بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 638


ايشان را برده و از فقيهان اين عصر و اين عهدشان ياد كرده پس مختصرى چه از گفتهء خود ابو اسحاق و چه از كتب ديگران در ترجمهء ايشان مىآوريم و اين بحث را به بحث از مذاهب چهارگانه و پيشوايان آنها و اصحاب ايشان اتصال مىدهيم و پس از آن مختصرى هم در بارهء مذهب داود ظاهرى و طبرى و شاگردان و اصحاب ايشان سخن مىگوييم و سپس وارد منظور اصلى ، ادوار فقه شيعه ، كه اين اوراق براى استيفاء بحث از آن آماده شده و طرح آن ادوار ، مورد انتظار خوانندگان بزرگوار است مىشويم و من الله الاستعانة و عليه التّكلان .


صفحه 639


8 چند كس از فقيهان خراسان ( قدماء ) ابو اسحاق در كتاب « طبقات الفقهاء » كسانى را بعنوان فقيهان خراسان ياد كرده است كه برخى از آنان بىگمان تابعى نيستند و حتى از عصر مورد بحث ما هم متأخّرند ليكن براى اين كه اسلوب بحث ، كه مربوط به فقيهان شهرهاى اسلامى در اوائل بوده ، رعايت شده باشد در اين مورد سه تن از ايشان را عنوان و ترجمهء آنان را به اختصار ايراد مىكنيم .
1 - عطاء بن ابو مسلم خراسانى 135 2 - ضحّاك بن مزاحم هلالى 102 3 - اسحاق بن محمد حنظلى مروزى معروف به « ابن راهويه » 238 .


صفحه 640


فقيهان خراسان - 1 - عطاء بن ابو مسلم در كتاب چاپى « طبقات الفقهاء » ابو اسحاق در ترجمهء عطاء چنين آمده است :
« . . ولد سنة خمسين ( 50 ) و مات سنة خمس و ثلاثين و مائتين ( 235 ) و كان جوّالة » كه بىگمان كلمهء « مائتين » سهوى است از ناسخ و صحيح آن « مائة » بوده است .
ابن اثير در « اللباب » ذيل كلمهء « الخراسانى » پس از ضبط آن ( بضم خاء معجمه و فتح راء مهمله و بعد از الف ، سينى مهمله و در آخر ، نونى ) چنين افاده كرده است :
« و خراسان بلادى است بزرگ ، و اهل عراق مىگويند : چون خراسان از رى آغاز و به مطلع آفتاب پايان مىيابد و برخى از اهل عراق مىگويند : چون از عراق بگذرى ، و آن كوه حلوان است ، حدّ خراسان مىباشد تا مطلع شمس .
و معنى كلمهء « خراسان » چنين است : « خور » به فارسى درى ، نام شمس است و « آسان » بمعنى موضع و مكان : برخى هم گفته‌اند : معنى كلمه « كل بالرّفاهية » ( به آسانى بخور ) مىباشد ليكن گفتهء نخست اصحّ است .
« خلقى بسيار كه افزون از شمارند به خراسان نسبت داده شده‌اند . از آن جمله است عطاء بن ابو مسلم خراسانى كه نام پدرش عبد الله و به گفتهء برخى ، مسلم است .
« عطاء از ابن مسيّب و غير او روايت مىكند .
« عطاء را از آن جهت « خراسانى » گفته‌اند كه زمانى دراز در آنجا مىبوده


صفحه 641


و پس از آن اقامت طولانى به عراق برگشته است . عطاء به سال يك صد و پنجاه و سه ( 153 ) در اريحا وفات يافته است و در بيت المقدس دفن شده است » اگر تاريخ تولد عطاء چنان كه ابو اسحاق گفته به سال پنجاه ( 50 ) باشد ، تاريخ وفات او بنا به ضبط ابن اثير ( يك صد و پنجاه و سه ) باز بحسب ظاهر دستخوش سهو و اشتباهى شده و بايد صحيح آن ، با رعايت تصحيحى كه در ضبط ابو اسحاق به عمل آمد ، يك صد و سى و پنج باشد چه بعيد به نظر مىرسد كه عطاء صد و سه سال عمر كرده باشد و اين عمر دراز او موجب توجه و جلب نظر و يادآورى نشده باشد . و الله العالم .
- 2 - ضحاك بن مزاحم در « طبقات » ضحّاك بن مزاحم بعنوان « ابو القاسم ، الضحّاك بن مراحم ( هكذا ) الهلالي » آورده شده و در ترجمهء وى همين اندازه اقتصار رفته است كه « من اهل بلخ » شيخ طوسى در رجال خود در « اصحاب على بن الحسين ( ع ) » گفته است : « الضّحّاك بن مزاحم الخراسانى اصله الكوفة ، تابعى » و صاحب تعليقه بر رجال شيخ در ذيل آن اين مضمون را آورده است .
« ضحّاك بن مزاحم بن يزيد هلالى مفسّر ، كنيه اش ابو القاسم است . مادر وى او را دو سال باردار بوده و بعد از دو سال زاييده است ! . ضحّاك در بلخ و در مرو اقامت مىداشته و مدتى هم در سمرقند و بخارا مىبوده و احتساب را به كودكان قرآن و علم مىآموخته است .
« ضحّاك را تفسيرى است كبير و تفسيرى ديگر صغير . ضحّاك به سال يك صد و دو


صفحه 642


< فهرس الموضوعات > 3 - عقيده امام احمد بن محمد بن حنبل نسبت به ابن راهويه < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 4 - ابن راهويه هفتاد هزار حديث حفظ داشته و با صد هزار مذاكره داشته است < / فهرس الموضوعات > در بلخ در گذشته است و ابن حجر در تقريب او را ياد كرده و در باره اش گفته است :
« صدوق كثير الإرسال من الخامسة ، مات بعد المائة » اردبيلى در جامع الرّواة بنقل از رجال ميرزا محمد استرابادى او را در اصحاب حضرت صادق ( ع ) ياد كرده و گفته است در « اوقات صلاة » از كتاب تهذيب روايت از او آورده شده است .
- 3 - اسحاق [ ابن راهويه ] ابو يعقوب اسحاق بن محمّد حنظلى مروزى معروف به « ابن راهويه » ابو اسحاق در بارهء وى اين مضمون را آورده است :
« اسحاق ميان حديث و فقه و ورع ، جمع كرده و به سال يك صد و شصت و يك ( 161 ) و به قولى يك صد و شصت و شش ( 166 ) متولد شده و در نيشابور سكنى گزيده و در سال دويست و سى و هشت ( 238 ) در همان نيشابور وفات يافته است .
« احمد بن حنبل را پرسيده‌اند كه اسحاق چه گونه است ؟ پاسخ داده : آيا اسحاق را مانندى هست ؟ آيا از وى بايد پرسيده شود ؟ و همو گفته است : به عقيدهء ما اسحاق يكى از ائمه و پيشوايان مسلمين است و فقيهتر از اسحاق كسى از جسر ، عبور نكرده است .
« خود اسحاق مىگفته است : هفتاد هزار حديث حفظ دارم و به صد هزار حديث مذاكره مىكنم . و هيچ گاه چيزى نشنيده‌ام كه آن را حفظ نكرده باشم و هر گز چيزى را حفظ نكرده‌ام كه آن را فراموش كنم »


صفحه 643


< فهرس الموضوعات > 5 - بخاري و مسلم از ابن راهويه روايت مي كنند < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 6 - مناظره ابن راهويه با امام شافعي < / فهرس الموضوعات > ابن اثير ، ذيل لغت « حنظلى » ، پس از اين كه نسبت به « حنظله » بطنى از « غطفان » را كه عبد الله بن مبارك بدان منسوب است و سمعانى آن را آورده گفته ، چنين ذكر كرده است :
« از مصنّف ( سمعانى ) نسبت و انتساب به « حنظلهء تميم » كه حنظلة بن مالك بن زيد . . بن تميم . . باشد فوت شده و از اين انتساب و نسبت است فرزدق شاعر و هم اسحاق بن راهويه حنظلى كه از ابن عيينه ، و غير او ، روايت كرده و بخارى و مسلم ، و غير اين دو ، از وى روايت مىكنند و ابن راهويه « فقيه » و « امام » بوده است » صاحب روضات ( ذيل ترجمهء اسحاق بن راهويه ، پس از نقل آن چه در بالا از ابو اسحاق نقل كرديم و پس از نقل قول دار قطنى كه ابن راهويه از شافعى روايت كرده و بيهقى او را از اصحاب شافعى شمرده و گفته است : با شافعى مناظر كرده و چون فضل شافعى را شناخته همهء كتب و مصنفات او را در مصر نسخه برگرفته ) چنين حكايت كرده است :
« ابو يعقوب ، اسحاق بن . . راهويه ( با راء مهمله و فتح هاء و واو و سكون ياء و كسر هاء ) يكى از اركان مسلمين و علمى است از اعلام دين و از جمله كسانى است كه ميان حديث و فقه و اتقان و حفظ و ورع ، جمع كرده است .
« امام ( شايد فخر رازى مراد باشد ) گفته است :
« ابن راهويه را در مكه با شافعى در بارهء اجارهء خانه هاى مكَّه مناظره به ميان آمده ابن راهويه اجاره را جائز نمىدانسته شافعى به آيهء * ( « الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ » ) * كه در آن آيه « ديار » به مالكانش اضافه شده احتجاج بر جواز كرده . . و هم به گفتهء پيغمبر ( ص ) در روز فتح مكه كه : « من اغلق بابه فهو آمن » و نيز به گفتهء او ( ص ) : « هل ترك لنا عقيل من ربع ؟ » و همچنين به خريدن عمر محل زندان را استدلال كرده .
« ابن راهويه گفته است : چون احتجاج و استدلال شافعى را بر جواز شنيدم


صفحه 644


< فهرس الموضوعات > 7 - حديث مشهور از حضرت رضا ( ع ) در نيشابور ، بدرخواست ابن راهويه و گروهي ديگر از علماء بوده است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 12 - تفقه و اجتهاد در خصوص مذاهب چهارگانه :
1 - سبب حصر مذاهب فقهي اهل تسنّن در چهار مذهب مشهور 2 - زمان حصر اين مذاهب 3 - مذهب حنفي 4 - مذهب مالكي 5 - مذهب شافعي 6 - مذهب حنبلي 7 - خاتمه مذاهب چهارگانه < / فهرس الموضوعات > و معتبر و قوى ديدم گفتهء خود را رها كردم و بجواز اجاره معتقد گشتم و گفتم » و همو از « عيون اخبار الرّضا » به اسنادش از ابا صلت هروى آورده كه گفته است :
« هنگامى كه علىّ بن موسى الرّضا ( ع ) از نيشابور كوچ كرد من در ركابش بودم ، بر استرى سپيد سوار بود ، ناگهان محمد بن رافع و احمد بن حارث و يحيى بن يحيى و اسحاق بن راهويه و گروهى از علماء در رسيدند و لگام استر را گرفتند و امام را به حق آباء طاهرين سوگند دادند كه حديثى كه از پدر خود شنيده باشد بگويد پس آن حضرت حديث « من جاء منكم بشهادة ان لا إله الَّا الله ، بالإخلاص دخل جنّتى . . » را به اسناد از پدر از پدران خود گفت »


صفحه 645


12 تفقّه در خصوص مذاهب چهار گانه