< فهرس الموضوعات > 20 - عفو بعد از قدرت < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 21 - منجيات سه گانه و مهلكات سه گانه < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 22 - باقيات صالحات هفتگانه < / فهرس الموضوعات > مردى پسر قتاده را تپانچه زده است قتاده شكايت را به بلال بن ابى برده برده وى به شكايت او التفاتى نكرده قتاده نزد قسرى والى عراق رفته و از بلال شكايت كرده قسرى به بلال نوشته است . تو ابو خطَّاب را انصاف نداده و در باره اش به عدالت رفتار نكردهاى . بلال او را خواسته و هم همهء وجوه و بزرگان اهل بصره را تا از وى شفاعت كنند قتاده نپذيرفته است پس بلال وى را گفته است : او را چنان كه او زده است بزن . قتاده پسر خويش را گفته است : آستين بر زن و دست خود را بالا ببر و سخت بر او بنواز پسر آستين بالا زده و دست را بلند كرده و چون خواسته است بزند قتاده دست او را گرفته و گفته است او را در راه خدا بخشيديم چه گفته شده است : « لا عفو الَّا بعد قدرة » و از احاديث او است .
به اسناد ابو نعيم ، از قتاده از انس كه گفته است از پيغمبر شنيدم كه گفت :
« انّ من اشراط السّاعة ان يرفع العلم ، و ينزل الجهل و يشرب الخمر ، و يكثر النساء و يقلّ الرجال . . » باز به اسناد از قتاده از انس از پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم آورده است :
« ثلاث مهلكات : شحّ مطاع ، و هوى متّبع و اعجاب المرء بنفسه و ثلاث منجيات : خشية الله فى السّرّ و العلانيّة و القصد ( اى الاقتصاد ) فى الفقر و الغنى ، و العدل فى الغضب و الرّضا » و هم به اسناد از قتاده از انس بن مالك از پيغمبر ( ص ) اين مضمون را آورده است :
« هفت چيز است كه پاداش و مزد آن پس از مرگ بنده بر او جارى است :
كسى كه علمى را به ديگرى بياموزد يا نهرى جارى سازد يا چاهى گود كند يا درخت خرمايى بكارد يا مسجدى بنا نهد يا مصحفى به ميراث گذارد يا فرزندى به جاى گذارد كه پس از مرگ وى برايش آمرزش بخواهد » به گفتهء ابو نعيم « قتاده » از گروهى از صحابه ( رض ) اسناد دارد . از ايشان است انس بن مالك و ابو طفيل و عبد الله بن سرجس و حنظلهء كاتب .
« و عدّهاى از تابعان از قتاده روايت كردهاند : از ايشان است سليمان تيمى و حميد طويل و ايّوب سختيانى و مطر ورّاق و محمد بن جحاده و منصور بن زاذان .
« و از او روايت كردهاند از ائمه و اعلام : شعبه و هشام و اوزاعى و مسعر و عمرو بن حارث و معمر و ليث بن سالم .
در « لباب فى تهذيب الانساب » ذيل لغت « السّدوسى » ( بفتح سين و ضمّ دال مهملتين[1]) چنين آورده است :
« اين نسبت به سدوس بن شيبان بن . . است كه خلق بسيارى از علماء به او نسبت داده شدهاند : از آن جمله بشر بن سعيد سدوسى معروف به ابن خصاصيه . .
و از آن جمله است قتادة بن دعامهء سدوسى تابعى كه روايت مىكند از انس و از ابن مسيّب و از حسن بصرى و غير اينان و روايت مىكند از او سعيد بن ابى عروبة و غير او و كان ثقة مدلَّسا . و توفّى سنة سبع عشرة و مائة و هو ابن ستّ و خمسين سنة » .
- 2 - سختيانى « ابو بكر ايّوب بن تميمه سختيانى ، مولى رضى الله عنه » سختيانى به گفتهء ابو اسحاق در سال يك صد و سى و يك ( 131 ) به سنّ شصت و پنج سالگى ( 65 ) در گذشته است .
در « طبقات الفقهاء » چاپى موجود نام پدر ايوب ، « تميمه » و همين قدر « مولى »
[1]سدوسى بضم سين و دال مهملتين هم نسبت است به سدوس و به گفتهء ابن حبيب بنقل صاحب « اللباب » « كل سدوس فى المغرب مفتوح ، الا سدوس بن اصمع بن الطائي » .
بعد از سختيانى آورده شده ليكن « مولى » چه كسى بوده ياد نگرديده است و در همان كتاب از حسن نقل شده است : كه « ايّوب سيّد شباب اهل البصرة » و از هشام بن عروة نقل گرديده « ما رأيت فى البصرة مثل ذلك السّختيانى » و از شعبه آورده شده « ايّوب سيّد الفقهاء » و در آن كتاب است كه « و اخذ عنه مالك و سفيان الثّورى و غيرهما » شيخ طوسى در رجال خود آنجا كه اصحاب امام باقر ( ع ) را ياد كرده اين مضمون را آورده است :
« ايّوب بن ابى تميمه ، كيسان ، سجستانى عنبرى[1]بصرى كنيه اش ابو بكر و مولى عمّار بن ياسر و عمار هم خود ، مولى بوده پس ايوب مولاى مولى است .
ايّوب را عادت چنان بوده كه سالى يك بار سر خود را مىتراشيده پس چون بلند مىشده آن را شانه مىزده و جدا مىكرده . انس بن مالك را ديده و به سال يك صد و سى و يك ( 131 ) به مرض طاعون در بصره مرده است » و آنجا كه اصحاب امام صادق ( ع ) را نام برده چنين گفته است : « ايوب بن ابى تميمه كيسان ، السّجستاني الغزي البصرى تابعى » ابن اثير در « اللَّباب فى تهذيب الانساب » چنين آورده است :
« السختيانى ، بفتح السين المهملة و سكون الخاء المعجمة و كسر التاء المثناة من فوقها و فتح الياء آخر الحروف و بعد الالف نون ، هذه النسبة إلى عمل السّختيان
[1]سيد محمد صادق آل بحر العلوم كه رجال را تصحيح و تحقيق كرده است در اين مورد چنين تعليق زده است : فى نسخة : « الغزي » و فى اخرى « الغنوى » ذكره ابن حجر فى « تقريب التهذيب » قائلا : « ايوب بن ابى تميمة كيسان السختيانى ، بفتح المهملة بعدها معجمة ثم مثناة ثم تحتانية و بعد الالف نون ، ابو بكر البصرى ثقة ثبت حجة من كبار الفقهاء العباد من الخامسة ، مات سنة 131 و له خمس و ستون » اين منقول از تقريب را ممقانى نيز به عين همين عبارت در « تنقيح المقال » آورده است جز اين كه ضبط « السختيانى » را اسقاط كرده و به جاى كلمهء « السختيانى » « ياد نموده است .
و بيعه ، و هو الجلود الضأنيّة ليست بأدم ، و المشهور بهذه النسبة ابو بكر ايوب بن ابى تميمة السّختيانى ، و اسم ابى تميمة ، كيسان ، بصريّ روى عن ابن سيرين و ابى قلابة و غيرهما . ولد سنة ثمان و ستّين و مات سنة احدى و ثلاثين و مائة » ممقانى به پيروى از نسخهء رجال شيخ ، او را بعنوان سجستانى آورده با اين كه خود او نوشته است « و فى غير واحد من النسخ ، السّختيانى » و شرحى در بارهء ضبط كلمهء سجستان و جغرافياى سجستان و اوضاع و احوال آن ذكر كرده و عجيب است كه عبارت ابن اثير را در معنى سختيان ، كه در بالا ياد شد ، بدين گونه نقل كرده است » . . و هو الجلد العنّابيّة ، ليست بأدم » و اگر نسخهء او هم به جاى « الجلود » « الجلد » بوده بايد توجّه مىشد كه وصف آن به « العنّابيه » كه مؤنث است درست نيست و هم تأنيث فعل « ليست » بى مورد است بهر حال به نظر چنان مىآيد كه از همين كلمه سختيان مىتوان حدس زد كه « عنبرى » و « غنوى » كه در بعضى نسخه ها براى نسبت ايّوب آورده شده سهو و اشتباه و تحريفى است از ناسخ و صحيح آن بايد كلمهء « عنزى » باشد چه « عنز » كه بمعنى ماده بز هست با « ضأن » كه بمعنى ميش است و سختيان هم عمل و بيع پوستهاى آنها است كمال مناسبت را دارد .
صاحب قاموس الرجال پس از اين كه از « معارف » ابن قتيبه نقل كرده كه ايوب مولى عمّار ياسر ، چنان كه شيخ طوسى گفته ، نبوده بلكه مولاى عمّار بن شداد بوده و عمّار ياسر هم اصلا عرب است نه مولى ، نهايت امر حليف براى بنى مخزوم بوده است و پس از اين كه « سختيانى » را در نسبت ، صحيح و « سجستانى » را غلط دانسته و به گفتهء ابن قتيبه در « معارف » استناد كرده گفته است : « . . بطور قطع « عنزى » صحيح است نه « عنبرى » و نه « غنوى » چه ابن قتيبه در « معارف » گفته است « كان عمّار بن شدّاد مولى عنزه[1]» .
[1]بنا بر اين وجه مناسبتى كه براى نسبت « عنز » ى من ياد كردم و در بالا آوردم موردى ندارد و به آن احتمال و تصحيح نسبت نيازى نيست .
ابو نعيم در حليه ( جلد سيم صفحهء 3 ) سختيانى را بدين عبارت عنوان كرده است :
« و منهم فتى الفتيان ، سيّد العبّاد و الرّهبان ، المنوّر باليقين و الايمان ، السّختيانى ايوب بن كيسان ، كان فقيها محجاجا ، و ناسكا حجّاجا . . » آنگاه گفته هاى حسن بصرى را در بارهء ايّوب به عبارات مختلف : « هذا سيد الفتيان » و « سيّد شباب اهل البصرة ايوب » آورده و از حميدى نقل كرده كه سفيان بن عيينه هشتاد و شش ( 86 ) تن از تابعان را ديدار كرده و مىگفته است « ما رأيت مثل ايوب » و هم از شعبه كه گفته است : « حدّثنى ايّوب سيّد الفقهاء » و از اشعث كه گفته است « كان ايّوب جهبذ العلماء » .
پس از آن شمّهاى از حالات و كلمات و روايات ايّوب را ياد كرده است .
از آن جمله است :
ايّوب با يزيد بن وليد دوست بوده چون نوبه خلافت به يزيد رسيده ايوب مىگفته است : « اللَّهمّ أنسه ذكرى » ايوب كوشش فراوان مىداشته كه زهد خويش را از مردم پنهان دارد و تظاهر به خوبى و زهد نكند . شبها را زنده مىداشته ، و به پا مىبوده ليكن به هنگام صبح صداى خود را بلند مىكرده مثل اين كه هم اكنون از خواب بيدار شده است .
ايوب از عمل به نظر و « رأى » احتراز مىنموده . حمّاد بن زيد گفته است :
ايوب را از چيزى پرسيدند گفت : « در اين باره مرا اطلاعى نيست و چيزى به من نرسيده بوى گفته شد : راى خودت را بگو . گفت : « راى من بدان نمىرسد » .
باز حمّاد گفته است : ايوب را شنيدم در پاسخ كسى كه بوى گفت : ترا چه افتاده كه در اين ، يعنى « رأى » ، نظر نمىكنى ؟ گفت : قيل للحمار : الا تجترّ ؟ فقال :
اكره مضغ الباطل » سلام بن ابى مطيع گفته است : مردى از اهل اهواء ( صاحبان راى ) به ايّوب گفت : يك كلمه با تو سخن مىگويم . گفت : نه ، و نه هم نصف كلمه .
< فهرس الموضوعات > 24 - سختياني با عمل برأي مخالف بوده و أبو حنيفه را بر اين كار مذمّت ميكرده است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 25 - از سخنان حكيمانه سختياني < / فهرس الموضوعات > هشام بن حسّان از ايوب سختيانى ( به اسناد ابو نعيم ) آورده كه گفته است :
« ما ازداد صاحب بدعة اجتهادا الَّا ازداد من الله بعدا » سلام بن ابى مطيع ( به اسناد ابو نعيم از او ) گفته است :
با ايّوب سختيانى نشسته بوديم كه ابو حنيفه رو بما آورد ايوب گفت :
« قوموا بنا لا يعدّينا بجربه » ! و از كلمات او آورده است . به شاگردان مىگفته است :
« انّك لا تبصر خطأ معلَّمك حتّى تجالس غيره ، جالس الناس » به آنان مىگفته است :
« الزم السّوق فانّ الغنى ، من العافية » و مىگفته است :
« الزم سوقك فانك لا تزال كريما على اخوانك ما لم تحتج إليهم » و از او نقل شده كه گفته است :
« اذا لم يكن ما تريد فأرد ما يكون » به گفتهء ابو نعيم ، ايوب سختيانى از انس بن مالك و عمرو بن سلمهء جرمى ( رض ) و از قدماء تابعان از ابو عثمان نهدى و ابو رجاء عطاردى و ابو عاليه و حسن بصرى و ابن سيرين و ابو قلابه اسناد دارد .
و از احاديث او است ، به اسناد ابو نعيم ، از ايوب از ابو زبير از جابر كه پيغمبر ( ص ) گفت : « اذا كفّن احدكم اخاه فليحسن كفنه » و هم به اسناد از ايوب است از محمد بن منكدر از جابر كه پيغمبر ( ص ) گفته است :
« من كانت له ، ثلاث بنات ، او مثلهنّ من الأخوات ، فكفّلهنّ و عالهنّ و سترهنّ وجبت له الجنّة » جابر گفته است پس با پيغمبر گفتيم : « يا رسول الله و اثنتان ؟ » پيغمبر ( ص ) گفت : « و اثنتان . . » از هشام بن حسّان آورده كه گفته است : « حجّ ايّوب السختيانى اربعين حجة »
خاتمه بحسب طبقه بندى ابو اسحاق در كتاب « طبقات الفقهاء » در اين طبقه ( طبقه دوم ) كسانى ديگر هم بوده كه تصدّى مقام فقاهت و افتاء را مىداشتهاند هم چون ابو عبد الله يونس بن عبيد مولى عبد القيس ، متوفّى به سال يك صد و سى و نه ( 139 ) يا چهل ( 140 ) و ابو عون عبد الله بن عون بن ارطبان مولى مزينه ، متوفّى به سال يك صد و پنجاه و يك ( 151 ) ، و ابو هانى ، اشعث بن عبد الملك حمرانى ، از شاگردان حسن ، متوفّى به سال يك صد و چهل و شش ( 146 ) ، و اسماعيل بن مسلم مكَّى از شاگردان حسن كه از اهل بصره بوده و به مكه منزل كرده و ابو بكر هشام بن ابى عبد الله ربعى دستوايى[1]متوفّى به سال يك صد و پنجاه و يك يا دو يا سه يا چهار ( 4 - 3 - 2 - 151 ) از شاگردان حسن ، و داود بن ابى هند ، كه از حسن و ابن سيرين و سعيد بن مسيّب و شعبى فرا گرفته ، و حميد بن تيرويه طويل .
[1]ابن اثير - در كتاب « اللباب » كلمهء « دستوايى » را بفتح دال و سكون سين ( هر دو مهمله ) و ضم تاء ( با دو نقطه در بالا ) و فتح و او ضبط كرده و گفته است : اين نسبت ، به بلده ايست در اهواز به نام دستور و هم نسبت است به جامه هايى كه از آنجا صادر مىگردد . و از قبيل نسبت نخستين است نسبت گروهى مانند ابو اسحاق ابراهيم بن و از قبيل نسبت دومين است نسبت ابو بكر هشام بن ابى عبد اللَّه دستوايى بصرى بكرى كه جامه هايى دستوايى را مىفروخته پس بدان نسبت خوانده شده و اشتهار يافته است و او از قتاده و از ابو زبير مكى روايت كرده و شعبه و يحيى بن قطان ، و غير اين دو ، از وى روايت مىكنند و به سال يك صد و پنجاه و سه يا چهار ( 4 - 153 ) وفات يافته است .
و بعد از اين كسانند : ابو عمرو ، عثمان بن سليمان تيمى از اهل كوفه ، كه به بصره منتقل گشته و به سال يك صد و چهل و سه ( 143 ) در گذشته و از حسن آموخته و فرا گرفته بعد از وى سواد بن عبد الله قاضى است .
بعد از اينان است عبد الله بن حسن بن حسين عنبرى متوفّى به سال يك صد و شصت و هشت ( 168 ) و از وى به بعد است ابو سعيد عبد الرحمن ، مهدى بن حسان عنبرى كه به سال يك صد و نود و هشت ( 198 ) وفات يافته است .
ابو اسحاق پس از اين قسمتها تحت عنوان « ذكر فقهاء بغداد » چند تن از ايشان را ( احمد بن محمّد بن حنبل امام و پيشواى مذهب حنبلى متوفّى به سال دويست و چهل و يك ( 241 ) و ابو ثور ابراهيم بن خالد بن ابو يمان كلبى بغدادى متوفّى به سال ( 246 ) و ابو عبد الله قاسم بن سلام بغدادى متوفى به سال دويست و بيست و چهار ( 224 ) در مكه و ابو سليمان داود بن على بن خلف اصفهانى متوفى به سال دويست و نود ( 290 ) پيشواى مذهب ظاهرى ( داودى ) و ابو جعفر محمّد بن جرير طبرى متوفى به سال سيصد و ده ( 310 ) صاحب تاريخ و تفسير و مصنّفات بسيار ديگر كه مذهبى خاصّ در فقه داشته و امام مذهب بوده و قاضى ابو الفرج معافى بن زكرياى نهروانى معروف به « ابن طواز » مذهب وى را پيروى مىكرده ) ياد كرده است كه چون بحسب طبقه بندى « ادوار فقه » كه در اين اوراق منظور است برخى از آنان در محلَّى ديگر ياد خواهند شد در اين موضع از گفتگو در پيرامن ايشان خوددارى مىشود .
ابو اسحاق پس از عنوان « ذكر فقهاء بغداد » و بر شمردن گروهى از ايشان ، تحت عنوان « ذكر فقهاء خراسان » اين چند كس را بعنوان فقيه خراسان نام برده : عطاء بن ابو مسلم خراسانى و ابو القاسم ضحّاك بن مزاحم هلالى بلخى و ابو يعقوب اسحاق بن محمد حنظلى مروزى معروف به « ابن راهويه » و ابو عبد الرحمن عبد الله بن مبارك مروزى[1]و در بارهء برخى از اينان بذكر نام اكتفا كرده و برخى ديگر را به اختصار
[1]ابو اسحاق ، بعد از اين كه عبد اللَّه مبارك را به اين عبارت « ابو عبد الرحمن عبد اللَّه بن مبارك مروزى رضى اللَّه تعالى عنه » عنوان كرده اين مضمون را نوشته است : « مولى بنى حنظله ، به سال يك صد و بيست و هشت ( 128 ) متولد گشته و در سال يك صد و هشتاد و اندى ( ؟ 18 ) در « هيت » وفات يافته است . ابن مبارك از سفيان و مالك ، فقه آموخته و مردى زاهد و فقيه بوده و چون سفيان مرگ او را شنيده گفته است : خدايش بيامرزاد كه مردى فقيه ، عالم ، عابد و زاهد بود . ديگرى در بارهء ابن مبارك گفته است : پيشوايان چهارند : سفيان ثورى و مالك و حماد بن زيد و عبد اللَّه بن مبارك » . ابن اثير در « اللباب » ذيل لغت « حنظلى » پس از ضبط آن اين مضمون را گفته است « اين نسبت به « حنظله » است كه بطنى است از غطفان و از ايشانست عبد اللَّه بن مبارك حنظلى مولى ايشان ، مروزى ، امام مشهور كه از اسماعيل بن ابى خالد و حميد طويل و سفيان ثورى ، و غير اينان ، روايت كرده و مردم از وى روايت مىكنند » صاحب « قاموس الرجال » احتمال داده كه دو كس بعنوان عبد اللَّه مبارك بودهاند و عصر آن دو ، متقارب بوده است . در اين اوراق چون از اين پيش ، تحت عنوان « شاگردان اوزاعى » راجع به عبد اللَّه مبارك بحث شده و به گمان قوى كسى را كه ابو اسحاق در اين موضع نام برده همان است كه در آنجا آورده شده . تكرار آن ترجمه در اين موضع بىمورد است .