بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 607


- 3 - عبد الله بن زيد ابو قلابه عبد الله بن زيد بن عمرو جرمى ازدى .
ابو قلابه ، به گفتهء ابو اسحاق در سال يك صد و شش ( 106 ) يا يك صد و هفت ( 107 ) در شام وفات يافته است .
ابو اسحاق از مسلم بن يسار نقل كرده كه در بارهء ابو قلابه گفته است :
« لو كان ابو قلابة من العجم كان مؤبذ المؤبذان » و هم اين مضمون را در ترجمهء او آورده است :
« و روايت شده كه ابو قلابه نزد عمر بن عبد العزيز حاضر شده و عمر او را از « قسامه » پرسيده و او آن را ياد و بيان كرده و پس از آن گفته است : ليكن تا خدا ترا ميان اين سپاه باقى بدارد اين سپاه هميشه بخير و نيكى خواهد بود » .
در « لباب » زير لغت جرمى ( بفتح جيم و سكون راء مهمله و ميم مكسور[1]) چنين آمده است :
« اين نسبت ، به جرم است كه قبيله ايست و او جرم بن ريّان بن . . بوده است . . و از كسانى كه به جرم نسبت داده شده‌اند ابو يزيد عمرو بن سلمه جرمى است كه از صحابه بوده است و ديگر ابو قلابه عبد الله بن زيد جرمى بصرى است كه از تابعان جليل بوده و در سال يك صد و چهار ( 104 ) در عريش مصر وفات يافته است با اين كه دو دست و دو پا و چشم او از ميان رفته بوده خدا را سپاس مىگفته و شكر گزار مىبوده است »


[1]« جرمى ( بكسر جيم و سكون راء ) نسبت به شهرى است از بدخشان در ما وراء ولوالج ، كه ابو عبد اللَّه سعيد بن حيدر جرمى فقيه متوفى به سال پانصد و چهل و اندى به اين جرم منسوب است » . ( اللباب )


صفحه 608


< فهرس الموضوعات > 7 - علماء سه دسته اند < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 8 - مدّعيان كاذب نبوّت ، بعد از رحلت پيغمبر ( ص ) < / فهرس الموضوعات > ابو نعيم او را به عبارت :
« و منهم اللَّبيب النّاصح و الخطيب الفاصح كثر إشفاقه فكثر إنفاقه ابو قلابة عبد الله بن زيد الجرمى » عنوان كرده پس سخنانى از بزرگان در بارهء او و سخنانى عالمانه از او و رواياتى مسند از او آورده است .
از جمله كلمات بزرگان در بارهء او است :
گفتهء مسلم بن يسار و عمر بن عبد العزيز ، كه در بالا ، بنقل از ابو اسحاق آورده شد ، ( با اندك اختلافى ) و از ايوب ( ظاهرا سختيانى ) آورده كه گفته است :
« وجدت اعلم النّاس بالقضاء اشدّهم فرارا منه و ما ادركت بهذا المصر اعلم بالقضاء من ابو قلابة » .
و از جمله سخنان او ، به اسناد آورده است :
« العلماء ثلاثة : فعالم عاش بعلمه و عاش النّاس بعلمه ، و عالم عاش بعلمه و لم يعش النّاسّ بعلمه ، و عالم لم يعش بعلمه و لم يعش النّاس بعلمه » و در بارهء « اهل اهواء » و صاحبان آراء گفته است ( به اسناد ابو نعيم از ايّوب ) « لا تجالسوا اهل الأهواء و لا تحادثوهم ، فإنّي لا آمن ان يغمسوكم فى ضلالتهم او يلبسوا عليكم ما كنتم تعرفون ! » و در همين باره گفته است ( باز هم به همان اسناد ) :
« مثل اهل الاهواء مثل المنافقين فانّ الله تعالى ذكر المنافقين بقول مختلف و عمل مختلف و جمّاع ذلك ، الضّلال . و انّ اهل الاهواء اختلفوا فى الاهواء و اجتمعوا على السّيف » و روايات او به گفتهء ابو نعيم « اسند ابو قلابة عن عدّة من الصّحابة رضى الله عنهم ما لا يحصى » از جمله در حديثى مفصل ( به اسناد از ابو قلابه از ابو اسماء از ثوبان ) است « . . و انّه سيكون فى أمّتي كذّابون ثلاثون كلَّهم يزعم انّه نبيهم ، و انا خاتم النبيّين لا نبىّ بعدى » .


صفحه 609


- 4 - ابن سيرين ابو بكر محمد بن سيرين مولى انس بن مالك .
سيرين پدر محمد از اسيران « عين التّمر » بوده است .
ابن سيرين به گفتهء ابو اسحاق دو سال از خلافت عثمان مانده تولَّد يافته و در روز هيجدهم شوال از سال يك صد و ده ( 110 ) به سنّ هفتاد و هفت سال وفات يافته است .
از ابو هريره و عبد الله عمر و عبد الله زبير و عمران بن حصين و انس بن مالك حديث شنيده و قتادة بن دعامه و خالد حذّاء و ايوب سختيانى از وى حديث شنيده و روايت كرده‌اند .
سيرين پدر محمّد از اهل « جرجرايا » بوده و به كار مسگرى اشتغال مىداشته و ديگهاى مسينه مىساخته است از محلّ خود بسوى « عين التّمر » رفته تا در آنجا به صنعت خود مشغول باشد تصادف را خالد بن وليد بر آنجا تاخته و او را اسير ساخته و بار ديگر اسيران آنجا او را به مدينه به نزد عمر گسيل داشته است . عمر او را به ابو طلحه بخشيده و ابو طلحه وى را به انس بن مالك هبه كرده است . پس سيرين با انس قرار « مكاتبه » گذاشته و به مبلغ چهل هزار ، عقد « كتابت » بسته و اين مبلغ را پرداخته و خود را آزاد ساخته است .
مادر ابن سيرين هم كه صفيّه نام داشته كنيز ابو بكر بوده است .
گفته‌اند : ابن سيرين را سى فرزند از يك زن بوده است ! ابو اسحاق در بارهء ابن سيرين گفته است :
« كان ورعا فى الفقه فقيها فى الورع » ابن خلَّكان در باره اش چنين گفته است :
« . . و هو احد الفقهاء من اهل البصرة ، و المذكور بالورع فى وقته ، و كان


صفحه 610


صاحب الحسن البصرى ثمّ تهاجرا فى آخر الامر فلمّا مات الحسن لم يشهد ابن سيرين جنازته و كان . . » حسن بصرى صد روز پيش از ابن سيرين ، كه در نهم شوال مرده ، وفات يافته بوده است .
شعبى مردم را به استفاده از ابن سيرين وا مىداشته و اين عبارت را در تحريض مردم مىگفته است :
« عليكم بذلك الرّجل الاصمّ » ( بر شما است كه به آن مرد كر ، مراجعه و از او استفاده كنيد ) ممقانى در ترجمهء او چنين گفته است :
« ابن سيرين در طريق ( سلسلهء سند ) شيخ صدوق در باب ميراث اجداد و جدّات از كتاب « من لا يحضره الفقيه » واقع شده و اصحاب ما متعرض ترجمهء او نشده‌اند ليكن علماء عامّه ترجمهء او را در كتب خود آورده‌اند .
« ابن سيرين علاوه بر اين كه از فقيهان به نام بوده در تعبير خواب هم مهارتى كامل و شهرتى زياد داشته است .
« ابن سيرين براى اين كه از راه زحمت و كسب ، نان بخورد و بر مردم و بيت المال بار نباشد شغل بزّازى را پيشه خود ساخته و از اين راه امرار معاش مىكرده است » .
ابو نعيم در عنوان ابن سيرين چنين آورده است :
« و منهم ذو العقل الرّصين ، و الورع المتين ، المطعم للإخوان و الزّائرين ، و معظم الرّجاء للمذنبين و الموحّدين ابو بكر محمد بن سيرين . . » آنگاه از حالات و كلمات و تعبيرات خواب و از روايات او مطالبى نقل كرده است .
از جمله به اسناد از اشعب اين مضمون را آورده است :
« ابن سيرين چنان بود كه چون مسأله‌اى فقهى ، از حلال و حرام ، وى را مىپرسيدند


صفحه 611


رنگش دگرگون مىشد و به طورى تغيير مىكرد كه گويا آن كه بود نيست و به كلَّى عوض شده است .
و به اسناد از مورق عجلى اين مضمون را نقل كرده است :
« ما رأيت رجلا افقه فى ورعه و لا اورع فى فقه من محمّد بن سيرين و به اسناد از سرى بن يحيى كه گفته است :
« ابن سيرين را در داد و ستدى به اندازهء چهل هزار سود به همرسيد ليكن او را در آن شبهه و ترديدى رخ داد از اين رو آن را واگذاشت و نپذيرفت » و به اسناد از ابن شوذب كه گفته است :
« ابن سيرين يك روز را روزه مىداشت و يك روز را نه پس روزى را كه روزه نمىداشت ناشتا مىشكست و شام نمىخورد و روز ديگر را سحرى تناول مىكرد و روزه دار مىشد » زمانى از ابن سيرين فتوايى خواسته شده و چون به آن مسأله پاسخى نيكو داده سؤال كننده بوى گفته است :
« و الله يا أبا بكر لأحسنت الفتيا فيها - او القول فيها - » و چنان اين سخن را اداء كرده كه گويا تعريضى داشته به اين كه صحابه هم بهتر از اين نمىدانسته و نمىگفته‌اند از اين رو و ابن سيرين به او گفته است : « لو اردنا فقههم لما ادركته عقولنا » .
شخصى به ابن سيرين گفته است : ترا غيبت گفته‌ام از من در گذر و مرا حلال كن وى را چنين پاسخ داده است :
« انّي اكره ان احلّ ما حرّم الله تعالى[1]» هر گاه از ابن سيرين چيزى پرسيده مىشده و او پاسخ مىداده مىگفته است :


[1]« العجلي ، بكسر العين و سكون الجيم و فى آخرها لام ، هذه النسبة إلى عجل بن لجيم بن ينسب اليه عالم عظيم منهم : ابو المعتمر مورق بن المشمرخ بن يروى عن ابن عمر و ابن عباس و انس و غيرهم من الصحابة روى عنه عاصم الاحول و قتادة ، و غيرهما » ( اللباب )


صفحه 612


« انّي لم اقل لك : ليس به باس ، و انّما قلت لك : لا اعلم به بأسا » از سخنان او كه ابو نعيم ، به اسناد ، آورده است :
« انكح امرأة تنظر فى يدك و لا تنكح امرأة تكون أنت تنظر فى يدها » و به اسناد از عاصم احول آورده كه گفته است :
« نزد ابن سيرين بودم مردى بر او در آمد و مسأله‌اى را پرسيد پاسخ داد : در اين باره چيزى به ياد ندارم و آن را نمىدانم پس ما بوى گفتيم : رأى خود را بگو . گفت :
« اقول فيها برأيى ، ثمّ ارجع عن ذلك الرّأى ؟ . لا و الله » ابن هبيره كه والى عراق بوده ابن سيرين و حسن بصرى و شعبى را احضار كرده و از ابن سيرين چنين پرسيده است . از هنگامى كه ما را در عراق مىبينى و بما نزديكى ، از دستگاه ما چه مىدانى ؟ گفت : ستم فراوان و همگانى ! برادر زادهء ابن سيرين كه در آنجا حضور داشت و پاسخ او را شنيد شانه بالا انداخت كه با اين اشاره بوى بفهماند پاسخ از اين گونه ، امير را خوش آيند نيست و نبايستى چنين پاسخى مىداد ابن سيرين وى را بانگ داد كه : از تو پرسيده نشد . من بودم كه مورد سؤال شدم ! ابن سيرين را خانه هايى چند بوده كه آنها را به غير اهل ذمّه به اجاره نمىداده چون سبب را از وى مىپرسيده‌اند مىگفته است :
« چون ماه به پايان مىرسد و ماه ديگر پيش مىآيد مستاجر براى پرداخت مال اجاره ناراحت و نگران مىباشد و من نمىخواهم مسلمانى از من هراسناك و ناراحت گردد » ابن سيرين مردى ثروتمند بوده و اطعام و انفاق زياد مىداشته است در اواخر حال ، وضع مالى وى دگرگون گشته و به سختى و تنگى افتاده پس مىگفته است :
« من سبب اين گرفتارى را كه به آن دچار شده و زير بار بدهكارى و قرضدارى گرانبار افتاده‌ام مىدانم چيست : سبب اين آنست كه چهل سال از اين پيش مردى را گفتم : « يا مفلس » !


صفحه 613


ابو نعيم از تعبيرهايى كه ابن سيرين براى خوابها كرده آورده است :
« كسى نزد ابن سيرين رفته و بوى گفته است : خواب ديده‌ام ، ابريقى دو لوله دارد و من از آن دو لوله آب مىآشامم يكى از آنها شيرين است و ديگر شور .
« ابن سيرين پاسخ داده است :
« اتّق الله لك امرأة و أنت تحالف إلى اختها » عاصم احول از ابن سيرين اين مضمون را ، كه او گفته ، نقل كرده است :
« پيش از « فتنه »[1]مردم از « أسناد » نمىپرسيدند چون « فتنه » روى داد مىگفتند :
رجال خود را نام ببريد و أسناد دهيد تا بنگريم كه آن راويان از اهل سنّت هستند پس حديث ايشان را به پذيريم يا از اهل بدعت پس حديث آنان را نگيريم و نپذيريم » از روايات او است از ابو هريره از پيغمبر ( ص ) :
« اربع لا يشبعن من اربع : ارض من مطر و انثى من ذكر و عين من نظر و عالم من علم » ( شايد : من اثر )


[1]در قرن اول اسلام چند حادثه رخ داده كه « فتنه » بر آنها اطلاق مىشده : يكى واقعهء قتل عثمان ديگرى واقعهء ابن زبير و سه ديگر واقعهء محمد اشعث يكى هم قضيهء يزيد بن مهلب . ابو نعيم در طى ترجمه و بيان حال ابن سيرين به اسناد از عبد العزيز آورده كه مىگفته است : « لما كانت « فتنة » يزيد بن المهلب انطلقت انا و رجل إلى ابن سيرين فقلنا : ما ترى ؟ فقال : انظروا إلى اسعد الناس حين قتل عثمان فاقتدوا به » باز ابو نعيم در ترجمهء شريح گفته است : ميمون بن مهران گفته : از شريح شنيدم كه در « فتنهء » ابن زبير مىگفت : « ما سألت فيها و لا اخبرت » بهر حال ظاهر اينست كه مراد ابن سيرين از فتنه ، قتل عثمان باشد كه معاويه چون روى كار آمده براى پايين آوردن شأن على ( ع ) و بالا بردن عثمان و خود معاويه ، دستور داده كه حديث وضع كنند . پس اشخاص درست ، توجه به اسناد كرده و رجال را مىپرسيده‌اند .


صفحه 614


- 5 - حسن بصرى ابو سعيد حسن بن ابو حسن بصرى .
به گفتهء ابو اسحاق ، ابو حسن پدر حسن را نام يسار و مولى انصار بوده است .
حسن دو سال به آخر خلافت عمر مانده تولَّد يافته و شب پنجشنبه در بصره در گذشته و فرداى آن روز ، جمعه غرهء رجب از سال يك صد و ده ( 110 ) دفن شده است .
روايت شده كه مادر حسن ، خادمهء امّ المؤمنين ، امّ سلمه زن پيغمبر ( ص ) ، بوده و هر گاه مادر عقب فرمانى مىرفته و حسن گريه مىكرده امّ سلمه پستان به دهان او مىگذاشته است و از اين رو بوده كه حسن بركت يافته و به مقامات عاليه رسيده است .
ابو اسحاق ، از همّام آورده كه گفته است : حسن مىگذشت گروهى از قارئان ( فقيهان ) را بر برخى از ابواب امراء و فرمانروايان ديد پس چنين گفت :
« افرجتم عمّا بكم و فرطحتم نعالكم و جئتم بالعلم يحملونه غلّ رقابكم إلى ابوابهم ، فتزهّدوا فيكم امّا انّكم لو جلستم فى بيوتكم حتّى تكونوا هم الَّذين يتوسّلون إليكم ، لكان اعظم لكم فى اعينهم . تفرّقوا فرّق الله بين اعصابكم ! فانّه سمع و سمعنا فحفظ و نسينا » باز از ابو برده آورده كه اين مضمون را گفته است :
« من اصحاب محمّد را ادراك كرده‌ام هيچ كس را از اين شيخ ( حسن بصرى ) به آنان ماننده تر نديده‌ام » و على بن زيد گفته است :
« من عروه پسر زبير و سعيد پسر مسيّب و يحيى پسر جعده و قاسم پسر محمّد و سالم و گروهى ديگر را ديده‌ام پس مانند حسن كسى را نديده‌ام و اگر حسن اصحاب پيغمبر ( ص ) را ادراك مىكرد ايشان بآراء او نياز مىداشتند » !