- 3 - محمد بن يوسف ابو عبد الله محمد بن يوسف واقد .
ابن نديم تحت عنوان « الفريابي الكبير » در بارهء او چنين افاده كرده است :
« صاحب سفيان و از اهل قيساريه است . علم را از كوفيين فرا گرفته و كتابهاى زير را تأليف كرده است :
1 - كتاب التّفسير .
2 - كتاب الطَّهارة .
3 - كتاب الصّلاة .
4 - كتاب الصّيام .
5 - كتاب الزّكاة .
6 - كتاب المناسك . و بدين روش تا همهء كتب فقه[1]» ابن اثير در « اللَّباب فى تهذيب الانساب » ذيل عنوان « الفريابي » اين مضمون را آورده است .
« بكسر فاء و سكون راء و فتح ياء آخر حروف و بعد از الف باء موحّده » ، اين نسبت به « فارياب » كه شهركى است در نواحى بلخ ، داده مىشود و در اين نسبت چنان كه « فريابى » گفته شده « فاريابى » و « فيريابى » ، با ياء ، نيز گفته مىشود .
« گروهى اين نسبت را دارند كه از ايشان است ابو عبد الله محمد بن يوسف
[1]منظور ابن نديم از اين جمله اين است كه محمد بن يوسف همهء كتب ( ابواب ) فقه را از « طهارت » تا « حدود و ديات » چنان كه تأليفات فقهى را ، در دوره هاى بعد ، بنا بر جمع همهء آنها در يك كتاب شده ، نوشته و در آنها همه تأليف داشته است .
فريابى كه در قيساريّه ساكن بوده ، و آن شهرى است بر ساحل شام و مردم به آن جا رحلت مىداشتهاند .
« محمد بن يوسف از ثورى و اوزاعى و جز اين دو ، روايت مىكند و محمد بن اسماعيل بخارى و ابو محمد عبد الله بن عبد الرحمن سمرقندى ، و جز اين دو ، از او روايت مىكنند . و او مردى « ثقه » بوده است .
« و از ايشان است ابو بكر جعفر بن محمد بن حسن بن مستفاض فريابى يكى از پيشوايان كه به شرق و غرب مسافرت داشته و مدتى قاضى دينور مىبوده و در بغداد سكنى گزيده و بسيار حديث گفته و مردم از او نوشتهاند . »
5 فقيهان تابعى مصر و طبقات ايشان از فقيهان تابعى ، كه در مصر مىبوده و به اين عنوان ( فقاهت ) انتساب مىداشته و متصدى مقام افتاء گشتهاند ، سه طبقه را ياد كردهاند .
مشهورترين ايشان در طبقهء نخست دو تن بودهاند كه تاريخ وفات ايشان را در جايى نديدهام :
1 - صنابحى ؟
2 - جيشانى ؟
اينك مختصرى از ترجمهء اين دو تن فقيه تابعى مصر كه از طبقهء نخست بشمار رفتهاند آورده مىشود .
نخستين طبقهء از فقهاء تابعى مصر - 1 - صنابحى ابو عبد الله عبد الرّحمن بن عسيلهء صنابحى .
ابو اسحاق شيرازى ، صنابحى و جيشانى را با هم آورده و به همين اندازه كه در بارهء ايشان گفته است :
« و هما من اصحاب عمر ، رضى الله تعالى عنه ، » اكتفا كرده است .
ابو نعيم زير عنوان :
« و منهم المشمّر المسابق ابو عبد الله الصنابحى ، عبد الرحمن بن عسيلة » حالات و كلمات او و چند روايت از وى نقل كرده كه در جمله ، در حالت او ، به اسناد از محمود بن ربيع آورده كه اين مضمون را گفته است :
« نزد عبادة بن صامت بوديم وى از بيمارى خود سخن مىگفت پس صنابحى از در درآمد . عباده گفت : هر كس از نگاه به مردى ، كه گويا بر فراز هفت آسمان بر آمده و آن چه را بايد ببيند ديده و آن را چنان كه ديده به كار بسته و بدان عمل كرده[1]، شاد و خوشدل مىگردد به اين مرد ( صنابحى ) نگاه كند » .
همين مضمون را به اسناد از ابن مجير نيز نقل كرده است .
از كلمات صنابحى به اسناد از بعضى از « مشيخه » آورده كه مىگفته است :
« الدّنيا تدعو إلى فتنة و الشّيطان يدعو إلى خطيئة و لقاء الله خير
[1]كنايه است از اين كه يقين و ايمان داشته و به يقين خود عمل مىكرده است .
< فهرس الموضوعات > 5 - دوره فقيهان تابعي مصر :
1 - كلمات و روايات صنابحي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 2 - محافظت بر نمازهاي پنجگانه < / فهرس الموضوعات > من الاقامة معهما » و مىگفته است : « انّا لا نرى الَّا بردا و حرّا فارحنا من الدّنيا » از روايات او به اسناد از مهاجر بن غانم كه صنابحى گفته است : ابو بكر صديق را شنيدم كه بر فراز منبر گفت :
« قال النّبي ( ص ) من احبّ ان يسمع الله دعوته و يفرّج كربته ، فى الدّنيا و الآخرة فلينظر معسرا ، او ليضع له ، و من سرّه ان يقيه الله من فور جهنّم يوم القيامة و يجعله فى ظلَّه فلا يكن غليظا على المؤمنين و ليكن لهم رحيما » .
و از روايات صنابحى به اسناد از عبادة بن صامت از پيغمبر ( ص ) آورده است « خمس صلوات كتبهنّ الله عزّ و جلّ على عباده من حفظ عليهنّ و لم يضيّعهنّ استخفافا بحقّهنّ كان له ، عند الله عهدا ان لا يعذّبه و من لم يأت بهنّ لم يكن له ، عند الله عهدا ، ان شاء رحمه ، و ان شاء عذّبه » ابن اثير در « اللَّباب » چنين آورده است :
« صنابحى بضم صاد و فتح نون و باء موحّدهء مكسوره پس از الف و بعد از آن حاء مهمله . اين نسبت است به صنابح بن زاهر بن عامر بن . . و مراد از او ابو عبد الله ، عبد الرحمن بن عسيلهء صنابحى است كه از ابو بكر صدّيق و از عبادة بن صامت روايت مىكند و عطاء بن يسار و مرثد بن عبد الله يزنى از او روايت مىكند و او از صحابه نيست » .
- 2 - جيشانى چنان كه در ترجمهء صنابحى اشاره شد ابو اسحاق در زير عنوان « ذكر فقهاء التّابعين بمصر » نوشته است :
« فمنهم ابو عبد الله عبد الرحمن بن عسيلهء صنابحى و ابو تميم عبد الله بن مالك الجيشانى و هما من اصحاب عمر ، ( رض ) ، ثمّ انتقل الفقه إلى طبقه اخرى » در كتب ديگر هم به ترجمهء اين جيشانى برنخوردهام تنها ابن اثير[1]بعد از عنوان « الجيشانى » اين مضمون را آورده است :
« بفتح الجيم و سكون الياء المثنّاة من تحتها و فتح الشّين المعجمة و آخرها نون . اين نسبت به جيشان بن عبدان بن . . قبيله ايست بزرگ از يمن و از ايشان است ابو سالم جيشانى كه از صحابه روايت مىكند . و گروهى بسيارند كه به اين نسبت خوانده مىشوند .
« . . و هم جيشان موضعى است در يمن كه اسماعيل بن محمد جيشانى بدانجا منسوب است . . » بهر حال از جيشانى مورد بحث ، در هيچ يك از كتبى كه در دسترسم هست عنوانى نديده و به ياد ندارم .
[1]« اللباب فى تهذيب الانساب » .
طبقهء دوم از فقيهان تابعى مصر پس از در گذشت عبد الرحمن بن عسيلهء صنابحى و جيشانى ، فقه و افتاء در مصر به طبقهء دوم انتقال يافته است . از اين طبقه ( طبقه دوم ) شمرده و نام برده شده است ابو الخير ، مرثد بن عبد الله يزنى .
ابو الخير يزنى در اسكندريه منصب قضاء را به عهده داشته و قاضى اسكندريه بوده است . يزنى در سال نود هجرى ( 90 ) وفات يافته است .
كسانى بسيار از يزنى علم فرا گرفتهاند مانند بكير بن عبد الله و عمرو بن حارث و از همه شاگردان يزنى معروفتر ابو رجاء است ، كه به همين كنيه مشهور شده است .
در كتاب « اللَّباب . . » ذيل عنوان « يزنى » اين مضمون آورده شده است :
« بفتح ياء و زاء و بعد از آن نون . اين نسبت به ذى يزن است كه بطنى است از حمير . . و به اين نسبت ، شهرت يافته است ابو الخير مرثد بن عبد الله يزنى مصرى كه از عمرو عاص و از پسرش عبد الله بن عمرو و از عقبة بن عامر و از ابو ايوب انصارى ، و غير اينان روايت مىكند ، و عبد الرّحمن بن شماسه و يزيد بن ابى حبيب و غير اين دو ، از او روايت مىكنند . يزنى به سال نود ( 90 ) در گذشته است » .
ابو رجاء كه از شاگردان مشهور و نامى ابو الخير است نامش يزيد و نام پدرش ابو حبيب و بنى عامر را مولى بوده است .
گفتهاند : نخستين كسى كه در مصر بحث و مذاكرهء علمى را در فروع احكام
< فهرس الموضوعات > 3 - نخستين كسي در مصر ، كه افتاء را تصدّى داشته < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 4 - تعيين منصب افتاء از جانب خليفه < / فهرس الموضوعات > متداول و معمول ساخته و احكام فقهى را مورد تحقيق و تشريح قرار داده و در مسائل حلال و حرام اظهار نظر كرده و به آنها فتوى داده همين يزيد بن ابو حبيب بوده است چه اين كه تا زمان او مذاكرات و مباحثات اهل علم در مصر بيشتر در پيرامن امور تاريخى مىبوده و او است كه توجه ايشان را به مسائل فقهى معطوف داشته است .
ابو رجاء چنان كه برخى گفتهاند : يكى از سه تن دانشمند است كه عمر بن عبد العزيز خليفهء اموى ، ايشان را براى تصدّى افتاء ، در مصر ، معين و منصوب ساخته است .
چون ابو الخير ، مرثد بن عبد الله و شاگردان او ، كه از همه مشهورتر ابو رجاء يزيد بن حبيب است ، در گذشتهاند نوبهء فقاهت و افتاء به طبقهء سيّم ، كه از اكابر آن طبقه است ليث بن سعد ، انتقال يافته است .
ليث بن سعد مشهورترين كس از فقيهان مصر است در اين طبقه ( طبقهء سيم ) او شخصى بزرگ و فقيهى مهمّ بوده است . در اين اوراق به آوردن ترجمهء شمّهاى از شرح حال او اكتفاء مىگردد .