شعبى به گفتهء خودش پانصد تن صحابى را ملاقات كرده و « اكابر صحابه و اعلام آنان ، رضى الله تعالى عنهم ، علىّ بن ابى طالب ، و سعد بن ابى وقّاص ، و سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل ، و ابن عباس ، و ابن عمر ، و اسامة بن زيد ، و عمرو بن عاص ، و عبد الله بن عمرو بن عاص ، و جرير بن عبد الله بجلى ، و جابر بن سمره ، و عدىّ بن حاتم ، و جابر بن عبد الله ، و نعمان بن بشير ، و براء بن عازب ، و زيد بن ارقم ، و ابو سعيد خدرى ، و انس بن مالك ، و مغيرة بن شعبه و عدهء بى شمار ديگرى را ادراك كرده و از زنان : عائشه ، و امّ سلمه ، و ميمونه ، امّهات مؤمنان ، و امّ هانى ، و اسماء بنت عميس ، و فاطمة بنت قيس را ادراك كرده است .
« و از مسروق و علقمه و اسود و ابو سلمة بن عبد الرحمن و يحيى بن طلحه و عمر بن علىّ بن ابى طالب و سالم بن عبد الله بن مسعود و ابو عبيدة بن عبد الله بن مسعود و ابو بردة بن ابو موسى روايت كرده است . و گروهى از تابعان كه از ايشان است ابو اسحاق سبيعى ، و ابو اسحاق شيبانى ، و ابو حصين ، و حكم بن عتيبه ، و عطاء بن سائب ، و محمد بن سوقه ، و حصين ، مغيره ، و عاصم احول و اعمش و جمعى ديگر از او روايت كردهاند »[1]
[1]صاحب « طبقات فقهاء اليمن » در ذيل ترجمهء « ابو سعيد المفضل الاكمل بن محمد بن عامر بن شراحيل الشعبى » از گفتهء ابن قتيبه ( بتعبير او - قتيبى - ) چنين آورده است « ان الشعبى من حمير من جبل باليمن نزله حسان بن عمرو الحميرى هو و ولده و دفن فيه فمن منهم بالكوفة قيل لهم : شعبيون و من كان بمصر و المغرب قيل لهم : الاشعوب . و من كان منهم باليمن قيل له : ذو شعبين »
طبقهء سيم از فقيهان تابعى كوفه پس از طبقه ياد شده ، كه طبقهء دوم از تابعان فقيه در كوفه بودهاند ، به گفتهء ابو اسحاق فقه و فتوى در كوفه به طبقهء ديگرى انتقال يافته كه از مشاهير آنان پنج كس ، به ترتيب تقدّم سال وفات ( بحسب قول به اقلّ ) ، در اينجا ياد مىگردند :
1 - ابن عيينه 115 2 - ابن ابى ثابت 117 3 - حمّاد 120 4 - ابو شبرمه 144 5 - ابن ابى ليلى 148
- 1 - ابن عيينه حكم بن عيينه مولى كنده .
به گفتهء ابو اسحاق ، حكم بن عيينه به سال يك صد و پانزده ( 115 ) وفات يافته است .
از اوزاعى نقل شده ، كه هنگامى كه با يحيى بن ابى كثير در منى بودهاند و از وى پرسيده كه آيا حكم را ديده يا نه ؟ و او پاسخ داده كه او را ديده است ، پس چنين گفته است :
« ما بين لابتيها احد افقه منه » ( ميان دو كوه مكه از حكم بن عيينه كسى فقيهتر نيست ) . و اين سخن را يحيى در زمانى گفته كه عطاء بن ابى رباح و اصحابش در آنجا مىبودهاند .
حكم با ابراهيم همزاد بوده يعنى هر دو در يك شب به دنيا آمدهاند ليكن حكم از ابراهيم فقه آموخته و علم فرا گرفته است .
در اينجا لازم است ياد آور باشم كه ضبط نام پدر حكم چنان كه در نسخه چاپى « طبقات الفقهاء » است ، و در اين اوراق آورده شده ، با عين مهمله و بعد از آن دو ياء ( آخر حروف هجاء ) و بعد از دو ياء نونى است ( مصغّر عين ) ليكن در كتب رجال برخى فقط حكم بن عتيبه ( با عين و تاء سيم حروف هجاء - و ياء - آخر آنها - و باء دوم حروف - ) را آوردهاند و بعنوان « حكم بن عيينه » كسى را ياد نكردهاند چنان كه شيخ طوسى در « اصحاب على بن حسين ( ع ) » همين كار را كرده و اين مضمون را گفته است :
حكم بن عتيبه ، ابو محمد كندى كوفى ، و گفته شده است ابو عبد الله ، در سال يك صد و چهارده ( 114 ) و به قولى يك صد و پانزده ( 115 ) در گذشته است » .
و « در اصحاب باقر ( ع ) » گفته است : حكم بن عتيبه ابو محمد كوفى كندى مولى شموس بن عمرو كندى و در « اصحاب صادق ( ع ) » گفته است : حكم بن عتيبه ابو محمد كوفى كندى مولى ، زيدىّ بترىّ » برخى ديگر دو حكم را بعنوان پسر عتيبه آورده و از پسر عيينه يادى نكردهاند چنان كه در كتاب « لسان الميزان » ابن حجر عسقلانى چنين است :
« حكم بن عتيبه نحّاس از مردم كوفه است ابن ابى حاتم او را نام برده ليكن ترجمه نكرده و محلّ آن را سفيد گذاشته است . ابن جوزى گفته است : ابو حاتم كه او را مجهول دانسته از اين باب است كه او قاضى كوفه بوده نه راوى حديث .
« بخارى اين حكم بن عتيبه را با حكم بن عتيبه ، امام و پيشواى مشهور ، يكى دانسته و اين يكى از اشتباهات بخارى است . . » در كتاب جامع الرواة اردبيلى هم نامى از « ابن عيينه » برده نشده و بس « ابن عتيبه » عنوان و همان عبارات رجال شيخ طوسى آورده شده بعلاوه به ابوابى كه رواياتى از وى در آنها است ، نيز اشاره رفته است .
ممقانى در « تنقيح » هر دو را عنوان كرده و در ترجمهء ابن عتيبه پس از ضبط كلمه ( بضم عين مهمله و تاء مثناة فوقانى مفتوح و ياء مثنّاة تحتانى ساكن و باء موحّده مفتوح ) و نقل عبارات رجال شيخ طوسى رواياتى ، به اسناد كشّى از زراره از حضرت صادق ( ع ) و از ابو بصير از حضرت باقر ( ع ) كه بر مذمّت از ابن عتيبه دلالت دارد[1]
[1]زراره به حضرت صادق ( ع ) گفته است : حكم بن عتيبه از پدرت روايت مىكند كه گفته است : « صل المغرب دون المزدلفة » حضرت صادق با ياد كردن سه بار سوگند اين مضمون را گفته است « حكم بر پدرم دروغ بسته ، پدرم چنين چيزى نگفته است » . ابو بصير از حضرت باقر ( ع ) پرسيده است : آيا شهادت ولد زنا جائز است يا نه ؟ حضرت پاسخ داده است : « نه » ابو بصير گفته : حكم بن عتيبه مىگويد : جائز است حضرت گفته است : « خدايا گناهان او را ميامرز خدا به حكم ياد آورى كرده * ( « وَإِنَّه لَذِكْرٌ لَكَ وَلِقَوْمِكَ » پس حكم هر جا كه مىخواهد برود ، يمين باشد يا شمال ، كه علم را جز در ميان اهل بيتى كه جبرئيل در آنجا نازل شده نخواهد يافت »
آورده است و در ترجمهء ابن عيينه پس از ضبط كلمه ( بضم عين مهمله و دو مثنّاة تحتانى كه نخستين آن دو ، مفتوح و دومين آنها ساكن و بعد از آن نونى مفتوح ) چنين افاده كرده است :
« در بارهء اين مرد به چيزى بر نخوردم جز آن چه صاحب « كشف الغمّه » از او نقل كرده كه گفته است : « قوله تعالى : * ( إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ ) * . كان و الله محمّد بن علىّ الباقر منهم » .
وحيد اين شخص را برادر سفيان عيينه احتمال داده و هم احتمال داده است كه او همان حكم بن عتيبه باشد و دو كس نباشد » صاحب قاموس الرجال يكى بودن را مقطوع دانسته و چنين گفته است :
« اقول : كونه الحكم بن عتيبة المتقدّم مقطوع : بمعنى انّه رجل واحد الَّا انّه لا يعلم الاصل فى اسم ابيه هل هو من « العتب » او من « العين » و امّا كونه اخا سفيان فلا وجه له لأنّه كندىّ و سفيان هلالىّ » - 2 - ابن ابى ثابت ابو يحيى حبيب بن ابى ثابت .
حبيب به گفتهء ابو اسحاق در سال يك صد و هفده ( 117 ) و به منقول از « التّقريب » ابن حجر در سال يك صد و نوزده ( 119 ) وفات يافته است .
ابو اسحاق از ابو بكر بن عياش اين سخن را آورده است :
« ثلاثة ليس لهم رابع : حبيب بن ابى ثابت و حكم بن عيينه ( هكذا ) و حمّاد بن ابى سليمان » شيخ طوسى . در رجال خود ، در اصحاب علىّ عليه السّلام از حبيب به اين عبارت اكتفا كرده است :
« حبيب بن ابى ثابت » و در اصحاب علىّ بن حسين ( ع ) چنين آورده است :
« حبيب بن ابى ثابت ابو يحيى الاسدى الكوفي تابعىّ و كان فقيه الكوفة ، اعور مات سنة تسع عشرة و مائة » و در اصحاب حضرت باقر ( ع ) گفته است :
« حبيب بن ابى ثابت الاسدىّ الكوفي ، تابعىّ » و در اصحاب حضرت صادق ( ع ) هم همين جمله را تكرار كرده است . در تعليقه بر رجال شيخ آنجا كه حبيب در اصحاب علىّ بن حسين ( ع ) آورده شده چنين افاده گرديده است :
« ابن حجر عسقلانى در كتاب « تقريب التّهذيب » اين مضمون را گفته است :
« حبيب بن ابى ثابت ، قيس ، و به گفتهء برخى هند بن دينار اسدى ، مولى بنى اسد ، ابو يحيى كوفى دانشمندى ثقه و جليل و از طبقه سيم بوده است ارسال و تدليس در حديث مىداشته و به سال 119 وفات يافته است » صاحب قاموس الرجال از امالى شيخ مفيد و امالى شيخ طوسى آورده كه ايشان از محمّد بن نوفل اين مضمون را روايت كردهاند :
« ابو حنيفه بر ما وارد شد و سخن از على ( ع ) به ميان آمد و ميان ما گفتگو به همرسيد پس ابو حنيفه گفت : همانا من اصحاب خود را گفتهام : حديث غدير خمرا اذعان مكنيد و گر نه با شما به خصومت برمىخيزند هيثم بن حبيب صيرفى كه آنجا بود رنگ رخساره اش بر افروخته شد و به ابو حنيفه گفت :
چرا بدان اقرار و اذعان نكنند مگر تو آن را صحيح نمىدانى ؟ گفت : چرا صحيح مىدانم و خودم هم روايت دارم . گفت : پس چرا به آن اعتراف و اقرار نيارند و حال اين كه حبيب بن ابى ثابت از ابو طفيل از زيد بن ارقم روايت كرده كه علىّ در « رحبه » مردم را سوگند داد كه هر كس از پيغمبر شنيده كه گفت : « من كنت مولاه . الخبر . » ؟
- 3 - حمّاد « ابو اسماعيل حمّاد بن ابى سليمان مولى ابراهيم بن ابى موسى الاشعرى « رض » .
اين عنوانى است كه ابو اسحاق براى حمّاد بن ابى سليمان آورده و پس از آن گفته است :
نزد ابراهيم فقه آموخته و در سال يك صد و نوزده ( 119 ) و به قولى ديگر در سال يك صد و بيست ( 120 ) در گذشته است .
عبد الملك بن اياس گفته است : از ابراهيم نخعى پرسيدهاند : بعد از تو به كى بايد مراجعه كنيم ؟ او حمّاد را معرّفى و معيّن كرده است .
شيخ طوسى در « رجال » در « اصحاب حضرت باقر ( ع ) » چنين آورده « حمّاد بن ابى سليمان الاشعرى ، مولى ابى موسى كوفى » و در « اصحاب حضرت صادق » ( ع ) نخست « حمّاد بن ابى سليمان الاشعرى مولى ابى موسى تابعىّ كوفىّ » عنوان كرده و بعد از او « حمّاد بن ابى سليمان استاذ ابى حنيفة » و براى هيچ يك از اين دو ، كنيهء ( ابو اسماعيل ) نياورده چنان كه در آنجا هم كه در « اصحاب حضرت
باقر » ( ع ) نام برده باز كنيه برايش نياورده و در هر موردى كه « مولى » را آورده « مولى ابو موسى » گفته نه « مولى ابراهيم بن ابى موسى » پس از دو جهت با عنوانى كه ابو اسحاق آورده تفاوت دارد ( كنيه و مولى ) .
سيد محمد صادق آل بحر العلوم كه رجال شيخ را تصحيح كرده و تعليقات بر آن نوشته در ذيل عنوان حمّاد در اصحاب باقر ( ع ) از ابن حجر نقل كرده كه در « تقريب التّهذيب » و در « تهذيب التّهذيب » اين مضمون را گفته است :
« حمّاد بن ابى سليمان ، مسلم ، اشعرى مولى ايشان ، ابو اسماعيل كوفى ، فقيه ، و صدوق است در سال يك صد و بيست ( 120 ) يا پيش از آن وفات يافته است » و باز از همو نقل كرده كه اين مضمون را گفته است :
« حمّاد از انس و زيد بن وهب و سعيد بن مسيّب و سعيد بن جبير و عكرمه و ابو وائل و ابراهيم نخعى و حسن و عبد الله بن بريده و شعبى . . روايت كرده است و پسرش اسماعيل و عاصم احول و شعبه و ثورى و ابو حنيفه و حكم بن عتيبه و اعمش و جمعى ديگر از او روايت مىكنند و اينان از اقران و ياران او بودهاند . » و گفته است : كه « ابو بكر بن ابى شيبه مرگ حمّاد را به سال يك صد و بيست ( 120 ) و ديگران به سال يك صد و نوزده ( 119 ) دانستهاند » و از ابن سعد نقل كرده كه گفته است :
« حمّاد در حديث ، ضعيف است و در آخر عمر او را اختلاطى به همرسيده و از « مرجئه » بوده است . حديث زياد مىداشته و هر گاه راى خود را مىگفته درست بوده و چون راى ديگران را ، غير از ابراهيم ، خطاء مىبوده . شعبه گفته است با زبيد بودم كه بر حمّاد گذشتيم زبيد گفت از اين دورى كن چه ، تغيير يافته . و مالك انس گفته است : به اعتقاد ما ، مردم ( از لحاظ علم و دين ) همان اهل عراق بودهاند و بس تا اين كه انسانى در آنجا پيدا شد به نام حمّاد كه بر اين دين اعتراض كرد و راى خود را به كار بست » و در تعليقهاى كه در ذيل عنوان حمّاد ، در « اصحاب حضرت صادق ( ع ) آورده