نماز در رسيد خواستم او را جلو دارم و به او اقتداء كنم نپذيرفت و گفت :
« ثلاث ربّهنّ احقّ بهنّ : ربّ البيت احقّ بالإمامة فى بيته ، و ربّ الفراش احقّ بصدر فراشه ، و ربّ الدّابّة احقّ بصدر دابّته » و از روايات او است :
ابو نعيم به اسناد از عمرو بن هرم از او آورده كه اين مضمون را گفته است :
« ابن عباس ميان نماز ظهر و عصر ، جمع كرد و عقيده داشت كه با پيغمبر در مدينه ظهر و عصر را با هم خوانده است .
اين روايت از طريق عمرو بن دينار نيز از ابو شعثاء آمده است .
باز به اسناد از طريقى ديگر از عمرو بن دينار آورده كه گفته است : جابر بن زيد را شنيدم كه مىگفت :
« قال ابن عباس رضى الله عنه صلَّى رسول الله ، صلَّى الله عليه و سلَّم ، ثمانى ، ركعات جميعا و سبع ركعات جميعا ، من غير مرض و لا علَّة » ابو نعيم گفته است : اين حديث را معمر و روح بن قاسم و حماد بن زيد هم از عمرو بن دينار آوردهاند[1]و هم به اسناد از او از ابن عباس آمده است كه « انّ النّبيّ ( ص ) اريد على ابنة حمزة فقال :
« انّها لا تصلح لي ، انّها ابنة اخى من الرّضاعة ، و يحرم من الرّضاعة ما يحرم من النّسب »
[1]در پاورقى « حليه » در اين موضع چنين نوشته شده است : « للعلامة ابن رسول البر زنجى الشافعي كتاب فى الجمع بين الصلاتين بعذر و به غير عذر اعتمد فيه على ما ذهب اليه ابن عباس » شايد خواننده اين اوراق را به ياد باشد كه در ترجمهء سفيان ثورى نيز چند حديث در اين زمينه از چند طريق از ابن عباس و معاذ بن جبل نقل شد .
- 2 - رفيع بن مهران ابو العاليه رفيع بن مهران رياحى بصرى .
رفيع به گفتهء ابو اسحاق زنى از بنى رياح ، از بنى تميمرا مولى بوده است . رفيع جاهليّت را ادراك كرده و دو سال پس از وفات پيغمبر ( ص ) به اسلام درآمده و بر ابو بكر داخل شده و ملاقات كرده و با عمر نماز گزارده و به سال يك صد و شش ( 106 ) و به قولى در سال نود و سه 93 وفات يافته است .
ابو اسحاق از مغيره اين مضمون را نقل كرده است : « مىگفتهاند : شبيهترين مردم در بصره به ابراهيم از حيث علم ابو العاليه است » وقتى نزد ابو العاليه نام حسن بصرى به ميان آمده او چنين گفته است :
« حسن ، مردى است مورد قبول همه ، بمعروف امر مىكند و از منكر ، نهى ليكن ما خير را ادراك و علم را تحصيل كرديم پيش از اين كه حسن به دنيا آمده باشد » در « اللَّباب » ذيل « الرّياحى » ، پس از بيان ضبط آن بكسر راء و فتح ياء آخر حروف و حاء مهمله بعد از الف ، چنين افاده شده است :
« اين « نسبت » به چيزهايى است از آن جمله به رياح بن يربوع بن . . بطنى است از تميم مشهور و به آن گروهى بسيار نسبت داده مىشود كه از ايشان است ابو العاليه رفيع رياحى مولاى ايشان .
« رفيع از عمر و على و ابن مسعود و غير ايشان روايت كرده و قتاده و عاصم احول و غير اين دو از او روايت نمودهاند . رفيع در بصره ساكن شده و به هنگام رحلت پيغمبر ( ص ) چهار سال داشته است و در شوال از سال نود و سه ( 93 ) وفات يافته است و شافعى از رأى و عقيده در بارهء او بد بوده است » ابو نعيم ، رفيع را به اين عبارت :
< فهرس الموضوعات > 5 - بدبيني رفيع بن مهران نسبت به « اهل اهواء » و صاحبان رأي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 6 - نماز مسافر و حدّ مسافرت < / فهرس الموضوعات > « و منهم ذو الاحوال السّامية و الاعمال الخافية رفيع ، ابو العاليه . . » عنوان كرده و از حالات و كلمات و روايات او شمّهاى آورده است :
ابو العاليه نيز نسبت به صاحبان راى و « اهل اهواء » بدبين بوده و احتراز از اهواء و آراء را توصيه مىكرده است به اسناد ابو نعيم است از عاصم احول كه گفته است :
ابو عاليه ما را چنين گفت :
« تعلَّموا القرآن فاذا تعلَّمتموه فلا ترغبوا عنه ، و إيّاكم و هذه الأهواء فانّها توقع بينكم العداوة و البغضاء و عليكم بالأمر الاوّل الَّذى كانوا عليه قبل ان يتفرّقوا فانّا قد قرأنا القرآن قبل ان يقتل صاحبهم ، يعنى عثمان ، بخمسة عشرة سنة » باز به اسناد او است از طريقى ديگر از عاصم احول از ابو عاليه نزديك به همان مضمون كه گفته است :
« اسلام را فرا گيريد و چون آن را دانستيد از آن منحرف مشويد و راه راست را بداريد كه آن اسلام است و به راست و چپ مگراييد و بر شما باد به سنّت پيغمبر ( ص ) و روش اصحاب او ، روش پانزده سال پيش از اين كه صاحب خود را ( عثمان ) كشتند ، و پيش از اين كه كردند آن چه كردند ، و بپرهيزيد از اين « اهواء » پراكنده كه دشمنى و خشم و كينه را ميان شما باعث مىگردد » ابو عاليه از ابو بكر صدّيق و علىّ بن ابى طالب ( ع ) و سهل بن حنظله و ابىّ بن كعب و جز اينان از صحابه روايت كرده است .
ابو نعيم به اسناد از ابو عاليه آورده كه گفته است : ابو بكر صدّيق ما را خطبه مىگفت پس گفت : پيغمبر چنين گفته است :
« للظَّاعن ركعتان و للمقيم اربع . مولدى مكَّة و مهاجرى المدينة فاذا خرجت مصعدا من ذى الحليفة صلَّيت ركعتين حتّى ارجع »
- 3 - عبد الله بن زيد ابو قلابه عبد الله بن زيد بن عمرو جرمى ازدى .
ابو قلابه ، به گفتهء ابو اسحاق در سال يك صد و شش ( 106 ) يا يك صد و هفت ( 107 ) در شام وفات يافته است .
ابو اسحاق از مسلم بن يسار نقل كرده كه در بارهء ابو قلابه گفته است :
« لو كان ابو قلابة من العجم كان مؤبذ المؤبذان » و هم اين مضمون را در ترجمهء او آورده است :
« و روايت شده كه ابو قلابه نزد عمر بن عبد العزيز حاضر شده و عمر او را از « قسامه » پرسيده و او آن را ياد و بيان كرده و پس از آن گفته است : ليكن تا خدا ترا ميان اين سپاه باقى بدارد اين سپاه هميشه بخير و نيكى خواهد بود » .
در « لباب » زير لغت جرمى ( بفتح جيم و سكون راء مهمله و ميم مكسور[1]) چنين آمده است :
« اين نسبت ، به جرم است كه قبيله ايست و او جرم بن ريّان بن . . بوده است . . و از كسانى كه به جرم نسبت داده شدهاند ابو يزيد عمرو بن سلمه جرمى است كه از صحابه بوده است و ديگر ابو قلابه عبد الله بن زيد جرمى بصرى است كه از تابعان جليل بوده و در سال يك صد و چهار ( 104 ) در عريش مصر وفات يافته است با اين كه دو دست و دو پا و چشم او از ميان رفته بوده خدا را سپاس مىگفته و شكر گزار مىبوده است »
[1]« جرمى ( بكسر جيم و سكون راء ) نسبت به شهرى است از بدخشان در ما وراء ولوالج ، كه ابو عبد اللَّه سعيد بن حيدر جرمى فقيه متوفى به سال پانصد و چهل و اندى به اين جرم منسوب است » . ( اللباب )
< فهرس الموضوعات > 7 - علماء سه دسته اند < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 8 - مدّعيان كاذب نبوّت ، بعد از رحلت پيغمبر ( ص ) < / فهرس الموضوعات > ابو نعيم او را به عبارت :
« و منهم اللَّبيب النّاصح و الخطيب الفاصح كثر إشفاقه فكثر إنفاقه ابو قلابة عبد الله بن زيد الجرمى » عنوان كرده پس سخنانى از بزرگان در بارهء او و سخنانى عالمانه از او و رواياتى مسند از او آورده است .
از جمله كلمات بزرگان در بارهء او است :
گفتهء مسلم بن يسار و عمر بن عبد العزيز ، كه در بالا ، بنقل از ابو اسحاق آورده شد ، ( با اندك اختلافى ) و از ايوب ( ظاهرا سختيانى ) آورده كه گفته است :
« وجدت اعلم النّاس بالقضاء اشدّهم فرارا منه و ما ادركت بهذا المصر اعلم بالقضاء من ابو قلابة » .
و از جمله سخنان او ، به اسناد آورده است :
« العلماء ثلاثة : فعالم عاش بعلمه و عاش النّاس بعلمه ، و عالم عاش بعلمه و لم يعش النّاسّ بعلمه ، و عالم لم يعش بعلمه و لم يعش النّاس بعلمه » و در بارهء « اهل اهواء » و صاحبان آراء گفته است ( به اسناد ابو نعيم از ايّوب ) « لا تجالسوا اهل الأهواء و لا تحادثوهم ، فإنّي لا آمن ان يغمسوكم فى ضلالتهم او يلبسوا عليكم ما كنتم تعرفون ! » و در همين باره گفته است ( باز هم به همان اسناد ) :
« مثل اهل الاهواء مثل المنافقين فانّ الله تعالى ذكر المنافقين بقول مختلف و عمل مختلف و جمّاع ذلك ، الضّلال . و انّ اهل الاهواء اختلفوا فى الاهواء و اجتمعوا على السّيف » و روايات او به گفتهء ابو نعيم « اسند ابو قلابة عن عدّة من الصّحابة رضى الله عنهم ما لا يحصى » از جمله در حديثى مفصل ( به اسناد از ابو قلابه از ابو اسماء از ثوبان ) است « . . و انّه سيكون فى أمّتي كذّابون ثلاثون كلَّهم يزعم انّه نبيهم ، و انا خاتم النبيّين لا نبىّ بعدى » .
- 4 - ابن سيرين ابو بكر محمد بن سيرين مولى انس بن مالك .
سيرين پدر محمد از اسيران « عين التّمر » بوده است .
ابن سيرين به گفتهء ابو اسحاق دو سال از خلافت عثمان مانده تولَّد يافته و در روز هيجدهم شوال از سال يك صد و ده ( 110 ) به سنّ هفتاد و هفت سال وفات يافته است .
از ابو هريره و عبد الله عمر و عبد الله زبير و عمران بن حصين و انس بن مالك حديث شنيده و قتادة بن دعامه و خالد حذّاء و ايوب سختيانى از وى حديث شنيده و روايت كردهاند .
سيرين پدر محمّد از اهل « جرجرايا » بوده و به كار مسگرى اشتغال مىداشته و ديگهاى مسينه مىساخته است از محلّ خود بسوى « عين التّمر » رفته تا در آنجا به صنعت خود مشغول باشد تصادف را خالد بن وليد بر آنجا تاخته و او را اسير ساخته و بار ديگر اسيران آنجا او را به مدينه به نزد عمر گسيل داشته است . عمر او را به ابو طلحه بخشيده و ابو طلحه وى را به انس بن مالك هبه كرده است . پس سيرين با انس قرار « مكاتبه » گذاشته و به مبلغ چهل هزار ، عقد « كتابت » بسته و اين مبلغ را پرداخته و خود را آزاد ساخته است .
مادر ابن سيرين هم كه صفيّه نام داشته كنيز ابو بكر بوده است .
گفتهاند : ابن سيرين را سى فرزند از يك زن بوده است ! ابو اسحاق در بارهء ابن سيرين گفته است :
« كان ورعا فى الفقه فقيها فى الورع » ابن خلَّكان در باره اش چنين گفته است :
« . . و هو احد الفقهاء من اهل البصرة ، و المذكور بالورع فى وقته ، و كان
صاحب الحسن البصرى ثمّ تهاجرا فى آخر الامر فلمّا مات الحسن لم يشهد ابن سيرين جنازته و كان . . » حسن بصرى صد روز پيش از ابن سيرين ، كه در نهم شوال مرده ، وفات يافته بوده است .
شعبى مردم را به استفاده از ابن سيرين وا مىداشته و اين عبارت را در تحريض مردم مىگفته است :
« عليكم بذلك الرّجل الاصمّ » ( بر شما است كه به آن مرد كر ، مراجعه و از او استفاده كنيد ) ممقانى در ترجمهء او چنين گفته است :
« ابن سيرين در طريق ( سلسلهء سند ) شيخ صدوق در باب ميراث اجداد و جدّات از كتاب « من لا يحضره الفقيه » واقع شده و اصحاب ما متعرض ترجمهء او نشدهاند ليكن علماء عامّه ترجمهء او را در كتب خود آوردهاند .
« ابن سيرين علاوه بر اين كه از فقيهان به نام بوده در تعبير خواب هم مهارتى كامل و شهرتى زياد داشته است .
« ابن سيرين براى اين كه از راه زحمت و كسب ، نان بخورد و بر مردم و بيت المال بار نباشد شغل بزّازى را پيشه خود ساخته و از اين راه امرار معاش مىكرده است » .
ابو نعيم در عنوان ابن سيرين چنين آورده است :
« و منهم ذو العقل الرّصين ، و الورع المتين ، المطعم للإخوان و الزّائرين ، و معظم الرّجاء للمذنبين و الموحّدين ابو بكر محمد بن سيرين . . » آنگاه از حالات و كلمات و تعبيرات خواب و از روايات او مطالبى نقل كرده است .
از جمله به اسناد از اشعب اين مضمون را آورده است :
« ابن سيرين چنان بود كه چون مسألهاى فقهى ، از حلال و حرام ، وى را مىپرسيدند
رنگش دگرگون مىشد و به طورى تغيير مىكرد كه گويا آن كه بود نيست و به كلَّى عوض شده است .
و به اسناد از مورق عجلى اين مضمون را نقل كرده است :
« ما رأيت رجلا افقه فى ورعه و لا اورع فى فقه من محمّد بن سيرين و به اسناد از سرى بن يحيى كه گفته است :
« ابن سيرين را در داد و ستدى به اندازهء چهل هزار سود به همرسيد ليكن او را در آن شبهه و ترديدى رخ داد از اين رو آن را واگذاشت و نپذيرفت » و به اسناد از ابن شوذب كه گفته است :
« ابن سيرين يك روز را روزه مىداشت و يك روز را نه پس روزى را كه روزه نمىداشت ناشتا مىشكست و شام نمىخورد و روز ديگر را سحرى تناول مىكرد و روزه دار مىشد » زمانى از ابن سيرين فتوايى خواسته شده و چون به آن مسأله پاسخى نيكو داده سؤال كننده بوى گفته است :
« و الله يا أبا بكر لأحسنت الفتيا فيها - او القول فيها - » و چنان اين سخن را اداء كرده كه گويا تعريضى داشته به اين كه صحابه هم بهتر از اين نمىدانسته و نمىگفتهاند از اين رو و ابن سيرين به او گفته است : « لو اردنا فقههم لما ادركته عقولنا » .
شخصى به ابن سيرين گفته است : ترا غيبت گفتهام از من در گذر و مرا حلال كن وى را چنين پاسخ داده است :
« انّي اكره ان احلّ ما حرّم الله تعالى[1]» هر گاه از ابن سيرين چيزى پرسيده مىشده و او پاسخ مىداده مىگفته است :
[1]« العجلي ، بكسر العين و سكون الجيم و فى آخرها لام ، هذه النسبة إلى عجل بن لجيم بن ينسب اليه عالم عظيم منهم : ابو المعتمر مورق بن المشمرخ بن يروى عن ابن عمر و ابن عباس و انس و غيرهم من الصحابة روى عنه عاصم الاحول و قتادة ، و غيرهما » ( اللباب )