به عبد الله گفته شده است : تو پس از فراغ از نماز به كجا مىروى و چرا با ما نمىنشينى ؟ گفته است : مىروم با صحابه و تابعان مىنشينم . گفتهاند : صحابه و تابعان كجا هستند ؟ پاسخ داده است : مىروم بعلم خود نگاه مىكنم پس آثار و اعمال آنان را ادراك مىكنم ، با شما كه به غيبت مردم مىپردازيد چه كنم . . ؟
در بارهء « رأى » اين طور گفته است :
« ليكن الَّذى تعتمدون عليه هذا الاثر و خذوا من « الرّأى » ما يفسّر لكم الحديث » .
از ابو اسامه نقل شده كه گفته است : در طرسوس ، عبد الله مبارك را ديدم حديث مىگفت ، گفتم :
« يا ابا عبد الرحمن من اين ابواب و تصنيف را كه شما وضع كردهايد خوش ندارم و نمىپسندم . مشيخهء ما چنين نمىكردند و چنين نبودند . عبد الله بيست روز ، كار را ترك كرد و پس از آن روزى مىگذشتم ديدم مانند پيش شاگردان دورش فراهم شدهاند و او حديث مىگويد . سلام كردم ، گفت : يا ابا اسامة ، شهوة الحديث . » ديگرى گفته است : با عبد الله مبارك فرا گرفتن علم را نزد مشايخ مىرفتيم ، گاهى به او مىگفتم : از كه استفاده كنيم ؟ پاسخ مىداد از كتابهاى خود .
ابو نعيم از سخنان عبد الله آورده است :
مردى به عبد الله گفته است : آيا كسى مانده كه نصيحت كند ؟ پاسخ داده است آيا كسى مانده است كه نصيحت به پذيرد ؟
ديگرى از او پرسيده است : « من النّاس ؟ » گفته است : « العلماء » پرسيده است « فمن الملوك ؟ » پاسخ داده است « الزّهّاد » پرسيده است « فمن الغوغاء ؟ » جواب داده است « خزيمة و اصحابه[1]» پرسيده است « فمن السّفلة » گفته است :
[1]اين خزيمه و اصحاب او كه به نظر عبد اللَّه مبارك از « غوغا » بشمار رفتهاند بر من روشن نيست و شايد خزيمة بن يقطين برادر على بن يقطين بوده كه عبد اللَّه او و اصحابش را غوغاء » خوانده است .
< فهرس الموضوعات > 17 - كساني كه دين را وسيله معاش قرار مي دهند < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 18 - خطيباني كه بگفته خود عمل نمي كنند < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 19 - آسان گرفتن خِطْبه و مَهْر ، مايه خوشبختي است < / فهرس الموضوعات > « الَّذين يعيشون بدينهم » و از كلمات او است « طلبنا الادب حين فاتنا المؤدّبون » و گفته است :
« احبّ الصالحين و لست منهم و ابغض الطَّالحين و انا شرّ منهم » و پس از اين گفته اشعار زير را انشاء كرده است .
< شعر > الصّمت ازين بالفتى من منطق فى غير حينه و الصّدق اجمل بالفتى فى القول ، عندى ، من يمينه و على الفتى بوقاره سمة تلوح على جبينه فمن الَّذى يخفى عليك اذا نظرت إلى قرينه ؟
ربّ امرئ متيقّن غلب الشّقاء على يقينه فازاله عن رأيه فابتاع دنياه بدينه < / شعر > و از روايات او آورده است ، به اسناد ، كه پيغمبر ( ص ) گفته است :
« رأيت ليلة اسرى بى رجالا تقطع ألسنتهم بمقاريض من نار فقلت : من هؤلاء يا جبرئيل ؟ قال : هؤلاء خطباء من أمّتك يأمرون الناس بما لا يفعلون » .
و باز به اسناد از ابن عمر كه پيغمبر ( ص ) بر مردى كه گوسفند مىدوشيده رسيده پس گفته است :
« اذا حلبت فابق لولدها ، فانّها من ابرّ الدّوابّ » و باز به اسناد از عائشه از پيغمبر :
« من يمن المرأة تيسير خطبتها و تيسير صداقها » و باز به اسناد از جابر كه گفته است از پيغمبر ( ص ) پرسيده شد كه آيا عمره واجب است ؟ گفت :
« لا ، و ان تعتمروا خير لكم » عبد الله از مرگ در « هيت » خرسند نمىبوده و از خدا مىخواسته است كه : در آنجا
نميرد ( شايد به واسطهء غريب بودن او يا به واسطهء نامأنوس بودن مردم آنجا بوده است ) ليكن مرگش در آنجا واقع شده است ابو نعيم نوشته است كه صاحب « حيره » از « هيت » به هارون رشيد ، خليفهء عباسى ، نوشت : مردى غريب در اينجا مرده است مردم بر جنازهء او فراهم آمدند پرسيدم كيست گفتند : عبد الله بن مبارك خراسانى . . » باز به اسناد از عبد الرحمن بن عبيد الله نوشته كه گفته است : در ماه رمضان از سال 181 نزد فضل بن عياض بوديم كه جوانى وارد شد و مرگ عبد الله را خبر داد .
فضل گفت : خدايش بيامرزاد كه او را پس از مرگ جانشينى مانند نيست . و ابو اسحاق فزارى گفت : خود مرا دشمن دارم چون مىبينم چنان كه شايستهء ابن مبارك است در مرگ او تأثّر و اندوه ندارم .
- 2 - وليد بن مسلم ابو العباس وليد بن مسلم مولى قريش .
وليد بن مسلم به گفتهء ابن نديم در سال يك صد و نود و چهار ( 194 ) در هنگام باز گشت از حجّ وفات يافته و از تأليفات او است :
1 - كتاب السّنن فى الفقه 2 - كتاب المغازي
- 3 - محمد بن يوسف ابو عبد الله محمد بن يوسف واقد .
ابن نديم تحت عنوان « الفريابي الكبير » در بارهء او چنين افاده كرده است :
« صاحب سفيان و از اهل قيساريه است . علم را از كوفيين فرا گرفته و كتابهاى زير را تأليف كرده است :
1 - كتاب التّفسير .
2 - كتاب الطَّهارة .
3 - كتاب الصّلاة .
4 - كتاب الصّيام .
5 - كتاب الزّكاة .
6 - كتاب المناسك . و بدين روش تا همهء كتب فقه[1]» ابن اثير در « اللَّباب فى تهذيب الانساب » ذيل عنوان « الفريابي » اين مضمون را آورده است .
« بكسر فاء و سكون راء و فتح ياء آخر حروف و بعد از الف باء موحّده » ، اين نسبت به « فارياب » كه شهركى است در نواحى بلخ ، داده مىشود و در اين نسبت چنان كه « فريابى » گفته شده « فاريابى » و « فيريابى » ، با ياء ، نيز گفته مىشود .
« گروهى اين نسبت را دارند كه از ايشان است ابو عبد الله محمد بن يوسف
[1]منظور ابن نديم از اين جمله اين است كه محمد بن يوسف همهء كتب ( ابواب ) فقه را از « طهارت » تا « حدود و ديات » چنان كه تأليفات فقهى را ، در دوره هاى بعد ، بنا بر جمع همهء آنها در يك كتاب شده ، نوشته و در آنها همه تأليف داشته است .
فريابى كه در قيساريّه ساكن بوده ، و آن شهرى است بر ساحل شام و مردم به آن جا رحلت مىداشتهاند .
« محمد بن يوسف از ثورى و اوزاعى و جز اين دو ، روايت مىكند و محمد بن اسماعيل بخارى و ابو محمد عبد الله بن عبد الرحمن سمرقندى ، و جز اين دو ، از او روايت مىكنند . و او مردى « ثقه » بوده است .
« و از ايشان است ابو بكر جعفر بن محمد بن حسن بن مستفاض فريابى يكى از پيشوايان كه به شرق و غرب مسافرت داشته و مدتى قاضى دينور مىبوده و در بغداد سكنى گزيده و بسيار حديث گفته و مردم از او نوشتهاند . »
5 فقيهان تابعى مصر و طبقات ايشان از فقيهان تابعى ، كه در مصر مىبوده و به اين عنوان ( فقاهت ) انتساب مىداشته و متصدى مقام افتاء گشتهاند ، سه طبقه را ياد كردهاند .
مشهورترين ايشان در طبقهء نخست دو تن بودهاند كه تاريخ وفات ايشان را در جايى نديدهام :
1 - صنابحى ؟
2 - جيشانى ؟
اينك مختصرى از ترجمهء اين دو تن فقيه تابعى مصر كه از طبقهء نخست بشمار رفتهاند آورده مىشود .
نخستين طبقهء از فقهاء تابعى مصر - 1 - صنابحى ابو عبد الله عبد الرّحمن بن عسيلهء صنابحى .
ابو اسحاق شيرازى ، صنابحى و جيشانى را با هم آورده و به همين اندازه كه در بارهء ايشان گفته است :
« و هما من اصحاب عمر ، رضى الله تعالى عنه ، » اكتفا كرده است .
ابو نعيم زير عنوان :
« و منهم المشمّر المسابق ابو عبد الله الصنابحى ، عبد الرحمن بن عسيلة » حالات و كلمات او و چند روايت از وى نقل كرده كه در جمله ، در حالت او ، به اسناد از محمود بن ربيع آورده كه اين مضمون را گفته است :
« نزد عبادة بن صامت بوديم وى از بيمارى خود سخن مىگفت پس صنابحى از در درآمد . عباده گفت : هر كس از نگاه به مردى ، كه گويا بر فراز هفت آسمان بر آمده و آن چه را بايد ببيند ديده و آن را چنان كه ديده به كار بسته و بدان عمل كرده[1]، شاد و خوشدل مىگردد به اين مرد ( صنابحى ) نگاه كند » .
همين مضمون را به اسناد از ابن مجير نيز نقل كرده است .
از كلمات صنابحى به اسناد از بعضى از « مشيخه » آورده كه مىگفته است :
« الدّنيا تدعو إلى فتنة و الشّيطان يدعو إلى خطيئة و لقاء الله خير
[1]كنايه است از اين كه يقين و ايمان داشته و به يقين خود عمل مىكرده است .
< فهرس الموضوعات > 5 - دوره فقيهان تابعي مصر :
1 - كلمات و روايات صنابحي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 2 - محافظت بر نمازهاي پنجگانه < / فهرس الموضوعات > من الاقامة معهما » و مىگفته است : « انّا لا نرى الَّا بردا و حرّا فارحنا من الدّنيا » از روايات او به اسناد از مهاجر بن غانم كه صنابحى گفته است : ابو بكر صديق را شنيدم كه بر فراز منبر گفت :
« قال النّبي ( ص ) من احبّ ان يسمع الله دعوته و يفرّج كربته ، فى الدّنيا و الآخرة فلينظر معسرا ، او ليضع له ، و من سرّه ان يقيه الله من فور جهنّم يوم القيامة و يجعله فى ظلَّه فلا يكن غليظا على المؤمنين و ليكن لهم رحيما » .
و از روايات صنابحى به اسناد از عبادة بن صامت از پيغمبر ( ص ) آورده است « خمس صلوات كتبهنّ الله عزّ و جلّ على عباده من حفظ عليهنّ و لم يضيّعهنّ استخفافا بحقّهنّ كان له ، عند الله عهدا ان لا يعذّبه و من لم يأت بهنّ لم يكن له ، عند الله عهدا ، ان شاء رحمه ، و ان شاء عذّبه » ابن اثير در « اللَّباب » چنين آورده است :
« صنابحى بضم صاد و فتح نون و باء موحّدهء مكسوره پس از الف و بعد از آن حاء مهمله . اين نسبت است به صنابح بن زاهر بن عامر بن . . و مراد از او ابو عبد الله ، عبد الرحمن بن عسيلهء صنابحى است كه از ابو بكر صدّيق و از عبادة بن صامت روايت مىكند و عطاء بن يسار و مرثد بن عبد الله يزنى از او روايت مىكند و او از صحابه نيست » .