< فهرس الموضوعات > 7 - مذهب ظاهري < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 8 - تبديل اصطلاح « قياس » به « دليل » < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 9 - تفصيل داود در مسئله خلق قرآن < / فهرس الموضوعات > حكايتى به اسناد از ابو زرعه آورده كه قسمت آخر آن بدين مضمونست :
« . . ابو زرعه گفته است :
« داود از نيشابور ببغداد آمد چند تن از مشيخه و علماء نيشابور ، كه از آن جمله بوده است محمد بن يحيى از عقايد و آراء محدثه او به من نوشتند من به واسطهء ترس از عواقب آن ، آنها را كتمان كردم و چيزى در آن باره به كسى نگفتم .
« داود هنگام ورود ببغداد به مناسبت دوستى كه با صالح پسر احمد حنبل داشت از او خواست كه لطفى كند و از پدرش اذن ملاقات بخواهد .
« صالح : پدر را گفت : مردى از من خواستار ديدار تو شده . پرسيد : نامش چيست ؟ گفت : داود . پرسيد : اهل كجا است ؟ گفت : اهل اصفهان . پرسيد :
كارش چيست ؟ صالح كه نمىخواست او را به پدرش كاملا بشناساند سخن را از اين و آن سو مىكرد و پدرش فحص خود را ادامه مىداد تا متوجه شد كه مراد پسرش ، داود است . پس گفت : محمد بن يحيى نيشابورى در بارهء او به من نوشته كه مىگويد « قرآن ، محدث است » پس نبايد به من نزديك شود . صالح گفته است : داود اين نسبت را كه به او داده از خود نفى و آن را انكار مىكند . احمد گفت : محمّد بن يحيى از او راست گوتر است ! او را اذن مده كه به نزد من بيايد » باز بنقل او داود در ماه رمضان از سال دويست و هفتاد ( 270 ) وفات يافته و او نخستين كسى است كه انتحال « ظاهر » را اظهار و قياس در احكام را قولا نفى كرده و عملا به آن مضطر شده و نام « دليل » بر آن نهاده است .
باز ، به اسناد ، آورده كه داود را از قرآن پرسيدهاند چنين پاسخ داده است :
« امّا آن چه در « لوح محفوظ است » غير مخلوق و آن چه ميان مردم است مخلوق مىباشد و ، به اسناد ديگر ، گفته است : قرآنى كه خدا در شأن آن فرموده است :
* ( « لا يَمَسُّه إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ » ) * و هم گفته است : * ( « فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ » ) * غير مخلوق و آن چه در ميان ما است و حائض و جنب آن را مسّ مىكنند مخلوق است . .
« داود بن على بن خلف ، ابو سليمان فقيه معروف به اصفهانى در ذى القعده از
< فهرس الموضوعات > 10 - وضع مناظره علمي داود < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 11 - سبب تأليف طبري كتاب ردّ بر داود را < / فهرس الموضوعات > سال دويست و هفتاد ( 270 ) به سن شصت و هشت سال ( 68 ) مرده ( ولادتش به سال دويست بوده است ) و در منزلش دفن شده است » ياقوت حموى ، در معجم الادباء ، ( ذيل ترجمه محمد بن جرير طبرى - جزء 18 - صفحه 78 ) جايى كه تأليفات و كتب طبرى را نام برده اين مضمون را آورده است :
« و از آن جمله است « كتاب الرّدّ على ذى الاسفار » طبرى در اين كتاب بر داود بن على اصفهانى ردّ مىكند و تصنيف اين كتاب را سبب آن بود كه طبرى مدّتى داود را ملازمت مىداشته و بسيارى از كتب وى را نسخه بر گرفته است . در كتبى كه از طبرى باقى مانده بود هشتاد جزء به خط دقيق و ريز خود طبرى از آن نسخه ديده شده كه در ميان آنها مسألهاى بوده كه ميان داود و ميان ابو مجالد ضرير معتزلى در واسط جريان يافته و آن ، هنگامى بوده كه به نزد موفق ، خليفه عباسى ، مىرفتهاند و در مخلوق بودن قرآن بحث و نزاع مىبوده است .
« داود از نظر و حديث و اختلاف و سنن هر يك بهره و حظَّى داشته ، ليكن نه بحدّ وسعت و كمال ، او مردى بوده است زبان آور ، خوش سخن و خود دار و او را شاگردان و اصحابى بودهاند شوخ و مزّاح به طورى كه اين حالت در برخى از آنان ثابت و راسخ شده كه به هنگام مناظره براى مغلوب ساختن حريف و مخالف ، از آن استفاده مىكرده است .
« بسيار اتفاق مىافتاد كه داود با دانشمندانى به مناظره مىپرداخته و در مسألهاى از فقه بحث مىكرده و چون درمىيافته كه طرف او در فقه ، قاصر و ضعيف است بحث را بحديث منتقل مىساخته يا اگر در حديث مناظره مىداشته و او را در فقه ضعيف مىديده بحث را به فقه يا جدل مىكشانده ، اگر طرف خود را در اين دو ناتوان و ضعيف مىيافته است .
« و ابو جعفر طبرى در همهء علوم غنى و مقتدر و قوى بوده ، و از اخلاقى كه با اهل علم نامناسب بوده پرهيز مىداشته و در همه كار و همه حال به جدّ مىبوده و از مزاح دورى مىجسته است »
« روزى ميان داود بن على و طبرى در مسألهاى بحثى به ميان آمده كه داود از سخن درمانده و نتوانسته است چيزى بگويد اين پيش آمد بر ياران و شاگردان وى گران آمده پس يكى از ايشان طبرى را زشت و ناروا گفته طبرى از مجلس برخاسته و به نوشتن « كتاب الرّدّ على ذى الاسفار » شروع كرده و بتدريج آن را نوشته تا نزديك به صد ورقه شده و خطبهاى كه از بهترين سخنان طبرى است براى آن آورده ليكن چون در اين ميان داود در گذشته طبرى كتاب را ناتمام گذاشته و جز شاگردان مقدّم او كه از آن نسخه برداشتهاند بدست كسى نسخهاى نرسيده است . .
« رؤاسبى كه يكى از شاگردان مقدّم داود بوده گفته است : داود شاگردى را كه با طبرى بزشتى سخن گفته چيز نياموخته و يك سال سخن با او نگفته و او را بدين گونه مجازات كرده است .
« محمّد پسر داود ردّى بر ردّ طبرى بر پدرش ، نوشته و بخصوص در سه مسأله از آنها سخت تعصّب ورزيده و از راه تعسّف رفته و حتّى طبرى را دشنام داده و ناسزا گفته است . . » شافعى از مردم مصر تعصب ورزيده و به حلقهء درس شافعى رفته و چون شاگردانش باز گشتند و شافعى تنها مانده بر او هجوم آورده و او را به سختى زدهاند پس به خانه برده شده و بيمار گرديده تا در گذشته است .
3 - قريب صد و پنجاه كتاب براى شافعى نام برده كه همان كتابهاى معروف فقهى يعنى ابواب و مباحث فقه است و از جمله كتب او كتابى به نام « كتاب ابطال الاستحسان » و « كتاب حبل الحبله » و « كتاب خلاف مالك و الشافعي » ياد شده است .
< فهرس الموضوعات > 18 - محمّد بن جرير طبري :
1 - سال وفات طبري < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 15 - طبري صاحب مذهب فقهي :
محمد بن جرير طبري ( أبو جعفر ) < / فهرس الموضوعات > - 15 - طبرى 224 - 310 ابو جعفر محمد بن جرير طبرى .
ابو اسحاق در بارهء او پس از عنوان بالا ( در ذيل ترجمه داود بن على اصفهانى ) اين مضمون را آورده است : « طبرى در بغداد منزلى ساخته و به سال سيصد و ده ( 310 ) وفات يافته .
طبرى صاحب تاريخ و مصنّفات بسيار ديگر است .
« قاضى ابو الفرج معافى بن زكرياى نهروانى معروف به ابن طوار[1]مذهب طبرى را مىداشته و خود فقيه ، اديب ، شاعر و عالم به همهء علوم بوده است « ابو على داودى ، قاضى شهر ما ، ابيات زير را از گفته هاى ابو الفرج برايم انشاد كرد :
< شعر > أاقتبس الضّياء من الضّباب ؟
و التمس الشّراب من السّراب ؟ . . » < / شعر > خطيب بغدادى در بارهء طبرى اين مضمون را آورده است :
« طبرى بغداد را وطن خويش قرار داده تا در همان جا در گذشته است . او يكى از ائمه و علماء است كه به واسطهء معرفت و فضلش قول وى متّبع و رايش مرجع است .
[1]ياقوت در معجم الادبا ابو الفرج را تحت عنوان « المعافى بن زكريا بن يحيى بن حماد بن داود النهرواني الجريرى بفتح الجيم نسبة إلى ابن جرير الطبري ) المعروف بابن طرارة » عنوان كرده و او را از « اعلم ناس به فقه مذهب ابن جرير و نحو و لغت و فنون ادب و اخبار و اشعار » شمرده است شايد بعدا مختصرى از ترجمه او در اين اوراق آورده شود . و در ذيل ترجمه حسن بن على بن شاهويه ( جزء صفحهء 34 - ) چنين آورده « و حدث عن خلق كثير منهم و المعافى بن زكريا بن طرار » و در پاورقى تعليقه بر « طرار » نوشته شده « و فى الاصل : طراز و هو تصحيف »
< فهرس الموضوعات > 2 - كتاب تفسير طبري < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 3 - پر كاري و كثرت اشتغال طبري < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 4 - تقيه طبري از حنابله < / فهرس الموضوعات > « طبرى قرآن را حافظ و به قرائتهاى مختلف ، عارف و به معانى آن بصير و در احكام قرآن فقيه بوده است . طبرى سنن و طرق آنها صحيح و سقيم و ناسخ و منسوخ آنها را عالم و به اقوال صحابه و تابعان ، و كسانى كه پس از ايشان آمده و در احكام و مسائل حلال و حرام خلاف داشتهاند عارف بوده است . . كتاب تفسير او را نظيرى تصنيف نشده و كتابى را ، كه نام « تهذيب الآثار » بر آن نهاده ، من در آن زمينه آن را مانندى نديدهام . در اصول فقه و فروع آن كتابهايى بسيار دارد و در مسائلى چند ، عقائدى خاص و منفرد دارد كه از وى حفظ شده است .
« حكايت است كه طبرى چهل سال در هر روزى از روزهاى آن سالها چهل ورقه چيز نوشته است ! هنگامى كه در نظر داشته است تفسير خود را بنويسد شاگردان خويش را گفته است : آيا خوش داريد و شادمان مىشويد براى تفسيرى ؟ گفتهاند : چه اندازه باشد ؟ پاسخ داده است : سى هزار ورق ، گفتهاند : اين پيش از اين كه چنين تفسيرى به پايان رسد همهء عمر را فرا مىگيرد و فدا مىسازد پس آن را در سه هزار ورق مختصر كرده آنگاه نظير همين سؤال و جواب ميان او و ميان شاگردانش در بارهء تاليف تاريخ به ميان آمده است و او را ناراحت شده و گفته است : انّا للَّه ماتت الهمم » ياقوت حموى كه ترجمهء طبرى را مفصّل آورده ( 54 صفحه ) از كتاب صلهء فرغانى نقل كرده كه گروهى از شاگردان طبرى ايام حيات طبرى را از زمان بلوغ تا زمان وفات او ، كه به سنّ هشتاد و شش سالگى در گذشته ، به حساب آورده و اوراق مصنّفات او را بر آن ايام تقسيم كردهاند هر روزى را چهارده ورقه رسيده است و اين امرى است كه هيچ كس را جز به عنايت خالق نصيب نمىگردد .
ابو جعفر طبرى مدّتى ( شايد تا آخر عمر ) از حنابله كه در زمان او به اوج قدرت بودهاند تقيّه مىداشته و بر حذر مىبوده است .
ياقوت حموى ( معجم الادباء - جزء 18 - صفحه 57 - ) اين مضمون را آورده است :
« چون طبرى بعد از اين كه از بغداد به طبرستان رفته بوده از آنجا برگشته ابو عبد الله
< فهرس الموضوعات > 5 - عقيده طبري در حقّ احمد حنبل < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 6 - هجوم حنبليان بر طبري و ايذاء وي < / فهرس الموضوعات > جصّاص و جعفر بن عرفة و بياضىّ بر او تعصّب ورزيده .
« حنابله روزى جمعه در مسجد جامع او را پرسيدهاند كه احمد حنبل را چگونه مىداند ؟ و هم از حديث « جلوس بر عرش » پرسيدهاند .
« گفته است : امّا احمد بن حنبل پس خلاف وى در مسأله به چيزى شمرده نمىشود و قابل توجّه نيست .
« گفتهاند : علماء او را در « اختلاف » ياد كرده و به حساب آوردهاند .
« پاسخ داده است : من نديدهام كسى از او روايت كرده باشد و هم نديدهام كه او را اصحابى مورد اعتماد و اعتناء باشد .
« و امّا حديث « جلوس بر عرش » پس ممتنع و محال است .
« آنگاه اين بيت را انشاد كرده است :
< شعر > سبحان من ليس له انيس و لا له فى عرشه جليس < / شعر > « حنابله و اصحاب حديث چون اين سخنان را از وى شنيدهاند بر او هجوم آورده و دواتها و قلمدانها بسوى وى پرتاب كردهاند ، پس طبرى برخاسته و به خانه خويش در آمده و ايشان كه به قولى هزارها تن بودهاند خانهء وى را سنگ باران كردهاند به طورى كه در جلو در خانهء او تلَّى عظيم از سنگ پديد آمده است .
« اين خبر به نازوك ، صاحب شرطه ، رسيده با ده ها هزار سپاهى بسوى خانه طبرى روانه شده تا او را از هجوم عامّه نجات دهد و شرّ مردم نادان را از وى به دور سازد و يك شبانه روز آنجا توقّف كرده و دستور داده است سنگها را از جلو خانه برداشتهاند و هم بيت زير را كه بر در خانهء طبرى مكتوب بوده محو سازند :
< شعر > سبحان من ليس له انيس و لا له فى عرشه جليس < / شعر > « برخى از اصحاب حديث ، كه احمد حنبل را همنشين خدا در عرش مىدانستهاند به جاى آن بيت ابيات زير را بر در خانهء طبرى نوشته است .
< فهرس الموضوعات > 7 - خانه نشيني طبري از بيم حنبليان < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 8 - فقيهاني كه طبري اختلاف ايشانرا در كتاب اختلاف الفقهاء آورده < / فهرس الموضوعات > < شعر > لأحمد منزل لا شكّ عال اذا وافى إلى الرّحمن وافد فيدنيه و يقعده كريما على رغم لهم فى انف حاسد على عرش يغلَّفه[1]بطيب على الأكباد من باغ و عاند له هذا المقام الفرد حقّا كذاك رواه ليث عن مجاهد < / شعر > « طبرى پس از اين واقعه ، ناچار خانه نشين شده و كتاب مشهور خود را در عذر خواهى از ايشان نوشته و مذهب و اعتقاد خود را ياد كرده و كسانى را كه گمانى غير از آن در باره اش داشتهاند انتقاد و تكذيب نموده و كتاب را بر آنان خوانده و احمد حنبل را تفضيل داده و مذهب او را متذكر شده و اعتقادش را تصويب كرده و تا زنده بوده از وى ياد مىكرده و كتابى را كه در اختلاف نوشته بيرون نياورده تا مرده است و ديدهاند كتاب در زير خاك دفن و پنهان است ! ! پس آن را بيرون آورده و از آن نسخه برگرفتهاند و آن كتاب « اختلاف الفقهاء » است . . » باز هم ياقوت در طىّ تعديد كتب طبرى چند كتاب فقهى را آورده كه مناسب است برخى از مهمترين آنها در اين اوراق ياد گردد :
« از جمله است كتاب او كه در شرق و غرب بفضل اشتهار يافته و آن كتاب « اختلاف علماء الامصار فى احكام شرائع الاسلام » است . در اين كتاب اقوال فقهاء را ياد كرده و ايشان : مالك بن انس فقيه اهل مدينه است ، كه به دو روايت آورده ، و عبد الرحمن بن عمرو اوزاعى فقيه اهل شام است . و از اهل كوفه سفيان ثورى است كه هم به دو روايت ياد كرده . بعد محمد بن ادريس شافعى است كه بروايت ربيع بن سليمان از او آورده است پس از آن از اهل كوفه ابو حنيفه نعمان بن ثابت و ابو يوسف
[1]يغلفه : يضمخه و يطيبه
< فهرس الموضوعات > 9 - سبب تأليف طبري كتاب اختلاف الفقهاء را < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 10 - نظر طبري در مسئله اجماع < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 11 - نخستين تصنيف طبري < / فهرس الموضوعات > يعقوب بن محمد انصارى و ابو عبد الله محمد بن حسن شيبانى و بعد از او ابراهيم بن خالد ، ابو نصر كلبى ، است .
« طبرى در اين كتاب ، ابتداء ، عبد الرحمن بن كيسان را هم كه از اهل نظر بوده است آورده است ليكن بعدا او را به جهتى از كتاب خويش اسقاط كرده است .
« اين كتاب را طبرى براى اين كه گفته هاى فقيهان را متذكر باشد و ، در مقام مناظره با اشخاص ، از آن استفاده كند براى خود نوشته و ، باصطلاح امروز ، يادداشت كرده و آن را بر شاگردان و اصحاب خود قرائت كرده است . پس از آن انتشار يافته است .
« محمد بن داود اصفهانى هنگامى كه كتاب معروف به كتاب « الوصول إلى معرفة الاصول » خود را نوشته در باب « اجماع » از طبرى نقل كرده كه : او اجماع را عبارت از اجماع اشخاصى كه در بالا نام برده شدهاند ( هشت تن : مالك و . . ) نه غير ايشان مىداند چون ديده است كه طبرى گفته است : « اجمعوا و اجمعت الحجة » و بعد كه ديده است در آغاز باب خلاف طبرى گفته است « ثمّ اختلفوا فقال مالك فقال الأوزاعى كذا ، و قال فلان كذا » آنگاه محمد نوشته است :
همانا كسانى كه « اجماع » ايشان حكايت و نقل شده ايشان همان كسانند كه اختلاف ايشان حكايت و نقل گرديده است .
« نوشته و گفتهء محمد بن داود اشتباه و غلط است و اگر او به آن چه طبرى در « رسالهء لطيف » خود و در « رسالهء اختلاف » نوشته و در بسيارى از كتب خود آورده كه « اجماع » عبارت است از نقل آثارى كه اصحاب پيغمبر ( ص ) بر آن اجماع كردهاند بىاين كه ناشى از رأى و مأخوذ از قياس باشد و آن نقل هم بر وجه تواتر ، محقق گردد ، رجوع كرده بود مىدانست كه آن چه را او پنداشته و از كلام طبرى دانسته غلطى است فاحش و خطائى است بيّن .
« طبرى كتاب « اختلاف » خود را ، كه نخستين كتاب تصنيف او است ، تفضيل و برترى مىداده و بسيار مىگفته است كه : مرا دو كتاب است كه هيچ فقيهى از آن بىنياز نيست : يكى « الاختلاف » و ديگرى « اللَّطيف » .