- 1 - قتاده ابو الخطَّاب قتادة بن دعامهء سدوسى .
قتاده به گفتهء ابو اسحاق كور مادرزاد بوده و در سال شصت ( 60 ) تولَّد يافته و به سال يك صد و هفده ( 117 ) در گذشته است . همو از معمّر نقل كرده كه گفته است :
« لم أر من هؤلاء افقه من الزّهري و حمّاد و قتادة » باز از معمّر نقل كرده كه از زهرى پرسيده : قتاده اعلم است يا مكحول ؟
زهرى پاسخ داده است : قتاده . بعد گفته است : علم مكحول زياد نيست بلكه بسيار اندك است » ابو نعيم ، قتاده را چنين عنوان كرده است :
« و منهم الحافظ الرّغاب ، الواعظ الرّهّاب ، قتادة بن دعامة ابو الخطَّاب كان عالما حافظا و عاملا واعظا » آنگاه در بارهء نيروى حفظ او به اسناد از مزنى ، بكر بن عبد الله ، اين مضمون را آورده است :
« هر كس بخواهد به حافظترين مردم زمان خود بنگرد قتاده را ببيند چه ما كسى را احفظ از او ادراك نكرديم » و به اسناد از ابى عوانه از قتاده آورده كه اين مضمون را گفته است :
« چهار روز سعيد بن مسيّب را ملازم بودم كه به من حديث مىگفت . روزى به من گفت : تو نمىنويسى پس آيا از آن چه ترا حديث مىكنم چيزى ترا بدست مىآيد ؟
گفتم : اگر بخواهى من ترا به آن چه حديثم كردهاى حديث كنم آنگاه آن چه گفته بود بوى باز گرداندم سخت به من نگريستن گرفت و گفت : تو شايسته هستى كه ترا حديث كنم پس بپرس . من به او رو آوردم و بپرسش پرداختم » باز به اسناد از معمر آورده كه قتاده گفته است : « ما سمعت اذناى شيئا قطَّ
الَّا وعاه قلبى » و هم به اسناد از معمر از قتاده كه قتاده هفت روز نزد سعيد بن مسيب اقامت كرده روز هشتم را سعيد بوى گفته است « ارتحل يا عمّى فقد اترفتنى[1]» مردى نزد ابن سيرين رفته و گفته است : در خواب كبوترى را ديدم كه مرواريدى را فرو برد و پس از آن آن را چنان كه بود برگرداند و به زمين افكند . ابن سيرين گفت :
آن ، قتاده است كه من از وى كسى را احفظ نديدهام .
روزى قتاده به سعيد بن مسيّب گفته است : قرآن را بگير و به من گوش كن آنگاه سورهء بقره را بى اين كه الف يا واو يا حرفى ديگر از آن اسقاط كند . . برخواند آنگاه گفت : همانا من صحيفهء جابر را از سورهء بقره بهتر حفظ دارم با اين كه جز يك بار آن را نديدهام .
قتاده با « رأى » موافق نبوده و آن را بدعت مىدانسته و شايد از اين رو عمرو بن عبيد را بد مىگفته . عاصم احول گفته است : با قتاده نشسته بودم سخن از عمرو بن عبيد به ميان آمد قتاده او را سخت بد گفت : من بوى گفتم : آيا چنين نمىبينم كه علماء بعضى در بارهء بعضى ديگر زشت و بد مىگويند ؟ گفت : اى احيول ( مردك احول ) آيا نمىدانى كه چون كسى بدعتى را بگذارد شايسته چنين است كه به بدى ياد شود تا از آن حذر به همرسد .
و هم ابو نعيم به اسناد از ابو عوانه از قتاده روايت كرده كه گفته است : « ما افتيت برأيى منذ ثلاثين سنة » .
قتاده در هر هفت شب يك بار قرآن را ختم مىكرده و چون ماه مبارك رمضان مىرسيده در هر سه شب يك ختم مىداشته و در دههء آخر آن ماه هر شب يك بار ختم قرآن مىكرده است .
[1]ابو اسحاق چنان كه در بالا از گفتهء او آورده شد در ترجمهء قتاده گفته است : « و كان اعمى ، اكمه » و اين عبارت را همچنين آورده است « ارتحل يا اعمى فقد اترفتنى » و همين درست است و ظاهرا كلمهء « عمى » منقول از ابو نعيم ، غلط .
< فهرس الموضوعات > 20 - عفو بعد از قدرت < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 21 - منجيات سه گانه و مهلكات سه گانه < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 22 - باقيات صالحات هفتگانه < / فهرس الموضوعات > مردى پسر قتاده را تپانچه زده است قتاده شكايت را به بلال بن ابى برده برده وى به شكايت او التفاتى نكرده قتاده نزد قسرى والى عراق رفته و از بلال شكايت كرده قسرى به بلال نوشته است . تو ابو خطَّاب را انصاف نداده و در باره اش به عدالت رفتار نكردهاى . بلال او را خواسته و هم همهء وجوه و بزرگان اهل بصره را تا از وى شفاعت كنند قتاده نپذيرفته است پس بلال وى را گفته است : او را چنان كه او زده است بزن . قتاده پسر خويش را گفته است : آستين بر زن و دست خود را بالا ببر و سخت بر او بنواز پسر آستين بالا زده و دست را بلند كرده و چون خواسته است بزند قتاده دست او را گرفته و گفته است او را در راه خدا بخشيديم چه گفته شده است : « لا عفو الَّا بعد قدرة » و از احاديث او است .
به اسناد ابو نعيم ، از قتاده از انس كه گفته است از پيغمبر شنيدم كه گفت :
« انّ من اشراط السّاعة ان يرفع العلم ، و ينزل الجهل و يشرب الخمر ، و يكثر النساء و يقلّ الرجال . . » باز به اسناد از قتاده از انس از پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم آورده است :
« ثلاث مهلكات : شحّ مطاع ، و هوى متّبع و اعجاب المرء بنفسه و ثلاث منجيات : خشية الله فى السّرّ و العلانيّة و القصد ( اى الاقتصاد ) فى الفقر و الغنى ، و العدل فى الغضب و الرّضا » و هم به اسناد از قتاده از انس بن مالك از پيغمبر ( ص ) اين مضمون را آورده است :
« هفت چيز است كه پاداش و مزد آن پس از مرگ بنده بر او جارى است :
كسى كه علمى را به ديگرى بياموزد يا نهرى جارى سازد يا چاهى گود كند يا درخت خرمايى بكارد يا مسجدى بنا نهد يا مصحفى به ميراث گذارد يا فرزندى به جاى گذارد كه پس از مرگ وى برايش آمرزش بخواهد » به گفتهء ابو نعيم « قتاده » از گروهى از صحابه ( رض ) اسناد دارد . از ايشان است انس بن مالك و ابو طفيل و عبد الله بن سرجس و حنظلهء كاتب .
« و عدّهاى از تابعان از قتاده روايت كردهاند : از ايشان است سليمان تيمى و حميد طويل و ايّوب سختيانى و مطر ورّاق و محمد بن جحاده و منصور بن زاذان .
« و از او روايت كردهاند از ائمه و اعلام : شعبه و هشام و اوزاعى و مسعر و عمرو بن حارث و معمر و ليث بن سالم .
در « لباب فى تهذيب الانساب » ذيل لغت « السّدوسى » ( بفتح سين و ضمّ دال مهملتين[1]) چنين آورده است :
« اين نسبت به سدوس بن شيبان بن . . است كه خلق بسيارى از علماء به او نسبت داده شدهاند : از آن جمله بشر بن سعيد سدوسى معروف به ابن خصاصيه . .
و از آن جمله است قتادة بن دعامهء سدوسى تابعى كه روايت مىكند از انس و از ابن مسيّب و از حسن بصرى و غير اينان و روايت مىكند از او سعيد بن ابى عروبة و غير او و كان ثقة مدلَّسا . و توفّى سنة سبع عشرة و مائة و هو ابن ستّ و خمسين سنة » .
- 2 - سختيانى « ابو بكر ايّوب بن تميمه سختيانى ، مولى رضى الله عنه » سختيانى به گفتهء ابو اسحاق در سال يك صد و سى و يك ( 131 ) به سنّ شصت و پنج سالگى ( 65 ) در گذشته است .
در « طبقات الفقهاء » چاپى موجود نام پدر ايوب ، « تميمه » و همين قدر « مولى »
[1]سدوسى بضم سين و دال مهملتين هم نسبت است به سدوس و به گفتهء ابن حبيب بنقل صاحب « اللباب » « كل سدوس فى المغرب مفتوح ، الا سدوس بن اصمع بن الطائي » .
بعد از سختيانى آورده شده ليكن « مولى » چه كسى بوده ياد نگرديده است و در همان كتاب از حسن نقل شده است : كه « ايّوب سيّد شباب اهل البصرة » و از هشام بن عروة نقل گرديده « ما رأيت فى البصرة مثل ذلك السّختيانى » و از شعبه آورده شده « ايّوب سيّد الفقهاء » و در آن كتاب است كه « و اخذ عنه مالك و سفيان الثّورى و غيرهما » شيخ طوسى در رجال خود آنجا كه اصحاب امام باقر ( ع ) را ياد كرده اين مضمون را آورده است :
« ايّوب بن ابى تميمه ، كيسان ، سجستانى عنبرى[1]بصرى كنيه اش ابو بكر و مولى عمّار بن ياسر و عمار هم خود ، مولى بوده پس ايوب مولاى مولى است .
ايّوب را عادت چنان بوده كه سالى يك بار سر خود را مىتراشيده پس چون بلند مىشده آن را شانه مىزده و جدا مىكرده . انس بن مالك را ديده و به سال يك صد و سى و يك ( 131 ) به مرض طاعون در بصره مرده است » و آنجا كه اصحاب امام صادق ( ع ) را نام برده چنين گفته است : « ايوب بن ابى تميمه كيسان ، السّجستاني الغزي البصرى تابعى » ابن اثير در « اللَّباب فى تهذيب الانساب » چنين آورده است :
« السختيانى ، بفتح السين المهملة و سكون الخاء المعجمة و كسر التاء المثناة من فوقها و فتح الياء آخر الحروف و بعد الالف نون ، هذه النسبة إلى عمل السّختيان
[1]سيد محمد صادق آل بحر العلوم كه رجال را تصحيح و تحقيق كرده است در اين مورد چنين تعليق زده است : فى نسخة : « الغزي » و فى اخرى « الغنوى » ذكره ابن حجر فى « تقريب التهذيب » قائلا : « ايوب بن ابى تميمة كيسان السختيانى ، بفتح المهملة بعدها معجمة ثم مثناة ثم تحتانية و بعد الالف نون ، ابو بكر البصرى ثقة ثبت حجة من كبار الفقهاء العباد من الخامسة ، مات سنة 131 و له خمس و ستون » اين منقول از تقريب را ممقانى نيز به عين همين عبارت در « تنقيح المقال » آورده است جز اين كه ضبط « السختيانى » را اسقاط كرده و به جاى كلمهء « السختيانى » « ياد نموده است .
و بيعه ، و هو الجلود الضأنيّة ليست بأدم ، و المشهور بهذه النسبة ابو بكر ايوب بن ابى تميمة السّختيانى ، و اسم ابى تميمة ، كيسان ، بصريّ روى عن ابن سيرين و ابى قلابة و غيرهما . ولد سنة ثمان و ستّين و مات سنة احدى و ثلاثين و مائة » ممقانى به پيروى از نسخهء رجال شيخ ، او را بعنوان سجستانى آورده با اين كه خود او نوشته است « و فى غير واحد من النسخ ، السّختيانى » و شرحى در بارهء ضبط كلمهء سجستان و جغرافياى سجستان و اوضاع و احوال آن ذكر كرده و عجيب است كه عبارت ابن اثير را در معنى سختيان ، كه در بالا ياد شد ، بدين گونه نقل كرده است » . . و هو الجلد العنّابيّة ، ليست بأدم » و اگر نسخهء او هم به جاى « الجلود » « الجلد » بوده بايد توجّه مىشد كه وصف آن به « العنّابيه » كه مؤنث است درست نيست و هم تأنيث فعل « ليست » بى مورد است بهر حال به نظر چنان مىآيد كه از همين كلمه سختيان مىتوان حدس زد كه « عنبرى » و « غنوى » كه در بعضى نسخه ها براى نسبت ايّوب آورده شده سهو و اشتباه و تحريفى است از ناسخ و صحيح آن بايد كلمهء « عنزى » باشد چه « عنز » كه بمعنى ماده بز هست با « ضأن » كه بمعنى ميش است و سختيان هم عمل و بيع پوستهاى آنها است كمال مناسبت را دارد .
صاحب قاموس الرجال پس از اين كه از « معارف » ابن قتيبه نقل كرده كه ايوب مولى عمّار ياسر ، چنان كه شيخ طوسى گفته ، نبوده بلكه مولاى عمّار بن شداد بوده و عمّار ياسر هم اصلا عرب است نه مولى ، نهايت امر حليف براى بنى مخزوم بوده است و پس از اين كه « سختيانى » را در نسبت ، صحيح و « سجستانى » را غلط دانسته و به گفتهء ابن قتيبه در « معارف » استناد كرده گفته است : « . . بطور قطع « عنزى » صحيح است نه « عنبرى » و نه « غنوى » چه ابن قتيبه در « معارف » گفته است « كان عمّار بن شدّاد مولى عنزه[1]» .
[1]بنا بر اين وجه مناسبتى كه براى نسبت « عنز » ى من ياد كردم و در بالا آوردم موردى ندارد و به آن احتمال و تصحيح نسبت نيازى نيست .
ابو نعيم در حليه ( جلد سيم صفحهء 3 ) سختيانى را بدين عبارت عنوان كرده است :
« و منهم فتى الفتيان ، سيّد العبّاد و الرّهبان ، المنوّر باليقين و الايمان ، السّختيانى ايوب بن كيسان ، كان فقيها محجاجا ، و ناسكا حجّاجا . . » آنگاه گفته هاى حسن بصرى را در بارهء ايّوب به عبارات مختلف : « هذا سيد الفتيان » و « سيّد شباب اهل البصرة ايوب » آورده و از حميدى نقل كرده كه سفيان بن عيينه هشتاد و شش ( 86 ) تن از تابعان را ديدار كرده و مىگفته است « ما رأيت مثل ايوب » و هم از شعبه كه گفته است : « حدّثنى ايّوب سيّد الفقهاء » و از اشعث كه گفته است « كان ايّوب جهبذ العلماء » .
پس از آن شمّهاى از حالات و كلمات و روايات ايّوب را ياد كرده است .
از آن جمله است :
ايّوب با يزيد بن وليد دوست بوده چون نوبه خلافت به يزيد رسيده ايوب مىگفته است : « اللَّهمّ أنسه ذكرى » ايوب كوشش فراوان مىداشته كه زهد خويش را از مردم پنهان دارد و تظاهر به خوبى و زهد نكند . شبها را زنده مىداشته ، و به پا مىبوده ليكن به هنگام صبح صداى خود را بلند مىكرده مثل اين كه هم اكنون از خواب بيدار شده است .
ايوب از عمل به نظر و « رأى » احتراز مىنموده . حمّاد بن زيد گفته است :
ايوب را از چيزى پرسيدند گفت : « در اين باره مرا اطلاعى نيست و چيزى به من نرسيده بوى گفته شد : راى خودت را بگو . گفت : « راى من بدان نمىرسد » .
باز حمّاد گفته است : ايوب را شنيدم در پاسخ كسى كه بوى گفت : ترا چه افتاده كه در اين ، يعنى « رأى » ، نظر نمىكنى ؟ گفت : قيل للحمار : الا تجترّ ؟ فقال :
اكره مضغ الباطل » سلام بن ابى مطيع گفته است : مردى از اهل اهواء ( صاحبان راى ) به ايّوب گفت : يك كلمه با تو سخن مىگويم . گفت : نه ، و نه هم نصف كلمه .
< فهرس الموضوعات > 24 - سختياني با عمل برأي مخالف بوده و أبو حنيفه را بر اين كار مذمّت ميكرده است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 25 - از سخنان حكيمانه سختياني < / فهرس الموضوعات > هشام بن حسّان از ايوب سختيانى ( به اسناد ابو نعيم ) آورده كه گفته است :
« ما ازداد صاحب بدعة اجتهادا الَّا ازداد من الله بعدا » سلام بن ابى مطيع ( به اسناد ابو نعيم از او ) گفته است :
با ايّوب سختيانى نشسته بوديم كه ابو حنيفه رو بما آورد ايوب گفت :
« قوموا بنا لا يعدّينا بجربه » ! و از كلمات او آورده است . به شاگردان مىگفته است :
« انّك لا تبصر خطأ معلَّمك حتّى تجالس غيره ، جالس الناس » به آنان مىگفته است :
« الزم السّوق فانّ الغنى ، من العافية » و مىگفته است :
« الزم سوقك فانك لا تزال كريما على اخوانك ما لم تحتج إليهم » و از او نقل شده كه گفته است :
« اذا لم يكن ما تريد فأرد ما يكون » به گفتهء ابو نعيم ، ايوب سختيانى از انس بن مالك و عمرو بن سلمهء جرمى ( رض ) و از قدماء تابعان از ابو عثمان نهدى و ابو رجاء عطاردى و ابو عاليه و حسن بصرى و ابن سيرين و ابو قلابه اسناد دارد .
و از احاديث او است ، به اسناد ابو نعيم ، از ايوب از ابو زبير از جابر كه پيغمبر ( ص ) گفت : « اذا كفّن احدكم اخاه فليحسن كفنه » و هم به اسناد از ايوب است از محمد بن منكدر از جابر كه پيغمبر ( ص ) گفته است :
« من كانت له ، ثلاث بنات ، او مثلهنّ من الأخوات ، فكفّلهنّ و عالهنّ و سترهنّ وجبت له الجنّة » جابر گفته است پس با پيغمبر گفتيم : « يا رسول الله و اثنتان ؟ » پيغمبر ( ص ) گفت : « و اثنتان . . » از هشام بن حسّان آورده كه گفته است : « حجّ ايّوب السختيانى اربعين حجة »