بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 410


طبقهء نخست از فقيهان تابعى مكه


صفحه 411


طبقهء نخست از فقيهان تابعى مكَّه - 1 - مجاهد ابو الحجّاج مجاهد بن جبر مولى مخزوم .
مجاهد به سال يك صد ( 100 ) ، بنقل از هيثم ، و يك صد و دو ( 102 ) بنقل از ابو نعيم ، و يك صد و چهار ( 104 ) بنقل از يحيى بن سعيد قطَّان وفات يافته است .
ابو اسحاق در بارهء مجاهد گفته است : « و كان من العلماء » و همو از قول حمّاد كه مجاهد و عطاء و طاوس را ديده و ملاقات مىداشته آورده است كه « مجاهد ، اعلم آنان بوده است » ابو نعيم پس از اين كه مجاهد را به عبارت « و منهم العالم الحبر ، ذو الاحلام و الصّبر مجاهد بن جبر ، صاحب التأويل و التفسير و الاقاويل و التذكير » عنوان كرده به تفصيل از سخنان وى در تفسير و غير آن و هم از روايات او نقل كرده است .
از جمله گفته هاى او است به اين مضمون :
« قرآن را سه بار ( و به نقلى سى بار ! ) بر ابن عباس عرضه داشتم و هر آيه را از وى مىپرسيدم كه در چه مورد و بچه گونه نزول يافته است » و هم از سخنان او است :
« ذهبت العلماء ، فما بقى الَّا المتعلَّمون : و ما المجتهد فيكم الَّا كاللَّاعب فى من كان قبلكم » .


صفحه 412


و از مجاهد اين فتوى فقهى نقل شده است :
« أيّما امرأة قامت إلى الصّلاة و لم تغطَّ شعرها لم تقبل صلاتها » .
و از جمله روايات او است : ابو نعيم ، به اسناد از او ، از عبد الله عمر ( رض ) از پيغمبر صلَّى الله عليه و سلَّم آورده است :
« و الَّذى نفسى بيده ما اطاع العبد ربّه ، عزّ و جلّ ، بشيء افضل من حسن العقل . و لا يقبل الله صوم عبد و لا حجّه و لا عمرته و لا صدقته و لا شيئا ممّا يكون فيه من انواع البرّ اذا لم يعمل بعقل .
و لو انّ جاهلا فاق المجتهدين فى العبادة كان ما يفسد اكثر ممّا يصلح » باز ابو نعيم ، به اسناد از مجاهد ، از ابو هريره از پيغمبر ( ص ) آورده است :
« أمرت ان اقاتل النّاس حتّى يقولوا : لا إله الَّا الله ، فإذا قالوا :
لا إله الَّا الله عصموا منّي دماءهم و أموالهم الَّا بحقّها و حسابهم على الله ، عزّ و جلّ » و از مجاهد در تفسير نقل شده كه * ( « وَثِيابَكَ فَطَهِّرْ » ) * يعنى « عملك فأصلح » و * ( « وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ » ) * يعنى « و ينزو بعضهم على بعض زناة فى الأزقّة » و * ( « مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ » ) * يعنى « الغناء » .
به گفتهء ابو نعيم ، مجاهد از گروهى از علماء صحابه و اعلام ايشان ، كه از جمله است : عبد الله عباس و عبد الله عمر و جابر بن عبد الله و ابو سعيد خدرى و ابو هريره و رافع بن خديج روايت كرده است . و گروهى از علماء تابعان و علماء امصار مانند طاوس و عطاء و عكرمه و ابو سعيد و عمرو بن دينار و ابو زبير و از علماء كوفه هم جمعى مانند حكم و سبيعى و منصور و اعمش و غير اينان از او روايت كرده‌اند .


صفحه 413


صاحب قاموس الرجال در بارهء مجاهد اين مضمون را آورده است :
« ابن قتيبه در « معارف » مجاهد بن جبر را از تابعان شمرده و گفته است :
مولى قيس بن سائب مخزومى بوده . مجاهد گفته است : آيهء * ( « وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَه فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ » ) * در شأن مولى من نازل شده .
مجاهد به سال يك صد و سه ( 103 ) وفات يافته . ابن ابى الحديد وى را به خوارج مائل دانسته است »


صفحه 414


- 2 - عكرمه ابو عبد الله عكرمه ( بر وزن زبرجه ) مولى ابن عباس در سال يك صد و پنج ( 105 ) ( بنقل ممقانى از واقدى ) و به سال يك صد و هفت ( 107 ) به سنّ هشتاد سال به گفتهء ابو اسحاق و منقول از ابو نعيم و به سال يك صد و پانزده ( 115 ) بنقل از قتيبى وفات يافته است .
ممقانى از « ملحقات صراح » نقل كرده كه عكرمه و كثيّر عزّة ، شاعر مشهور ، در سال يك صد و هفت ( 107 ) در يك روز در گذشته‌اند از اين رو مردم مىگفته‌اند :
« مات افقه النّاس و اشعر النّاس فى يوم واحد » و عكرمه را هشتاد و چهار سال بوده است .
همين قسمت را ابن خلَّكان از طبقات محمد بن سعد از قول واقدى از قول خالد بن قاسم بياضى نقل كرده به اين مضمون :
« عكرمه و كثيّر عزّة در سال يك صد و پنج ( 105 ) در يك روز وفات يافتند و من خود هر دو را بعد از ظهر در موضع جنائز ديدم كه نماز بر ايشان خوانده مىشد و مردم مىگفتند : افقه مردم و اشعر مردم در گذشتند » عكرمه از مردم مغرب و از بربر بوده هنگامى كه ابن عباس از طرف على ( ع ) والى بصره بوده حصين بن نمير ، عكرمه را بوى هبه كرده و او نام عكرمه را كه نامى است عربى بر او نهاده و در تعليم و تربيت وى جهدى فراوان به جاى آورده تا بدان پايه رسيده كه ابن عباس به او گفته است : « انطلق فافت النّاس » برو به مردم فتوى بده .
عكرمه از حسن بن على ( ع ) و از عائشه و از عبد الله عباس و از عبد الله عمر و از عبد الله بن عمرو عاص و از ابو سعيد خدرى و از ابو هريره روايت كرده و زهرى


صفحه 415


و عمرو بن دينار و شعبى و ابو اسحاق سبيعى و گروهى ديگر از او روايت كرده‌اند .
عكرمه از شهرى به شهرى منتقل مىشده : به خراسان و به اصفهان و بمصر و برخى ديگر از شهرهاى اسلامى مسافرت كرده است .
ابن خلَّكان پس از اين كه در باره اش گفته : « . . و هو احد فقهاء مكَّة و تابعيها . . » چنين آورده است : « و قد تكلَّم النّاس فيه لأنّه كان يرى رأى الخوارج . . » ابو نعيم در حليه ( جلد سيم ص 245 ) پس از اين كه عكرمه را بعنوان « و منهم مفسّر الآيات المحكمة . . » ياد كرده برخى از آن چه در بالا ياد شد آورده و از جمله به اسنادش از عكرمه از ابن عباس روايت كرده كه ابن عباس به او اين مضمون را گفته است :
« برو و به مردم فتوى بده . پس اگر كسى ترا از « ما يعنى » ( آن چه مقصود است ) بپرسد او را فتوى گو و اگر از « ما لا يعنى » بپرسد فتوى مده . تو با فتوى دادن دو سيم بار مرا از فتوى دادن به مردم از دوشم برمىدارى » .
قتاده در بارهء عكرمه گفته است : « اعلمهم بالتّفسير » و جابر بن زيد مىگفته است « هذا عكرمة مولى ابن عباس ، هذا اعلم الناس » .
ابو نعيم به اسناد خود از حبيب بن ابى ثابت نقل كرده كه اين مضمون را گفته است :
« نزد من پنج كس فراهم آمدند كه مانند ايشان هيچ گاه نزدم جمع نخواهد شد .
عطاء و طاوس و مجاهد بن جبر و سعيد بن جبير و عكرمه . پس مجاهد و سعيد به عكرمه رو آوردند و از تفسير پرسش كردند و از هيچ آيه نپرسيدند مگر اين كه تفسير آن را بيان كرد . چون سؤالات ايشان تمام شد عكرمه خود شروع كرد به اين كه مىگفت : فلان آيه در فلان موضوع است و آن آيه ديگر در بارهء فلان مطلب و در فلان محل نازل شده است » .


صفحه 416


< فهرس الموضوعات > 4 - اعلم مردم زمان خود بمناسك حجّ ، عطاء بن أبي رباح بوده است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 5 - تعيين مفتي از طرف حكومت بني اميّه < / فهرس الموضوعات > - 3 - عطاء ابو محمد عطاء ابن ابى رباح ( بر وزن صباح ) .
عطاء به گفتهء ابو اسحاق : پدرش ابو رباح را نام ، اسلم بوده در سال يك صد و چهارده ( 114 ) ، چنان كه از هيثم نقل شده ، يا در سال يك صد و پانزده ( 115 ) به سن هشتاد و هشت ، چنان كه از واقدى منقول مىباشد ، در گذشته است . عطاء مولى فهر يا مولى جمح و ، بتعبير ابو اسحاق ، از « اجلَّاء فقهاء » بوده است .
از قتاده منقول است كه « عطاء از همهء مردم به مناسك اعلم است » و از اوزاعى اين مضمون حكايت شده كه « عطاء روزى كه از جهان در گذشت در نظر مردم محبوبترين و با جلالتترين اهل زمين بود . . » ابن خلَّكان پس از اين كه گفته است : عطاء از اجلَّهء تابعان و فقيهان و زاهدان مكَّه بوده و از جابر بن عبد الله انصارى و عبد الله بن عباس و عبد الله بن زبير و گروهى بسيار از صحابه شنيده ( استماع حديث داشته ) و عمرو بن دينار و زهرى و قتاده و مالك بن دينار و اعمش و اوزاعى و جمعى زياد از او استماع داشته و روايت كرده‌اند چنين گفته است :
« و اليه و إلى مجاهد انتهت فتوى مكَّة فى زمانها » از ابراهيم بن عمرو بن كيسان اين مضمون ، نقل شده است :
« در زمان بنى اميه به فرمان ايشان در ميان حاجّ كسى فرياد مىزد كه جز عطاء بن ابى رباح ديگرى نبايد به مردم فتوى دهد » ابن خلَّكان گفته است :


صفحه 417


« و نقل اصحابنا عن مذهبه انّه كان يرى اباحة وطى الجوارى به اذن اربابهنّ » و همو از كتاب « شرح مشكلات الوسيط و الوجيز » تأليف ابو الفرج عجلى نقل كرده است كه :
« انّه كان يبعث بجواريه إلى ضيفانه » و خود چنين اظهار عقيده كرده كه : بر فرض اين كه رأى او در فقه حلَّيّت جوارى باشد غيرت و مردانگى از چنين عملى امتناع دارد پس اين كار از آن « سيّد امام » بسيار بعيد مىنمايد ! » شاعرى در بارهء عطاء ابن ابى رباح دو بيت زير را گفته است كه خود ابن خلَّكان نيز آن دو بيت را نقل كرده و شايد اگر دقّتى در آنها شده بود آن چه به نظر ابن خلَّكان از آن « سيّد امام » بسيار بعيد مىنموده كمتر مورد استبعاد مىشد بهر حال آن دو بيت چنين است :
< شعر > سل المفتى المكَّىّ هل فى تزاور و ضمّة مشتاق الفؤاء جناح ؟
فقال : معاذ الله ان يذهب التّقى تلاصق اكباد بهنّ جراح !
< / شعر > عطاء را معمول بوده كه در مسجد مىنشسته و حلقهء درس و فتوى تشكيل مىداده است[1]از سليمان رفيع نقل شده كه اين مضمون را گفته است :
« به مسجد الحرام وارد شدم ديدم مردم بر مردى گرد آمده و در پيرامنش فراهم شده‌اند چون پرسيدم دانستم عطاء بن ابى رباح است كه مانند غراب سياه[2]در آنجا


[1]از اوائل دورهء صحابه بعضى از آنان در مسجد مىنشسته و فتوى مىداده‌اند ليكن عنوان رسمى نداشته و تدريس اصطلاحى بر آن اطلاق نمىشده ( قضيهء اسامة بن زيد بن اسامه كه در زمان عمر در مسجد فتوى مىگفته و عمر او را احضار كرده و در بارهء مسأله‌اى كه راجع به غسل بوده تحقيق به ميان آورده است در اوائل اين جلد آورده شد )
[2]عطاء علاوه بر اين كه رنگش سخت سياه مىبوده پايش لنگ و دستش شل و بينيش كوتاه و پهن و از يك چشم هم كور بوده و در آخر عمر از هر دو چشم نابينا شده است !