بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 464


< فهرس الموضوعات > 4 - دوره فقيهان تابعي شام و جزيره :
1 - خولاني ( عائذ الله ) بأمر عبد الملك قاضي بوده است . براي مردم شام وعظ ميكرده و قصّه ميگفته است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 5 - فقيهان تابعي شام و جزيره و طبقات آنان :
1 - طبقه نخست :
1 - ابن حوشب اشعري 2 - عائذ الله خولاني < / فهرس الموضوعات > 4 فقيهان تابعى شام و جزيره و طبقات ايشان ( طبقهء اوّل )


صفحه 465


فقهاء تابعى شام و جزيره ابو اسحاق زير عنوان بالا طبقات فقيهان تابعى شام را ياد كرده و از طبقهء نخستين آنها دو كسرا نام برده است :
1 - خولانى متوفّى به سال 80 2 - شهر بن حوشب « 98 ( يا 112 ) در بارهء دوم همين اندازه گفته است : « و منهم شهر بن حوشب الاشعرى[1]( رضى الله عنه ) و ديگر از ترجمه و تاريخ او چيزى نگفته است ليكن نخست را ( خولانى ) مختصرى معرّفى كرده است . در اين اوراق نخست معرّفى و ترجمهء خولانى و از آن پس ترجمهء شهر بن حوشب آورده مىشود :


[1]ترجمه شخصى به نام « شهر بن حوشب » در جايى بنظرم نرسيده در « حليه » ( جلد پنجم - صفحه 73 - ) شخصى تحت عنوان « و منهم ذو السمت المهذب و الكلام المحبب ابو عبد الرحمن خلف بن حوشب » آمده كه از تابعان ، مانند مجاهد و حكم و غير اينان روايت مىداشته و خود از تابعان نبوده است .


صفحه 466


- 1 - خولانى ابو ادريس عائذ الله بن عبد الله خولانى .
ابو اسحاق پس از اين كه او را بعنوان بالا ياد كرده در باره اش اين مضمون را آورده است :
« خولانى با ابو درداء و عبادة بن صامت و شدّاد بن اوس ، مجالست داشته و از جانب عبد الملك مروان ، متصدّى قضاء بوده است .
« زهرى گفته است : « ابو ادريس از فقيهان اهل شام بوده » و مكحول گفته است : « من كسى را مانند ابو ادريس خولانى ادراك نكردم » ابو ادريس در سال جنگ حنين متولد شده و در سال هشتاد ( 80 ) از هجرت ، در گذشته است » ابو نعيم ، او را بعنوان « و منهم المعتبر النّظَّار و المتفكَّر الذّكَّار ابو ادريس الخولانى عائذ الله بن عبد الله » آورده و برخى از سخنان و چند روايت و حديث به اسناد از او نقل كرده و گفته است :
« ابو ادريس از معاذ بن جبل و عبادة بن صامت و ابو درداء و ابو ذر و عوف بن مالك و ابو ثعلبه و چند تن ديگر اسناد داشته است و زهرى و بشر بن عبيد و ربيعة بن يزيد و يونس بن ميسر و وليد بن عبد الرحمن جرشى و ابو حازم بن دينار و غير اينان از وى حديث دارند .
از جمله سخنانى كه از ابو ادريس آورده است :
1 - « اللَّهمّ اجعل نظرى عبرا و صمتي تفكَّرا و منطقى ذكرا » 2 - « قلب نقىّ فى ثياب دنسة ، خير من قلب دنس فى ثياب نقيّة » 3 - « من جعل همومه همّا واحدا كفاه الله همومه و من كان له


صفحه 467


فى كلّ واد همّ لم يبال الله فى أيّها هلك[1]» 4 - « المساجد مجالس الكرام » 5 - « ما تقلَّد امرؤ قلادة افضل من سكينة . و ما زاد الله عبدا قطَّ فقها الَّا زاده الله قصدا » و از جمله رواياتى كه به اسناد از او آورده و جنبهء فقهى هم دارد اين روايت است :
« ابو ادريس گفته است :
« در مجلسى كه گروهى از صحابه پيغمبر ( ص ) ، از جمله عبادة بن صامت ، بودند حضور داشتم گفتگو در بارهء نماز « وتر » به ميان آمد برخى از ايشان گفتند : آن نماز واجب است و برخى ديگر آن را سنّت دانستند پس عبادة گفت : من گواهى مىدهم كه پيغمبر ( ص ) گفت : جبرئيل بر من در آمد و گفت : يا محمّد خداى مىفرمايد :
« انّي قد فرضت على أمّتك خمس صلاة من وفى بهنّ على وضوئهنّ و مواقيتهنّ و ركوعهنّ و سجودهنّ فإنّ له عندى بهنّ عهدا ان ادخله الجنّة و من لقيني و قد انتقص من ذلك شيئا - او كلمة تشبهها - فليس له عندى عهد ، ان شئت عذّبته و ان شئت رحمته » حديث زير را هم كه جنبه كلامى دارد به اسناد از خولانى از معاذ بن جبل از پيغمبر صلَّى الله عليه و آله سلم آورده است :
« يؤتى يوم القيمة بالممسوخ عقلا ، و بالهالك فى الفترة و بالهالك صغيرا فيقول الممسوخ العقل : يا ربّ لو آتيتنى عقلا ما كان من آتيته عقلا بأسعد بعقله منّي .


[1]اين سخن بعنوان حديث نبوى مشهور شده و به يادم چنان است كه در كتب حديث آن را مسندا ديده‌ام . 2 - « خولان بر وزن قولان مخلاف ( ديه ) من مخاليف اليمن منسوب إلى خولان ابى بطن من كهلان من القحطانية و هو خولان بن مالك » ( تنقيح المقال )


صفحه 468


و يقول الهالك فى الفترة : يا ربّ لو اتانى منك عهد ما كان من اتاه عهد بأسعد منّي .
و يقول الهالك صغيرا يا ربّ لو آتيتنى عمرا ما كان من آتيته عمرا با سعد به عمره منّي .
فيقول الرّبّ سبحانه فإنّي آمركم بأمر فتطيعونى ؟
فيقولون : نعم و عزّتك يا ربّ ! فيقول : اذهبوا فادخلوا النّار ، و لو دخلوها ما ضرّتهم . .
فيقول الرّبّ ، سبحانه ، قبل ان اخلقكم علمت ما أنتم عليه و على علمى خلقتكم و إلى علمى تصيرون . ضمّيهم فتاخذهم النّار » ابن اثير جزرى در كتاب « اللَّباب » ( جلد اوّل - صفحه 395 - ) ذيل كلمهء « الخولانى » اين مضمون را آورده است :
« الخولانى بفتح الخاء المعجمة و سكون الواو و بعدها لام الف و فى آخرها نون .
هذه النسبة إلى خولان بن عمرو بن مالك بن . . و اسم خولان انكل و هى قبيلة نزلت الشام ينسب إليها جماعة من العلماء منهم . . و ابو ادريس عائذ الله بن عبد الله الخولانى ولد عام حنين و هو من كبّار التّابعين روى عنه الزّهري و غيره توفّى سنة ثمانين . . »


صفحه 469


- 2 - ابن حوشب چنان كه از اين پيش گفته شد ابو اسحاق در بارهء شهر بن حوشب ترجمه نياورده و چيزى نگفته است ليكن در برخى از كتب ديگر ، كم يا بيش ، از او ياد شده است .
ابو نعيم ، در حليه ، او را تحت عنوان « و منهم المعتبر بالشّعر المشيّب و المنتظر للوارد المغيّب شهر بن حوشب » آورده آنگاه از حالات و اخبار و احاديث او چيزهايى به اسناد نقل كرده است .
از سخنان او است اين مضمون :
« هر گاه طعامى را چهار چيز باشد به كمال است : اصلش حلال باشد و نام خدا بر آن ياد گردد و دستهايى زياد در آن به حركت آيد و هنگام فراغ از آن حمد خدا گفته شود » و از احاديث او است كه گفته است : ابو هريره را شنيدم كه گفت : پيغمبر ( ص ) چنين گفت :
« لو كان العلم بالثّريّا لتناوله رجال من ابناء فارس » و هم از ابن حوشب از عبد الله بن سلام است كه گفته است : پيغمبر ( ص ) بر گروهى از اصحاب كه در تفكَّر فرو رفته بودند در آمد پرسيد در چه انديشه مىكنيد پاسخ دادند در بارهء خدا فكر مىكنم پيغمبر ( ص ) گفت :
« لا تفكَّروا فى الله و تفكَّروا فى خلق الله . . » اردبيلى و ممقانى و تسترى ( صاحب قاموس الرجال ) هم از او ياد كرده اند


صفحه 470


و مختصرى در باره اش آورده‌اند و بنقل ايشان در كافى هم به اسناد از او رواياتى آمده و در تفسير طبرسى نيز به اسناد از ابو حمزهء ثمالى از شهر بن حوشب از امّ سلمه نقل و روايت شده است .
سال وفات شهر را در جايى نديده‌ام جز اين كه در « قاموس الرجال » چنين آمده است :
« و قالوا : مات شهر فى « 98 » و قيل : فى 112 »


صفحه 471


طبقهء دوم از فقيهان تابعى شام و جزيره پس از درگذشتن ابن حوشب و خولانى ، كه از « تابعان » نخستين طبقهء فقيهان شام بوده‌اند ، فقه در آنجا به اشخاصى ديگر كه در طبقه دوم ياد شده‌اند انتقال يافته است .
از اين طبقه بشمار رفته‌اند : ابو عبد الله بن ابو زكريا و هانى بن كلثوم و رجاء بن حيوه كندى[1]كه با كنيهء « ابو المقدام » خوانده مىشده و مشهور بوده است .
ابو اسحاق ، به اسناد از مطر[2]، نقل كرده كه وى در بارهء رجاء بن حياة اين مضمون را گفته است :
« من در فقيهان شام از رجاء كسى را افقه نديدم ليكن چون او را تحريك مىكردم مىديدم از شاميانى است كه مىگويند : عبد الملك در اين قضيه چنين و چنان حكم كرده و قضاء داشته است ! » « هشام بن عبد الملك پرسيده است كه سيّد و سرور اهل فلسطين كيست ؟
گفته‌اند : « رجاء بن حياة » . از سيّد اهل اردن پرسيده گفته‌اند : « عبادة بن نسى »


[1]اين رجاء همان است كه سليمان بن عبد الملك در بارهء « استخلاف » با او شور كرده و او عمر عبد العزيز را گفته و به شرحى كه در پايان ترجمهء سليمان ياد شد ولايت عهد او را عملى و تثبيت نموده است .
[2]ظاهرا مراد مطر وراق است كه ابو نعيم در حلية الاولياء ( جلد سيم - صفحه 75 ) به اسناد از ابو عيسى آورده كه گفته است : « ما رأيت مثل مطر فى فقهه و فى زهده » مطر احاديثى زياد از انس بن مالك روايت كرده است .