طبقهء نخست از فقيهان تابعى بصره - 1 - جابر بن زيد « ابو الشّعثاء جابر بن يزيد ازدى » .
ابو الشعثاء كه در طبقات الفقهاء ابو اسحاق بعنوان پسر يزيد آورده شده بنا به آن چه در آن كتاب است به قولى در سال نود و سه ( 93 ) و به مختار خود ابو اسحاق در سال يك صد و سه ( 103 ) وفات يافته است . ابو اسحاق آورده كه : عمرو بن دينار از ابن عباس روايت كرده كه گفته است : « لو انّ اهل البصرة سألوا جابر بن زيد عمّا فى كتاب الله تعالى ثم نزلوا عند قوله وسعهم ، او قال : كفاهم » و هم از عمرو بن دينار آورده كه گفته است :
« ما رأيت احدا اعلم من ابى الشّعثاء » .
در كتب رجال به شخصى كه با اين كنيه ( ابو الشّعثاء ) و از قبيلهء « ازد » باشد و سال وفاتش « 93 » يا « 103 » باشد برنخوردهام بلى جابر بن يزيد جعفى را كه در رجال شيخ ، در « اصحاب صادقين » آمده و به سال يك صد و بيست و هشت ( 128 ) ( به گفتهء منقول از احمد بن حنبل ) يا يك صد و سى و دو ( 132 ) ( بقول غير او ) وفات يافته ، قتيبى « ازدى » خوانده ليكن بىگمان او غير از صاحب عنوان است چه كنيهء
< فهرس الموضوعات > 2 - جابر بگفته عمرو بن دينار از همه بفتيا اعلم بوده < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 3 - سخنان و روايات منقول از جابر < / فهرس الموضوعات > صاحب عنوان ، ابو شعثاء و نام پدرش زيد است ( چنان كه ابو نعيم آورده و از روايت فوق هم دانسته مىشود ) در صورتى كه جعفى كنيه اش ابو محمد يا ابو عبد الله و نام پدرش يزيد و تاريخ وفاتش دست كم بيست سال ، متأخّر است .
ابو نعيم در حليه ( جلد سيم صفحه 85 ) پس از اين كه او را به عبارت :
« و منهم المتخلي بعلمه عن الشّبه و الظَّلماء و المتسلَّى بذكره فى الوعورة و الوعثاء جابر بن زيد ابو الشّعثاء ، كان للعلم عينا معينا . . و هو من قدماء التّابعين » عنوان كرده سخنانى از بزرگان در بارهء او و سخنانى از او و احاديث و اخبارى مسند به او آورده است .
از جمله آن چه در بارهء او گفته شده مفاد همان است كه از ابو اسحاق بروايت از عمرو بن دينار نقل شد ابو نعيم به اسناد از عمرو بن دينار آورده كه او گفته است : از ابن عباس شنيدم كه گفت : « لو نزل اهل البصرة بجابر بن زيد لأوسعهم علما من كتاب الله عزّ و جلّ » و به اسنادى ديگر از عمرو ، از عطاء آورده كه از ابن عباس شنيده كه مىگفته است : « لو نزل اهل البصرة عند قول جابر بن زيد لوسعهم علما عمّا فى كتاب الله ، عزّ و جلّ » ابن عمر ، جابر بن زيد را در طواف كعبه ديده پس به او گفته است :
« يا جابر انّك من فقهاء اهل البصرة و انّك ستفتى ، فلا تفتينّ الَّا به قرآن ناطق او سنّة ماضية . . » زياد بن جبير گفته است : از جابر بن عبد الله انصارى مسألهاى را پرسيدم آن را پاسخ داد آنگاه گفت : « كيف تسألوننا و فيكم ابو الشّعثاء ؟ ! » .
عمرو بن دينار گفته است :
« ما رأيت احدا اعلم بالفتيا من جابر بن زيد » و از جمله سخنان او است :
« لأن اتصدّق بدرهم على يتيم او مسكين احبّ إليّ من حجّة ، بعد حجّة الاسلام » مالك بن دينار اين مضمون را گفته است : جابر نزد من آمد پس هنگام
نماز در رسيد خواستم او را جلو دارم و به او اقتداء كنم نپذيرفت و گفت :
« ثلاث ربّهنّ احقّ بهنّ : ربّ البيت احقّ بالإمامة فى بيته ، و ربّ الفراش احقّ بصدر فراشه ، و ربّ الدّابّة احقّ بصدر دابّته » و از روايات او است :
ابو نعيم به اسناد از عمرو بن هرم از او آورده كه اين مضمون را گفته است :
« ابن عباس ميان نماز ظهر و عصر ، جمع كرد و عقيده داشت كه با پيغمبر در مدينه ظهر و عصر را با هم خوانده است .
اين روايت از طريق عمرو بن دينار نيز از ابو شعثاء آمده است .
باز به اسناد از طريقى ديگر از عمرو بن دينار آورده كه گفته است : جابر بن زيد را شنيدم كه مىگفت :
« قال ابن عباس رضى الله عنه صلَّى رسول الله ، صلَّى الله عليه و سلَّم ، ثمانى ، ركعات جميعا و سبع ركعات جميعا ، من غير مرض و لا علَّة » ابو نعيم گفته است : اين حديث را معمر و روح بن قاسم و حماد بن زيد هم از عمرو بن دينار آوردهاند[1]و هم به اسناد از او از ابن عباس آمده است كه « انّ النّبيّ ( ص ) اريد على ابنة حمزة فقال :
« انّها لا تصلح لي ، انّها ابنة اخى من الرّضاعة ، و يحرم من الرّضاعة ما يحرم من النّسب »
[1]در پاورقى « حليه » در اين موضع چنين نوشته شده است : « للعلامة ابن رسول البر زنجى الشافعي كتاب فى الجمع بين الصلاتين بعذر و به غير عذر اعتمد فيه على ما ذهب اليه ابن عباس » شايد خواننده اين اوراق را به ياد باشد كه در ترجمهء سفيان ثورى نيز چند حديث در اين زمينه از چند طريق از ابن عباس و معاذ بن جبل نقل شد .
- 2 - رفيع بن مهران ابو العاليه رفيع بن مهران رياحى بصرى .
رفيع به گفتهء ابو اسحاق زنى از بنى رياح ، از بنى تميمرا مولى بوده است . رفيع جاهليّت را ادراك كرده و دو سال پس از وفات پيغمبر ( ص ) به اسلام درآمده و بر ابو بكر داخل شده و ملاقات كرده و با عمر نماز گزارده و به سال يك صد و شش ( 106 ) و به قولى در سال نود و سه 93 وفات يافته است .
ابو اسحاق از مغيره اين مضمون را نقل كرده است : « مىگفتهاند : شبيهترين مردم در بصره به ابراهيم از حيث علم ابو العاليه است » وقتى نزد ابو العاليه نام حسن بصرى به ميان آمده او چنين گفته است :
« حسن ، مردى است مورد قبول همه ، بمعروف امر مىكند و از منكر ، نهى ليكن ما خير را ادراك و علم را تحصيل كرديم پيش از اين كه حسن به دنيا آمده باشد » در « اللَّباب » ذيل « الرّياحى » ، پس از بيان ضبط آن بكسر راء و فتح ياء آخر حروف و حاء مهمله بعد از الف ، چنين افاده شده است :
« اين « نسبت » به چيزهايى است از آن جمله به رياح بن يربوع بن . . بطنى است از تميم مشهور و به آن گروهى بسيار نسبت داده مىشود كه از ايشان است ابو العاليه رفيع رياحى مولاى ايشان .
« رفيع از عمر و على و ابن مسعود و غير ايشان روايت كرده و قتاده و عاصم احول و غير اين دو از او روايت نمودهاند . رفيع در بصره ساكن شده و به هنگام رحلت پيغمبر ( ص ) چهار سال داشته است و در شوال از سال نود و سه ( 93 ) وفات يافته است و شافعى از رأى و عقيده در بارهء او بد بوده است » ابو نعيم ، رفيع را به اين عبارت :
< فهرس الموضوعات > 5 - بدبيني رفيع بن مهران نسبت به « اهل اهواء » و صاحبان رأي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 6 - نماز مسافر و حدّ مسافرت < / فهرس الموضوعات > « و منهم ذو الاحوال السّامية و الاعمال الخافية رفيع ، ابو العاليه . . » عنوان كرده و از حالات و كلمات و روايات او شمّهاى آورده است :
ابو العاليه نيز نسبت به صاحبان راى و « اهل اهواء » بدبين بوده و احتراز از اهواء و آراء را توصيه مىكرده است به اسناد ابو نعيم است از عاصم احول كه گفته است :
ابو عاليه ما را چنين گفت :
« تعلَّموا القرآن فاذا تعلَّمتموه فلا ترغبوا عنه ، و إيّاكم و هذه الأهواء فانّها توقع بينكم العداوة و البغضاء و عليكم بالأمر الاوّل الَّذى كانوا عليه قبل ان يتفرّقوا فانّا قد قرأنا القرآن قبل ان يقتل صاحبهم ، يعنى عثمان ، بخمسة عشرة سنة » باز به اسناد او است از طريقى ديگر از عاصم احول از ابو عاليه نزديك به همان مضمون كه گفته است :
« اسلام را فرا گيريد و چون آن را دانستيد از آن منحرف مشويد و راه راست را بداريد كه آن اسلام است و به راست و چپ مگراييد و بر شما باد به سنّت پيغمبر ( ص ) و روش اصحاب او ، روش پانزده سال پيش از اين كه صاحب خود را ( عثمان ) كشتند ، و پيش از اين كه كردند آن چه كردند ، و بپرهيزيد از اين « اهواء » پراكنده كه دشمنى و خشم و كينه را ميان شما باعث مىگردد » ابو عاليه از ابو بكر صدّيق و علىّ بن ابى طالب ( ع ) و سهل بن حنظله و ابىّ بن كعب و جز اينان از صحابه روايت كرده است .
ابو نعيم به اسناد از ابو عاليه آورده كه گفته است : ابو بكر صدّيق ما را خطبه مىگفت پس گفت : پيغمبر چنين گفته است :
« للظَّاعن ركعتان و للمقيم اربع . مولدى مكَّة و مهاجرى المدينة فاذا خرجت مصعدا من ذى الحليفة صلَّيت ركعتين حتّى ارجع »
- 3 - عبد الله بن زيد ابو قلابه عبد الله بن زيد بن عمرو جرمى ازدى .
ابو قلابه ، به گفتهء ابو اسحاق در سال يك صد و شش ( 106 ) يا يك صد و هفت ( 107 ) در شام وفات يافته است .
ابو اسحاق از مسلم بن يسار نقل كرده كه در بارهء ابو قلابه گفته است :
« لو كان ابو قلابة من العجم كان مؤبذ المؤبذان » و هم اين مضمون را در ترجمهء او آورده است :
« و روايت شده كه ابو قلابه نزد عمر بن عبد العزيز حاضر شده و عمر او را از « قسامه » پرسيده و او آن را ياد و بيان كرده و پس از آن گفته است : ليكن تا خدا ترا ميان اين سپاه باقى بدارد اين سپاه هميشه بخير و نيكى خواهد بود » .
در « لباب » زير لغت جرمى ( بفتح جيم و سكون راء مهمله و ميم مكسور[1]) چنين آمده است :
« اين نسبت ، به جرم است كه قبيله ايست و او جرم بن ريّان بن . . بوده است . . و از كسانى كه به جرم نسبت داده شدهاند ابو يزيد عمرو بن سلمه جرمى است كه از صحابه بوده است و ديگر ابو قلابه عبد الله بن زيد جرمى بصرى است كه از تابعان جليل بوده و در سال يك صد و چهار ( 104 ) در عريش مصر وفات يافته است با اين كه دو دست و دو پا و چشم او از ميان رفته بوده خدا را سپاس مىگفته و شكر گزار مىبوده است »
[1]« جرمى ( بكسر جيم و سكون راء ) نسبت به شهرى است از بدخشان در ما وراء ولوالج ، كه ابو عبد اللَّه سعيد بن حيدر جرمى فقيه متوفى به سال پانصد و چهل و اندى به اين جرم منسوب است » . ( اللباب )
< فهرس الموضوعات > 7 - علماء سه دسته اند < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 8 - مدّعيان كاذب نبوّت ، بعد از رحلت پيغمبر ( ص ) < / فهرس الموضوعات > ابو نعيم او را به عبارت :
« و منهم اللَّبيب النّاصح و الخطيب الفاصح كثر إشفاقه فكثر إنفاقه ابو قلابة عبد الله بن زيد الجرمى » عنوان كرده پس سخنانى از بزرگان در بارهء او و سخنانى عالمانه از او و رواياتى مسند از او آورده است .
از جمله كلمات بزرگان در بارهء او است :
گفتهء مسلم بن يسار و عمر بن عبد العزيز ، كه در بالا ، بنقل از ابو اسحاق آورده شد ، ( با اندك اختلافى ) و از ايوب ( ظاهرا سختيانى ) آورده كه گفته است :
« وجدت اعلم النّاس بالقضاء اشدّهم فرارا منه و ما ادركت بهذا المصر اعلم بالقضاء من ابو قلابة » .
و از جمله سخنان او ، به اسناد آورده است :
« العلماء ثلاثة : فعالم عاش بعلمه و عاش النّاس بعلمه ، و عالم عاش بعلمه و لم يعش النّاسّ بعلمه ، و عالم لم يعش بعلمه و لم يعش النّاس بعلمه » و در بارهء « اهل اهواء » و صاحبان آراء گفته است ( به اسناد ابو نعيم از ايّوب ) « لا تجالسوا اهل الأهواء و لا تحادثوهم ، فإنّي لا آمن ان يغمسوكم فى ضلالتهم او يلبسوا عليكم ما كنتم تعرفون ! » و در همين باره گفته است ( باز هم به همان اسناد ) :
« مثل اهل الاهواء مثل المنافقين فانّ الله تعالى ذكر المنافقين بقول مختلف و عمل مختلف و جمّاع ذلك ، الضّلال . و انّ اهل الاهواء اختلفوا فى الاهواء و اجتمعوا على السّيف » و روايات او به گفتهء ابو نعيم « اسند ابو قلابة عن عدّة من الصّحابة رضى الله عنهم ما لا يحصى » از جمله در حديثى مفصل ( به اسناد از ابو قلابه از ابو اسماء از ثوبان ) است « . . و انّه سيكون فى أمّتي كذّابون ثلاثون كلَّهم يزعم انّه نبيهم ، و انا خاتم النبيّين لا نبىّ بعدى » .
- 4 - ابن سيرين ابو بكر محمد بن سيرين مولى انس بن مالك .
سيرين پدر محمد از اسيران « عين التّمر » بوده است .
ابن سيرين به گفتهء ابو اسحاق دو سال از خلافت عثمان مانده تولَّد يافته و در روز هيجدهم شوال از سال يك صد و ده ( 110 ) به سنّ هفتاد و هفت سال وفات يافته است .
از ابو هريره و عبد الله عمر و عبد الله زبير و عمران بن حصين و انس بن مالك حديث شنيده و قتادة بن دعامه و خالد حذّاء و ايوب سختيانى از وى حديث شنيده و روايت كردهاند .
سيرين پدر محمّد از اهل « جرجرايا » بوده و به كار مسگرى اشتغال مىداشته و ديگهاى مسينه مىساخته است از محلّ خود بسوى « عين التّمر » رفته تا در آنجا به صنعت خود مشغول باشد تصادف را خالد بن وليد بر آنجا تاخته و او را اسير ساخته و بار ديگر اسيران آنجا او را به مدينه به نزد عمر گسيل داشته است . عمر او را به ابو طلحه بخشيده و ابو طلحه وى را به انس بن مالك هبه كرده است . پس سيرين با انس قرار « مكاتبه » گذاشته و به مبلغ چهل هزار ، عقد « كتابت » بسته و اين مبلغ را پرداخته و خود را آزاد ساخته است .
مادر ابن سيرين هم كه صفيّه نام داشته كنيز ابو بكر بوده است .
گفتهاند : ابن سيرين را سى فرزند از يك زن بوده است ! ابو اسحاق در بارهء ابن سيرين گفته است :
« كان ورعا فى الفقه فقيها فى الورع » ابن خلَّكان در باره اش چنين گفته است :
« . . و هو احد الفقهاء من اهل البصرة ، و المذكور بالورع فى وقته ، و كان