- 4 - ابن سيرين ابو بكر محمد بن سيرين مولى انس بن مالك .
سيرين پدر محمد از اسيران « عين التّمر » بوده است .
ابن سيرين به گفتهء ابو اسحاق دو سال از خلافت عثمان مانده تولَّد يافته و در روز هيجدهم شوال از سال يك صد و ده ( 110 ) به سنّ هفتاد و هفت سال وفات يافته است .
از ابو هريره و عبد الله عمر و عبد الله زبير و عمران بن حصين و انس بن مالك حديث شنيده و قتادة بن دعامه و خالد حذّاء و ايوب سختيانى از وى حديث شنيده و روايت كردهاند .
سيرين پدر محمّد از اهل « جرجرايا » بوده و به كار مسگرى اشتغال مىداشته و ديگهاى مسينه مىساخته است از محلّ خود بسوى « عين التّمر » رفته تا در آنجا به صنعت خود مشغول باشد تصادف را خالد بن وليد بر آنجا تاخته و او را اسير ساخته و بار ديگر اسيران آنجا او را به مدينه به نزد عمر گسيل داشته است . عمر او را به ابو طلحه بخشيده و ابو طلحه وى را به انس بن مالك هبه كرده است . پس سيرين با انس قرار « مكاتبه » گذاشته و به مبلغ چهل هزار ، عقد « كتابت » بسته و اين مبلغ را پرداخته و خود را آزاد ساخته است .
مادر ابن سيرين هم كه صفيّه نام داشته كنيز ابو بكر بوده است .
گفتهاند : ابن سيرين را سى فرزند از يك زن بوده است ! ابو اسحاق در بارهء ابن سيرين گفته است :
« كان ورعا فى الفقه فقيها فى الورع » ابن خلَّكان در باره اش چنين گفته است :
« . . و هو احد الفقهاء من اهل البصرة ، و المذكور بالورع فى وقته ، و كان
صاحب الحسن البصرى ثمّ تهاجرا فى آخر الامر فلمّا مات الحسن لم يشهد ابن سيرين جنازته و كان . . » حسن بصرى صد روز پيش از ابن سيرين ، كه در نهم شوال مرده ، وفات يافته بوده است .
شعبى مردم را به استفاده از ابن سيرين وا مىداشته و اين عبارت را در تحريض مردم مىگفته است :
« عليكم بذلك الرّجل الاصمّ » ( بر شما است كه به آن مرد كر ، مراجعه و از او استفاده كنيد ) ممقانى در ترجمهء او چنين گفته است :
« ابن سيرين در طريق ( سلسلهء سند ) شيخ صدوق در باب ميراث اجداد و جدّات از كتاب « من لا يحضره الفقيه » واقع شده و اصحاب ما متعرض ترجمهء او نشدهاند ليكن علماء عامّه ترجمهء او را در كتب خود آوردهاند .
« ابن سيرين علاوه بر اين كه از فقيهان به نام بوده در تعبير خواب هم مهارتى كامل و شهرتى زياد داشته است .
« ابن سيرين براى اين كه از راه زحمت و كسب ، نان بخورد و بر مردم و بيت المال بار نباشد شغل بزّازى را پيشه خود ساخته و از اين راه امرار معاش مىكرده است » .
ابو نعيم در عنوان ابن سيرين چنين آورده است :
« و منهم ذو العقل الرّصين ، و الورع المتين ، المطعم للإخوان و الزّائرين ، و معظم الرّجاء للمذنبين و الموحّدين ابو بكر محمد بن سيرين . . » آنگاه از حالات و كلمات و تعبيرات خواب و از روايات او مطالبى نقل كرده است .
از جمله به اسناد از اشعب اين مضمون را آورده است :
« ابن سيرين چنان بود كه چون مسألهاى فقهى ، از حلال و حرام ، وى را مىپرسيدند
رنگش دگرگون مىشد و به طورى تغيير مىكرد كه گويا آن كه بود نيست و به كلَّى عوض شده است .
و به اسناد از مورق عجلى اين مضمون را نقل كرده است :
« ما رأيت رجلا افقه فى ورعه و لا اورع فى فقه من محمّد بن سيرين و به اسناد از سرى بن يحيى كه گفته است :
« ابن سيرين را در داد و ستدى به اندازهء چهل هزار سود به همرسيد ليكن او را در آن شبهه و ترديدى رخ داد از اين رو آن را واگذاشت و نپذيرفت » و به اسناد از ابن شوذب كه گفته است :
« ابن سيرين يك روز را روزه مىداشت و يك روز را نه پس روزى را كه روزه نمىداشت ناشتا مىشكست و شام نمىخورد و روز ديگر را سحرى تناول مىكرد و روزه دار مىشد » زمانى از ابن سيرين فتوايى خواسته شده و چون به آن مسأله پاسخى نيكو داده سؤال كننده بوى گفته است :
« و الله يا أبا بكر لأحسنت الفتيا فيها - او القول فيها - » و چنان اين سخن را اداء كرده كه گويا تعريضى داشته به اين كه صحابه هم بهتر از اين نمىدانسته و نمىگفتهاند از اين رو و ابن سيرين به او گفته است : « لو اردنا فقههم لما ادركته عقولنا » .
شخصى به ابن سيرين گفته است : ترا غيبت گفتهام از من در گذر و مرا حلال كن وى را چنين پاسخ داده است :
« انّي اكره ان احلّ ما حرّم الله تعالى[1]» هر گاه از ابن سيرين چيزى پرسيده مىشده و او پاسخ مىداده مىگفته است :
[1]« العجلي ، بكسر العين و سكون الجيم و فى آخرها لام ، هذه النسبة إلى عجل بن لجيم بن ينسب اليه عالم عظيم منهم : ابو المعتمر مورق بن المشمرخ بن يروى عن ابن عمر و ابن عباس و انس و غيرهم من الصحابة روى عنه عاصم الاحول و قتادة ، و غيرهما » ( اللباب )
« انّي لم اقل لك : ليس به باس ، و انّما قلت لك : لا اعلم به بأسا » از سخنان او كه ابو نعيم ، به اسناد ، آورده است :
« انكح امرأة تنظر فى يدك و لا تنكح امرأة تكون أنت تنظر فى يدها » و به اسناد از عاصم احول آورده كه گفته است :
« نزد ابن سيرين بودم مردى بر او در آمد و مسألهاى را پرسيد پاسخ داد : در اين باره چيزى به ياد ندارم و آن را نمىدانم پس ما بوى گفتيم : رأى خود را بگو . گفت :
« اقول فيها برأيى ، ثمّ ارجع عن ذلك الرّأى ؟ . لا و الله » ابن هبيره كه والى عراق بوده ابن سيرين و حسن بصرى و شعبى را احضار كرده و از ابن سيرين چنين پرسيده است . از هنگامى كه ما را در عراق مىبينى و بما نزديكى ، از دستگاه ما چه مىدانى ؟ گفت : ستم فراوان و همگانى ! برادر زادهء ابن سيرين كه در آنجا حضور داشت و پاسخ او را شنيد شانه بالا انداخت كه با اين اشاره بوى بفهماند پاسخ از اين گونه ، امير را خوش آيند نيست و نبايستى چنين پاسخى مىداد ابن سيرين وى را بانگ داد كه : از تو پرسيده نشد . من بودم كه مورد سؤال شدم ! ابن سيرين را خانه هايى چند بوده كه آنها را به غير اهل ذمّه به اجاره نمىداده چون سبب را از وى مىپرسيدهاند مىگفته است :
« چون ماه به پايان مىرسد و ماه ديگر پيش مىآيد مستاجر براى پرداخت مال اجاره ناراحت و نگران مىباشد و من نمىخواهم مسلمانى از من هراسناك و ناراحت گردد » ابن سيرين مردى ثروتمند بوده و اطعام و انفاق زياد مىداشته است در اواخر حال ، وضع مالى وى دگرگون گشته و به سختى و تنگى افتاده پس مىگفته است :
« من سبب اين گرفتارى را كه به آن دچار شده و زير بار بدهكارى و قرضدارى گرانبار افتادهام مىدانم چيست : سبب اين آنست كه چهل سال از اين پيش مردى را گفتم : « يا مفلس » !
ابو نعيم از تعبيرهايى كه ابن سيرين براى خوابها كرده آورده است :
« كسى نزد ابن سيرين رفته و بوى گفته است : خواب ديدهام ، ابريقى دو لوله دارد و من از آن دو لوله آب مىآشامم يكى از آنها شيرين است و ديگر شور .
« ابن سيرين پاسخ داده است :
« اتّق الله لك امرأة و أنت تحالف إلى اختها » عاصم احول از ابن سيرين اين مضمون را ، كه او گفته ، نقل كرده است :
« پيش از « فتنه »[1]مردم از « أسناد » نمىپرسيدند چون « فتنه » روى داد مىگفتند :
رجال خود را نام ببريد و أسناد دهيد تا بنگريم كه آن راويان از اهل سنّت هستند پس حديث ايشان را به پذيريم يا از اهل بدعت پس حديث آنان را نگيريم و نپذيريم » از روايات او است از ابو هريره از پيغمبر ( ص ) :
« اربع لا يشبعن من اربع : ارض من مطر و انثى من ذكر و عين من نظر و عالم من علم » ( شايد : من اثر )
[1]در قرن اول اسلام چند حادثه رخ داده كه « فتنه » بر آنها اطلاق مىشده : يكى واقعهء قتل عثمان ديگرى واقعهء ابن زبير و سه ديگر واقعهء محمد اشعث يكى هم قضيهء يزيد بن مهلب . ابو نعيم در طى ترجمه و بيان حال ابن سيرين به اسناد از عبد العزيز آورده كه مىگفته است : « لما كانت « فتنة » يزيد بن المهلب انطلقت انا و رجل إلى ابن سيرين فقلنا : ما ترى ؟ فقال : انظروا إلى اسعد الناس حين قتل عثمان فاقتدوا به » باز ابو نعيم در ترجمهء شريح گفته است : ميمون بن مهران گفته : از شريح شنيدم كه در « فتنهء » ابن زبير مىگفت : « ما سألت فيها و لا اخبرت » بهر حال ظاهر اينست كه مراد ابن سيرين از فتنه ، قتل عثمان باشد كه معاويه چون روى كار آمده براى پايين آوردن شأن على ( ع ) و بالا بردن عثمان و خود معاويه ، دستور داده كه حديث وضع كنند . پس اشخاص درست ، توجه به اسناد كرده و رجال را مىپرسيدهاند .
- 5 - حسن بصرى ابو سعيد حسن بن ابو حسن بصرى .
به گفتهء ابو اسحاق ، ابو حسن پدر حسن را نام يسار و مولى انصار بوده است .
حسن دو سال به آخر خلافت عمر مانده تولَّد يافته و شب پنجشنبه در بصره در گذشته و فرداى آن روز ، جمعه غرهء رجب از سال يك صد و ده ( 110 ) دفن شده است .
روايت شده كه مادر حسن ، خادمهء امّ المؤمنين ، امّ سلمه زن پيغمبر ( ص ) ، بوده و هر گاه مادر عقب فرمانى مىرفته و حسن گريه مىكرده امّ سلمه پستان به دهان او مىگذاشته است و از اين رو بوده كه حسن بركت يافته و به مقامات عاليه رسيده است .
ابو اسحاق ، از همّام آورده كه گفته است : حسن مىگذشت گروهى از قارئان ( فقيهان ) را بر برخى از ابواب امراء و فرمانروايان ديد پس چنين گفت :
« افرجتم عمّا بكم و فرطحتم نعالكم و جئتم بالعلم يحملونه غلّ رقابكم إلى ابوابهم ، فتزهّدوا فيكم امّا انّكم لو جلستم فى بيوتكم حتّى تكونوا هم الَّذين يتوسّلون إليكم ، لكان اعظم لكم فى اعينهم . تفرّقوا فرّق الله بين اعصابكم ! فانّه سمع و سمعنا فحفظ و نسينا » باز از ابو برده آورده كه اين مضمون را گفته است :
« من اصحاب محمّد را ادراك كردهام هيچ كس را از اين شيخ ( حسن بصرى ) به آنان ماننده تر نديدهام » و على بن زيد گفته است :
« من عروه پسر زبير و سعيد پسر مسيّب و يحيى پسر جعده و قاسم پسر محمّد و سالم و گروهى ديگر را ديدهام پس مانند حسن كسى را نديدهام و اگر حسن اصحاب پيغمبر ( ص ) را ادراك مىكرد ايشان بآراء او نياز مىداشتند » !
ابو نعيم او را به عبارت :
« و منهم حليف الخوف و الحزن ، أليف الهمّ و الشّجن ، عديم النّوم و الوسن ، ابو سعيد ، الحسن بن ابو الحسن ، الفقيه الزّاهد . . » عنوان كرده و از آن پس از سخنان و خطب و نصائح و مكاتبات او با عمر بن عبد العزيز ، و غير وى و هم از روايات و احاديث او مقدارى زياد نقل كرده است ( حليه - جلد سيم - صفحه 31 - 161 ) .
حسن خود شخصا مهموم و محزون مىبوده ، به طورى كه ابو نعيم به اسناد از ابراهيم بن عيسى يشكرى آورده كه گفته است :
« ما رأيت احدا اطول خوفا من الحسن و ما رايته قطَّ الَّا حسبته حديث عهد بمصيبة » ، و مردم را هم مهموم و محزون مىخواسته و در اين باب ابو نعيم كلمات و سخنانى زياد از وى آورده از آن جمله حزم بن ابو حزم گفته است :
حسن را شنيدم با سوگند شديد و غليظ مىگفت « ما يسع المؤمن فى دينه الَّا الحزن » حسن مىگفته است : « فضح الموت ، الدّنيا فلم يترك لذي لبّ فرحا » علقمة بن مرثد گفته است : « زهد به هشت تن[1]از تابعان پايان يافت كه حسن
[1]« زهاد ثمانيه » ، مانند « فقهاء سبعه » ، اصطلاح شده و مراد از ايشان اين هشت كسند : اويس قرنى ، ربيع بن خيثم ، هرم بن حيان و عامر بن عبد قيس ، كه زهد اين چهار نفر مورد اتفاق است چنان كه افضل بودن اويس از همه ، و بتعبير ممقانى « هم من اصحاب امير المؤمنين و هم زهاد اتقياء حقّا و صدقا » و چهار تن ديگر از ايشان ابو مسلم و مسروق و حسن بصرى و اسود بن يزيد مورد اختلافند ميان شيعه و سنى و به گفتهء ممقانى ، به استظهار از كشى و سيد داماد ، « انما كان زهدهم على طريق التدليس و التلبيس . » ابو نعيم در حليه چنين آورده است : « انتهى الزهد إلى ثمانية : عامر بن عبد اللَّه بن عبد قيس و اويس القرني و هرم بن حيان و الربيع بن خيثم و مسروق بن الاجدع و الاسود بن يزيد و ابو مسلم الخولانى و الحسن بن ابى الحسن البصرى »
يكى از آنان است . ما هيچ كس را نديديم كه حزن و اندوهش از حسن طولانىتر باشد . او را نمىديديم مگر اين كه گمان مىبرديم مصيبتى تازه بر او وارد آمده است . . » از سخنان حسن است :
« و الله لقد ادركت سبعين بدريّا ، اكثرهم لباسهم الصوف و لو رأيتموهم قلتم : مجانين ، و لو رأوا خياركم لقالوا : ما لهؤلاء من خلاق و لو رأوا شراركم لقالوا : ما يؤمن هؤلاء بيوم الحساب .
و لقد رأيت اقواما كانت الدّنيا اهون على احدهم من التّراب تحت قدميه و لو رأيت اقواما يمسى احدهم و لا يجد عنده الَّا قوتا ، فيقول : لا اجعل هذا كلَّه فى بطنى ، لأجعلنّ بعضه للَّه عزّ و جلّ فيتصدق ببعضه و ان كان هو احوج ممّن يتصدّق به عليه » و هم از سخنان او است در طىّ نامهاى مفصّل كه به عمر بن عبد العزيز نوشته است :
« و انّما الدّنيا اذا فكَّرت فيها ثلاثة ايّام :
« يوم مضى لا ترجوه .
« و يوم أنت فيه ينبغى لك ان تغتنمه .
« و يوم لا تدرى أنت من اهله ام لا ؟ و لعلَّك تموت قبله .
« فامّا أمس فحكيم مؤدّب « و امّا اليوم فصديق مودّع غير انّ أمس و ان كان قد فجعك بنفسه فقد ابقى فى يديك حكمته و ان كنت قد اضعته فقد جاءك خلف منه ، و قد كان عنك طويل الغيبة و هو الآن عنك سريع الرّحلة .
« و غدا ايضا فى يديك منه أمله ، فخذ الثّقة بالعمل و اترك الغرور بالأمل قبل حلول الاجل . و إيّاك ان تدخل على اليوم همّ غد او همّ ما بعده » سخنان حسن ، چه خطب و چه مواعظ و نصائح و چه مكاتيب وى ، همه حكيمانه و با اثر است .