بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 87


و اعصونى الدّهر كلَّه إنّ محمّدا له إل و ذمّة و هو ابن عمّكم فخلَّوه و العرب فإن يك صادقا فانتم اعلى عينا به و إن يك كاذبا كفتكم ذؤبان العرب امره » ابو جهل گفت ترسيدى و باد به دماغت افتاد عتبه گفت « يا مصفّر استه ! أمثلي يجبن ؟ ! ستعلم قريش أيّنا ألأم و أجبن و أيّنا لمفسد لقومه » آنگاه زره پوشيد و با برادر خود شيبه و پسر خويش وليد به ميدان تاخت به پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفت مبارزهء ما را از قريش همدوش و كفو بفرست سه تن از انصار براى مبارزهء ايشان رفتند چون نسب خويش گفتند عتبه ايشان را برگرداند و گفت ما كفو خود را مىخواهيم پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به عبيده بن حارث كه هفتاد سال داشت توجه كرد پس از آن به عم خود حمزه فرمود برخيز بعد از آن به على ( عليه السّلام ) كه از همه سنش كمتر بود گفت برخيز و برويد و از قريش ، كه با خيلاء و كبر و خود پسندى آمده و مىخواهند نور خدا را خاموش كنند و خدا نور خويش را تمام و كامل خواهد ساخت ، حق خويش را بگيريد آنگاه به عبيده فرمود تو با عتبه و به حمزه گفت تو با شيبه و به على ( عليه السّلام ) گفت تو با وليد بايد مبارزه كنيد رفتند و چون بهم رسيدند گفتند شما همدوشان گرامى هستيد پس عبيده بر عتبه بتاخت و ضربتى بر او نواخت كه مغزش را شكافت و عتبه هم ضربتى بر ساق عبيده وارد آورد كه آن را قطع ساخت هر دو به زمين افتادند شيبه بر حمزه حمله برد شمشير هر دو از كار افتاد دست به گردن شدند در اين اثناء على ( عليه السّلام ) با يك ضربت شمشير كه از بالاى شانه زد و از زير بغل بيرون آمد دست راست وليد را انداخت وليد با دست چپ دست راست خود را چنان بر سر على ( عليه السّلام ) سخت كوفت كه على ( عليه السّلام ) مىگفت چنان پنداشتم


صفحه 88


كه آسمان بر زمين فرود آمد چون كار وليد را ساخت مسلمين بانگ زدند يا على نمىبينى چگونه شيبه عمويت حمزه را گرفته است على ( عليه السّلام ) بدان سو تاخت و به حمزه كه اندامش بلندتر از شيبه بود فرمود سر خود را پائين افكن حمزه سر به سينه شيبه نهاد و على با يك ضربت كار او را ساخت پس خود را به عتبه كه رمقى داشت رساند كار او را هم تمام كرد و با حمزه عبيده را برداشتند و نزد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) بردند پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) اشك ريخت عبيده گفت يا رسول الله آيا من شهيد نيستم ؟ گفت تو نخستين شهيد از خاندان من هستى .
ابو جهل به قريش گفت شتاب و تكبر نكنيد چنان كه پسران ربيعه كردند بر شما باد به كشتن اهل مدينه و به گرفتن قريش تا اينان را به مكه ببريم و بديشان گمراهيشان را بشناسانيم . هنگامى كه رأيت قريش برافراشته شد و پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آن را بديد به ياران فرمود « غضّوا ابصاركم و عضّوا على النّواجذ و لا تسلَّوا سيفا حتّى آذن لكم » چشمها فرو بنديد و به دندانها فشار آوريد و تا من نفرمايم تيغ از نيام نكشيد پس گفت « يا ربّ إن تهلك هذه العصابة لا تعبد » آنگاه حال غشوه بر حضرت پديد آمد چون به حال افاقه برگشت عرق از رخسارش مىچكيد و گفت جبرئيل با هزار تن از فرشتگان به يارى شما آمدند سهل بن حنيف گفت در روز جنگ بدر ما با شمشير به مشركان اشاره مىكرديم پيش از رسيدن شمشير سر ايشان به زمين مىافتاد در اين جنگ هفتاد و دو تن از صناديد و بزرگان قريش به خاك هلاك افتاد سى و شش تن بدست على ( عليه السّلام ) كشته شد و سى و شش تن بدست ديگران و فرشتگان .
چون جنگ به سود اهل اسلام پايان يافت برخى از ياران پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) عرض كردند كه از كاروان تعقيب كنيم عباس كه اسير و در بند بود گفت اين كار نشايد


صفحه 89


زيرا خدا به شما يكى از دو طايفه را وعده كرده است و اينك به آن رسيديد .
بهر حال آيهء دوازدهم در اين زمينه وارد گرديده كه يكى از دو طايفه :
صاحب شوكت و قدرت يعنى نفير و قريش ، يا غير صاحب قدرت و شوكت يعنى كاروان و عير نصيب است و گر چه مسلمين دوست دار بى قدرت و شوكت باشند ليكن خدا چون قطع دابر كافرين و اثبات حق را مىخواهد مسلمين را بر صاحب شوكت مستولى خواهد ساخت .
فاضل مقداد ، پس از تفسير اين آيه و تفصيل مفاد آن ، چنين افاده كرده است « گر چه در اين آيه چيزى از فقه جهاد و احكام آن نيست ليكن من آن و قصه اش را يكى به پيروى از پيشينيان و ديگر براى نقل معجزه‌اى كه از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) صدور يافته آوردم » .
13 - آيهء 61 ، از سورهء انفال * ( وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَتَوَكَّلْ عَلَى الله إِنَّه هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ) * .
مفاد آيه ، لزوم ميل به مسالمت و مصالحه است در موردى كه مشركان به مسالمت و صلح قائل گردند . ابن عباس اين حكم را به آيه 29 از سورهء توبه * ( قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالله وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ ) * و حسن و مجاهد و قتاده به آيهء 5 از سورهء توبه * ( فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ) * منسوخ دانسته‌اند ليكن بيشتر آن را منسوخ ندانسته و از جمله دلائل منسوخ نبودن آن را اين قرار داده‌اند كه آيهء * ( فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ . . ) * در سال نهم از هجرت نزول يافته و آن را پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به مكه فرستاده و بعد از آن با اهل نجران مصالحه كرده كه دو هزار حله : هزار حله در ماه صفر و هزار ، حله در ماه رجب بدهند .


صفحه 90


14 - آيات 10 و 11 ، از سورهء ممتحنه * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ الله أَعْلَمُ بِإِيمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَلا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا وَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ وَسْئَلُوا ما أَنْفَقْتُمْ وَلْيَسْئَلُوا ما أَنْفَقُوا ذلِكُمْ حُكْمُ الله يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَالله عَلِيمٌ حَكِيمٌ وَإِنْ فاتَكُمْ شَيْءٌ مِنْ أَزْواجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فَعاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْواجُهُمْ مِثْلَ ما أَنْفَقُوا وَاتَّقُوا الله الَّذِي أَنْتُمْ بِه مُؤْمِنُونَ ) * در سال حديبيه ( سال 6 ) كه ميان پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و قريش مكه كار به مصالحه پايان يافته يكى از مواد صلح اين بوده كه اگر از طرف مشركان كسى نزد پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بيايد پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم او را برگرداند و رد كند و اگر از اين سوى كسى نزد ايشان رود باز نگردانند چون صلح نامه مختوم شد سبيعه دختر حارث اسلمى كه اسلام را پذيرفته بود نزد پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و مسلمين آمد شوهرش كه مسافر يا صيفى نام داشته و كافر بود نزد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آمده و گفته است هم اكنون كه هنوز گل مهر صلح نامه خشك نشده تو پيمان بستى كه كسان ما را بما برگردانى اينك زن من را باز گردان . آيهء بالا در اين زمينه نزول يافته است .
بهر حال احكامى چند ( 9 حكم ) از اين آيه مستفاد و در ذيل آن ياد شده كه از آن جمله است :


صفحه 91


اختلاف در مسألهء ازدواج با زنان كافره حربى باشند يا ذمى . به قولى جملهء * ( وَلا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ ) * ناظر است به اين كه نكاح با كافره ، حربى باشد يا ذمى نكاح هم بطور دوام باشد يا انقطاع ، جائز نيست به قولى ديگر جمله ناظر است به اين كه مردان بايد زنان خود را اگر با كفار مانده‌اند طلاق دهند .
ابن عباس گفته است مراد اينست كه اگر از كسى زنى در مكه مانده بود او را بشمار نياورد چه اختلاف دارين ( دار كفر و دار اسلام ) عصمت را قطع كرده است .
15 - آيهء 12 ، از سورهء ممتحنه * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِالله شَيْئاً وَلا يَسْرِقْنَ وَلا يَزْنِينَ وَلا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَلا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرِينَه بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ الله إِنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ ) * در جلد اول ، اين آيه ، و شأن نزول آن آورده شده . در اينجا اين روايت نقل مىگردد : روايت شده كه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) بر كوه صفا بوده كه زنان ( و از جمله هند دختر عتبه ، زن ابو سفيان ، مادر معاويه ، از ترس اين كه پيغمبر او را بشناسد در حالى كه بطور ناشناس نقابى بر صورت افكنده ) براى بيعت آماده شده‌اند چون پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفته است * ( ( عَلى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِالله شَيْئاً ) ) * هند گفته است تو امروز در بيعت با مردان به اسلام و جهاد اكتفا كردى و بر ما شرائطى زيادتر و سختتر مىگويى پيغمبر گفت « و لا تسرقن » باز هند گفت ابو سفيان مردى است گرفته و ممسك من از مال او زير و رو و برداشت كرده‌ام نمىدانم حلالست يا نه ابو سفيان كه ايستاده بود گفت آن چه از مال من در گذشته و آينده زير و رو كرده و بكنى حلال است پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) خنديد و او را شناخت و گفت تو هند دختر عتبه هستى گفت آرى يا نبى الله بگذر از آن چه پيش از اين از من سر زده خداى از تو بگذرد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفت « و لا تزنين » هند گفت : مگر زن آزاد هم زنا مىدهد ؟ ! يكى


صفحه 92


از ياران كه ايستاده بود و در جاهليت با هند سابقه مىداشت خنده‌اى كرد ! پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفت « و لا تقتلن أولادكن » هند كه پدرش عتبه و برادرش وليد و عمويش شيبه و پسرش حنظله در جنگ بدر بدست على عليه السلام كشته شده بودند و بخصوص براى پسرش دلى خونين مىداشت گفت ما فرزندان خود را بزرگ مىكنيم و شما ايشان را مىكشيد عمر كه آنجا ايستاده بود چنان خنديد كه به پشت افتاد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) هم تبسم فرمود آنگاه گفت « و لا تأتين ببهتان تفترينه » هند گفت به خدا سوگند ، بهتان زشت است و تو ما را جز به كار نيك و ستوده و مكارم اخلاق نمىفرمايى و چون پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفت « و لا تعصين فى معروف » هند گفت ما كه در اين مجلس نشسته‌ايم بدين قصديم كه ترا در هيچ امرى معصيت نكنيم ، احكام مستفاد از اين آيه كه در سال فتح مكه ( سال هشتم هجرى ) نزول يافته روشن است و محتاج به تفصيل نيست .
نوع سيم در اين قسمت كه براى بيان « انواعى ديگر از جهاد » عنوان گرديده هفت آيه آورده شده است :
1 - آيهء 9 و 10 ، از سورهء حجرات * ( وَإِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ الله فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ الله يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ، إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا الله لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ) * .
به اين آيه ، برخى بر حكم قتال با بغاة ( باغيان ) و خوارج استدلال كرده و بعضى آن استدلال را مردود دانسته و سبب نزول آن را قتالى گفته‌اند كه ميان دو طايفه از انصار رخ داده است .


صفحه 93


2 - آيهء 60 ، از سورهء انفال * ( وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِه عَدُوَّ الله وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ الله يَعْلَمُهُمْ وَما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ الله يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ ) * از اين آيه چنان كه آماده ساختن عدّه و عدّه و وسائل حمله و دفاع ( هر زمانى به اقتضاى آن زمان ) براى حفظ ثغور و ارهاب دشمنان دين و كشور استفاده مىشود ، آن هم به حد اكثر از قوت و توانايى و استطاعت ، همچنين آماده ساختن افرادى از جنبه علمى براى حفظ ثغور علمى اعتقادات ، و فروع نيز به خوبى از آن قابل استفاده است تا از همه جهت ارهاب عدو كه مقصود اصلى است انجام يابد .
از جمله پنج فائده كه در زير اين آيه آورده شده اينست كه هر كس به جان نتواند به كار مرابطه پردازد بايد بمال خويش در اين راه كوشش كند از اين رو در آخر آيه فرمود * ( وَما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ . . ) * .
3 - آيهء 54 ، از سورهء مائده * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِه فَسَوْفَ يَأْتِي الله بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَه أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ الله وَلا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ الله يُؤْتِيه مَنْ يَشاءُ وَالله واسِعٌ عَلِيمٌ ) * .
از على عليه السّلام روايت شده كه در جنگ جمل گفته است : « و الله ما قوتل اهل هذه الآية حتى اليوم » .


صفحه 94


4 - آيهء 35 ، از سورهء مائده * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَابْتَغُوا إِلَيْه الْوَسِيلَةَ وَجاهِدُوا فِي سَبِيلِه لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) * 5 - آيهء 125 ، از سورهء نحل * ( ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِه وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ) *[1]از اين آيه و آيهء 134 از سورهء طه * ( لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزى ) * چنين استفاده شده كه محاربه و مقاتله با كفار و بغاة جايز نيست مگر پس از دعوت به مجالس اسلام و اقامهء حجت بر ايشان پس واجب است پيش از آغاز جنگ و قتال براى دعوت بطريق حكمت ( برهان ) يا موعظهء حسنه ( خطابه ) يا جدال احسن ( جدل ) با رعايت استعداد افهام و عقول و افراد كه « أمرنا معاشر الانبياء ان نكلَّم الناس على قدر عقولهم » دست به كار شوند اگر از اين راه نشد آنگاه ناگزير به كار قتال پردازند .
6 - آيهء 106 ، از سورهء نحل * ( مَنْ كَفَرَ بِالله مِنْ بَعْدِ إِيمانِه إِلَّا مَنْ أُكْرِه وَقَلْبُه مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمانِ وَلكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ الله وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ) *


[1]فاضل مقداد گفته است علت تقديم خطابه ( موعظه حسنه ) بر جدل ( جدل احسن ) در اين آيه شريفه اينست كه چون انتفاع برندگان به خطابه غالب مردم مىباشند پس بيشترند از اين رو مقدم داشته شده يا اين كه « واو » افاده ترتيب نمىكند . در اين مورد در حاشيهء كنز العرفان مطلبى بدين مفاد نوشته‌ام .