بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 99


9 - كتاب مكاسب بحث در اين باب تحت دو قسم آورده شده است :
قسم اول اين قسم كه براى بحث از اكتساب بطور مطلق عنوان گرديده شش آيه در آن آورده شده است :
1 - آيات 19 و 20 و 21 ، از سورهء حجر * ( وَالأَرْضَ مَدَدْناها وَأَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ وَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ ، وَجَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ وَمَنْ لَسْتُمْ لَه بِرازِقِينَ ، وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه وَما نُنَزِّلُه إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ) * .
فاضل هفت فائده در ذيل آيه آورده است كه هيچ كدام جنبهء فقهى ندارد .
مقدس اردبيلى در ذيل آيه چنين افاده كرده است :
« در اين آيه دلالت است بر اقامهء سكنى در زمين مطلقا ، بلكه تصرف در آن مطلقا ، تا دليلى بر منع برسد . و دلالت است بر اين كه امور و اشياء موزونه يعنى آنها كه به قدر اقتضاء مصلحت ، اندازه و تقدير شده همه براى انسان است و همهء اين مخلوقات بر او مباح است مگر آن چه را عقل منع كند مانند سموم مضره يا شرع جلو گيرد مانند مرده و خون و غير اينها . . پس مخلوقات همه مباح است براى انسان و به حكم عقل و نقل ، اصل در همهء اشياء ، اباحه است .
2 - آيهء 10 ، از سورهء اعراف * ( وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الأَرْضِ ) *


صفحه 100


* ( وَجَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ ) * .
از اين آيه همان استفاده مىشود كه از آيهء پيش .
3 - آيهء 168 ، از سورهء بقره * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلالًا طَيِّباً وَلا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّه لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ) * از جمله استفادات فقهى از اين آيه امكان استدلال به اباحهء اكل هر چيزيست كه در روى زمين است بر هر كس گر چه كافر باشد مگر آنجا كه دليلى از عقل يا نقل بر خلاف ديده شود پس اشياء غير مضره مباح و هم اعطاء ماكول به كفار جائز است .
و از جمله استفادات اينست كه متابعت شيطان بلكه بطور كبراى كلى پيروى از هر كس كه عداوتش آشكار باشد مانند دشمنان دين در هر امرى كه جواز آن شرعا معلوم نباشد حرام و ممنوع است .
4 - آيهء 81 ، از سورهء طه * ( كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَلا تَطْغَوْا فِيه فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَمَنْ يَحْلِلْ عَلَيْه غَضَبِي فَقَدْ هَوى ) * .
از اين آيه اباحهء تكسب و طلب رزق و حرمت طغيان و تجاوز از حدود مقرره و جهات مشروعه استفاده شده است .
5 - آيات 9 و 10 و 11 ، از سورهء ق * ( وَنَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً فَأَنْبَتْنا بِه جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ ، وَالنَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِيدٌ ، رِزْقاً لِلْعِبادِ وَأَحْيَيْنا بِه بَلْدَةً مَيْتاً كَذلِكَ الْخُرُوجُ ) * .


صفحه 101


از اين آيه نيز چون محصول بوستانها و محصول دشتها ( دانه هاى قابل درو مانند گندم و جو و برنج ) و محصول درختهاى بلند يا باردار خرما ، كه همه به واسطهء آب پر منفعت ( مبارك ) آسمانى روياندهء الهى بوده ، رزق بندگان قرار داده شده استفاده گرديده كه همهء اين اشياء به همهء وجوه انتفاع جز در موردى كه نهى و منعى وارد شده باشد بر همهء عباد مباح است .
6 - آيهء 15 ، از سورهء ملك * ( هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَكُلُوا مِنْ رِزْقِه وَإِلَيْه النُّشُورُ ) * .
بدين آيه استدلال شده بر جواز طلب رزق و كوشش در راه تحصيل معاش .
گفته‌اند پس از نزول آيهء * ( وَمَنْ يَتَّقِ الله يَجْعَلْ لَه مَخْرَجاً وَيَرْزُقْه مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ . . ) * الآيه مردانى از اصحاب به خانه نشستند و به عبادت پرداختند چون خبر به پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) رسيد ايشان را نكوهش كرد و گفت « انّي لأبغض الرّجل فاغرا فاه إلى ربّه يقول « اللهمّ ارزقنى » و يترك الطَّلب » و باز از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) روايت شده « الكادّ على عياله كالمجاهد فى سبيل الله » .
قسم دوم اين قسم براى بحث از اشيائى كه تكسب به آنها حرام است عنوان گرديده و شش آيه در ذيل آن مورد استناد و استفاده شده است :
1 - آيهء 55 ، از سورهء يوسف * ( قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ ) * .


صفحه 102


محقق اردبيلى پس از آوردن آيه چنين افاده كرده است : « دلالت اين آيه بر اشيائى كه تكسب به آنها حرام است روشن نيست » .
فاضل مقداد پس از اين كه افاده كرده است كه فقيهان بدين آيه بر جواز ولايت از جانب ظالم به شرط مقرر ، استدلال كرده‌اند و اين استدلال را درست ندانسته است اقسام ده گانه براى ولايت به اعتبار حال متولَّى و متولَّى عنه ياد كرده است .
2 - آيهء 42 ، از سورهء مائده * ( سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ ) * .
سحت ، كه در لغت بمعنى استيصال ( از ريشه كندن است ) در روايت نبوى به رشوهء در حكم تفسير شده « السّحت هو الرشوة فى الحكم » در روايتى علوى كه محقق اردبيلى آن را « غير ظاهر الصحة و السند » و مشتمل بر معدودى از مكروهات دانسته چنين تفسير شده « هو الرشوة فى الحكم و مهر البغى و كسب الحجام و عسيب الفحل و ثمن الكلب و ثمن الخمر و ثمن الميتة و حلوان الكاهن و الاستعمال ( يا و الاستكتاب ) فى المعصية » و در روايتى از حضرت صادق « ان السحت انواع كثيرة فاما الرشا في الحكم فهو الكفر با لله » انواعى براى آن قائل شده است ، به حكم مذمتى سخت كه از آكل آن شده و از سياق آن ظاهر مىباشد به حرمت محكوم است .
از پنج فائده كه فاضل در ذيل آيه آورده است يكى اينست كه گرفتن رشوه ، خواه براى حكم بله باشد يا عليه ، به حق باشد يا بباطل ، حرام است ليكن دادن آن در صورتى كه براى توصل به حق باشد و راهى ديگر نداشته باشد حرام نيست . ليكن اين فرق كه فاضل آورده است خالى از تامل نيست .
3 - آيهء 33 ، از سورهء نور * ( وَلا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَمَنْ يُكْرِهْهُنَّ فَإِنَّ الله مِنْ بَعْدِ إِكْراهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِيمٌ ) *


صفحه 103


چنان كه در جلد اول آورده شد در جاهليت مردان پست و نابكار و آزمند و طمع كار از زنان ناپارسا و كنيزان خود استفادهء مادى مىكرده يعنى آنها را به كار زشت و پست وا مىداشته و از اين راه در آمدى بدست مىآورده و بر ثروت و مال خود مىافزوده‌اند . نه زن از مشاهير آنان كه پرچم بر خانهء خود مىافراشته و خانه هاشان به نام « خرابات » خوانده مىشده در جلد اول ياد گرديد . در سبب نزول آيهء فوق چنين گفته شده كه عبد الله بن ابىّ منافق مشهور ، را كنيزكانى بود ( از كشاف شش تن از ايشان چنين نام برده شده‌اند . معاذه . مسيكه . اميمه ، عمره . اروى ، و قتيله ) كه آنها را مجبور به زنا دادن كرده و ضريبه بر ايشان بسته بود دو تن از ايشان ( معاذه و مسيكه ) به پيغمبر ( ص ) شكايت بردند بر اثر آن ، آيهء بالا نزول يافت بنقل از كشاف در حديثى چنين آمده است « ليقل احدكم فتاى و فتاتى و لا يقل عبدى و امتى » اين حديث حد مراقبت و رعايت و توجه اسلام را از عبيد و اماء به خوبى مىرساند و مىفهماند كه اسلام به آنها چه نظرى داشته و بطور حتم نظر خريد و فروش و معامله و اذيت و آزار نبوده چنان كه در حديثى ديگر آمده است :
« شرّ الناس من باع النّاس » .
بهر جهت در ذيل آيهء شريفه ، كه كلمهء « فتاة » در آن آورده شده و منظور از آن كنيز است ، چهار فائده ياد گرديده كه از آن جمله است تحريم اكراه بر زنا .
4 و 5 آيات 90 و 91 ، از سورهء مائدة * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنْصابُ وَالأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوه لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَالْبَغْضاءَ ) *


صفحه 104


* ( فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ الله وَعَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ ) * . در ذيل اين دو آيه ، كه آخرين آيه ايست ، كه در بارهء خمر نزول يافته ، و به گفته فاضل از نه راه نسبت به تحريم آن در اين آيه تأكيد به عمل آمده پنج حكم آورده شده است . از آن جمله است حرمت تكسب به خمر و سائر مسكرات و هم اجرت بر كارى مربوط و متعلق به آنها چه آن كه رواياتى هم وارد است بدين مفاد كه آن چه را خدا حرام كرده ثمن آن را نيز حرام قرار داده است . از قبيل روايات نبوى « لعن الله اليهود حرّمت عليهم الشّحوم فباعوها و اكلوا ثمانها » و از قبيل خبر ديگر نبوى نيز « لعن الخمر شاربها و عاصرها و ساقيها و بائعها و آكل ثمنها فقام اليه اعرابى . الخبر » و از آن جمله است معانى كلمات وارده در اين آيات كه چون دانستن آنها در استنباط حكم فقهى تأثير دارد بطور خلاصه ترجمه و آورده مىشود :
« ميسر » همان قمار است به تمام انواعش از قبيل نرد و شطرنج پس تكسب به اينها و ساختن آلات آنها و بيع و حتى نشستن در مجلس بازى آنها حرام است از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) روايت شده كه « اللَّاعب بالنّرد شير كمن غمس يده فى لحم الخنزير و دمه » در بارهء نرد و شطرنج جز از برخى از علماء شافعى كه آن را در غير حال الهاء و اغفال از نماز ، محكوم بجواز دانسته‌اند خلافى در حرمت نيست .
مراد از « انصاب » بتهايى است كه براى عبادت مىساخته‌اند پس حرام است كه كسى ساختن آنها را كسب خود قرار دهد يا خريد و فروش كند .
مراد از « ازلام » كه مفرد آن زلم است ( بفتح زاء بر وزن صنم و ضم آن بر وزن امم ) تيرهايى است كه پر و پيكان نداشته و بر بعضى نوشته شده بوده « أمرني ربي » و بر بعضى « نهانى ربي » و بر بعضى هيچ چيز نوشته نشده بوده و به آنها در سفرها و كارهاى خود تفأل مىزده‌اند بدين گونه كه چون مىخواسته اند


صفحه 105


به سفرى بروند يا به كارى دست بزنند اين تيرها را در ظرفى مىريخته و بهم مىزده‌اند اگر تيرى كه بر آن « أمرني ربي » بوده بيرون مىآمده اقدام و اگر تير « نهانى ربي » بدست مىآمده صرف نظر و اگر تير نانوشته بيرون مىآمده عمل را تجديد و تكرار مىكرده‌اند . گروهى از مفسران چنين گفته‌اند . ليكن على بن ابراهيم از حضرت صادق ( ع ) نقل كرده كه ده عدد تير بوده هفت عدد با سهم و نصيب و سه عدد آنها بى سهم و نصيب . سهم دارهاى هفتگانه را نام چنين بوده : فذّ . توام . رقيب . حلس .
نافس . مسبل و معلَّى . پس فذ را يك سهم و توام را دو سهم و رقيب را سه سهم و همين طور افزوده مىشده تا معلى كه هفت سهم مىداشته است و نامهاى سه تير بى سهم : سفيح . منيح . و وغد بوده است[1]. شترى را مىخريده و مىكشته و با جزائى تقسيمش مىكرده و به دور آن جمع مىگشته و تيرها را بيرون مىآورده و بدست مردى مىداده‌اند و پس از عمل ياد شده قيمت را از كسى مىگرفته‌اند كه تيرهاى بى نصيب به نام او بيرون مىآمده است و اين نوعى از قمار بوده كه ميان عرب جاهلى رواج مىداشته است .
زمخشرى نقل كرده كه شتر را بده جزء تقسيم مىكرده‌اند . بعضى گفته‌اند بر بيست و هشت جزء قسمت مىكرده‌اند و كسانى كه تير نانوشته به نام ايشان بيرون


[1]در جلد اول نامهاى اين قداح ، در بحث از حرمت خمر ، آورده شد در اينجا مناسب است ضبط اين الفاظ ياد گردد فذ بفتح فاء و با ذال منقوطهء مشدده ( بر وزن حظ ) توام با تاء دو نقطه فوقانى مفتوح و همزه مفتوحه ( بر وزن مرهم ) رقيب با راء بى نقطه و قاف ( بر وزن نقيب ) حلس با حاء بى نقطه مكسور و لام ساكنه و سين بى نقطه ( بر وزن ضرس ) نافس با نون پيش از الف وفاء مكسوره و سين بى نقطه ( بر وزن جالس ) مسبل با سين بى نقطه و باء يك نقطه ( بر وزن مقبل ) معلى با ميم مضمومه و عين بى نقطهء مفتوحه و لام مشدده مفتوحه ( بر وزن مصلى ) سفيح با سين بى نقطه مفتوحه و فاء مكسوره و حاء بى نقطه ( بر وزن فصيح ) منيح با ميم مفتوحه و نون مكسوره و ياء دو نقطهء تحتانى و حاء بى نقطه ( بر وزن فصيح ) و غد با واو مفتوحه و غين با نقطهء ساكنه و دال بى نقطه ( بر وزن نقد ) است .


صفحه 106


مىآمده بى نصيب مىبوده‌اند و كسى كه يكى از تيرهاى سهم دار به نامش بيرون مىآمده نصيب معين همان تير را مىبرده و آن نصيبها را به فقيران مىداده و خود چيزى از آن نمىخورده و به اين كار افتخار مىداشته‌اند و كسانى را كه در اين قمار با ايشان به بازى نمىآمده سرزنش مىكرده و او را « برم » ( بخيل و لئيم ) مىناميده‌اند . بعضى از فضلاء ( ابن حاجب ) اسماء قداح ( تيرها ) را در اشعار ذيل آورده است :
< شعر > هى فذ و توام و رقيب ثم حلس و نافس ثم مسبل و المعلى و الوغد ثم سفيح و منيح و ذى الثلاثة تهمل و لكل مما عداها نصيب مثله ان تعدّ اوّل اوّل < / شعر > اين بود ترجمهء آن چه فاضل آورده است .
در تفسير صافى از كتاب فقيه ( من لا يحضر ) و تهذيب بنقل از على بن ابراهيم از حضرت جواد اين مضمون آورده شده است « در زمان جاهلى ده تن شريك مىشدند و شترى را به شركت مىخريدند و به وسيلهء قداح به استقسام آن مىپرداختند ( آنگاه نامهاى تيرها را بر شمرده پس از آن گفته است ) تيرها را بين آن ده تن به جولان مىآورده‌اند پس هر كس تيرى بى سهم به نامش بيرون مىآمده يك سيم قيمت شتر به عهده او مىافتاده اين كار تكرار مىشده تا سه سهم بى نصيب بيرون مىآمده و صاحبان آنها بدان قيمت شتر محكوم مىشده‌اند » .
آنگاه صاحب تفسير صافى چنين گفته است . « . من مىگويم معنى تجزيهء شتر بده جزء تجزيهء قيمت آن بوده چنان كه در روايت حضرت جواد ( ع ) است نه تجزيهء گوشت آن » .
6 - آيهء 61 ، از سورهء نور * ( لَيْسَ عَلَى الأَعْمى حَرَجٌ وَلا عَلَى الأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَلا عَلى أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا ) *