خودستايى و خود پسندى و تزكيهء نفس بود از اين رو چيزى ديگر گفت » ابو نعيم از جمله سخنانى كه از قاسم نقل كرده اين عبارت است :
« ما نعلم كلّ ما نسأل عنه و لئن يعيش الرّجل جاهلا ، بعد ان يعرف حقّ الله تعالى عليه ، خير له من ان يقول ما لا يعلم » از روايات مسند قاسم است از عائشه از پيغمبر ( ص ) « اعظم النّساء بركة أيسرهنّ مؤنة » و هم به اسناد ، از عائشه از پيغمبر ( ص ) روايت كرده است :
« أتدرون من السّابقون إلى ظلّ الله ، عزّ و جلّ ؟
« قالوا : الله عزّ و جلّ ، و رسوله اعلم .
« قال : الَّذين اذا اعطوا الحقّ قبلوه ، و اذا سألوه بذلوه و حكموا للنّاس كحكمهم لأنفسهم » و هم از عائشه از پيغمبر ( ص ) چنين روايت كرده است :
« ما من عبد يكفّ بصره عن محاسن امرأة ، و لو شاء ان ينظر إليها نظره ، الَّا ادخل الله ، تعالى ، قلبه عبادة تجد حلاوتها » اين هفت فقيه تابعى ، كه به ترتيب تقدّم زمان فوت ( با رعايت قول بأقلّ ) نام ايشان در اينجا ياد و به شمّهاى از مقام فقهى و درجهء علمى آنان اشاره و المام گرديد چنان كه مكرر گفته شد بعنوان « فقهاء سبعه » اشتهار يافتهاند و در كتب فقهى به اين عنوان از آنان ياد گرديده است .
ابن خلَّكان در ذيل ترجمهء ابو بكر بن عبد الرّحمن چنين افاده كرده است :
« و اين هفت فقيه ( فقهاء شيعه ) در يك عصر در مدينه مىبودهاند و علم و فتوى از ايشان در جهان انتشار يافته است . يكى از عالمان نامهاى آنان را در دو بيت فراهم آورده و چنين گفته است :
< شعر > الا كلّ من لا يقتدى بأئمّة فقسمته ضيزى عن الحقّ خارجة فخذهم : عبيد الله عروة ، قاسم سعيد ، سليمان ، ابو بكر و خارجة < / شعر > « . . و اين كه اين هفت تن بدين عنوان ( فقهاء سبعه ) خوانده شده و بدين سمت تخصيص و اشتهار يافتهاند از اين رو است كه بعد از صحابه ، اينان مرجع فتوى قرار گرفته و به فقه و افتاء اشتهار پيدا كردهاند .
« به گفتهء حافظ سلفى در عصر اينان گروهى از علماء تابعان مانند سالم بن عبد الله بن عمر و اشباه و امثال او مىبودهاند ليكن فتوى جز اين هفت فقيه را نمىبوده است » .
ابو اسحاق شيرازى پس از اين كه اين هفت فقيه تابعى را شمرده و ياد آورى كرده كه اينان بعنوان « فقهاء سبعه » خوانده شدهاند چنين آورده است :
« عبيد الله بن عبد الله بن عتبه كه خود يكى از آن هفت فقيه است آن شش فقيه ديگر را در ابيات زير ، كه در بارهء زنى از هذيل گفته ، نام برده و با هم فراهم آورده شده است .
< شعر > احبّك حبّا لا يحبّك مثله قريب و ، لا فى العاشقين ، بعيد و حبّك يا امّ الصّبى مدلَّهى[1]شهيدى ابو بكر فنعم شهيد و يعرف وجدى قاسم بن محمّد و عروة ما القابكم و سعيد < / شعر >
[1]دلهه : حيره و ادهشه .
< شعر > و يعلم ما اخفى ، سليمان علمه و خارجة يبدى بنا و يعيد متى تسألى عمّا اقول تبحّرى فللَّه عندى طارف و تليد[1]< / شعر > « و عبد الله بن مبارك هم فقيهان مدينه را هفت كس دانسته جز اين كه به جاى ابو بكر بن عبد الرحمن ، سالم بن عبد الله را نام برده و ياد كرده است .
[1]ممكن است اين شعر آخر هم اشاره به بودن خودش متمم هفت فقيه باشد .
طبقهء دوم از فقيهان تابعى مدينه
طبقهء دوم از فقيهان تابعى مدينه تا اواخر قرن يكم و اوائل قرن دوم كسانى ديگر نيز از تابعان در مدينه بوده كه فقاهت مىداشته و شايد كم و بيش به ايشان رجوع مىشده و فتوى مىدادهاند ليكن در فتوى به درجهء هفت فقيه ياد شده نرسيده يعنى بدان اندازه به اين امر اشتهار نداشته و بدين سمت معروف نشدهاند .
نام چند تن از اينان با ذكر تاريخ حيات و اشاره به درجات علمى و دينى ايشان را ابو اسحاق در كتاب « طبقات الفقهاء » ياد كرده كه از آن جمله هشت تن اشخاص زير ، با اشاره به اقوالى ديگر در بارهء ايشان ، به ترتيب تقدّم سال وفاتشان ( با رعايت قول بأقلّ ) از آن كتاب گرفته و در اينجا آورده مىشود .
1 - محمد حنفيّه 72 ( يا 73 يا 80 يا 81 يا 83 ) 2 - ابو سلمه 94 ( يا 104 ) 3 - حسن بن محمد حنفيه در حدود 100 4 - سالم 106 ( يا 108 ) 5 - محمد بن مسلم 123 ( يا 124 يا 125 ) 6 - عبد الله بن ذكوان 130 ( يا 131 ) 7 - ربيعة الرأي 136 8 - ابو عبد الله بن يزيد ؟
< فهرس الموضوعات > 15 - كيسانيه و عقيده ايشان < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 16 - بگفته فرهاد ميرزا : « و آنچه مشهور است قبر محمد بن حنفيّه در جزيره خارك است و اكنون مرقد او در آنجا معروفست » < / فهرس الموضوعات > - 1 - محمد حنفيّه ابو القاسم محمد بن على بن ابى طالب معروف به « ابن حنفيّه » .
محمد دو سال از خلافت عمر گذشته تولَّد يافته و در سال وفات او اختلاف است . سال هفتاد و دو ( 12 ) و هفتاد و سه ( 73 ) و ، به گفتهء ابو نعيم ، هشتاد ( 80 ) و به ظاهر گفتهء ابن خلَّكان به اين مضمون : « . . در اول محرم از سال هشتاد و يك ( 81 ) هجرى در گذشته » كه مسعودى هم به آن تصريح كرده ، و با مدتى كه براى حيات او گفتهاند ( شصت و پنج سال - 65 - ) نيز مطابقت دارد ، به سال هشتاد و يك ( 81 ) وفاتش واقع شده قولى به اين كه در سال هشتاد و سه ( 83 ) وفات يافته نيز نقل گرديده است .
مسعودى در « مروج الذّهب » ( جلد دوم - صفحه 135 - ) اين مضمون را آورده است :
« محمد بن حنفيه در زمان عبد الملك به سال هشتاد و يك ( 81 ) در گذشته و در بقيع به خاك سپرده شده و باذن پسرش ابو هاشم ، ابان بن عثمان بر او نماز خوانده و عمر او در هنگام مرگ شصت و پنج سال ( 65 ) بوده است . و گفته شده است كه :
از ابن زبير بسوى طائف گريخته و در آنجا مرده است . برخى هم گفتهاند : در بلاد « ايله » وفات يافته است . در جاى قبر او هم اختلاف است[1]. عقيدهء كيسانيه را از اين
[1]مرحوم حاج فرهاد ميرزا در حاشيه « وفيات الاعيان » ابن خلكان در ترجمهء محمد بن حنفيه ( چاپ تهران ) در اين زمينه چنين نوشته است : « و آن چه مشهور است قبر محمد حنفيه در جزيرهء « خارك » است و اكنون قبر او در آنجا معروف است . و اللَّه اعلم » .
پيش گفتهايم كه كسانى از ايشان گفتهاند : او در جبل رضوى غائب شده است . . » چنان كه مسعودى هم اشاره كرده فرقه « كيسانيّه » ، كه به گفتهء برخى « كيسان » لقب مختار بن ابو عبيدهء ثقفى بوده[1]و به گفتهء برخى ديگر نام يكى از بندگان على ( ع ) بوده ، امامت محمد را عقيده داشتهاند و او را مهدى غائب مىدانستهاند و مىگفتهاند : با چهل كس از اصحاب و ياران خود بيكى از درّه هاى كوه رضوى رفته و در آنجا غائب خواهد بود تا زمانى كه فرمان ظهورش برسد و ظاهر گردد .
كثيّر عزّه شاعر مشهور عرب ، كيسانى مذهب بوده و ابيات زير را به اقتضاى مذهب خود انشاء كرده است :
< شعر > الا انّ الأئمّة من قريش ولاة الحقّ اربعة سواء علىّ و الثّلاثة من بنيه هم الأسباط ليس لهم خفاء فسبط سبط ايمان و برّ و سبط غيّبته كربلاء و سبط لا يذوق الموت حتّى يقود الخيل يقدمها اللَّواء يغيب فلا يرى فيهم زمانا برضوى عندهم[2]عسل و ماء[3]< / شعر > ممقانى ، به حكايت از احمد بن حنبل ، وفات محمد حنفيه را به سال هشتاد ( 80 ) و از يحيى بن بكر به سال هشتاد و يك ( 81 ) و در سنّ شصت و پنج سال ( 65 ) روايت كرده است .
[1]جوهرى هم در صحاح اللغة بر اين عقيده است .
[2]ظ : عنده .
[3]اطلاق « سبط » بر محمد در اين ابيات بعنوان توسع و مجاز و از باب تغليب است .
ابن خلَّكان پس از اين كه مادر محمد را بىترديد حنفيّه و به نام خوله دختر جعفر - بن قيس بن سلمة بن ثعلبة بن يربوع بن ثعلبه . . دانسته و دو سه قول ديگر هم در اين باره از قائلان مجهول و ضعيف ، نقل كرده عبارتى از « شرح السّنّة » بغوى ( باب قتال مانعان زكات ) آورده كه از جنبهء فقهى قابل ملاحظه و توجه است . مضمون آن چنين است :
« همانا گروهى مرتدّ شدند و شرايع را انكار كردند و به وضع جاهليت خود برگشتند پس صحابه بر قتال و قتل ايشان اتفاق كردند . در بارهء زنان و فرزندان ايشان ، راى و عقيدهء ابو بكر و بيشتر از صحابه اسير گرفتن ايشان بود و على دخترى از اسيران بنى حنيفه را استيلاد كرد و محمد بن حنفيه از آن زن ولادت يافت ليكن هنوز عصر صحابه منقضى نشده بود كه اجماع كردند بر عدم جواز اسارت مرتدّ » باز ابن خلَّكان بعد از اين كه اين مضمون را نوشته است :
« شيخ ابو اسحاق شيرازى در كتاب « طبقات الفقهاء محمد بن حنفيّه را در طبقات فقيهان آورده است » چنين گفته است :
« محمد بن حنفيّه سخت نيرومند بوده به طورى كه اخبارى شگفت انگيز در اين باره نقل شده است . از جمله ابو العباس مبرّد در كتاب « الكامل » خود حكايت كرده است كه :
« على عليه السّلام زرهى داشت كه دامن آن بلند بود پس فرزندش ، محمّد ، را فرمود تا آن را از موضعى معين كوتاه كند محمّد با يك دست دامن و با دست ديگر خود مقدار زائد را گرفت و آن را كشيد و از همان حدّ كه پدرش معيّن كرده و دستور فرموده بود جدا ساخت . عبد الله زبير هم كه سخت نيرومند و توانا مىبود هر وقت اين قضيه را مىشنيد از حسد بر خود مىلرزيد و به شدّت خشمناك مىگرديد .
« و هم مبرّد ، در همان كتاب ، در زمينهء توان و نيروى محمد حنفيه چنين حكايت كرده است :