عمر گفت زيد را بياورند چون آوردند بوى گفت :
« اى دشمن خويش ! تو بدان پايه رسيدهاى كه در مسجد پيغمبر به مردم فتوى بدهى و رأى خود را به ايشان به گويى ؟
زيد گفت : من راى خود نگفته و به نظر خويش فتوى ندادهام بلكه آن چه را عموهايم از پيغمبر حديث كردهاند به مردم گفتم .
عمر گفت : كدام عمويت ؟ پاسخ داد : ابىّ بن كعب .
پس عمر به رفاعه نگريسته و گفته است : ابن جوان ، يا اين پسر ، چه مىگويد ؟ .
آنگاه عمر مردم را جمع كرد و جز دو تن : علىّ بن ابى طالب و معاذ بن جبل كه گفتند : « اذا جاوز الختان الختان وجب الغسل » ديگران اتفاق كردند كه « الماء لا يكون الَّا من الماء » .
پس على به عمر گفت : همانا داناترين كس به اين مسأله زنان پيغمبر هستند .
عمر نزد حفصه دختر خود ، فرستاد او گفت : نمىدانم . پس به نزد عائشه فرستاد . او گفت : « اذا جاوز الختان ، الختان وجب الغسل » . .
پس جملهء منقول از على ( أتوجبون . . ) در مقام نكوهش و تأكيد است نه در مقام استدلال به قياس .
4 - باز گويى فهرست مطالب
تذكار فهرست مطالبى كه پيش از ورود بمباحث جلد سيم مناسب مىنمود بعنوان « استدراك » آورده شود ياد گرديد اينك جلد سيم اين اوراق آغاز مىگردد .
براى اين كه خوانندهء اين اوراق در آغاز مطالعهء اين جلد ، اگر اصلا جلد اول را نديده و يا ديده و به ياد ندارد ، از سرگردانى مصون بماند و رشتهء مطالب جلد اول در نظر و فكرش ، بمباحث اين جلد مربوط و بهم پيوسته گردد و هم براى اين كه نويسندهء اين اوراق را تذكره و يادداشتى حاضر و زير نظر باشد و تكرار مراجعه را به جلدهاى پيش ، نيازى پيش نيايد يا مطلبى لازم ساقط نگردد و امرى بىثمر مكرّر نشود به جا است كه در اينجا فهرست مطالب جلد اول بطور خلاصه ثبت گردد .
در جلد اول ، نخست بعنوان « مقدمه » سبب اقدام به اين تأليف و خصوصياتى كه در آن منظور گرديده و از آن پس تشريح علل چهارگانهء « قانون » و اغراض مترتبهء بر آن و فعل و انفعال تكاملى آن با « اجتماع » و ضرورت وجود قانون ، و برترى آن ، به اعتبار علل ياد شده ، از حيث كمال آنها ، و در آخر « تعريف » فنّ « ادوار فقه » و « موضوع » و « غرض » آن آورده شده است .
پس از اتمام « مقدّمه » بمباحث اصلى پرداخته و مباحث اصلى و اساسى به دو مبحث ، در دو « دوره » تقسيم گرديده است : دور اوّل ، « دور تشريع » ، و دور دوّم ، « دور تفريع » اصطلاح دور تشريع براى آن زمان وضع گرديده كه فقه را پايهء اساسى نهاده شده يعنى احكام فقهى از شارع ، صدور يافته است .
دور اول ، تحت دو عنوان : نخست « از بعثت تا هجرت » و دوم « از هجرت تا رحلت » مورد بحث قرار گرفته است :
در زير عنوان اول ، احكام صادرهء در مكَّه ، كه از همهء آنها مهمتر نمازهاى روزانه است ، استقصاء شده و مناسبات آنها بيان گرديده است و در زير عنوان دوم احكام صادرهء در مدينه و اسباب و مناسبات آنها آورده شده است و احكامى از قبيل « ديه » و « قصاص » و « افزايش نماز در حضر » و « ميراث » و « اذان نماز » و « تحويل قبله » و « روزهء ماه رمضان » و « زكات فطر » و « جهاد » و « غنائم » و « خمس » و « نماز اضحى » و « وصيّت » و « حرمت خمر » و « وجوب حجّ » و غير اينها ياد گرديده و گاهى تعليل و توجيه نسبت بخصوصيات برخى از آنها به عمل آمده است .
دور دوم ، كه به مناسبت استنباط فروع از اصول مقررهء دور اوّل عنوان « دور تفريع » براى آن اصطلاح گرديده ، به چهار « عهد » اصلى انقسام يافته است : « عهد صحابه » تا سال چهلم هجرى ، « عهد تابعان » و اتباع تابعان و تابعان اتباع تا زمان « غيبت صغرى » ( سال دويست و شصت 260 هجرى قمرى ) « عهد نوّاب اربعه » و سفراء چهارگانه تا « غيبت كبرى » ( سال سيصد و بيست و نه 329 هجرى قمرى ) و « عهد غيبت كبرى » تا عصر حاضر ( قرن چهاردهم هجرى ) .
در « عهد صحابه » ابحاثى از اين قبيل آورده شده : « تعيين مدّت اين عهد ، از لحاظ ادوار فقه ، حالت عمومى در اين عهد - جمع قرآن و سنّت پيدا شدن « رأى » و « مشاوره » ، كه « قياس » و « اجماع » را مىتوان تا حدّى مولود از آن دو ، و مرحلهء تكامل فنّى و صناعى آنها دانست - فقيهان مشهور عهد صحابه - خصوصيات و مميّزات عهد صحابه ، و از آن جمله ده خصوصيّت آورده شده كه آخر آنها پديد آمدن خوارج و چگونگى تفقّه آنان و بر شمردن برخى از فقيهان و امامان به نام ايشان بوده است .
اينها مباحثى است كه در جلد اول طرح و در بارهء آنها بحث شده و مىتوان فهرست مجمل فوق را با تغييرى ديگر به وضع زير تحرير و تنظيم كرد :
تاريخ « ادوار فقه » در دور دوم ( دور تفريع ) بر چهار عهد اصلى اشتمال دارد بدين قرار :
1 - عهد صحابه ( تا سال چهلم هجرى قمرى ) 2 - عهد تابعان و اتباع تابعان و تابعان اتباع تا زمان غيبت صغرى ( سال دويست و شصت 260 هجرى قمرى ) 3 - عهد نوّاب اربعه و سفراء چهارگانه تا غيبت كبرى ( سال سيصد و بيست و نه 329 قمرى هجرى ) 4 - عهد غيبت كبرى تا عصر حاضر ( زمان تأليف اين اوراق - نيمه دوم قرن 14 هجرى قمرى ) از چهار عهد ياد شدهء فوق ، عهد دوم و عهد چهارم شايسته مىنموده است كه به اعصار و ادوارى انقسام يابد به اين گونه كه عهد دوم به دو عصر ( يا دوره ) زير منقسم شود :
1 - تا آخر زمان صادقين عليهما السلام ( سال يك صد و چهل و هشت 148 قمرى - سال وفات حضرت صادق ) 2 - از زمان وفات حضرت صادق ( ع ) ( سال 148 تا آغاز غيبت صغرى ( سال دويست و شصت 260 ) و عهد چهارم به چهار عهد زير :
1 - از آغاز غيبت صغرى تا زمان شيخ الطَّائفه ، شيخ طوسى ( متوفّى به سال چهار صد و شصت 460 قمرى ) 2 - از زمان شيخ طوسى تا زمان علَّامهء حلَّى ( متوفّى به سال هفتصد و بيست و هشت هجرى قمرى ) 3 - از زمان علَّامهء حلَّى تا عصر آقا باقر بهبهانى ( متوفّى به سال يك هزار و دويست و هشت 1208 قمرى ) 4 - از زمان آقا باقر بهبهانى تا زمان تسويد اين اوراق ( يك هزار و سيصد و شصت و شش 1366 هجرى قمرى ) اينست آن چه در جلد اوّل براى استيفاء بحث از « تاريخ ادوار فقه » مورد توجّه بوده و نقشهء استيفاء مباحث اين فنّ ابداعى بر آن اساس ، تصوّر و طرح گرديده است .
در جلد دوم ، كه به حقيقت مكمّل جلد اوّل و مستدرك آنست ، مطالبى نسبت به متن اعصار و عهود آورده نشده بلكه آياتى از قرآن مجيد ، كه به احكام و مدارك فقهى آنها ارتباط دارد ، به شيوه و روش كتبى ، كه به اين نظر و براى اين كار تأليف يافته ، آورده و استيفاء شد تا دورهء تشريع و مرحلهء صدور احكام ، دست كم ، از لحاظ مدارك قرآنى آنها كه اساس و اصل ديانت و فقاهت است روشن و استقصاء شده باشد .
اكنون مدخل جلد سيّم را مورد توجّه قرار دهيم و از آن راه در مباحث اين جلد داخل شويم :
5 - مدخل جلد سيم
مدخل جلد سيّم ( اين جلد ) مربوط است بدوّمين عهد از عهود اصلى چهار گانهء كتاب ( عهد تابعان ) و چون در اين عهد اختلاف مذاهب فقهى پايه گذارى علمى شده و مذاهبى متعدد در مقام استنباط احكام پديد آمده است بايد به اعتبار حدوث اين مذاهب در اين عهد ، تقسيمى ديگر قائل شد و اين تقسيم ، به حقيقت تقسيمى است « عرضى » نه « طولى » زيرا اين اقسام حادثه همه در يك عهد بوده است نه در عصور متوالى و متعاقب .
در اين عهد ( عهد دوم ) فحص و بحث از احكام را دامنه پيدا شده و رو به پهناورى و توسعه رفته و كسانى از اهل خبره و اطلاع و با استعداد در مقام استنباط احكام دين بر آمده و هر يك به اندازهء اطلاع بر مدارك و به قدر استعداد و حدّ قريحه و نيروى سليقهء خويش ، كم يا بيش ، مطالب فقهى را از مدارك آن استخراج كردهاند و ناگزير به واسطهء اختلافى ، كه از لحاظ اطَّلاع بر مدارك و مبانى و از لحاظ طرز استفادهء از آنها و از لحاظ حدّ فهم و استعداد استنباط ، ميان ايشان مىبوده در عقائد و آراء فقهى آنان اختلاف به همرسيده و در حقيقت ، اختلاف مذاهب فقهى در اين عهد پايه گذارى شده و ريشه و بنياد يافته است .
مذاهبى كه در اين عهد پديد آمده برخى از آنها دير نپاييده بلكه به زودى از ميان رفته و بهر حال تا زمان ما به جاى نمانده است چه يا از اصل ، پيرو پيدا نكرده و يا اگر كم يا بيش ، پيرو داشته تا عصر ما باقى نمانده و دستخوش انقراض و انقطاع گرديده است برخى ديگر از آنها كه از همه مهمتر مذاهب پنجگانهء ( با مذهب شيعه ، بمعنى عام آن )