بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 633


< فهرس الموضوعات > 24 - سختياني با عمل برأي مخالف بوده و أبو حنيفه را بر اين كار مذمّت ميكرده است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 25 - از سخنان حكيمانه سختياني < / فهرس الموضوعات > هشام بن حسّان از ايوب سختيانى ( به اسناد ابو نعيم ) آورده كه گفته است :
« ما ازداد صاحب بدعة اجتهادا الَّا ازداد من الله بعدا » سلام بن ابى مطيع ( به اسناد ابو نعيم از او ) گفته است :
با ايّوب سختيانى نشسته بوديم كه ابو حنيفه رو بما آورد ايوب گفت :
« قوموا بنا لا يعدّينا بجربه » ! و از كلمات او آورده است . به شاگردان مىگفته است :
« انّك لا تبصر خطأ معلَّمك حتّى تجالس غيره ، جالس الناس » به آنان مىگفته است :
« الزم السّوق فانّ الغنى ، من العافية » و مىگفته است :
« الزم سوقك فانك لا تزال كريما على اخوانك ما لم تحتج إليهم » و از او نقل شده كه گفته است :
« اذا لم يكن ما تريد فأرد ما يكون » به گفتهء ابو نعيم ، ايوب سختيانى از انس بن مالك و عمرو بن سلمهء جرمى ( رض ) و از قدماء تابعان از ابو عثمان نهدى و ابو رجاء عطاردى و ابو عاليه و حسن بصرى و ابن سيرين و ابو قلابه اسناد دارد .
و از احاديث او است ، به اسناد ابو نعيم ، از ايوب از ابو زبير از جابر كه پيغمبر ( ص ) گفت : « اذا كفّن احدكم اخاه فليحسن كفنه » و هم به اسناد از ايوب است از محمد بن منكدر از جابر كه پيغمبر ( ص ) گفته است :
« من كانت له ، ثلاث بنات ، او مثلهنّ من الأخوات ، فكفّلهنّ و عالهنّ و سترهنّ وجبت له الجنّة » جابر گفته است پس با پيغمبر گفتيم : « يا رسول الله و اثنتان ؟ » پيغمبر ( ص ) گفت : « و اثنتان . . » از هشام بن حسّان آورده كه گفته است : « حجّ ايّوب السختيانى اربعين حجة »


صفحه 634


خاتمه بحسب طبقه بندى ابو اسحاق در كتاب « طبقات الفقهاء » در اين طبقه ( طبقه دوم ) كسانى ديگر هم بوده كه تصدّى مقام فقاهت و افتاء را مىداشته‌اند هم چون ابو عبد الله يونس بن عبيد مولى عبد القيس ، متوفّى به سال يك صد و سى و نه ( 139 ) يا چهل ( 140 ) و ابو عون عبد الله بن عون بن ارطبان مولى مزينه ، متوفّى به سال يك صد و پنجاه و يك ( 151 ) ، و ابو هانى ، اشعث بن عبد الملك حمرانى ، از شاگردان حسن ، متوفّى به سال يك صد و چهل و شش ( 146 ) ، و اسماعيل بن مسلم مكَّى از شاگردان حسن كه از اهل بصره بوده و به مكه منزل كرده و ابو بكر هشام بن ابى عبد الله ربعى دستوايى[1]متوفّى به سال يك صد و پنجاه و يك يا دو يا سه يا چهار ( 4 - 3 - 2 - 151 ) از شاگردان حسن ، و داود بن ابى هند ، كه از حسن و ابن سيرين و سعيد بن مسيّب و شعبى فرا گرفته ، و حميد بن تيرويه طويل .


[1]ابن اثير - در كتاب « اللباب » كلمهء « دستوايى » را بفتح دال و سكون سين ( هر دو مهمله ) و ضم تاء ( با دو نقطه در بالا ) و فتح و او ضبط كرده و گفته است : اين نسبت ، به بلده ايست در اهواز به نام دستور و هم نسبت است به جامه هايى كه از آنجا صادر مىگردد . و از قبيل نسبت نخستين است نسبت گروهى مانند ابو اسحاق ابراهيم بن و از قبيل نسبت دومين است نسبت ابو بكر هشام بن ابى عبد اللَّه دستوايى بصرى بكرى كه جامه هايى دستوايى را مىفروخته پس بدان نسبت خوانده شده و اشتهار يافته است و او از قتاده و از ابو زبير مكى روايت كرده و شعبه و يحيى بن قطان ، و غير اين دو ، از وى روايت مىكنند و به سال يك صد و پنجاه و سه يا چهار ( 4 - 153 ) وفات يافته است .


صفحه 635


و بعد از اين كسانند : ابو عمرو ، عثمان بن سليمان تيمى از اهل كوفه ، كه به بصره منتقل گشته و به سال يك صد و چهل و سه ( 143 ) در گذشته و از حسن آموخته و فرا گرفته بعد از وى سواد بن عبد الله قاضى است .
بعد از اينان است عبد الله بن حسن بن حسين عنبرى متوفّى به سال يك صد و شصت و هشت ( 168 ) و از وى به بعد است ابو سعيد عبد الرحمن ، مهدى بن حسان عنبرى كه به سال يك صد و نود و هشت ( 198 ) وفات يافته است .
ابو اسحاق پس از اين قسمتها تحت عنوان « ذكر فقهاء بغداد » چند تن از ايشان را ( احمد بن محمّد بن حنبل امام و پيشواى مذهب حنبلى متوفّى به سال دويست و چهل و يك ( 241 ) و ابو ثور ابراهيم بن خالد بن ابو يمان كلبى بغدادى متوفّى به سال ( 246 ) و ابو عبد الله قاسم بن سلام بغدادى متوفى به سال دويست و بيست و چهار ( 224 ) در مكه و ابو سليمان داود بن على بن خلف اصفهانى متوفى به سال دويست و نود ( 290 ) پيشواى مذهب ظاهرى ( داودى ) و ابو جعفر محمّد بن جرير طبرى متوفى به سال سيصد و ده ( 310 ) صاحب تاريخ و تفسير و مصنّفات بسيار ديگر كه مذهبى خاصّ در فقه داشته و امام مذهب بوده و قاضى ابو الفرج معافى بن زكرياى نهروانى معروف به « ابن طواز » مذهب وى را پيروى مىكرده ) ياد كرده است كه چون بحسب طبقه بندى « ادوار فقه » كه در اين اوراق منظور است برخى از آنان در محلَّى ديگر ياد خواهند شد در اين موضع از گفتگو در پيرامن ايشان خوددارى مىشود .
ابو اسحاق پس از عنوان « ذكر فقهاء بغداد » و بر شمردن گروهى از ايشان ، تحت عنوان « ذكر فقهاء خراسان » اين چند كس را بعنوان فقيه خراسان نام برده : عطاء بن ابو مسلم خراسانى و ابو القاسم ضحّاك بن مزاحم هلالى بلخى و ابو يعقوب اسحاق بن محمد حنظلى مروزى معروف به « ابن راهويه » و ابو عبد الرحمن عبد الله بن مبارك مروزى[1]و در بارهء برخى از اينان بذكر نام اكتفا كرده و برخى ديگر را به اختصار


[1]ابو اسحاق ، بعد از اين كه عبد اللَّه مبارك را به اين عبارت « ابو عبد الرحمن عبد اللَّه بن مبارك مروزى رضى اللَّه تعالى عنه » عنوان كرده اين مضمون را نوشته است : « مولى بنى حنظله ، به سال يك صد و بيست و هشت ( 128 ) متولد گشته و در سال يك صد و هشتاد و اندى ( ؟ 18 ) در « هيت » وفات يافته است . ابن مبارك از سفيان و مالك ، فقه آموخته و مردى زاهد و فقيه بوده و چون سفيان مرگ او را شنيده گفته است : خدايش بيامرزاد كه مردى فقيه ، عالم ، عابد و زاهد بود . ديگرى در بارهء ابن مبارك گفته است : پيشوايان چهارند : سفيان ثورى و مالك و حماد بن زيد و عبد اللَّه بن مبارك » . ابن اثير در « اللباب » ذيل لغت « حنظلى » پس از ضبط آن اين مضمون را گفته است « اين نسبت به « حنظله » است كه بطنى است از غطفان و از ايشانست عبد اللَّه بن مبارك حنظلى مولى ايشان ، مروزى ، امام مشهور كه از اسماعيل بن ابى خالد و حميد طويل و سفيان ثورى ، و غير اينان ، روايت كرده و مردم از وى روايت مىكنند » صاحب « قاموس الرجال » احتمال داده كه دو كس بعنوان عبد اللَّه مبارك بوده‌اند و عصر آن دو ، متقارب بوده است . در اين اوراق چون از اين پيش ، تحت عنوان « شاگردان اوزاعى » راجع به عبد اللَّه مبارك بحث شده و به گمان قوى كسى را كه ابو اسحاق در اين موضع نام برده همان است كه در آنجا آورده شده . تكرار آن ترجمه در اين موضع بىمورد است .


صفحه 636


ترجمه آورده و پس از آن اين مضمون را گفته است :
« بعد از اين طبقات ، فقاهت و فتوى در همهء شهرهاى اسلامى به اصحاب شافعى و اصحاب ابو حنيفه و اصحاب مالك بن انس و اصحاب احمد حنبل و اصحاب داود انتقال يافته و به وسيلهء ايشان در آفاق انتشار يافته و به يارى و ترويج از آن مذاهب پيشوايانى به پا خاسته و آراء و اقوال آن بزرگان را تاييد و ترويج كرده و نشر داده‌اند » در اينجا دنبالهء كلام ابو اسحاق را نسبت به اصحاب فقهى امامان مذاهب ياد شده قطع مىكنيم و شايد در محلّ مناسب با وضع اين اوراق ، به اختصار ، يادى از آنان به ميان آيد و معرفى به عمل آيد .
بسيار به جا مىدانم كه در همين جا مطلبى را ياد آورى كنم و آن اينست كه بسيار


صفحه 637


مايهء تاسّف بلكه تعجب است كه دانشمندانى متديّن ، متتبّع ، مطَّلع ، با خبر ، صاحب نظر ، از اهل سنّت مانند ابو اسحاق شيرازى ائمهء شيعه را از لحاظ فقهى هم كنار گذاشته و چنان كه بايد در پيرامن فقاهت آنان و بر شمردن ياران و شاگردان و اصحاب محدّث و دانشمند و فقيه الشأن ايشان بحثى طرح نكرده‌اند . امام جعفر صادق ( ع ) چهار هزار كس را حديث و فقه آموخته « اصول أربعمائة » كه بدست اصحاب و ياران فرزندان پيغمبر ( ص ) و اهل بيت رسالت بخصوص امام جعفر صادق ( ع ) فراهم آمده چنان ناديده انگاشته شده كه نامى هم از آنها برده نشده است .
جعفر بن محمّد كه به گفتهء شيعه و اعتراف برخى از دانشمندان اهل تسنّن مورد احترام علمى ابو حنيفه بوده و حتى ابو حنيفه از وى استفاده كرده و مالك بن انس دومين امام از چهار امام مذاهب چهارگانه در باره اش بنقل موثّقان و معتمدان از اهل تسنّن گفته است : « اعلمى از وى نديده » و مذهب فقهى او از ميان نرفته و بزرگانى ، مانند شيخ صدوق و كلينى و شيخ مفيد و علم الهدى سيّد مرتضى و شيخ طوسى ، پيروانى داشته و هر قرن و عصرى كتبى در فقه و حديث ، و ديگر علوم اسلامى ، بسيار گرانبها ، تحقيقى و دقيق از خود براى نصرت دين و اسلام باقى گذاشته و مىگذارند همه غير قابل توجه و ذكر ليكن مذهب طبرى بائد و مذهب ظاهرى معدوم ، قابل ذكر و توجّه و ضبط در تاريخ ! خدا همهء ما را از نادانى و بى انصافى و تعصّب حفظ و به راه راست و درست هدايت فرمايد .
اكنون از اين سخن بگذريم و هر كس را به نيت و عمل خود واگذاريم و به عدل خدا بسپاريم[1]و برگرديم به ترجمهء چند كس از « فقهاء خراسان » كه ابو اسحاق نام


[1]و اين اشارات را پايان دهيم به آن چه از خود ابو حنيفه در بارهء مقام فقاهت جعفر بن محمد صادق ( ع ) نقل شده است : محدث قمى در كتاب نفثة المصدور صفحه 72 بروايت از ابن شهرآشوب از مسند ابو حنيفه از حسن بن زياد آورده كه گفته است : « سمعت ابا حنيفه و قد سئل : من افقه من رأيت ؟ « قال : جعفر بن محمد ، لما اقدمه المنصور ، بعث إلى فقال : يا ابا حنيفة ان الناس قد فتنوا به جعفر بن محمد فهيئ له من مسائلك الشداد . فهيأت له اربعين مسألة . « ثم بعث إلى ابو جعفر ، و هو بالحيرة ، فاتيته فدخلت عليه ، و جعفر جالس عن يمينه ، فلما بصرت به دخلني من الهيبة لجعفر ما لم يدخلنى لأبي جعفر . فسلمت عليه فأومأ إلى فجلست . « ثم التفت اليه فقال : يا ابا عبد اللَّه هذا ابو حنيفة . قال : نعم اعرفه . ثم التفت إلى فقال : يا ابا حنيفة الق على ابى عبد اللَّه من مسائلك فجعلت القى عليه فيجيبنى فيقول : أنتم تقولون : كذا و اهل المدينة يقولون : كذا . « فربما تابعنا و ربما تابعهم و ربما خالفنا جميعا حتى اتيت على اربعين مسألة فما اخل منها بشيء . « ثم قال ابو حنيفه : أليس ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس ؟ »


صفحه 638


ايشان را برده و از فقيهان اين عصر و اين عهدشان ياد كرده پس مختصرى چه از گفتهء خود ابو اسحاق و چه از كتب ديگران در ترجمهء ايشان مىآوريم و اين بحث را به بحث از مذاهب چهارگانه و پيشوايان آنها و اصحاب ايشان اتصال مىدهيم و پس از آن مختصرى هم در بارهء مذهب داود ظاهرى و طبرى و شاگردان و اصحاب ايشان سخن مىگوييم و سپس وارد منظور اصلى ، ادوار فقه شيعه ، كه اين اوراق براى استيفاء بحث از آن آماده شده و طرح آن ادوار ، مورد انتظار خوانندگان بزرگوار است مىشويم و من الله الاستعانة و عليه التّكلان .


صفحه 639


8 چند كس از فقيهان خراسان ( قدماء ) ابو اسحاق در كتاب « طبقات الفقهاء » كسانى را بعنوان فقيهان خراسان ياد كرده است كه برخى از آنان بىگمان تابعى نيستند و حتى از عصر مورد بحث ما هم متأخّرند ليكن براى اين كه اسلوب بحث ، كه مربوط به فقيهان شهرهاى اسلامى در اوائل بوده ، رعايت شده باشد در اين مورد سه تن از ايشان را عنوان و ترجمهء آنان را به اختصار ايراد مىكنيم .
1 - عطاء بن ابو مسلم خراسانى 135 2 - ضحّاك بن مزاحم هلالى 102 3 - اسحاق بن محمد حنظلى مروزى معروف به « ابن راهويه » 238 .


صفحه 640


فقيهان خراسان - 1 - عطاء بن ابو مسلم در كتاب چاپى « طبقات الفقهاء » ابو اسحاق در ترجمهء عطاء چنين آمده است :
« . . ولد سنة خمسين ( 50 ) و مات سنة خمس و ثلاثين و مائتين ( 235 ) و كان جوّالة » كه بىگمان كلمهء « مائتين » سهوى است از ناسخ و صحيح آن « مائة » بوده است .
ابن اثير در « اللباب » ذيل كلمهء « الخراسانى » پس از ضبط آن ( بضم خاء معجمه و فتح راء مهمله و بعد از الف ، سينى مهمله و در آخر ، نونى ) چنين افاده كرده است :
« و خراسان بلادى است بزرگ ، و اهل عراق مىگويند : چون خراسان از رى آغاز و به مطلع آفتاب پايان مىيابد و برخى از اهل عراق مىگويند : چون از عراق بگذرى ، و آن كوه حلوان است ، حدّ خراسان مىباشد تا مطلع شمس .
و معنى كلمهء « خراسان » چنين است : « خور » به فارسى درى ، نام شمس است و « آسان » بمعنى موضع و مكان : برخى هم گفته‌اند : معنى كلمه « كل بالرّفاهية » ( به آسانى بخور ) مىباشد ليكن گفتهء نخست اصحّ است .
« خلقى بسيار كه افزون از شمارند به خراسان نسبت داده شده‌اند . از آن جمله است عطاء بن ابو مسلم خراسانى كه نام پدرش عبد الله و به گفتهء برخى ، مسلم است .
« عطاء از ابن مسيّب و غير او روايت مىكند .
« عطاء را از آن جهت « خراسانى » گفته‌اند كه زمانى دراز در آنجا مىبوده