينست كه يهود و نصارى بىگمان از اهل كتاب بشمارند ليكن در مجوس شبهه و اختلافست :
در اخبار شيعه آورده شده كه ايشان را هم پيغمبرى بوده كه او را كشتهاند و كتابش را سوزاندهاند و از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) همچنين روايت شده كه « سنّوا بهم سنّة اهل - الكتاب » .
بهر حال به حكم آيه بايد با اهل كتاب مقاتله به عمل آيد تا اين كه اسلام و احكام آن را به پذيرند و گر نه ، چنان كه در اين آيه تصريح شده ، بدست خود و با حال ذلت جزيه ، به تفصيلى كه در محل خود مذكور است ، بپردازند .
8 - آيات 4 و 5 و 6 ، از سورهء محمد ( ص ) * ( فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ذلِكَ وَلَوْ يَشاءُ الله لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلكِنْ لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ الله فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ ، سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بالَهُمْ ، وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ ، ) * .
در اين آيه از لحاظ منسوخ بودن يا ناسخ بودن و از لحاظ وقوع تقديم و تأخير در آن يا عدم وقوعش و از جهت جواز قتل بعد از اسير ساختن و عدم جواز آن اختلافاتى است و در طى شش فائده بيان گرديده و بهر حال مراد از * ( فَإِذا لَقِيتُمُ ) * ملاقات در جنگ و قتال است نه مطلقا .