- 6 - خارجة بن زيد ابو زيد خارجة بن زيد بن ثابت انصارى .
خارجه ، به گفتهء ابن خلَّكان ، در سال نود و نه ( 99 ) و بنقل همو ، و ظاهرا ابو اسحاق ، در سال صد هجرى به سن هفتاد سال در مدينه وفات يافته است .
ابو اسحاق از مصعب حكايت كرده كه اين مضمون را گفته است :
« خارجة بن زيد و طلحة بن عبد الله بن عوف در زمان خود مرجع استفتاء بودند و مردم به گفتهء ايشان منتهى مىشدند و آنان را مرجع مىدانستند و آن دو دانشمند مواريث مردم را ، از نخل و خانه و اموال ميان وارثان تقسيم مىكردند و اسناد و وثائق مردم را مىنوشتند . . » ابو نعيم او را بدين عبارت « الفقيه بن الفقيه خارجة بن زيد . . كان من عبّاد المدينة ممّن تفقّه ثمّ انفرد و آثر العزلة و لم ينشر عنه من كلامه كبير شىء .
عامّة حديثه فى الأقضية و الأحكام » از روايات مسند او ، بنقل ابو نعيم ، اين روايات است از پدرش ، زيد ، از پيغمبر ( ص ) كه در مواعظ و احاديث خود مىفرموده است :
« و الَّذى نفسى بيده ما عمل على وجه الأرض احد قطَّ ، عملا اعظم عند الله بعد الشّرك من سفك دم حرام . . » از عبارت ابو نعيم در بارهء خارجه ( عامّة حديثه فى الاقضية و الاحكام ) چنان استفاده مىشود كه او نيز ( مانند ابو بكر مخزومى ) در يك قسمت از ابواب و اجزاء فقه بيشتر كار كرده و حديث آن را كه مبنى اجتهاد و فتوى بوده بيشتر از ديگر ابواب
حديث مىدانسته است و شايد چنان كه در عصور بعد اصطلاح شده كه مجتهد را بر دو قسم كردهاند : مجتهد مطلق و مجتهد متجزّى بتوان گفت : امثال خارجه يا مجتهد مطلق بودهاند ، نهايت امر در قسمتى از ابواب بيشتر اطلاع داشتهاند و يا اين كه اصلا فقط در باب ياد شده اجتهاد و فتوى داشته و « متجزّى » بودهاند و در ابواب ديگر يا اصلا كار نكرده و يا به مقام كمال و افتاء نرسيده و « مجتهد مطلق » نشدهاند .
- 7 - قاسم بن محمد بن ابى بكر ابو محمد قاسم بن محمد بن ابى بكر .
به گفتهء ابو اسحاق ، وفات قاسم به اقوالى مختلف : به سال يك صد و دو ( 102 ) و به سال يك صد و هشت ( 108 ) و به سال يك صد و دوازده ( 112 ) گفته شده و يحيى بن معين سال وفات او را يك صد و هشت ( 108 ) و واقدى يك صد و دوازده ( 112 ) دانستهاند و سن او به هفتاد يا هفتاد و يك و يا هفتاد و دو يا هفتاد و هفت رسيده است .
مالك بن انس در بارهء قاسم گفته است : « كان القاسم بن محمّد من فقهاء هذه الامّة . . » و يحيى بن سعيد گفته است : « ما ادركنا احدا بالمدينة نفضّله على القاسم بن محمّد » قاسم با حضرت سجّاد ، على بن حسين ( ع ) ، پسر خاله است چه يك دختر يزدگرد آخرين شاهنشاه ايران همسر حسين بن على ( ع ) و ديگر دخترش همسر محمد بن ابى بكر و سيم همسر پسر عمر بوده است و همين قاسم جدّ مادرى حضرت امام جعفر صادق ( ع ) است پس حضرت صادق ( ع ) ، هم از طرف پدر و هم از طرف مادر به شاهنشاه ايران ، يزدگرد ، انتساب دارد .
شيخ طوسى در كتاب رجال خود قاسم را بعنوان « القاسم بن محمد بن ابى بكر » در اصحاب على بن حسين ( ع ) آورده و بعنوان « القاسم بن محمد » در اصحاب حضرت باقر ( ع ) ياد كرده است كلينى هم در كتاب كافى ( در باب مولد حضرت صادق ( ع ) ) به اسناد از حضرت صادق ( ع ) چنين روايت آورده است[1]:
[1]اين روايت در طى ترجمهء سعيد بن المسيب هم آورده شد .
« كان سعيد بن المسيّب و القاسم بن محمد بن ابى بكر و ابو خالد الكابلي من ثقات على بن الحسين ( ع ) . . » ابن خلَّكان در بارهء قاسم اين مضمون را گفته است :
« قاسم از سادات تابعان و يكى از فقهاء سبعه[1]در مدينه بوده ، كه نام شش تن از آنان پيش از اين ياد گرديد ، قاسم بر همهء اهل زمان خود برترى داشته است . .
و مالك گفته است : قاسم از فقيهان اين امّت بوده است . . » ابو نعيم ، قاسم را چنين عنوان كرده است :
« و منهم الفقيه الورع ، الشّفيق الضّرع ، نجل الصّديق ذو الحسب العتيق القاسم بن محمد بن ابى بكر الصّدّيق ، كان لغوامض الأحكام فائقا و إلى محاسن الأخلاق سابقا » و همو به اسناد از ابو الزّناد آورده كه گفته است : « ما رأيت فقيها افضل من القاسم بن محمد » .
باز هم ابو نعيم ، به همان اسناد ، نقل كرده « ما رأيت احدا اعلم بالسّنّة من القاسم بن محمد » و هم به اسناد از محمّد بن اسحاق اين مفاد را آورده است :
« اعرابى نزد قاسم بن محمّد آمد و گفت : آيا تو اعلم هستى يا سالم ؟ قاسم بيش از اين نگفت كه « منزل سالم آنجا است » تا اعرابى برخاست و رفت .
« محمد بن اسحاق گفته است : قاسم نمىخواست بگويد : « سالم از او اعلم است » زيرا دروغ بود و نمىخواست بگويد : « او خودش از سالم اعلم است » زيرا
[1]در تعليقه بر رجال شيخ طوسى ( ذيل « القاسم بن محمد بن ابى بكر - در اصحاب على بن الحسين ( ع ) در نقل اين عبارت ابن خلكان غلطى رخ داده كه رفع اشتباه را مناسب است در اينجا تذكر دهم عبارت چنين نقل شده « انه من سادات التابعين و فقهاء الشيعة بالمدينة » و صحيح آن چنين است « انه من سادات التابعين و احد الفقهاء السبعة بالمدينة » .
خودستايى و خود پسندى و تزكيهء نفس بود از اين رو چيزى ديگر گفت » ابو نعيم از جمله سخنانى كه از قاسم نقل كرده اين عبارت است :
« ما نعلم كلّ ما نسأل عنه و لئن يعيش الرّجل جاهلا ، بعد ان يعرف حقّ الله تعالى عليه ، خير له من ان يقول ما لا يعلم » از روايات مسند قاسم است از عائشه از پيغمبر ( ص ) « اعظم النّساء بركة أيسرهنّ مؤنة » و هم به اسناد ، از عائشه از پيغمبر ( ص ) روايت كرده است :
« أتدرون من السّابقون إلى ظلّ الله ، عزّ و جلّ ؟
« قالوا : الله عزّ و جلّ ، و رسوله اعلم .
« قال : الَّذين اذا اعطوا الحقّ قبلوه ، و اذا سألوه بذلوه و حكموا للنّاس كحكمهم لأنفسهم » و هم از عائشه از پيغمبر ( ص ) چنين روايت كرده است :
« ما من عبد يكفّ بصره عن محاسن امرأة ، و لو شاء ان ينظر إليها نظره ، الَّا ادخل الله ، تعالى ، قلبه عبادة تجد حلاوتها » اين هفت فقيه تابعى ، كه به ترتيب تقدّم زمان فوت ( با رعايت قول بأقلّ ) نام ايشان در اينجا ياد و به شمّهاى از مقام فقهى و درجهء علمى آنان اشاره و المام گرديد چنان كه مكرر گفته شد بعنوان « فقهاء سبعه » اشتهار يافتهاند و در كتب فقهى به اين عنوان از آنان ياد گرديده است .
ابن خلَّكان در ذيل ترجمهء ابو بكر بن عبد الرّحمن چنين افاده كرده است :
« و اين هفت فقيه ( فقهاء شيعه ) در يك عصر در مدينه مىبودهاند و علم و فتوى از ايشان در جهان انتشار يافته است . يكى از عالمان نامهاى آنان را در دو بيت فراهم آورده و چنين گفته است :
< شعر > الا كلّ من لا يقتدى بأئمّة فقسمته ضيزى عن الحقّ خارجة فخذهم : عبيد الله عروة ، قاسم سعيد ، سليمان ، ابو بكر و خارجة < / شعر > « . . و اين كه اين هفت تن بدين عنوان ( فقهاء سبعه ) خوانده شده و بدين سمت تخصيص و اشتهار يافتهاند از اين رو است كه بعد از صحابه ، اينان مرجع فتوى قرار گرفته و به فقه و افتاء اشتهار پيدا كردهاند .
« به گفتهء حافظ سلفى در عصر اينان گروهى از علماء تابعان مانند سالم بن عبد الله بن عمر و اشباه و امثال او مىبودهاند ليكن فتوى جز اين هفت فقيه را نمىبوده است » .
ابو اسحاق شيرازى پس از اين كه اين هفت فقيه تابعى را شمرده و ياد آورى كرده كه اينان بعنوان « فقهاء سبعه » خوانده شدهاند چنين آورده است :
« عبيد الله بن عبد الله بن عتبه كه خود يكى از آن هفت فقيه است آن شش فقيه ديگر را در ابيات زير ، كه در بارهء زنى از هذيل گفته ، نام برده و با هم فراهم آورده شده است .
< شعر > احبّك حبّا لا يحبّك مثله قريب و ، لا فى العاشقين ، بعيد و حبّك يا امّ الصّبى مدلَّهى[1]شهيدى ابو بكر فنعم شهيد و يعرف وجدى قاسم بن محمّد و عروة ما القابكم و سعيد < / شعر >
[1]دلهه : حيره و ادهشه .
< شعر > و يعلم ما اخفى ، سليمان علمه و خارجة يبدى بنا و يعيد متى تسألى عمّا اقول تبحّرى فللَّه عندى طارف و تليد[1]< / شعر > « و عبد الله بن مبارك هم فقيهان مدينه را هفت كس دانسته جز اين كه به جاى ابو بكر بن عبد الرحمن ، سالم بن عبد الله را نام برده و ياد كرده است .
[1]ممكن است اين شعر آخر هم اشاره به بودن خودش متمم هفت فقيه باشد .
طبقهء دوم از فقيهان تابعى مدينه