< فهرس الموضوعات > 5 - نخستين كسي كه مذهب شافعي را بدمشق وارد كرده < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 6 - انتشار مذهب شافعي در ماوراء النّهر < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 7 - اختلافات ميان حنفي و شافعي كه بسا بقتل و خونريزي بسيار منجر ميشده است < / فهرس الموضوعات > دمشقى شافعى پس از تصدّى قضاء مصر ، متصدّى قضاء دمشق گرديد و بمذهب شافعى حكم كرد و قضاة بعد از او از وى پيروى كردند .
ابو زرعه نخستين كسى است كه مذهب شافعى را به دمشق وارد ساخته است و او چنان معمول مىداشت كه هر كس كتاب مختصر مزنى را حفظ مىكرد صد دينار به آن كس جائزه مىداد . ابو زرعه در سال سيصد و يك ( يا دو ، يا سه ) وفات يافته است .
مقدسى در « احسن التقاسيم » گفته است :
« فقهاء در زمان او ( قرن چهارم ) در كشورشان همه شافعى مذهب بودند و گفته است : « در شام نه داودى مىبينم و نه مالكى » سبكى در « طبقات » و سخاوى در « الإعلان بالتّوبيخ » گفتهاند كه :
« مذهب شافعى به وسيلهء محمد بن اسماعيل قفّال كبير شاشى متوفّى به سال سيصد و شصت و پنج در ما وراء النّهر انتشار يافت . » مقدسى گفته است كه :
« در اقليم شرق بر بسيارى از شهرها از قبيل شهر شاش و ايلاق و طوس و نسا و ابيورد و غير اينها اين مذاهب غلبه مىداشته است و در هرات و سيستان و سرخس و نيشابور و مرو هم اين مذهب وجود داشته است . . » باز هم گفته است :
« در سيستان و سرخس ميان شافعيّه و حنفيّه تعصّبهايى به ميان مىآمده كه مايهء خونريزيهاى زياد مىشده و به مداخلهء سلطان ، ميان ايشان منجرّ مىگشته است .
و از اقليم ديلم ياد كرده كه اهل قومس بيشتر اهل گرگان و برخى از مردم طبرستان حنفى بوده و باقى ايشان حنبلى و شافعى . و در « بيار » محدّثى يافت نمىشده مگر اين كه شافعى مذهب بوده است .
و از اقليم قور كه « موصل » و « آمد » و غير اين دو از شهرهاى آنست چنين ياد كرده كه شافعى و حنفى در آنجا انتشار داشته و حنبلى نيز در آنجا وجود داشته است و گفته است : بر اقليم كرمان مذهب شافعى غلبه داشته است .
< فهرس الموضوعات > 8 - ظهور مذهب شافعي در مرو < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 9 - نخستين كس كه مذهب شافعي را باسفراين برده است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 10 - نابود ساختن اهل سنّت ، شيعه را در ري و كشتار حنفي و شافعي ازهم و تخريب خانه ها و تسلّط شافعي بر حنفي و تقيه حنفي از شافعي در ري < / فهرس الموضوعات > « كتاب « الإعلان بالتّوبيخ » آورده كه حافظ عبدان محمد بن عيسى مروزى كسى است كه مذهب شافعى را در مرو و خراسان بعد از احمد بن سيّار ، ظاهر و نمايان ساخته و سبب آن بوده كه ابن سيّار كتب شافعى را به مرو برده و مورد خوش آيند و پسند مردم قرار گرفته پس عبدان برخى از آنها را مطالعه كرده و خواسته است نسخه از روى آنها بر گيرد ابن سيّار نگذاشته است پس ديهى كه داشته فروخته و بمصر رفته پس ربيع و ديگران از اصحاب و شاگردان شافعى را ادراك كرده و كتب شافعى را نسخه برگرفته و ابن سيّار هنوز زنده بوده كه عبدان از مصر به مرو برگشته است .
عبدان در سال دويست و نود و سه ( 293 ه . ق ) وفات يافته است .
باز در همان كتاب آورده است كه :
« ابا عوانه يعقوب بن اسحاق نيشابورى اسفراينى ، صاحب صحيح مستخرج بر مسلم ، نخستين كسى است كه مذهب شافعى و تصنيفات او را با سفر اين برده و از جمله كسانى است كه از ربيع و مزنى علم گرفته و به سال 316 در گذشته است . . » تا آنجا كه آورده است :
« و ابو اسماعيل محمّد بن اسماعيل بن يوسف سلمى ترمذى كسى است كه كتب شافعى را از مصر حمل كرده و اسحاق بن راهويه آنها را براى خود استنساخ نموده و جامع كبير را بر آنها تصنيف كرده و از جمله كسانى است كه از بويطى روايت كرده و به سال دويست و هشتاد ( 280 ) در گذشته است » ابن سريج گفته است : مذهب شافعى در بيشتر آفاق منتشر شده است .
ياقوت در معجم البلدان گفته است :
« اهل رى سه طايفه بودهاند : شافعى كمتر و حنفى بيشتر و سواد اعظم ايشان شيعه مذهب بوده است پس ميان سنّى و شيعه عصبيّت و جدال به ميان آمد و شافعى و حنفى بر شيعه چيره گشت و در نتيجهء جنگهاى زياد و طولانى ، شيعه نابود گرديد پس از آن ميان حنفى و شافعى جدال و تعصب رخ داد و شافعى با كمى عدّه بر حنفى پيروز گرديد پس محله هاى شيعه و حنفى خراب شد و محله شافعى كه كوچكترين
محله هاى رى بود بر جا ماند و كسى از شيعه و حنفيّه نماند مگر اين كه مذهب خويش را پنهان مىداشت » همو در موضع سخن گفتن از ساوه ، كه ميان رى و همدان است ، چنين آورده است :
اهل ساوه سنّى و شافعى مذهب بودهاند و نزديك ساوه ديهى به نام آوه بوده كه مردم اين ده شيعهء امامى بودند و ميان اين دو گروه تعصّب بوقوع پيوست » در كتاب « الكامل » تأليف ابن اثير ، در حوادث سال پانصد و نود و پنج ( 595 ) چنين آورده است :
« در اين سال غياث الدين ، فرمانرواى غزنه و برخى از شهرهاى خراسان ، كه مذهب « كرّاميّه » مىداشت اين مذهب را ترك گفت و بمذهب شافعى گراييد و اين كار را سبب آن بود كه شخصى به نام فخر مبارك شاه ، كه در بسيارى از علوم و فنون دست داشت و به پارسى هم شعر مىگفت ، نزد غياث الدّين مىبود پس شيخ وجيه الدّين ابو الفتح ، محمد بن محمود مرورودى ، را كه فقيهى شافعى مذهب بود به نزد وى برد وجيه الدّين ، مذهب شافعى را براى غياث الدين توضيح داد و فساد مذهب كرّاميّه را مدلَّل و روشن ساخت پس غياث الدّين بمذهب شافعى در آمد و براى شافعيّه مدارسى ساخت و مسجدى هم در غزنه براى ايشان بنا نهاد و در بارهء ايشان همه گونه عنايت مىداشت . كرّاميّه را از اين پيش آمد بد آمد و در صدد برآمدند كه وجيه الدّين را آزار رسانند ليكن از عهدهء اين كار برنيامدند .
« نقل است كه : چون غياث الدين و برادرش شهاب الدين در خراسان به پادشاهى رسيدند به ايشان گفته شد : كه مردم در تمام شهرها كرّاميّه[1]را تحقير مىكنند و خوار مىشمارند پس بهتر اين كه شما مذهب ايشان را ترك گوييد از اين رو پيروى آن مذهب را رها ساخته و بمذهب شافعى گرويدند . از برخى نقل شده كه شهاب الدّين حنفى مذهب بوده است .
چنان كه از اين پيش گفتيم ، اهل بغداد بيشتر ايشان مذهب حنفى مىداشتند
[1]اين نسبت است به محمد بن كرام سيستانى متوفى به سال دويست و پنجاه و پنج ( 255 ) . در ضبط « كرام » اختلاف است : به قولى بكسر كاف ، يا فتح آن ، و با تخفيف راء ، و به قولى ديگر بفتح كاف و با تشديد راء است . محمد بن كرام در عقائد ، صاحب مذهبى است معروف . مقريزى در « خطط » او را در مسائل فقه نيز صاحب مذهبى منفرد دانسته از جمله اين كه مسافر را براى نماز خوف دو تكبير كافى است و گزاردن نماز را در جامهء آلوده و فرو رفته در نجاست جائز و صحيح دانسته و عبادات را بىقصد و بدون نيت درست شمرده و گفته است : همان نيت مسلمان بودن براى همهء عبادات كافى است از آن چه مقريزى آورده دانسته مىشود كه محمد را در فروع ، عقائد و آرائى خاص و مذهبى مخصوص بوده و از اينجا معنى انتقال غياث الدين از مذهب محمد بن كرام بمذهب شافعى معلوم مىگردد . ( مؤلف )
پس شافعيّه كه كثرتى هم داشت با آنان به مزاحمت پرداخت و با اين كه مذهب رسمى دولت ، مذهب حنفى بود برخى از خلفاء از مذهب شافعى پيروى مىكردند چنان كه متوكَّل ، خليفه عبّاسى ، مذهب شافعى مىداشت و همو نخستين خليفه است كه بمذهب شافعى در آمده و آن مذهب را داشته است .
حسن بن محمّد زعفرانى از جمله راويان قديم است كه از شافعى روايت داشتهاند و هم از كسانى است كه مذهب شافعى را در بغداد نشر داده و به سال دويست و شصت ( 260 ) در گذشته است .
سخاوى در كتاب « الإعلان بالتّوبيخ » گفته است :
« ربيع بن سليمان در سال دويست و چهل ( 240 ) به حجّ رفت ، در مكَّه با ابو على حسن بن محمد زعفرانى ملاقات كرد . پس از سلام و جواب ربيع گفت :
« اى ابو على تو در مشرق و من در مغرب اين علم ، يعنى علم شافعى را نشر مىدهيم و رايج مىسازيم » منظور ربيع از مغرب كه در سخن آورده مصر است زيرا مصر در مغرب بغداد قرار دارد .
سبكى در طبقات گفته است .
« بنى ابى عقامه كسانى هستند كه خدا به وسيلهء ايشان مذهب شافعى را در تهامه منتشر ساخته است » اينست آن چه ما را از انتشار اين مذهب در مصر و بلاد شرق اطلاع حاصل است و امّا مغرب چون مذهب مالكى بر آنجا غلبه مىداشت مذهب شافعى را در آنجا نفوذى نمىبود به طورى كه مقدسى در « احسن التقاسيم » چنان پنداشته كه در سائر بلاد مغرب ، تا حدود مصر ، كسى اين مذهب را نمىشناخته و همو يك بار با بعضى از مردم مغرب در مسأله و موضوعى مذاكره داشته و قول شافعى را آورده آن شخص او را نشناخته و گفته است : « شافعى كيست ؟ همانا اهل شرق را ابو حنيفه پيشوا و امام بوده و مردم مغرب را مالك » مقدسى گفته است :
« اصحاب مالك را ديدم كه شافعى را مبغوض داشتند و مىگفتند : شافعى علم را از مالك گرفته و از آن پس با او به مخالفت پرداخته است » و در بارهء قيروان گفته است :
« در آنجا مذهبى جز مذهب حنفى و مالكى نيست و اين دو گروه را با هم الفتى است شگفت انگيز به طورى كه هيچ عصبيّت و نزاعى ميان ايشان وجود ندارد » و در بارهء اندلس گفته است :
« جز مذهب مالك در اندلس مذهبى نيست و اگر بر حنفى مذهب يا شافعى مذهبى دست يابند او را از اندلس بيرون مىكنند » ابن اثير در « الكامل » گفته است :
« يعقوب بن يوسف بن عبد المؤمن فرمانرواى مغرب و اندلس پس از اين كه بمذهب « ظاهريّه » تظاهر كرد در روزهاى واپسين زندگانى خود بمذهب شافعى مائل گرديد و از علماء اين مذهب براى برخى از بلاد ، قاضى معيّن و منصوب كرد »
بيشتر از شافعيان در اصول عقائد از مذهب ابو الحسن اشعرى پيروى مىكنند .
تاج سبكى در « طبقات » گفته است :
« غالب شافعيّه بمذهب اشعرى هستند و استثنائى در آن نيست مگر كسانى از شافعيان كه خدا آنان را از نظر انداخته كه به تجسّم يا اعتزال چسبيده و از گروه مجسّمه و معتزله گرديدهاند »
4 - مذهب حنبلى اين مذهب به امام احمد بن[1]حنبل شيبانى ، رضى الله عنه ، كه به سال يك صد و شصت و چهار ( 164 ) در بغداد متولد شده و در سال دويست و چهل و يك ( 241 ) در همان جا وفات يافته است ، انتساب دارد .
برخى گفتهاند : احمد حنبل در مرو تولَّد يافته و در شيرخوارگى ببغداد برده شده است[2].
اين مذهب چهارمين مذهب از مذاهب چهارگانهء معموله ميان اهل سنّت است .
احمد از خواصّ اصحاب و شاگردان شافعى بوده ، علم از او گرفته و هماره با وى مصاحبت مىداشته تا اين كه شافعى بمصر رفته است .
مذهب حنبلى در بغداد پديد آمده و از آنجا به ديگر بلاد راه يافته و در آن بلاد شيوع يافته ليكن نه به اندازهء شيوع مذاهب ديگر .
ابن فرحون در كتاب « الدّيباج » گفته است :
« و امّا مذهب احمد بن حنبل در بغداد ظاهر گشته پس از آن در بسيارى از شهرهاى
[1]حنبل جد احمد است و پدر او به نام محمد است .
[2]ياقوت در معجم البلدان ( ذيل كلمهء رزيق ) چنين آورده است : « الرزيق نهر بمرو و عليه محلة كبيرة و فيها كانت دار احمد بن حنبل » و در ذيل « مرو الشاهيجان » چنين گفته است « و قد اخرجت مرو من الاعيان و علماء الدين و الاركان ما لم يستخرج مدينة مثلهم منهم احمد بن محمد بن حنبل الامام و سفيان بن سعيد الثورى و اسحاق بن راهويه و عبد اللَّه بن المبارك و غيرهم » .
< فهرس الموضوعات > 2 - مذهب حنبلي از اجتهاد بدور است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 3 - نخستين كس از حنابله كه به مصر رفته است < / فهرس الموضوعات > شام انتشار يافته و هم اكنون ( يعنى قرن هشتم ) رو بضعف نهاده است . » ابن خلدون گفته است :
« و امّا احمد بن حنبل چون مذهبش از اجتهاد به دور است و در استفاده از روايات و اخبار و معاضدت آنها با يكديگر اصالت و رسوخ دارد پيروانش كم مىباشند و بيشتر ايشان در شام و عراق هستند و اين پيروان از همه مردم ، سنّت و روايت حديث را بيشتر حفظ دارند » ظهور اين مذهب در مصر بتأخير افتاده و تا قرن هفتم در آنجا به خوبى ظاهر نشده است . سيوطى علَّت اين تأخير ظهور كامل آن را در كتاب « حسن المحاضره » چنين گفته است :
« عدّهء حنبلى مذهب در مصر بسيار كم است و من جز در قرن هفتم و قرون بعد از آن در مصر خبرى از ايشان نشنيدهام و آن بدين جهت است كه امام احمد ، رضى الله عنه ، در قرن سيّم بوده و مذهب او در خارج عراق جز در قرن چهارم بارز و نمايان نگرديده و در اين قرن بر كشور مصر عبيديّون سلطنت و حكمروايى مىداشتهاند و پيشوايان مذاهب سه گانه را كه در مصر مىزيستهاند به كشتن و بيرون كردن از ميان برداشته و مذهب رفض و شيعه را به جاى آن مذاهب گذاشتهاند و تا اواخر قرن ششم نفوذ آنان بر مصر باقى و بر جا بوده است از اين وقت پيشوايانى از ديگر مذاهب بمصر بازگشتهاند و چنان كه معلوم است نخستين كسى كه از حنابله بمصر آمده حافظ عبد الغنى مقدسى صاحب كتاب « العمده » بوده است » مقريزى در كتاب « خطط » چنين آورده است :
« مذهب حنبلى و هم مذهب حنفى ، را از زمان دولت ايّوبى در مصر آوازه و نامى نبود و جز در اواخر ايّام اين دولت آن مذهب در مصر اشتهار نيافت » از آن هنگام به بعد در زمان قاضى عبد الله بن محمّد بن عبد الملك جحاوى ، كه در سال هفتصد و سى و هشت ( 738 ) قاضى قضاة حنابله بوده ، و چنان كه در كتاب