بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 382


- 6 - عبد الله بن ذكوان ابو الزّناد عبد الله بن ذكوان[1]مولى رمله ، دختر شيبة بن ربيعة بن عبد شمس ، كنيه اش ابو عبد الرحمن است ليكن به « ابو الزناد » شهرت يافته و اين كنيه بر او غالب گرديده است .
گفته شده ( بنقل ابو اسحاق ) كه ذكوان برادر ابو لؤلؤه كشندهء عمر بن خطَّاب ( رض ) بوده است سال وفات ابو الزناد را سال يك صد و سى ( 130 ) نوشته‌اند .
ذهبى ، بنقل ممقانى ، چنين افاده كرده است :
« ابو عبد الرحمن كه همان امام ابو الزّناد مدنى مولى بنى اميه و پسر ذكوان برادر ابو لؤلؤه قاتل عمر مىباشد ثقه و حجت است و در ماه رمضان از سال يك صد و سى و يك ( 131 ) به مرگ مفاجات در گذشته است » ابو اسحاق و ابن خلَّكان ، و غير اين دو ، چنين آورده‌اند :
« روايت است كه ابو الزّناد بر هشام بن عبد الملك براى حساب ديوان مدينه وارد شد هشام از ابن شهاب ، زهرى ، پرسيد كه :
« عطاء اهل مدينه در كدام ماه به ايشان اعطاء مىشده ؟ » زهرى پاسخ داده است : « نمىدانم » .
« پس از ابو الزّناد پرسيده او گفته است : « در ماه محرّم بوده است » « هشام به ابن شهاب گفته است : « اين علمى است كه امروز آموختى »


[1]در بيشتر مواضع با ذال نوشته شده است . ضبط صحيح آن را در جايى نديده‌ام .


صفحه 383


« ابن شهاب پاسخ داده است : مجلس خليفه شايستهء آنست كه در آن ، علم استفاده و اندوخته شود » آل بحر العلوم ( سيد محمد صادق ) در تعليقه‌اى كه بر « عبد الله بن ذكوان » از رجال شيخ زده چنين افاده كرده است :
« ابن حجر در « تهذيب التّهذيب » از وى بدين گونه ياد كرده است :
« عبد الله بن ذكوان قرشى ابو عبد الرحمن معروف به ابو زناد مولى رمله ، و به قولى مولى عائشه ، دختر شيبة بن ربيعه است بعضى هم گفته است : مولى عائشه دختر عثمان و هم گفته شده است مولى آل عثمان است . و به قولى پدرش ذكوان برادر ابو لؤلؤ قاتل عمر بوده . . خليفه و غير او گفته‌اند ابو الزناد در ماه رمضان از سال يك صد و سى ( 130 ) به سنّ 66 سالگى وفات يافته است . ابن سعد نيز چنين گفته و اين را هم افزوده كه ابو الزّناد « ثقه » كثير الحديث ، فصيح ، بصير به عربيّت ، عالم و عاقل بوده است .
ابن معين و غير او وفات ابو الزّناد را به سال يك صد و سى ( 130 ) دانسته قولى هم به يك صد و سى و يك ( 131 ) هست . ذهبى نيز در « ميزان الاعتدال » ابو الزناد را ياد كرده است » ابن حجر عسقلانى در كتاب « لسان الميزان » ( جلد ششم در « كنى المتفرّقات » صفحه 794 - ) چنين آورده است :
« ابو الزّناد الاموى مولاهم المدني يكنى ابا عبد الرحمن هو عبد الله بن ذكوان كان احد الأئمّة . عن انس و ابن عمر و عمر بن ابى سلمة مرسلا ، و عن الاعرج فاكثر و ابن المسيّب و طائفة . و عنه موسى بن عقبه و عبيد الله بن عمر و مالك و اللَّيث و السّفيانان و خلق » خطيب بغدادى ( ذيل ترجمه محمد بن عبد الرحمن[1]بن ابى الزناد ( جلد دوم


[1]ابن نديم در ترجمهء عبد الرحمن بن ابو زناد چنين آورده است : « من فقهاء المحدثين و توفى ببغداد سنة اربع و سبعين و مائة و له من الكتب : كتاب الفرائض . كتاب راى الفقهاء السبعة من اهل المدينة و ما اختلفوا فيه » .


صفحه 384


صفحه 306 ) به اسناد از مصعب زهرى آورده كه گفته است : « كان ابو الزّناد احسب اهل المدينة ، و ابنه و ابن ابنه » و همو به اسناد از ابو الزّناد از اعرج از ابو هريره از پيغمبر ( ص ) روايت كرده است :
« لا عدوى و لا هامة و لا صفر ، و اتقوا المجذوم كما يتّقى الأسد » .


صفحه 385


- 7 - ربيعة الرأي ابو عثمان ربيعة بن ابى عبد الرحمن ، فرّخ ، مولى تيم بن مرّة معروف به « ربيعة الرأي » .
« ربيعه به گفتهء ابو اسحاق ، از اصحاب پيغمبر ( ص ) ، انس بن مالك و سائب بن يزيد و از تابعان ، عامهء ايشان را ادراك كرده است . در مجلس درس ربيعه چهل تن حضور مىيافته و استفاده مىكرده‌اند . مالك بن انس از جمله شاگردان او بوده است .
واقدى وفات ربيعه را در سال يك صد و سى و شش ( 136 ) دانسته و ابن نديم نيز بر همين قول است .
خطيب در كتاب « تاريخ بغداد » قولى را كه وفات ربيعه را به سال يك صد و سى 130 دانسته نقل كرده و پس از آن گفتهء كسانى را كه وفات او را به سال يك صد و سى و شش گفته‌اند اصح شمرده است .
ابن خلَّكان در ترجمهء ربيعه ، اين مفاد را ياد كرده است :
« فقيه اهل مدينه ، گروهى از صحابه را ادراك كرده و مالك بن انس از او علم فرا گرفته است . بكر بن عبد الله صنعانى گفته است .
« نزد مالك بوديم و او ما را از ربيعهء راى ، حديث مىگفت و ما از او مىخواستيم كه از ربيعه زيادتر حديث گويد . روزى بما گفت : با ربيعه چه كار داريد ؟ ربيعه در آن خانه خوابيده است . ما بسوى ربيعه رفتيم و او را از خواب برانگيختيم و گفتيم :
آيا تو ربيعة بن ابى عبد الرحمن هستى ؟ گفت : آرى . گفتيم : ربيعة بن فرّخ ؟ گفت :
آرى . گفتيم : ربيعهء راى ؟ گفت : آرى . گفتيم : تو همانى كه مالك انس از تو


صفحه 386


حديث مىكند ؟ گفت : آرى . گفتيم : پس چه شده كه مالك به واسطهء تو بهره مند و كامياب و تو خود بىبهره و ناكامى ؟ گفت : آيا نمىدانيد كه مثقالى از دولت ( بخت و اقبال ) بهتر است از بار و خروارى از علم ؟ ! » مالك پس از مرگ ربيعه چنين مىگفته است : از آن زمان كه ربيعه را زمان در رسيد و مرد ، فقه را شيرينى از ميان رفت » حافظ ابى بكر احمد بن على مشهور به خطيب بغداد ( متوفّى به سال 463 ه . ق ) در تاريخ خود آن چه در بالا از ابن خلَّكان نقل شد آورده است[1]مطالبى ديگر هم كه بر عظمت علمى ربيعه و كثرت استعداد او دلالت دارد ذكر كرده است كه قسمتى از آنها در اينجا نقل مىگردد :
خطيب اين مضمون را گفته است :
« ربيعه بعضى از اصحاب پيغمبر ( ص ) را ادراك كرده و هم اكابر تابعان را .
ربيعه در مدينه صاحب فتوى بوده است . وجوه مردم مدينه در مجلس درس او حاضر مىشده‌اند » و به گفتهء خطيب و هم ابو اسحاق ، چهل تن عمامه بسر در مجلس او حضور مىيافته و از او مىآموخته‌اند .
خطيب به اسناد از بزرگان اهل مدينه چنين آورده است :
« فرّخ ( ابو عبد الرحمن ) پدر ربيعه در زمان بنى اميّه جزء لشكرى كه به خراسان بسيج شده ، بوده و به خراسان رفته است . در آن هنگام ربيعه در شكم مادر بوده است .
« فرّخ سى هزار دينار بزن خود ، مادر ربيعه ، سپرد . تصادف را اين مسافرت بيست و هفت سال به طول انجاميد چون به مدينه باز گشت بر اسبى سوار بود و نيزه‌اى بدست داشت از اسب به زير آمد و با نيزهء خود در خانه را عقب زد و خواست وارد


[1]شايد ابن خلكان هم از خطيب نقل كرده باشد . در اين اوراق چون موقع نوشتن نخست كتاب ابن خلكان به نظر رسيده نقل هم از آن شد تا چنان كه در مقدمه جلد اول ياد كردم زحمت هر كس به حساب خود او محسوب و استفادهء از او به خود او منسوب گردد .


صفحه 387


شود . ربيعه بيرون تاخت و او را مانع شد و گفت : اى دشمن خدا ! آيا به منزل من هجوم مىكنى ؟ گفت : بلكه تو دشمن خدايى كه به خانه و بر حرم من وارد شده‌اى پس با هم دست به گريبان شدند همسايگان اطلاع يافتند و مالك بن انس و مشيخهء مدينه به يارى ربيعه آمدند . ربيعه داد مىزد به خدا سوگند ترا رها نمىكنم تا به نزد حكومت برويم .
فرخ همين سخن را مىگفت . داد و فرياد زياد شد چون مالك رسيد مردم آرام و خاموش شدند .
« مالك به فرّخ گفت : اى پير مرد تو مىتوانستى به جايى ديگر به روى چرا مىخواهى بدين خانه درآيى ؟ گفت : اين خانهء من است و من مولى بنى فلان هستم .
زنش از ميان خانه اين سخن بشنيد بيرون آمد و چون او را ديد گفت : راست مىگويد اين شوهر من و اين هم ( ربيعه ) پسر او و من است كه هنگام رفتن شوهر به مسافرت ، من به اين حامله بودم پس هر سه به گردن هم دست افكنده و به گريه افتادند .
« فرّخ به منزل در آمد و گفت : آيا اين پسر من است ؟ زن گفت : آرى . گفت نقدى را كه به تو امانت سپرده بودم بياور و اين هم چهار هزار دينار ديگر است كه با خود دارم . زن گفت : خواسته را زير خاك نهان كردم پس از چند روز ديگر بيرون مىآورم و به تو رد مىكنم .
« ربيعه به مسجد رفت و در حلقه درس خويش بنشست و مالك بن انس و حسن بن زيد و ابن ابى على لهبى و مساحقى و اشراف اهل مدينه نزدش حاضر شدند و چشمهاى مردم بوى دوخته شد . در اين هنگام زن به شوهر خود ، پدر ربيعه ، گفت : بيرون رو و در مسجد پيغمبر ( ص ) نماز بگزار . او بيرون شد و به مسجد رفت و نماز بگزارد .
گروهى انبوه ديد حلقه زده‌اند بدانجا نزديك شد . راه برايش باز كردند . ربيعه سر پايين انداخت به طورى كه گويى او را نديده است . پدر وى را درست نشناخت . پرسيد :
« اين مرد كيست ؟ » گفتند : « ربيعة بن ابى عبد الرحمن » گفت : خدا پسرم را بلند مرتبه ساخته است .


صفحه 388


« آنگاه به خانه باز گشت و بزن خويش گفت :
« پسر ترا به حالتى ديدم كه هيچ يك از اهل علم و فقه را بدان حالت و منزلت نديده‌ام .
« زن گفت : « اكنون بگو سى هزار دينار را بهتر مىخواهى يا اين جاه و مقام فرزند را ؟ » فرّخ گفت : « به خدا سوگند جز اين نمىخواهم » زن گفت : پس بدان كه من همه آن مال را در اين راه صرف كرده‌ام ! فرخ گفت : به خدا سوگند به جا خرج كرده و آن را نابود نساخته‌اى » باز خطيب به اسناد آورده است :
« ربيعه روزگارى دراز به عبادت مىپرداخت و شب و روز نماز مىگزارد تا از اين كار دست كشيد و با قوم نشست و برخاست كرد و با قاسم هم مجلس شد و با او به خردمندى سخن راند . قاسم چنان به ربيعه اعتقاد پيدا كرد كه چون چيزى از او مىپرسيدند مىگفت : اين را از ربيعه بپرسيد . چون از قاسم چيزى پرسيده مىشد اگر در كتاب خدا يا سنّت پيغمبر ( ص ) در آن باره دليلى مىديد پاسخ مىداد و گر نه مىگفت : اين را از ربيعه يا سالم بپرسيد .
باز همو به اسناد و به طرقى از اشخاص بزرگ ، عباراتى در بارهء ربيعه آورده است از اين قبيل « ما رأيت احدا افطن من ربيعه » و « هو صاحب معضلاتنا و عالمنا و افضلنا » و « ما رأيت احدا اعلم من ربيعة الرّأي » باز هم بنقل خطيب :
« ربيعه با اين كه به « ربيعهء راى » اشتهار يافته بحديث و سنّت نيز احاطه داشته و احتياط را رعايت مىكرده . عبد العزيز بن ابى سلمه اين مضمون را گفته است :
« چون به عراق وارد شدم مردم عراق مىگفتند : « حدّثنا عن ربيعة الرّأي » من گفتم : اى اهل عراق شما مىگوييد : « ربيعه راى » در صورتى كه : « لا و الله ما رأيت احدا احوط لسنّة منه »


صفحه 389


باز ، بنقل از واقدى ، آورده است : « و كان ثقة كثير الحديث و كانوا يتّقونه لموضع الرّأي » .
باز به اسناد از مالك بن انس آورده كه مالك چنين گفته است :
« هنگامى كه ربيعه مىخواست به عراق برود به من گفت : « ان سمعت انّي حدّثتهم شيئا او افتيتهم فلا تعدّنى شيئا » و چنين كرد زيرا چون به عراق رفت در خانه نشست و با كسى معاشرت نكرد و حديثى نگفت و فتوائى نداد تا به مدينه برگشت » ربيعه علاوه بر مقام فقه و فضل در فضيلت سخاء هم بلند پايه بوده است . باز خطيب اين مضمون را آورده است كه چهل هزار دينار بر ياران و شاگردان خود انفاق كرده ! و حتى به اسناد از ابن زيد چنين روايت كرده است :
« و صار ربيعة إلى علم و فضل و ما كان بالمدينة رجل واحد اسخى نفسا بما فى يديه لصديق او لابن صديق او لباغ يبتغيه ، منه . . » صاحب روضات اين مضمون را گفته است :
« ربيعه بدان جهت « ربيعة الرأي » خوانده شده و بدين عنوان شهرت يافته است كه باب عمل به قياس و رأى را در احكام ، نخستين كس بوده كه به روى خود باز كرده و در بارهء رأى و قياس چيز نوشته و به استناد اين دو ، به مردم فتوى گفته و مسائل را از اين راه استخراج نموده و در تشييد مباحث آنها بمبالغه پرداخته است .
سخنانى از « ربيعه » نقل شده از آن جمله اين عبارت است : « السّاكت بين النّائم و الأخرس » گفته‌اند : ربيعه « كثير الكلام » بوده و بدين جهت عبارت بالا را مىگفته است .
ربيعه روزى در مجلس خود سخن مىگفته اعرابى كه تازه از باديه به مدينه آمده بود آنجا ايستاده و به سخنان او گوش داده است . ربيعه چون اعرابى را ديده كه زمانى دراز به پا ايستاده و به سخنان او گوش فرا داشته چنان پنداشته كه اعرابى را سخنان او خوش افتاده پس گفته است : اى اعرابى « ما البلاغة عندكم » اعرابى پاسخ