بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 739


< فهرس الموضوعات > امام شافعي :
1 - سال ولادت و سال وفات و مدّت حيات امام شافعي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 3 - محمّد بن ادريس شافعي < / فهرس الموضوعات > - 3 - شافعى 150 - 204 ابو اسحاق كه شافعى را در طبقهء چهارم از فقيهان تابعى مكَّه ياد كرده در ترجمه او بعد از اين عنوان :
« محمّد بن ادريس بن العبّاس بن عثمان بن شافع بن السّائب بن عبيد بن عبد يزيد بن هاشم بن عبد المطَّلب بن عبد مناف القرشي المطَّلبي » چنين افاده كرده است :
« شافعى به سال يك صد و پنجاه ( 150 ) متولَّد شده و در آخرين روز از ماه رجب از سال دويست و چهار ( 204 ) پس از 54 سال در گذشته است زعفرانى از پسر شافعى ابو عثمان ، وفات پدرش را به سنّ پنجاه و هشت ( 58 ) سالگى نقل كرده است .
« شافعى ، رحمه الله عليه ، گفته است :
« مسلم بن خالد زنجى مرا ديد و گفت : اى جوان از مردم كجايى ؟ گفتم :
از مردم مكه . گفت : منزلت در مكَّه كجا است ؟ گفتم : شعب حنيف . گفت : از كدام قبيله هستى ؟ گفتم : از فرزندان عبد مناف . گفت : به به خدا ترا در دنيا و آخرت شرف داده است » « باز شافعى گفته است :
« بر مالك در آمدم در حالى كه كتاب « الموطَّأ » را حفظ داشتم . مالك گفت :
كسى را حاضر كن كه براى تو بخواند . گفتم : خودم مىخوانم پس موطَّأ را از حفظ بر او خواندم . مالك گفت : اگر كسى رستگار مىگردد اين جوانست .
« سفيان بن عيينه چون چيزى از تفسير و افتاء بر او مىآمد بسوى شافعى مىنگريست و مىگفت از اين بپرسيد .
« حميدى گفته است : از مسلم بن خالد زنجى شنيدم كه شافعى را مىگفت :
يا ابا عبد الله فتوى بده زيرا به خدا سوگند هنگام آنست كه تو فتوى بدهى و اين سخن


صفحه 740


< فهرس الموضوعات > 2 - شافعي در پانزده سالگي اجازه افتاء يافته است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 3 - احترام محمّد بن حسن شيباني بشافعي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 4 - خروج شافعي بر هرون < / فهرس الموضوعات > زنجى زمانى بود كه شافعى پانزده سال داشت .
« احمد بن حنبل گفته است : من ناسخ و منسوخ حديث را نشناختم مگر بعد از اين كه با شافعى مجالست كردم .
« اسحاق بن راهويه ، ثورى و اوزاعى و مالك و ابو حنيفه را ياد كرده آنگاه گفته است : هيچ يك چيزى نگفته‌اند مگر اين كه شافعى را تابع ، بيشتر و خطا كمتر بوده است . .
« ابو حسّان زيادى گفته است : نديدم كه محمد بن حسن شيبانى هيچ كس از اهل علم را به اندازهء شافعى احترام بگزارد و اعظام كند . روزى براى ديدار شيبانى آمده بود كه شيبانى سوار شده و مىخواست برود پس به احترام شافعى به خانه برگشت و روز و شبرا با او به خلوت بود ، و هيچ كس را اذن ورود نداد .
« محفوظ بن ابى توبهء بغدادى گفته است : احمد بن حنبل را ديدم در مسجد - الحرام نزد شافعى نشسته و استفاده مىكند گفتم : يا ابا عبد الله ! سفيان بن عيينه در ناحيهء مسجد نشسته و تو اينجايى ؟ گفت : اين از دست مىرود ليكن سفيان از دست نمىرود .
يحيى بن معين گفته است : احمد بن حنبل ما را از شافعى ، رحمه الله تعالى ، نهى مىكرد روزى ديدم شافعى سوار استر خويش است و احمد پياده از دنبال او مىرود گفتم : يا ابا عبد الله تو ما را از وى نهى مىكنى و خود بدنبال او افتاده‌اى ؟ گفت :
خاموش باش كه اگر اين استر را ملازم باشى از آن منتفع مىشوى . . » ابن نديم پس از اين كه كنيه و نام و نسب شافعى را آورده ، از خط ابو القاسم حجازى در كتاب « الاخبار الدّاخلية فى التاريخ » نقل كرده از همو قضيهء ظهور مردى از بنى لهب را در مغرب و گرفتار شدن او و بردنش را به نزد هارون و بودن شافعى با آن مرد لهبى و ردّ و بدل كردن هارون با مرد لهبى و امر هارون به حبس او و آنگاه گفتن هارون به شافعى « ما حملك على الخروج معه ؟ قال : انا رجل أملقت و خرجت اضرب فى البلاد طلبا للفضل ، فصحبته لذلك . فاستوهبه الفضل بن الرّبيع فوهبه فاقام بمدينة السّلام مدّة » آورده و ياد كرده است .


صفحه 741


< فهرس الموضوعات > 5 - شيعه بودن شافعي بگفته ابن نديم < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 6 - كتابهاي شافعي < / فهرس الموضوعات > باز ابن نديم از محمّد بن شجاع ثلجى آورده كه گفته است :
« كان يمرّ بنا فى زىّ المغنيّين على حمار و عليه رداء محشّى و شعره مجعّد و لزم محمد بن الحسن سنة حتى كتب كتبه فحدّثونا عن الرّبيع بن سليمان عن الشّافعي قال : كتبت عن محمّد وقر جمل كتبا » ابن نديم ، شافعى را شيعه مىدانسته و اين عبارت را در باره اش گفته است :
« و كان الشّافعي شديدا فى التّشيّع » و بعد از آن اين مضمون را گفته است :
« روزى مردى مسأله‌اى را ياد كرد و شافعى بدان پاسخ داد آن مرد گفت : تو در اين جواب بر خلاف على بن ابى طالب گفتى . شافعى گفت : تو گفتهء على را بر من ثابت كن تا گونه بر خاك نهم و بگويم من بر خطاء رفته‌ام و از گفتهء خود به گفتهء علىّ برگردم .
« روزى ديگر شافعى به محضرى در آمده كه بعضى از طالبين در آنجا حضور داشته پس گفته است : در مجلسى كه يكى از ايشان باشد مرا حق سخن نيست آنان به سخن گفتن احقّند از من . رياست و فضل از آنان است . .
« شافعى در سال دويست و چهار ( 204 ) در مصر وفات يافته ( سال دويست - 200 بمصر رفته است ) و از تأليفات و كتب شافعى است : كتاب « مبسوط » در فقه .
اين كتاب را ربيع بن سليمان و زعفرانى از شافعى روايت كرده‌اند و محتوى است بر كتاب طهارت ، كتاب صلاة ، كتاب زكات ، كتاب صيام ، كتاب حجّ ، كتاب اعتكاف » باز محمد بن اسحاق معروف به ابن نديم گفته است : كه از خط ابو سيف ( يا ابو يوسف ) شمارهء كتب شافعى را ديده و آنها را موافق نسخهء آن خط بر شمرده كه بيشتر آنها كتابهاى فقهى است ( در حدود نود كتاب از قبيل صلاة و طهارت و سائر كتب و ابواب فقه ) و چند كتاب ديگر در موضوعات ديگر است كه در اينجا ياد مىگردد كتاب الرّسالة ، كتاب الامامه[1]، كتاب احكام القرآن ، كتاب اختلاف مالك و الشافعي


[1]گمانم اينست كه اين دو ، همان كتابى است كه به نام « رساله » و به نام « رسالة الام » و به نام « رسالة الامام » مشهور و در مباحث اصول فقه است نسخه‌اى از اين رساله چاپ مصر نزد من موجود است .


صفحه 742


< فهرس الموضوعات > 7 - نخستين مؤلّف در أصول فقه < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 8 - اشعاري از شافعي < / فهرس الموضوعات > كتاب اختلاف الحديث ، كتاب اختلاف العراقيّين ، كتاب فضائل قريش ، كتاب الشّروط ، كتاب الإجماع ، كتاب ما خالف العراقيّين عليّا و عبد الله ، كتاب الرّجعة[1]، كتاب سير الواقدي ، كتاب سير الاوزاعى ، كتاب الحكم بالظاهر ، كتاب ابطال الاستحسان .
ابن خلَّكان بر منقولات از ابو اسحاق و ابن نديم قسمى افزوده كه از جمله است :
« شافعى نخستين كسى است كه اصول فقه را استنباط كرده[2]و در آن باره سخن گفته است . . و قاطبهء علماء از اهل حديث و فقه و اصول و لغت و نحو و غير اينها بر ثقه بودن و امانت و عدالت و زهد و ورع و نزاهت عرض و عفّت نفس و حسن سيرت و علوّ قدر و سخاء شافعى اتفاق دارند .
« شافعى را اشعارى بسيار است كه از آن جمله ابيات زير را از خط حافظ ابو طاهر سلفى رحمه الله نقل مىكنم :
< شعر > « انّ الَّذى رزق اليسار و لم يصب حمدا و لا اجرا لغير موفّق الجدّ يدنى كلّ امر شاسع و الجدّ يفتح كلّ باب مغلق و اذا سمعت بأنّ مجدودا حوى عودا فاثمر فى يديه فصدّق و اذا سمعت بأنّ محروما اتى ماء ليشربه فغاض فحقّق لو كان بالحيل ، الغنى لوجدتني بنجوم اقطار السّماء تعلَّقى < / شعر >


[1]ظاهرا مراد رجوع مرد است بزن در طلاق .
[2]در مقدمهء كتابى كه به نام « تقريرات اصول » نوشته‌ام و چندين مرتبه به چاپ رسيده است ترديد و تأمل خود را با استناد به دلايل ، در بارهء اين امر ياد كرده‌ام . خواستار بدانجا مراجعه كند .


صفحه 743


< فهرس الموضوعات > 9 - سبب تأليف شافعي كتاب الرّساله را < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 10 - شافعي نخستين كسي است كه در « مختلف حديث » تأليف كرده < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 11 - عدم اشتقاق لفظ « قرآن » ، بنقل شافعي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 12 - بحث فقهي مالك و شافعي < / فهرس الموضوعات > < شعر > لكنّ من رزق الحجى حرم الغنى ضدّان مفترقان أيّ تفرّق و من الدّليل على القضاء و كونه بؤس اللَّبيب و طيب عيش الاحمق < / شعر > « و همو گفته است :
< شعر > و لو لا الشعر بالعلماء يزرى لكنت اليوم اشعر من لبيد < / شعر > « و نيز بوى منسوب است :
< شعر > كلَّما ادّبنى الدّهر ارانى نقص عقلى و اذا ما ازددت علما زادني علما بجهلي < / شعر > » خطيب بغدادى كه مثل ابو اسحاق و ابن خلكان خود بمذهب شافعى است شرحى مفصل در ترجمهء محمد بن ادريس آورده و در آخر همچنين گفته است :
« اگر بخواهيم مناقب و اخبار شافعى را استيفاء كنيم بر اجزائى عديده مشتمل خواهد بود ليكن در اين كتاب بر همين مقدار ، ارادهء تخفيف و اختصار را ، اقتصار كرديم و معالم و مناقب او را بطور استقصاء در كتابى جدا گانه و منفرد خواهيم آورد » از جمله آن چه خطيب آورده است اينست كه شافعى در هفت سالگى قرآن را حفظ داشته و در ده سالگى موطَّأ را و در پانزده سالگى فتوى مىداده و در جوانى عبد الرحمن بن مهدى به او نوشته كه كتابى حاوى معانى قرآن و جامع فنون اخبار و شامل حجّت بودن و مبيّن ناسخ و منسوخ از قرآن و سنّت براى وى وضع و تأليف كند پس او كتاب « الرسالة » را تأليف كرده است .
و از جمله است كه شافعى دو بار ببغداد در آمده : يكى به سال يك صد و نود و پنج ( 195 ) كه دو سال در آنجا بوده و پس از آن به مكَّه رفته و ديگر در سال يك صد و نود و هشت ( 198 ) كه ببغداد در آمده و چند ماه در آنجا بوده و بمصر رفته است .
و از ابو الفضل زجّاج حكايت كرده كه گفته است :


صفحه 744


« هنگامى كه شافعى ببغداد آمد پنجاه ( يا قريب پنجاه ) حلقهء درس در مسجد جامع فراهم مىآمد چون شافعى وارد شد بهر حلقه مىرفت و مىنشست و مىگفت : « قال الله و قال الرّسول » و ايشان مىگفتند : « قال اصحابنا » تا اين كه در مسجد ، حلقهء درسى جز حلقهء درس شافعى بر جاى نماند . » و به اسناد از شافعى آورده كه گفته است :
« بيست سال در بطون عرب اقامت كردم كه اشعار و لغات آنها را فرا گيرم .
و قرآن را حفظ كردم به طورى كه كلمه و حرفى در آن نبود مگر اين كه مراد و معنى آن را مىدانستم جز دو كلمه كه يكى از آنها است : * ( « . دَسَّاها » ) * . باز از شافعى آورده كه گفته است :
« من قرآن را نزد اسماعيل بن قسطنطين قرائت كردم و او مىگفت : القرآن ، اسم و ليس بمهموز و لم يؤخذ من « قرات » و لو أخذ من « قرأت » لكان كلّ ما قرئ قرآنا و لكنّه اسم للقرآن مثل التّورية و الإنجيل . . » صاحب روضات از اوّليّات سيوطى ( و غير او ) آورده است كه :
« شافعى نخستين كسى است كه در « آيات احكام » و در « اصول فقه » تصنيف كرده و همو نخستين كس است كه در « مختلف حديث » تكلم و در آن باره تصنيف كرده است » . و از جمله تصنيفات او كتاب قديم او است كه آن را « الحجة » ناميده است چنان كه محى الدين نووى در شرح مشكلات كتاب التنبيه گفته است » .
همو از حيات الحيوان دميرى از بويطى از شافعى حكايت كرده كه گفته است :
« جوان و در مجلس مالك بوده پس مردى آمده و از مالك استفتاء كرده و گفته است : من سوگند ياد كرده‌ام به سه طلاق زنم كه اين بلبل خاموش نمىگردد و از خواندن نمىايستد مالك بوى گفته است همانا حنث كرده‌اى ( يعنى زنش سه طلاقه شده ) آن مرد چون پاسخ شنيده رفته است . شافعى رو بيكى از شاگردان مالك كرده و گفته است : اين فتيا خطا است . مالك كه بسيار با مهابت بوده و كسى را آن جسارت نبوده كه در مجلس با وى اين گونه مراوده شود و بسا اين كه صاحب شرطه در مجلس


صفحه 745


بالاى سرش مىايستاده چون بوى گفته شده كه اين جوان ، شافعى چنين مىگفته . مالك گفته است : اين را از كجا و بچه دليل مىگويى ؟ شافعى پاسخ داده است : آيا تو خود در قصّهء فاطمه دختر قيس كه به پيغمبر گفته است : ابو جهم و معاويه مرا خواستگارى كرده‌اند ، براى ما از پيغمبر ( ص ) روايت نكردى كه گفته است : « امّا ابو جهم فلا يضع عصاه عن عاتقه و امّا معاوية . . » ؟ پس آيا عصاى ابو جهم هميشه بر دوشش بوده است يا اين كه پيغمبر ( ص ) غلبه را اراده كرده است ؟ مالك از اين استدلال و احتجاج منزلت و قدر علمى شافعى را شناخته است » و از اشعار منسوب به شافعى مقدارى آورده كه از جمله است :
< شعر > يقولون : اسباب الفراغ ثلاثة و رابعها خلوة و هو خيارها و قد ذكروا مالا و أمنا و صحّة و لم يعلموا انّ الشباب مدارها < / شعر > و از جمله است :
< شعر > محن الزّمان كثيرة لا تنقضى و سروره ، ياتيك كالأعيا تاتى المكاره حين تأتى جملة و ترى السّرور يجيء كالفلتات < / شعر > و از جمله بروايت از كتاب صواعق ابن حجر مكَّى آورده است :
< شعر > يا اهل بيت رسول الله حبّكم فرض من الله فى القرآن أنزله كفاكم من عظيم القدر انّكم من لا يصلَّى عليكم لا صلاة له < / شعر > و از جملهء « مشهور متواتر از شافعى » در جمله ابياتى اين بيت است :


صفحه 746


< شعر > لو انّ المرتضى ابدى محلَّه لخرّ النّاس طرّا سجّدا له ، و مات الشّافعىّ و ليس يدرى علىّ ربّه ام ربّه الله[1]< / شعر > ابو نعيم در ترجمهء شافعى ( جلد نهم صفحه 152 ) ، به اسناد ، آورده كه برخى از مردم ، شافعى را بر كثرت محبت اهل بيت و افراط در ميل به ايشان سرزنش كرده و بر او عيب گرفته‌اند پس در اين باره انشاء كرده و گفته است :
< شعر > قف بالمحصّب من منى فاهتف بها و اهتف بقاعد خيفها و النّاهض[2]ان كان رفضا حبّ آل محمّد فليشهد الثّقلان انّي رافضيّ < / شعر > ابو نعيم در ترجمهء شافعى به تفصيل زياد پرداخته و نزديك صد صفحه از بيان عنوان و « لصوق نسب او بنسب پيغمبر » و از « بيان نسب و مولد و وفات » و « ذكر ائمه و علماء ، او را » و « متابعت او از آثار و سنن در استنباط احكام و عمل او به قياس . . » و « لطافت نظر و حصافت فكر . . » و « توكَّل به خدا و بذل مال و سخاء » و « كثرت عبادت . . » و غير اينها در بارهء او آورده و در زير اين عنوانها سخنانى بسيار نقل كرده


[1]با همه اشتهارى كه در نسبت اين اشعار به شافعى است محتمل است از ديگرى باشد كه بمذهب شافعى بوده نه خود امام شافعى .
[2]مصرع اول در معجم الادباء چنين است : « يا راكبا قف بالمحصّب من منى » و بعد از اين بيت و پيش از بيت بعد اين بيت است : < شعر > سحرا اذا فاض الحجيج إلى منى فيضا بملتطم الفرات الفائض < / شعر > « محصب موضع رمى جمرات است در منى و خيف دو سفيدى است در كوه سياه پشت كوه ابو قبيس كه به آن مناسبت مسجد را مسجد خيف گفته‌اند .