بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 501


< فهرس الموضوعات > 5 - دوره فقيهان تابعي مصر :
1 - كلمات و روايات صنابحي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 2 - محافظت بر نمازهاي پنجگانه < / فهرس الموضوعات > من الاقامة معهما » و مىگفته است : « انّا لا نرى الَّا بردا و حرّا فارحنا من الدّنيا » از روايات او به اسناد از مهاجر بن غانم كه صنابحى گفته است : ابو بكر صديق را شنيدم كه بر فراز منبر گفت :
« قال النّبي ( ص ) من احبّ ان يسمع الله دعوته و يفرّج كربته ، فى الدّنيا و الآخرة فلينظر معسرا ، او ليضع له ، و من سرّه ان يقيه الله من فور جهنّم يوم القيامة و يجعله فى ظلَّه فلا يكن غليظا على المؤمنين و ليكن لهم رحيما » .
و از روايات صنابحى به اسناد از عبادة بن صامت از پيغمبر ( ص ) آورده است « خمس صلوات كتبهنّ الله عزّ و جلّ على عباده من حفظ عليهنّ و لم يضيّعهنّ استخفافا بحقّهنّ كان له ، عند الله عهدا ان لا يعذّبه و من لم يأت بهنّ لم يكن له ، عند الله عهدا ، ان شاء رحمه ، و ان شاء عذّبه » ابن اثير در « اللَّباب » چنين آورده است :
« صنابحى بضم صاد و فتح نون و باء موحّدهء مكسوره پس از الف و بعد از آن حاء مهمله . اين نسبت است به صنابح بن زاهر بن عامر بن . . و مراد از او ابو عبد الله ، عبد الرحمن بن عسيلهء صنابحى است كه از ابو بكر صدّيق و از عبادة بن صامت روايت مىكند و عطاء بن يسار و مرثد بن عبد الله يزنى از او روايت مىكند و او از صحابه نيست » .


صفحه 502


- 2 - جيشانى چنان كه در ترجمهء صنابحى اشاره شد ابو اسحاق در زير عنوان « ذكر فقهاء التّابعين بمصر » نوشته است :
« فمنهم ابو عبد الله عبد الرحمن بن عسيلهء صنابحى و ابو تميم عبد الله بن مالك الجيشانى و هما من اصحاب عمر ، ( رض ) ، ثمّ انتقل الفقه إلى طبقه اخرى » در كتب ديگر هم به ترجمهء اين جيشانى برنخورده‌ام تنها ابن اثير[1]بعد از عنوان « الجيشانى » اين مضمون را آورده است :
« بفتح الجيم و سكون الياء المثنّاة من تحتها و فتح الشّين المعجمة و آخرها نون . اين نسبت به جيشان بن عبدان بن . . قبيله ايست بزرگ از يمن و از ايشان است ابو سالم جيشانى كه از صحابه روايت مىكند . و گروهى بسيارند كه به اين نسبت خوانده مىشوند .
« . . و هم جيشان موضعى است در يمن كه اسماعيل بن محمد جيشانى بدانجا منسوب است . . » بهر حال از جيشانى مورد بحث ، در هيچ يك از كتبى كه در دسترسم هست عنوانى نديده و به ياد ندارم .


[1]« اللباب فى تهذيب الانساب » .


صفحه 503


طبقهء دوم از فقيهان تابعى مصر پس از در گذشت عبد الرحمن بن عسيلهء صنابحى و جيشانى ، فقه و افتاء در مصر به طبقهء دوم انتقال يافته است . از اين طبقه ( طبقه دوم ) شمرده و نام برده شده است ابو الخير ، مرثد بن عبد الله يزنى .
ابو الخير يزنى در اسكندريه منصب قضاء را به عهده داشته و قاضى اسكندريه بوده است . يزنى در سال نود هجرى ( 90 ) وفات يافته است .
كسانى بسيار از يزنى علم فرا گرفته‌اند مانند بكير بن عبد الله و عمرو بن حارث و از همه شاگردان يزنى معروفتر ابو رجاء است ، كه به همين كنيه مشهور شده است .
در كتاب « اللَّباب . . » ذيل عنوان « يزنى » اين مضمون آورده شده است :
« بفتح ياء و زاء و بعد از آن نون . اين نسبت به ذى يزن است كه بطنى است از حمير . . و به اين نسبت ، شهرت يافته است ابو الخير مرثد بن عبد الله يزنى مصرى كه از عمرو عاص و از پسرش عبد الله بن عمرو و از عقبة بن عامر و از ابو ايوب انصارى ، و غير اينان روايت مىكند ، و عبد الرّحمن بن شماسه و يزيد بن ابى حبيب و غير اين دو ، از او روايت مىكنند . يزنى به سال نود ( 90 ) در گذشته است » .
ابو رجاء كه از شاگردان مشهور و نامى ابو الخير است نامش يزيد و نام پدرش ابو حبيب و بنى عامر را مولى بوده است .
گفته‌اند : نخستين كسى كه در مصر بحث و مذاكرهء علمى را در فروع احكام


صفحه 504


< فهرس الموضوعات > 3 - نخستين كسي در مصر ، كه افتاء را تصدّى داشته < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 4 - تعيين منصب افتاء از جانب خليفه < / فهرس الموضوعات > متداول و معمول ساخته و احكام فقهى را مورد تحقيق و تشريح قرار داده و در مسائل حلال و حرام اظهار نظر كرده و به آنها فتوى داده همين يزيد بن ابو حبيب بوده است چه اين كه تا زمان او مذاكرات و مباحثات اهل علم در مصر بيشتر در پيرامن امور تاريخى مىبوده و او است كه توجه ايشان را به مسائل فقهى معطوف داشته است .
ابو رجاء چنان كه برخى گفته‌اند : يكى از سه تن دانشمند است كه عمر بن عبد العزيز خليفهء اموى ، ايشان را براى تصدّى افتاء ، در مصر ، معين و منصوب ساخته است .
چون ابو الخير ، مرثد بن عبد الله و شاگردان او ، كه از همه مشهورتر ابو رجاء يزيد بن حبيب است ، در گذشته‌اند نوبهء فقاهت و افتاء به طبقهء سيّم ، كه از اكابر آن طبقه است ليث بن سعد ، انتقال يافته است .
ليث بن سعد مشهورترين كس از فقيهان مصر است در اين طبقه ( طبقهء سيم ) او شخصى بزرگ و فقيهى مهمّ بوده است . در اين اوراق به آوردن ترجمهء شمّه‌اى از شرح حال او اكتفاء مىگردد .


صفحه 505


< فهرس الموضوعات > 5 - بعقيده امام شافعي ليث بن سعيد از امام مالك ، افقه بوده است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 3 - طبقه سيم :
ليث بن سعد مشهورترين از طبقه سيم است < / فهرس الموضوعات > طبقهء سيم از فقيهان تابعى مصر ليث بن سعد مولى قيس بن رفاعه ، در اصل از مردم اصفهان و چنان كه از خودش نقل شده در سال نود و دو ( 92 ) يا نود و چهار ( 94 ) تولد يافته است . ليث بن سعد به سال يك صد و نود و پنج ( 195 ) وفات يافته است .
نقل شده كه شافعى در بارهء ليث بن سعد گفته است :
« اللَّيث افقه من مالك الَّا انّ اصحابه لم يقوموا به » خطيب بغدادى اين ليث را با عنوان « ابو الحارث فقيه مصر » آورده ( آغاز جلد 13 ) و نقل كرده كه او را مولى خالد بن ثابت بن . . فهمى گفته‌اند و خاندان او مىگويند : ما از مردم ايران و اهل اصفهان هستيم .
ليث ، به گفتهء خطيب ، از علماء مصر و حجاز شنيده و استفاده كرده و از عطاء بن ابى رباح و ابن ابى مليكه و ابن شهاب زهرى ، و نافع مولى عبد الله عمر و عبد الرحمن بن خالد فهمى و گروهى ديگر روايت كرده و عبد الله بن مبارك هيثم بن بشير و عبد الله بن وهب و يحيى بن بكير و چند تن ديگر مانند اينان از وى روايت و حديث كرده‌اند .
ليث ببغداد در آمده و حديث گفته و گروهى از اهل بغداد مانند حجين بن مثنى و منصور بن سلمه و يونس بن محمد و . . و هم گروهى از اهل بصره در بغداد از او شنيده و استفاده كرده‌اند .


صفحه 506


ليث سال يك صد و شصت و يك ( 161 ) ببغداد رفته ، ابن بكير از او نقل كرده كه گفته است : چون ببغداد در آمدم ابو جعفر ، خليفهء عباسى - منصور - مرا گفت :
ولايت مصر را براى من مىپذيرى . گفتم : نه يا امير المؤمنين من ضعيفتر از آنم .
من مردى هستم از موالى . منصور گفت :
با حمايت من از تو ترا ضعفى نيست ليكن قصدت در اين كار ، نارسا و همّتت از انجام دادن كار من كوتاهست .
خطيب به اسناد از عبد الملك بن يحيى بن بكير آورده كه گفته است : پدر مرا مىشنيدم كه مىگفت :
« كسى را كاملتر از ليث بن سعد نديده‌ام : او فقيه البدن ( ؟ ) عربىّ اللسان بود قرآن و نحو را خوب مىدانست . حافظ شعر و حديث و خوش صحبت بود و همچنين پدرم با انگشت ، خصال او را مىشمرد تا بده رسيد آنگاه گفت : مثل او را نديده‌ام » باز به اسناد از ابن بكير از سعيد بن ابى ايوب آورده كه گفته است : اگر مالك و ليث در يك جا فراهم آيند مالك در برابر ليث گنگ خواهد بود و ليث او را به مزايده خواهد گذاشت ( كنايه از اين كه مسلَّط و صاحب اختيار او خواهد شد ) ليث مردى ثروتمند و با سخاء بوده سالى صد دينار براى مالك مىفرستاده است زمانى مالك به او از قرض خود نوشته پانصد دينار براى او فرستاده است . زمانى ديگر به او در بارهء جهاز دخترش نوشته و عصفر ( رنگى است زرد ) از او خواسته مقدارى بسيار زياد عصفر براى مالك به مدينه فرستاده است كه مالك پس از مصرف كردن آن چه از آن لازم داشته ما زاد آن را به پانصد دينار فروخته است ! سالى بيست هزار دينار و بقول پسرش بيست و پنج هزار و به قولى هشتاد هزار دينار عائدات و مستغلات املاك مىداشته و همه را بر مردم انفاق مىكرده به طورى كه هيچ گاه زكات بر او لازم نمىآمده روزى زنى از ليث يك من عسل خواسته او دستور داده است يك مشك عسل به آن زن بدهند كاتبش بوى گفته است : زن يك من عسل خواسته


صفحه 507


و تو دستور يك مشك مىدهى ! ! پاسخ داده : او به اندازهء خود خواسته و ما به اندازه‌اى كه خدا بر ما سعه داده به او بخشيديم .
« كان اللَّيث له كلّ يوم اربعة مجالس يجلس فيها :
امّا أوّلها فيجلس لنائبة السّلطان فى نوائبه و حوائجه . و كان اللَّيث يغشاه السّلطان . فإذا انكر من القاضي امرا او من السّلطان كتب إلى امير المؤمنين فيأتيه العزل » .
« و يجلس لأصحاب الحديث و كان يقول : انجحوا اصحاب الحوانيت فإنّ قلوبهم معلَّقة بأسواقهم .
« و يجلس للمسائل يغشاه النّاس فيسألونه .
« و يجلس لحوائج النّاس ، لا يسأله احد من النّاس فيردّه ، كبرت حاجته او صغرت » خطيب در بارهء كثرت ثروت ليث و زيادت بخشش و كثرت علم وى و تاريخ ولادت و وفاتش به تفصيل سخن رانده و قضايائى آورده است . دو قضيّه از آنها كه تا حدّى به فقه ارتباط دارد در اينجا نقل مىگردد .
1 - به اسناد از ابو الحسن خادم آورده كه گفته است : « من غلام زبيده ، زن هارون بودم روزى ليث را به فرمان هارون براى استفتاء مسأله‌اى حاضر كردند . زبيده در پشت پرده بود و من بالاى سر او ايستاده بودم .
« هارون به ليث گفت : من سوگند ياد كرده‌ام كه مرا دو بهشت است . ليث او را سه بار سوگند داد كه آيا از خدا مىترسد ؟ هارون بر آن سوگند ياد كرد .
پس ليث اين آيه را خواند : * ( « وَلِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه جَنَّتانِ » ) * هارون قطيعه هاى بسيار از مصر به او اقطاع كرد .
2 - به اسناد از ابو رجاء ، قتيبه ، آورده كه اين مضمون را گفته است :
« با ليث از اسكندريه بر مىگشتيم با وى سه كشتى حركت مىكرد : يكى مطبخ


صفحه 508


او را حمل مىكرد دوم عيالات او را و سه ديگر ميهمانان وى را .
« ليث را عادت بر اين بود كه چون هنگام نماز مىرسيد به كنار شطَّ مىرفت و وضوء مىساخت و پسرش شعيب را مقدم مىداشت و به او اقتداء مىكرد . يك روز براى نماز شام ( مغرب ) بيرون آمديم شعيب نيامده بود . ليث پرسيد ، كجا است ؟ گفتند : تب كرده و بيمار شده است . پس ليث خود به پا خاست و اذان و اقامه گفت و به امامت ايستاد و در قرائت سورهء « و الشّمس و ضحيها » را خواند و « فلا تخاف عقباها »[1]را چنان كه در مصاحف اهل مدينه است و اهل عراق آن را غلطى از كاتب مىدانند قرائت كرد و « بسم الله الرحمن الرحيم » در قرائت ، به جهر گفت ، و به يك « سلام » آن هم با توجّه به جلو رو ، نماز را سلام داد » در « قاموس الرجال » ( در عنوان ليث بن سعد ) قسمت زيرا را كه خطيب در تاريخ آورده : « انّ اهل مصر ينتقصون عثمان حتّى نشأ فيهم ، اللَّيث فحدّثهم بفضائل عثمان فكفّوا عنه[2]نقل شده ، آنگاه مؤلف آن چنين گفته است :
« و اقول : الرّجل ، علم الله ، لم يكن له غير رذائل[3]و انّما حدّثهم بجعائل وضعها له ، معاوية و ما اسفه اهل مصر حيث تركوا ما رأوا بعينهم من عمل عثمان و غرّوا بقول زور فيه »


[1]آخرين آيه است از سورهء « الشمس » . شيخ طوسى در « تبيان » چنين آورده است « اقول : قرء اهل المدينة و ابن عامر : « فلا يخاف » و كذلك هو فى مصاحف اهل المدينة و اهل الشام ، الباقون بالواو و كذلك فى مصاحفهم » .
[2]در تاريخ خطيب « فكفوا عن ذلك » آورده شده كه صريحتر است در رجوع ضمير به « انتقاص » و شايد صحيحتر باشد .
[3]اين گونه تعبيرات مبالغه آميز است و قهرا تعصب انگيز كه بايد محققان از آن خوددارى داشته باشند .