10 - چگونگى فقه و فتوى و طبقات فقيهان ( بطور كلى )
فصل اول چگونگى فقه و فتوى و طبقات فقيهان بطور كلى و عام .
در جلد اوّل اين اوراق ، عهد صحابه مورد بحث و فحص قرار يافت و آن عهد ، از لحاظ تقسيم بندى « ادوار فقه » ، به سال چهلم هجرى خاتمه داده شد و از آن سال به بعد دورهء « تابعان » در اين جلد ، كه به حقيقت و از لحاظ نظام زمانى ( ترتيب بحسب سنوات ) ، جلد دوم بشمار مىرود ، شروع مىگردد پس چنان كه در آن جلد ، عنوان « صحابه » تفسير و منظور اصطلاحى از آن تشريح گرديد در اين جلد هم بايد عنوان « تابع » و مقصود اصطلاحى از آن توضيح و تبيين شود :
تابعان كلمهء « تابع » در لغت بمعنى پيرو و در اصطلاح به گفتهء فاضل معاصر ، فريد وجدى مصرى ، در كتاب « دائرة المعارف » :
« التّابعون ، لفظ يطلق على من رأوا اصحاب رسول الله ( ص ) فيقال : هو « تابعىّ » اى راى واحدا او جملة من الصّحابة » ( تابع كسى است كه از ديدار صحابه ( يك يا بيشتر ) برخوردار شده باشد ) و به تعبيرى كاملتر و دقيقتر ، چنان كه ممقانى[1]در كتاب « مقباس الهدايه » افاده كرده عبارتست از :
« كسى كه در حال ايمان به رسول الله ( ص ) صحابى را ديده و با ايمان از جهان رفته باشد هر چند ميان زمانى كه ديدار او با ايمان دست داده و ميان زمانى كه مرگ در حال ايمان بر او دست يافته ارتداد و كفرى به همرسيده باشد . . » بنا به اين تعريف ، « ايمان » در هنگام ديدن صحابى و در هنگام مردن ، براى تحقق معنى « تابعى » ( بمعنى اصطلاحى ) اعتبار شده است .
و به گفتهء همو : برخى « طول ملازمت » با صحابى را براى محقق شدن معنى « تابعى » شرط دانسته و برخى ديگر « صحّت سماع » او را شرط قرار داده و برخى « تميز » را در معنى اصطلاحى آن اعتبار كردهاند .
باز همو در همان كتاب ( مقياس الهدايه ) اين مضمون را گفته است :
« . . تابعيون نيز زيادند گروهى طبقهاى را كه به ملاقات « صحابه » نائل نشده اند
[1]مامقانى .
در عداد « تابعان » بشمار آوردهاند در صورتى كه اينان تابعان « تابع » مىباشند نه « تابع » چنان كه گروهى ديگر جمعى از صحابه را در عداد « تابعان » ياد كردهاند .
« از « تابعان » نخستين كسى كه از جهان رفته ، ابو زيد معمّر بن زيد بوده كه در سال سى ، ( يعنى بعد از صد ) به قولى در خراسان ، و به قولى ديگر در آذربايجان ، كشته شده است و آخرين كسى از ايشان كه مرده خلف بن خليفه بوده كه در سال يك صد و هشتاد وفات يافته است » .
يحيى بن شرف معروف به نووى در كتاب « التّقريب » ، كه در فن اصول حديث نوشته[1]چنين آورده است :
« النّوع الأربعون معرفة التّابعين ( رض ) ، هو و ما قبله اصلان عظيمان بها يعرف المرسل » و « المتّصل » ، واحدهم « تابعىّ » و « تابع » .
« قيل : هو من صحب الصّحابىّ .
« و قيل : من لقيه ، و هو الأظهر . » باز همو چنين افاده كرده است :
« حاكم گفته است : تابعان ، پانزده طبقهاند نخستين ايشان كسى است كه « عشره » را ( عشرهء مبشّره )[2]ادراك كرده باشد ، مانند قيس بن ابى حازم و ابن مسيّب و غير اين دو .
[1]« التقريب و التيسير لمعرفة سنن البشير النذير » نام اين كتاب به گفتهء كاتب چلپى در « كشف الظنون » تلخيصى است از كتاب « الارشاد » كه نووى آن را از كتاب « علوم الحديث » ابن صلاح ، مختصر كرده است . « شيخ امام محى الدين يحيى بن شرف نووى به سال ششصد و هفتاد و شش ( 676 ) وفات يافته است . بر تقريب او چند كس شرح نوشتهاند از جمله جلال الدين سيوطى ( متوفى به سال 911 ه . ق ) را شرحى است بر « التقريب » به نام « تدريب الراوى فى شرح تقريب النواوى » .
[2]مبشره : خلفاء راشدين ، زبير ، سعد وقاص ، ابو عبيدهء جراح ، عبد الرحمن بن عوف طلحه و سعيد بن زيد .
« حاكم در بارهء ابن مسيّب به غلط رفته زيرا ابن مسيّب در خلافت عمر متولَّد شده و از بيشتر از آن ده تن سماعى نداشته بلكه برخى گفتهاند كه : به صحت نرسيده كه ابن مسيّب را جز از سعد از ديگرى از آن ده بزرگ سماعى اتفاق افتاده باشد .
« امّا قيس از همهء آنان « سماع » داشته و از تمام ايشان روايت كرده و در اين مزيّت بىهمال است بعضى هم گفتهاند : قيس را از عبد الرحمن ، سماعى دست نداده است .
« طبقهء بعد از آن طبقه ( طبقهء نخستين ) كسانى هستند كه از اولاد صحابه و از زادگان در زمان پيغمبر ( ص ) بودهاند .
« مخضرمان ، كه مفرد آن « مخضرم » بفتح راء مىباشد هم از جملهء « تابعان » بشمارند و مراد از مخضرم كسى است كه زمان جاهليت و هم زمان پيغمبر ( ص ) را دريافته ليكن به ديدار پيغمبر ( ص ) مشرّف نگشته و پس از رحلت آن حضرت به اسلام در آمده است .
« مسلم ، مخضرمان را بيست كس شمرده ، با اين كه بيش از بيست كس بودهاند . و او از ابو مسلم خولانى و از احنف ياد نكرده و آن دو را بشمار نياورده است .
« و از اكابر « تابعان » ، فقيهان هفتگانه ( فقهاء سبعه ) را : سعيد بن مسيّب ، قاسم بن محمد ، عروة ، خارجة بن زيد ، ابو سلمة بن عبد الرحمن ، عبيد الله بن عبد الله بن عتبه و سليمان بن يسار بايد بشمار آورد .
« ابن مبارك ، ابو سلمه را نياورده و به جاى او سالم بن عبد الله را آورده است .
ابو الزّناد به جاى هر دو ابو بكر بن عبد الرحمن را ياد كرده است .
« احمد بن حنبل چنين گفته است :
« افضل « تابعان » ، ابن مسيّب است . از او پرسيده شده : پس علقمه و اسود چطور ؟ پاسخ داده است : او و اين دو !
« و عبد الله بن خفيف گفته است : اهل مدينه ابن مسيّب را افضل تابعان مىدانند و اهل كوفه اويس را و اهل بصره حسن را .
« و ابن ابى داود گفته است : سرور همهء زنان « تابعات » حفصه دختر سيرين و عمره دختر عبد الرحمن است و پس از اين دو ، امّ درداء[1]از ديگر زنان تابعيّه افضل است .
« و بايد توجّه داشت كه برخى ، طبقهاى را از « تابعان » بشمار گرفتهاند كه اين
[1]ابن عبد البر و ابن حجر عسقلانى كه هر دو تن گروهى بسيار از زنان صحابيه و تابعيه را در دو كتاب خود : ( الاستيعاب و الاصابة ) نام برده و ترجمه كردهاند . « حفصه دختر سيرين » و « عمره دختر عبد الرحمن » را به نام نياوردهاند ليكن ام درداء را در « اسماء » به نام « خيره » آوردهاند . خلاصه گفتهء ابن حجر چنين است : « خيره : بنت ابى حدرد ، ام الدرداء الكبرى . سماها احمد بن حنبل و يحيى بن معين فى ما رواه ابن ابى خيثمة عنها و قال : ام الدرداء الصغرى اسمها هجيمة و قال ابو عمرو : كانت ام الدرداء الكبرى من فضلى النساء و عقلائهن و ذوات الرأي فيهن مع العبادة و النسك توفيت قبل ابى الدرداء و ذلك بالشام فى خلافة عثمان و كانت حفظت عن النبي ( ص ) و عن زوجها روى عنها جماعة من التابعين منهم ميمون بن مهران و و لها ترجمة حافلة فى تاريخ ابن عساكر و قال ابن ماكولا : ام الدرداء الكبرى لها صحبة و أورد ابن مندة لأم الدرداء حديثا من طريق شر عن خلف بن حوشب عن ميمون بن مهران قال : قلت لام الدرداء : سمعت من النبي ( ص ) شيئا ؟ قالت : نعم . دخلت عليه و هو جالس فى المسجد فسمعته يقول : ما يوضع فى الميزان اثقل من خلق حسن » و اخرج الطبراني من طريق » بنا بر اين آن چه در بالا از ابن ابى داود نقل شده كه ام درداء را ، كه از صحابيات است ،
طبقه را با صحابى ملاقاتى نبوده و طبقهاى را از صحابه بشمار آوردهاند كه در هر دو نظر بر اشتباهند . و الله اعلم » تنبيه دانسته شد كه اجتهاد و فتوى ، كم يا بيش ، در عهد صحابه بوجود آمده و مواردى هم بعنوان نمونه در جلد اول ياد گرديد ليكن نسبت به همهء آن موارد جزئى ، استقصاء به عمل نيامد و نبايد هم همهء آن جزئيات در آنجا مورد استقصاء قرار مىگرفت بلكه اين كار را تأليف كتابى خاص و شايد تأليف كتابهايى مخصوص بايد چه به طورى كه بعضى از دانشمندان تصريح كردهاند : جمعى از صحابه را آن اندازه فتوى بوده است كه مىتوان از مجموع فتاوى هر يك از آنان كتابى فراهم آورد .
شهاب الدين احمد بن على بن محمد بن محمد بن على عسقلانى شافعى معروف به « ابن حجر » ( متوفّى به سال 852 قمرى ) در كتاب « الإصابة فى تمييز الصّحابة » تحت عنوان « فائدة » اين مضمون را آورده است :
« از صحابه كسى كه بطور اطلاق از همه بيشتر فتوى داشته هفت كس بودهاند :
عمر و على و ابن مسعود و ابن عمر و ابن عباس و زيد بن ثابت[1]( رض ) . ابن حزم گفته است :
« از فتاوى هر يك از اين چند تن ممكن است مجلَّدى قطور جمع آورى و تأليف شود . » باز همو اين مضمون را گفته است :
« پس از اين دسته ( هفت كس ) ، از لحاظ كثرت فتوى ، بيست كس بشمار مىآيند :
ابو بكر و عثمان و ابو موسى و معاذ و سعد بن ابى وقّاص و ابو هريره و انس و عبد الله بن عمرو بن عاص و سلمان و جابر و ابو سعيد و طلحه و زبير و عبد الرحمن بن عوف و عمران بن حصين و ابو بكره و عبادة بن صامت و معاوية و ابن زبير و امّ سلمة » .
باز هم اين مضمون را آورده است :
« از فتاوى هر يك از اين اشخاص ، ممكن است جزئى ( جزوه ) كوچك جمع گردد . . و در ميان صحابه نزديك به يك صد و بيست هزار كس هستند كه فتواى آنان بسيار كم است به طورى كه بيش از يك مسأله و دو مسأله و سه مسأله از ايشان نقل نشده كه ممكن است از مجموع فتاوى همهء آنان ، پس از كوشش و كاوش زياد به اندازهء يك جزء ( جزوه ) كوچك فراهم آورد مانند ابىّ بن كعب و ابو درداء و ابو طلحه و مقداد . . »
[1]در اين عبارت منقول از « الاصابه » ، كه اكنون به يادم نيست از كدام صفحه و كدام جلد آن نقل كردهام ، « هفت كس » گفته ليكن در تعديد شش تن نام برده شده است در جلد اول صفحه 544 همان كتاب در ترجمهء زيد بن ثابت باز چنين آورده است : « و روى ابن سعد به اسناد صحيح قال : كان زيد بن ثابت احد اصحاب الفتوى ، و هم ستة : عمر و على و ابن مسعود و ابى و ابو موسى و زيد بن ثابت » پس عدد « هفت » كه در بالا آورده شده شايد سهوى از ناسخ بوده است .