6 فقيهان تابعى كوفه و طبقات ايشان فقيهانى از تابعان كه در دورهء نخست از عهد دوم در كوفه مىزيسته و تحت عنوان « فقهاء كوفه » ياد شدهاند چهار طبقهء از آنان در اين اوراق آورده مىشود :
از نخستين طبقه كه در « دورهء نخست » از « عهد دوم » در كوفه عالم به فقه و متصدّى فتوى بودهاند اشخاص زير در اينجا ياد مىگردند ( به ترتيب تقدّم سال وفات و بحسب قول بأقلّ ) :
1 - علقمه 62 2 - مسروق 62 ( يا 63 يا 64 ) 3 - عبيده 73 4 - اسود بن يزيد 74 ( يا 75 ) 5 - شريح قاضى 78 6 - حارث اعور ؟
طبقهء نخست از فقيهان تابعى كوفه - 1 - علقمه ابو شبل علقمة بن قيس بن عبد الله .
علقمه نخعى ، عموى اسود و عبد الرحمن پسران يزيد بن قيس و خالوى ابراهيم نخعى است . به گفتهء ابو اسحاق ، علقمه در سال شصت و دو ( 62 ) وفات يافته و به منقول از رجال شيخ او و برادرش ، ابىّ بن قيس ، كه هر دو از اصحاب على ( ع ) بوده در جنگ « صفّين » به شهادت رسيدهاند[1]» .
قابوس بن ابى ظبيان ، بنقل ابو اسحاق ، اين مضمون را گفته است :
« ابىّ را گفتم : چه گونه است كه تو مسائل دينى و فقهى را از اصحاب پيغمبر ( ص ) نمىپرسى و از علقمه سؤال مىكنى ؟ گفت : فرزندم ! بدان كه اصحاب پيغمبر ( ص ) نيز به او مراجعه و از او سؤال مىكردند »
[1]عين عبارت رجال شيخ در « اصحاب على » چنين است : « علقمة بن قيس قتل بصفين و اخوه ابى بن قيس » اين عبارت كه صريح است در قتل علقمه در صفين و ظاهر است در قتل برادرش ابى نيز در آنجا ، مخالف است با همه اقوالى كه خطيب در تاريخ و برخى ديگر در كتب خود آوردهاند چه بحسب اين اقوال ، زنده بودن علقمه تا سال شصت و يك مورد اتفاق است و چون كشته شدن ابى هم در صفين مورد اتفاق است شايد حرف « واو » در رجال شيخ پيش از كلمه « اخوه » سهوى از ناسخ باشد .
ممقانى ، از رجال كشّى ، از فضل بن شاذان ، آورده كه در بارهء علقمه گفته است :
« من التّابعين الكبار و رؤسائهم و زهّادهم ، علقمة » و به گفتهء همو :
« علقمه ، فقيه در دين و قارى كتاب خدا و عالم به فرايض بوده ، و در جنگ « صفّين » حاضر شده و يك پايش صدمه برداشته ليكن به شهادت نرسيده و آن كه در آن جنگ ، شهادت يافته برادرش ابىّ بن قيس بوده است » خطيب بغدادى در ترجمهء علقمه ( جلد دوازدهم ) چنين افاده كرده است :
« علقمه از جمعى از صحابه : على و عمر و عثمان و عبد الله بن مسعود و حذيفة بن يمان و ابو درداء و سلمان فارسى ، و جز اينان ، روايت مىكند و گروهى از تابعان ابو وائل ، شفيق بن سلمه ، و عامر شعبى و ابراهيم بن يزيد نخعى و محمد بن سيرين و عبد الرحمن بن اسود و اشباه اينان از وى روايت مىكنند . » و هم گفته است : « علقمه در فقه و در حديث ، مقدّم بوده است » و باز اقوالى در بارهء افضل بودن علقمه از اسود نقل كرده است و از شعبى آورده كه گفته است :
« بعد از اصحاب پيغمبر ( ص ) فقيهان كوفه از عبد الله بن مسعود استفاده مىكرده و اصحاب او مىبودهاند و آن فقيهان عبارتند از علقمة بن قيس نخعى و عبيدة بن قيس مرادى و . . » و از ابراهيم نقل كرده كه گفته است :
« اصحاب عبد الله بن مسعود كه قرائت قرآن مىداشتند و مردم آراء فقهى ايشان را پيروى مىكردند اين شش تن بودند : علقمه و اسود و مسروق و عبيده و عمرو بن شرحبيل و حارث بن قيس » خطيب در تاريخ وفات علقمه چند قول نقل كرده : شصت و يك ( 61 ) و شصت و دو ( 62 ) و شصت و سه ( 63 ) و شصت و پنج ( 65 ) و حتّى هفتاد و دو ( 72 ) و هفتاد و سه ( 73 ) ليكن بيشتر همان سال شصت و يك ( 61 ) را گفتهاند سنّ وى به هنگام وفات ، گفتهاند ، نود سال بوده است .
علقمه و برادرش ابىّ در جنگ « صفين » ركاب على ( ع ) و از اصحاب او بودهاند . علقمه در آن جنگ يك پاى خود را از دست داده و برادرش ، ابىّ ، شهادت يافته و به گفتهء خطيب ، در جنگ نهروان هم علقمه با على ( ع ) بوده و شمشيرش از خون خوارج رنگين .
كشّى ، بنقل « قاموس الرجال » گفته است : « و كان الحارث اخوه جليلا فى الفقه و كان اعور و مرّ فى الأصبغ ( يعنى فى ترجمته ) خبر فى كون علقمة من ثقات امير المؤمنين و من مصابيح النّخع » .
- 2 - مسروق ابو عائشة ، مسروق بن اجدع بن مالك همدانى[1].
مسروق ، به گفتهء ابو اسحاق ، در سال شصت و سه ( 63 ) و بنقل ممقانى ، از كتاب جامع الاصول ، در سال شصت و چهار ( 64 ) و به قولى در سال شصت و دو ( 62 ) در كوفه وفات يافته است . خطيب سال
[1]ابن اثير در ذيل « الهمداني » ( اللباب ) بعد از اين كه آن را بفتح هاء و سكون ميم و فتح دال مهمله ضبط كرده گفته است : « اين نسبت است به همدان ، و نام او سلمة بن مالك بن يشجب بن يعرب بن قحطان است . و همدان قبيله ايست بزرگ كه گروهى بسيار از شعراء و فرسان و علماء به آن نسبت يافتهاند . از آن جمله است ، ابو عامر ( ظاهرا محرف ابو عائشه باشد ) مسروق بن اجدع بن كه در كودكى دزديده شده و پس از پيدا شدن به نام مسروق شهرت يافته است .
مرگ او را شصت و دو ( 62 ) و شصت و سه ( 63 ) به سن شصت و سه سالگى نقل كرده است .
از شعبى منقولست كه شريح و مسروق را نام برده آنگاه گفته است : « كان مسروق اعلم بالفتوى » . ابو اسحاق از على عليه السّلام آورده كه گفته است :
« يا اهل الكوفة لن تعجزوا ان تكونوا مثل الهمداني و السّلماني ، انّهما شرطا رجل »[1].
ممقانى از جامع الاصول مضمون زير را در بارهء مسروق حكايت كرده است .
« مسروق پيش از رحلت پيغمبر ( ص ) ، اسلام آورده و صدر اوّل از صحابه مانند ابو بكر و عمر و عثمان و على و ابن مسعود را ادراك كرده و ديده است ، و از عثمان چيزى روايت نكرده .
« مسروق يكى از فقيهان و از اعلام است . مسروق خواهر زادهء عمرو بن معديكرب دلاور مشهور عرب است . عائشه او را پسر خود خوانده و به همين مناسبت مسروق دختر خويش را عائشه ناميده و كنيهء خود را از نام دختر خويش اختيار كرده است .
مسروق ، در جنگ خوارج با على ( ع ) بوده و در ركاب وى با خوارج جنگيده .
شعبى و ابراهيم نخعى و ابو وائل ، شقيق ، و گروهى ديگر از او روايت كردهاند . » ابو نعيم ، در حليه ، مسروق را ابو عائشه ، مسروق بن عبد الرحمن همدانى كوفى ، عنوان كرده و به اسناد از ايّوب طائى آورده كه ايّوب اين مضمون را گفته است :
« شعبى را از مسألهاى پرسيدم گفت : من كسى را از مسروق در هيچ افقى از آفاق ، طالب علمتر نمىدانم » باز همو در بارهء مسروق آورده كه : « كان لا يأخذ على القضاء اجرا و يتأوّل هذه الآية : انّ الله اشترى من المؤمنين أنفسهم بأنّ لهم الجنّة » .
[1]« شرط بالتحريك نشان اشراط الساعة : نشانهاى قيامت . اشراط المال : ارذالها . و اشراط القوم : اشرافهم و هو من الاضداد » ( صراح اللغة ) .
خطيب در « تاريخ » مسروق چنين عنوان كرده است :
« مسروق بن اجدع بن مالك ، و هو مسروق بن عبد الرحمن ابو عائشة الهمداني ، كوفىّ . يقال : انّه سرق و هو صغير ثمّ وجد فيسمّى مسروقا » .
و اين مضمون را از قول مسروق گفته است :
« عمر بن خطاب را ديدم از نام من پرسيد گفتم : مسروق بن اجدع ، عمر گفت : پيغمبر را شنيدم كه گفت : « الأجدع شيطان » پس تو مسروق بن عبد الرحمن هستى » و از قول شعبى نقل كرده كه گفته است : من در ديوان ديدم كه او را مسروق بن عبد الرحمن ثبت و ضبط كرده بودند . مسروق در جنگ با خوارج نهروان در ركاب على بوده است . » و هم از قول شعبى آورده كه گفته است : مسروق ، فتوى را از شريح عالمتر و شريح به كار قضاء از مسروق داناتر بود و شريح از مسروق استشاره مىكرد و مسروق از وى استشاره نمىداشت » .
و از قول سفيان ثورى اين مضمون را آورده است « مسروق بعد از علقمه باقى بود و هيچ كس بر او برترى نداشت . و به اسناد از احمد بن عبد الله عجلى آورده كه چنين گفته است :
« مسروق بن الأجدع يكنى ابا عائشة ، كوفىّ ، تابعىّ ، ثقة . و كان احد اصحاب عبد الله ، الَّذين يقرؤن و يفتون و كان يصلَّى حتى تورّم قدماه »
- 3 - عبيده ابو مسلم ، يا ابو عمرو ، عبيدة[1]( بر وزن عقيده ) بن عمرو سلمانى[2]مرادى همدانى .
بقول ابو اسحاق ، و برخى ديگر ، عبيده به سال هفتاد و دو ( 72 ) و به قولى به سال هفتاد و سه ( 73 ) در گذشته است .
عبيده دو سال پيش از وفات پيغمبر ( ص ) به اسلام در آمده ليكن به ديدار پيغمبر ( ص ) فائز نشده است .
ابو اسحاق گفته است : « مردم مىگفتهاند : در كوفه از عبيده و حارث اعور كسى به فرايض عالمتر نيست .
عبيده در مسجد كوفه مىنشسته و چون فريضهاى كه در آن حدى ( هكذا . ظ :
جدّى ) بوده بر شريح وارد مىشده آن را به عبيد ارجاع مىداده است .
برقى و علامهء حلى ، بنقل ممقانى ، عبيده را از اصحاب على ( ع ) بلكه از اولياء اصحاب آن حضرت شمردهاند . از ابن داود هم نقل شده كه در رجال خود عبيده را توثيق كرده و او را از اصحاب على ( ع ) بشمار آورده است .
در اخبار صفّين از كتاب نصر بن مزاحم در عداد قارئان قرآن ، كه با على ( ع )
[1]ضبط اين كلمه را ممقانى از لاهيجى بدين صورت نقل كرده است .
[2]ممقانى پس از ضبط كلمه بفتح سين و سكون لام چنين افاده كرده است : اين نسبت است به « سلمان » كه بطنى از « مراد » و مراد بطنى از « مذحج » است . و اگر كسى منسوب به اين بطن نباشد پس نسبت خواهد بود به « سلمان » كه نام منزلى است ميان عين صيد و و اقصه ، يا عقبه يا واقعه ، يا نسبت خواهد بود به « سلمان » كه در قديم نام آبى بوده يا بفتح لام است تا نسبت باشد به شهر سلميه بفتح سين و لام و سكون ميم و فتح ياء كه شهرى است نزديك حمص » .
بوده و بر معاويه احتجاج كرده و راجع به « ترك جنگ » رفت و آمد داشتهاند ، عبيده سلمانى و علقمة بن قيس ، شمرده و ياد شدهاند .
ابن ابى الحديد ( جلد اول صفحه 283 از شرح ) در ذيل « دعوة علىّ النّاس بالجهاد قبل وقعة صفّين » بنقل از نصر بن مزاحم چنين آورده است :
« فاجاب عليّا عليه السّلام إلى السّير ، جلّ النّاس الَّا انّ اصحاب عبد الله بن مسعود اتوه ، فيهم عبيدة السّلماني و اصحابه انّا نخرج معكم و لا نترك عسكركم و نعسكر على حدة حتّى ننظر فى أمركم و امر اهل الشام فمن رأيناه اراد ما لا يحلّ له او بدا لنا منه بغى كنّا عليه .
« فقال لهم علىّ عليه السّلام :
« مرحبا و اهلا . هذا هو الفقه فى الدّين و العلم بالسّنّة . من لم يرض بهذا فهو خائن جبّار » « و اتاه آخرون من اصحاب عبد الله بن مسعود منهم الربيع بن خيثم و هم يومئذ أربعمائة رجل فقالوا : يا امير المؤمنين انّا شككنا فى هذا القتال ، على معرفتنا بفضلك و لا غناء بنا و لا بك و لا بالمسلمين عمّن يقاتل العدوّ فولَّنا بعض هذه الثّغور نكمن ثمّ نقاتل عن اهله . فوجّه علىّ عليه السّلام ربيع بن خيثم على ثغر الرّىّ فكان اوّل لواء عقده علىّ عليه السّلام بالكوفة لواء ربيع بن خيثم » بنا به اين نقل عبيده در عداد اصحاب ابن مسعود بوده و نسبت وى به ابن مسعود بيشتر شهرت داشته است .
از كتاب « كشف الغمّه » نقل شده كه عبيده پيش از خلافت على ( ع ) شغل قضاء مىداشته و در زمان خلافت آن حضرت نيز متصدّى آن شغل بوده است .
ابن اثير در كتاب « اللَّباب . . » كلمهء « سلمانى » را بفتح سين و سكون لام دانسته و گفته است « و اصحاب الحديث يفتحون اللام » آنگاه اين مضمون را آورده است :