يعقوب دورقى[1]از اين عبد العزيز روايت مىكنند . و گروهى از اين خاندان بدين لقب خوانده شدهاند »
[1]ابن اثير در « اللباب » ( ذيل لغت الدورقى ) اين مضمون را آورده است : « بفتح اول » و سكون « واو » و فتح « راء » و در آخر آن قافى اين نسبت به دو چيز است : يكى شهرى است در پارس يا به قولى اصح در خوزستان كه به آن « دورق » گفته مىشود و دوم كسى را گفتهاند كه كلاههاى دورقى مىپوشيدهاند . بشير بن عقبهء ازدى كه ساكن بصره بود و از ابن سيرين و روايت مىكرده و هشيم و يحيى بن قطان و غير اين دو ، از او منسوب است به اول . و ابو يوسف ، يعقوب بن ابراهيم عبدى مورد اختلاف است كه به اول منسوب است يا به دوم . و گفته شده است كه در آن زمان ، كسى را كه تنسك مىداشته « دورقى » مىگفتهاند و پدر يعقوب مردى عابد و متنسك بوده از اين رو بدين عنوان معروف شده و پسران او به مناسبت نسبت بوى . يعقوب از هيثم بن بشير روايت كرده و گروهى كه از آن جمله است حسن بن سفيان از وى روايت كردهاند » .
- 3 - ابن ابى سبره ابو بكر عبد الله بن محمد بن ابى سبرهء قرشى .
ابو اسحاق ترجمهء او را بدين مضمون آورده است :
« به سال يك صد و هفتاد و دو ( 172 ) به سنّ شصت سالگى در گذشته از طرف ابو جعفر متصدى شغل قضاء بوده است .
و گفتهء مالك بن انس در بارهء او و ماجشون به ابو جعفر از اين پيش گذشت » ابن حجر در كتاب « لسان الميزان » ( جلد ششم - باب من عرف بابيه صفحه 826 - ) چنين آورده است :
« ابن ابى سبره : ابو بكر بن عبد الله بن عبد الله هو ابو بكر بن عبد الله بن محمد بن ابى سبره القرشي العامرىّ اسمه عبد الله ، او محمّد ، عن عطاء و زيد بن اسلم او صفوان بن سليم ، و عنه ابن جريج و عبد الرّزاق » .
- 4 - كثير كثير بن فرقد .
ابو اسحاق در ترجمهء او اين مضمون را آورده است :
« ابن قاسم گفته است : مالك گفت :
« ما گروهى بوديم كه استفاده از ربيعه را به محضر او حاضر مىشديم از ميان ما
بس چهار كس گرامى و برگزيده شدند كه اكبر ما را زود مرگ از ميان برد - مقصودش كثير بن فرقد است - و دوم ، خود را دور و علم خويش را ضائع و نابود ساخت - عبد الرحمن بن عطاء - و سيم ، خود را بأغاليط مشغول داشت و ملوك او را فاسد ساختند - عبد العزيز بن عبد الله ماجشون - » « ابن قاسم گفته است : مالك از گفتن چهارم خوددارى كرد و به خاموشى گراييد و ما چنان دانستيم كه مقصود او از چهارمين ايشان خودش مىباشد » در بارهء ابن ابى سبره و كثير بن فرقد در كتب مربوط ، كه در دست دارم و توانستم مراجعه كنم چيزى بيش از آن چه آورده شد به نظر نرسيد .
2 فقيهان تابعى مكه و طبقات ايشان
فقيهان تابعى مكَّه در دورهء تابعان ، چند تن در مكَّه بودهاند كه زمام بيان احكام دين بدست آنان بوده و مرجع فقه و فتوى بشمار مىرفتهاند .
اينان به چهار طبقه دسته بندى شدهاند :
1 - طبقهء اوّل از جمله كسانى كه در طبقهء اوّل قرار گرفتهاند ترجمهء اشخاصى ، كه در زير نام برده شدهاند ، با رعايت تقدّم زمان وفات ايشان ( بحسب قول به اقلّ ) ، به اختصار آورده مىشود :
1 - مجاهد 100 2 - عكرمه 105 3 - عطاء 114 4 - عبد الله بن ابى مليكه 119 5 - عمرو بن دينار 126
طبقهء نخست از فقيهان تابعى مكه
طبقهء نخست از فقيهان تابعى مكَّه - 1 - مجاهد ابو الحجّاج مجاهد بن جبر مولى مخزوم .
مجاهد به سال يك صد ( 100 ) ، بنقل از هيثم ، و يك صد و دو ( 102 ) بنقل از ابو نعيم ، و يك صد و چهار ( 104 ) بنقل از يحيى بن سعيد قطَّان وفات يافته است .
ابو اسحاق در بارهء مجاهد گفته است : « و كان من العلماء » و همو از قول حمّاد كه مجاهد و عطاء و طاوس را ديده و ملاقات مىداشته آورده است كه « مجاهد ، اعلم آنان بوده است » ابو نعيم پس از اين كه مجاهد را به عبارت « و منهم العالم الحبر ، ذو الاحلام و الصّبر مجاهد بن جبر ، صاحب التأويل و التفسير و الاقاويل و التذكير » عنوان كرده به تفصيل از سخنان وى در تفسير و غير آن و هم از روايات او نقل كرده است .
از جمله گفته هاى او است به اين مضمون :
« قرآن را سه بار ( و به نقلى سى بار ! ) بر ابن عباس عرضه داشتم و هر آيه را از وى مىپرسيدم كه در چه مورد و بچه گونه نزول يافته است » و هم از سخنان او است :
« ذهبت العلماء ، فما بقى الَّا المتعلَّمون : و ما المجتهد فيكم الَّا كاللَّاعب فى من كان قبلكم » .
و از مجاهد اين فتوى فقهى نقل شده است :
« أيّما امرأة قامت إلى الصّلاة و لم تغطَّ شعرها لم تقبل صلاتها » .
و از جمله روايات او است : ابو نعيم ، به اسناد از او ، از عبد الله عمر ( رض ) از پيغمبر صلَّى الله عليه و سلَّم آورده است :
« و الَّذى نفسى بيده ما اطاع العبد ربّه ، عزّ و جلّ ، بشيء افضل من حسن العقل . و لا يقبل الله صوم عبد و لا حجّه و لا عمرته و لا صدقته و لا شيئا ممّا يكون فيه من انواع البرّ اذا لم يعمل بعقل .
و لو انّ جاهلا فاق المجتهدين فى العبادة كان ما يفسد اكثر ممّا يصلح » باز ابو نعيم ، به اسناد از مجاهد ، از ابو هريره از پيغمبر ( ص ) آورده است :
« أمرت ان اقاتل النّاس حتّى يقولوا : لا إله الَّا الله ، فإذا قالوا :
لا إله الَّا الله عصموا منّي دماءهم و أموالهم الَّا بحقّها و حسابهم على الله ، عزّ و جلّ » و از مجاهد در تفسير نقل شده كه * ( « وَثِيابَكَ فَطَهِّرْ » ) * يعنى « عملك فأصلح » و * ( « وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ » ) * يعنى « و ينزو بعضهم على بعض زناة فى الأزقّة » و * ( « مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ » ) * يعنى « الغناء » .
به گفتهء ابو نعيم ، مجاهد از گروهى از علماء صحابه و اعلام ايشان ، كه از جمله است : عبد الله عباس و عبد الله عمر و جابر بن عبد الله و ابو سعيد خدرى و ابو هريره و رافع بن خديج روايت كرده است . و گروهى از علماء تابعان و علماء امصار مانند طاوس و عطاء و عكرمه و ابو سعيد و عمرو بن دينار و ابو زبير و از علماء كوفه هم جمعى مانند حكم و سبيعى و منصور و اعمش و غير اينان از او روايت كردهاند .