< فهرس الموضوعات > 2 - كتاب تفسير طبري < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 3 - پر كاري و كثرت اشتغال طبري < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 4 - تقيه طبري از حنابله < / فهرس الموضوعات > « طبرى قرآن را حافظ و به قرائتهاى مختلف ، عارف و به معانى آن بصير و در احكام قرآن فقيه بوده است . طبرى سنن و طرق آنها صحيح و سقيم و ناسخ و منسوخ آنها را عالم و به اقوال صحابه و تابعان ، و كسانى كه پس از ايشان آمده و در احكام و مسائل حلال و حرام خلاف داشتهاند عارف بوده است . . كتاب تفسير او را نظيرى تصنيف نشده و كتابى را ، كه نام « تهذيب الآثار » بر آن نهاده ، من در آن زمينه آن را مانندى نديدهام . در اصول فقه و فروع آن كتابهايى بسيار دارد و در مسائلى چند ، عقائدى خاص و منفرد دارد كه از وى حفظ شده است .
« حكايت است كه طبرى چهل سال در هر روزى از روزهاى آن سالها چهل ورقه چيز نوشته است ! هنگامى كه در نظر داشته است تفسير خود را بنويسد شاگردان خويش را گفته است : آيا خوش داريد و شادمان مىشويد براى تفسيرى ؟ گفتهاند : چه اندازه باشد ؟ پاسخ داده است : سى هزار ورق ، گفتهاند : اين پيش از اين كه چنين تفسيرى به پايان رسد همهء عمر را فرا مىگيرد و فدا مىسازد پس آن را در سه هزار ورق مختصر كرده آنگاه نظير همين سؤال و جواب ميان او و ميان شاگردانش در بارهء تاليف تاريخ به ميان آمده است و او را ناراحت شده و گفته است : انّا للَّه ماتت الهمم » ياقوت حموى كه ترجمهء طبرى را مفصّل آورده ( 54 صفحه ) از كتاب صلهء فرغانى نقل كرده كه گروهى از شاگردان طبرى ايام حيات طبرى را از زمان بلوغ تا زمان وفات او ، كه به سنّ هشتاد و شش سالگى در گذشته ، به حساب آورده و اوراق مصنّفات او را بر آن ايام تقسيم كردهاند هر روزى را چهارده ورقه رسيده است و اين امرى است كه هيچ كس را جز به عنايت خالق نصيب نمىگردد .
ابو جعفر طبرى مدّتى ( شايد تا آخر عمر ) از حنابله كه در زمان او به اوج قدرت بودهاند تقيّه مىداشته و بر حذر مىبوده است .
ياقوت حموى ( معجم الادباء - جزء 18 - صفحه 57 - ) اين مضمون را آورده است :
« چون طبرى بعد از اين كه از بغداد به طبرستان رفته بوده از آنجا برگشته ابو عبد الله
< فهرس الموضوعات > 5 - عقيده طبري در حقّ احمد حنبل < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 6 - هجوم حنبليان بر طبري و ايذاء وي < / فهرس الموضوعات > جصّاص و جعفر بن عرفة و بياضىّ بر او تعصّب ورزيده .
« حنابله روزى جمعه در مسجد جامع او را پرسيدهاند كه احمد حنبل را چگونه مىداند ؟ و هم از حديث « جلوس بر عرش » پرسيدهاند .
« گفته است : امّا احمد بن حنبل پس خلاف وى در مسأله به چيزى شمرده نمىشود و قابل توجّه نيست .
« گفتهاند : علماء او را در « اختلاف » ياد كرده و به حساب آوردهاند .
« پاسخ داده است : من نديدهام كسى از او روايت كرده باشد و هم نديدهام كه او را اصحابى مورد اعتماد و اعتناء باشد .
« و امّا حديث « جلوس بر عرش » پس ممتنع و محال است .
« آنگاه اين بيت را انشاد كرده است :
< شعر > سبحان من ليس له انيس و لا له فى عرشه جليس < / شعر > « حنابله و اصحاب حديث چون اين سخنان را از وى شنيدهاند بر او هجوم آورده و دواتها و قلمدانها بسوى وى پرتاب كردهاند ، پس طبرى برخاسته و به خانه خويش در آمده و ايشان كه به قولى هزارها تن بودهاند خانهء وى را سنگ باران كردهاند به طورى كه در جلو در خانهء او تلَّى عظيم از سنگ پديد آمده است .
« اين خبر به نازوك ، صاحب شرطه ، رسيده با ده ها هزار سپاهى بسوى خانه طبرى روانه شده تا او را از هجوم عامّه نجات دهد و شرّ مردم نادان را از وى به دور سازد و يك شبانه روز آنجا توقّف كرده و دستور داده است سنگها را از جلو خانه برداشتهاند و هم بيت زير را كه بر در خانهء طبرى مكتوب بوده محو سازند :
< شعر > سبحان من ليس له انيس و لا له فى عرشه جليس < / شعر > « برخى از اصحاب حديث ، كه احمد حنبل را همنشين خدا در عرش مىدانستهاند به جاى آن بيت ابيات زير را بر در خانهء طبرى نوشته است .
< فهرس الموضوعات > 7 - خانه نشيني طبري از بيم حنبليان < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 8 - فقيهاني كه طبري اختلاف ايشانرا در كتاب اختلاف الفقهاء آورده < / فهرس الموضوعات > < شعر > لأحمد منزل لا شكّ عال اذا وافى إلى الرّحمن وافد فيدنيه و يقعده كريما على رغم لهم فى انف حاسد على عرش يغلَّفه[1]بطيب على الأكباد من باغ و عاند له هذا المقام الفرد حقّا كذاك رواه ليث عن مجاهد < / شعر > « طبرى پس از اين واقعه ، ناچار خانه نشين شده و كتاب مشهور خود را در عذر خواهى از ايشان نوشته و مذهب و اعتقاد خود را ياد كرده و كسانى را كه گمانى غير از آن در باره اش داشتهاند انتقاد و تكذيب نموده و كتاب را بر آنان خوانده و احمد حنبل را تفضيل داده و مذهب او را متذكر شده و اعتقادش را تصويب كرده و تا زنده بوده از وى ياد مىكرده و كتابى را كه در اختلاف نوشته بيرون نياورده تا مرده است و ديدهاند كتاب در زير خاك دفن و پنهان است ! ! پس آن را بيرون آورده و از آن نسخه برگرفتهاند و آن كتاب « اختلاف الفقهاء » است . . » باز هم ياقوت در طىّ تعديد كتب طبرى چند كتاب فقهى را آورده كه مناسب است برخى از مهمترين آنها در اين اوراق ياد گردد :
« از جمله است كتاب او كه در شرق و غرب بفضل اشتهار يافته و آن كتاب « اختلاف علماء الامصار فى احكام شرائع الاسلام » است . در اين كتاب اقوال فقهاء را ياد كرده و ايشان : مالك بن انس فقيه اهل مدينه است ، كه به دو روايت آورده ، و عبد الرحمن بن عمرو اوزاعى فقيه اهل شام است . و از اهل كوفه سفيان ثورى است كه هم به دو روايت ياد كرده . بعد محمد بن ادريس شافعى است كه بروايت ربيع بن سليمان از او آورده است پس از آن از اهل كوفه ابو حنيفه نعمان بن ثابت و ابو يوسف
[1]يغلفه : يضمخه و يطيبه
< فهرس الموضوعات > 9 - سبب تأليف طبري كتاب اختلاف الفقهاء را < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 10 - نظر طبري در مسئله اجماع < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 11 - نخستين تصنيف طبري < / فهرس الموضوعات > يعقوب بن محمد انصارى و ابو عبد الله محمد بن حسن شيبانى و بعد از او ابراهيم بن خالد ، ابو نصر كلبى ، است .
« طبرى در اين كتاب ، ابتداء ، عبد الرحمن بن كيسان را هم كه از اهل نظر بوده است آورده است ليكن بعدا او را به جهتى از كتاب خويش اسقاط كرده است .
« اين كتاب را طبرى براى اين كه گفته هاى فقيهان را متذكر باشد و ، در مقام مناظره با اشخاص ، از آن استفاده كند براى خود نوشته و ، باصطلاح امروز ، يادداشت كرده و آن را بر شاگردان و اصحاب خود قرائت كرده است . پس از آن انتشار يافته است .
« محمد بن داود اصفهانى هنگامى كه كتاب معروف به كتاب « الوصول إلى معرفة الاصول » خود را نوشته در باب « اجماع » از طبرى نقل كرده كه : او اجماع را عبارت از اجماع اشخاصى كه در بالا نام برده شدهاند ( هشت تن : مالك و . . ) نه غير ايشان مىداند چون ديده است كه طبرى گفته است : « اجمعوا و اجمعت الحجة » و بعد كه ديده است در آغاز باب خلاف طبرى گفته است « ثمّ اختلفوا فقال مالك فقال الأوزاعى كذا ، و قال فلان كذا » آنگاه محمد نوشته است :
همانا كسانى كه « اجماع » ايشان حكايت و نقل شده ايشان همان كسانند كه اختلاف ايشان حكايت و نقل گرديده است .
« نوشته و گفتهء محمد بن داود اشتباه و غلط است و اگر او به آن چه طبرى در « رسالهء لطيف » خود و در « رسالهء اختلاف » نوشته و در بسيارى از كتب خود آورده كه « اجماع » عبارت است از نقل آثارى كه اصحاب پيغمبر ( ص ) بر آن اجماع كردهاند بىاين كه ناشى از رأى و مأخوذ از قياس باشد و آن نقل هم بر وجه تواتر ، محقق گردد ، رجوع كرده بود مىدانست كه آن چه را او پنداشته و از كلام طبرى دانسته غلطى است فاحش و خطائى است بيّن .
« طبرى كتاب « اختلاف » خود را ، كه نخستين كتاب تصنيف او است ، تفضيل و برترى مىداده و بسيار مىگفته است كه : مرا دو كتاب است كه هيچ فقيهى از آن بىنياز نيست : يكى « الاختلاف » و ديگرى « اللَّطيف » .
< فهرس الموضوعات > 12 - كتاب اللّطيف طبري يكي از بهترين كتب خود او و كتب ديگر فقيهانست < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 13 - طبري استحسانرا باطل ميدانسته است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 14 - كتاب الخفيف طبري < / فهرس الموضوعات > كتاب « اختلاف » در حدود سه هزار برگ است . طبرى در اين كتاب اختيار و عقيده خود را به استقصاء نياورده چون اين كار را به نيكى در كتاب « لطيف » انجام داده است و هم نخواسته است سخنش به تكرار گرايد .
« در كتاب « اختلاف » آنجا كه در بارهء « اجماع » و « خبر واحد » سخن به ميان آمده و زياداتى هم آورده شده كه در كتاب « لطيف » نيامده و در بارهء « مراسيل » و « ناسخ و منسوخ » هم گفتگو شده است . .
« و از بهترين كتابهاى طبرى كتابى است به نام « كتاب لطيف القول فى احكام شرائع الاسلام » و اين كتاب شامل است تمام عقايد و مذهب فقهى طبرى را كه اصحاب و پيروانش بر آن اتكاء و اعتماد دارند . و اين كتاب از نفيسترين كتب طبرى و كتب فقهاء و از افضل و برترين امّهات مذاهب و از محكمترين تصنيفات است و هر كس كه آن كتاب را بخواند و در آن تدبّر كند اين برترى را در خواهد يافت و به آن اعتراف خواهد داشت .
« ابو بكر بن راميك مىگفته است : كتابى در هيچ مذهبى بهتر از كتاب « لطيف » طبرى در بارهء مذهب خودش نوشته نشده است . طبرى در آغاز اين كتاب از مختصر بودن آن عذر خواهى كرده است كتاب « لطيف » سه كتاب ( باب ) بر كتاب « اختلاف » زيادتى دارد : كتاب لباس و كتاب امّهات اولاد ، و كتاب اشربه . و آن را بدين سبب بدان نام ( لطيف ) خوانده كه قولش لطيف و معانى و مقاصدش دقيق و نظر و تعليل و توجيه در آن كثير است . .
« و كتاب لطيف را رساله ايست مشتمل بر كلام در « اصول فقه » و كلام در « اجماع » و « اخبار آحاد » و « مراسيل » و « ناسخ و منسوخ در احكام » و « مجمل و مفسّر از اخبار » و « اوامر و نواهى » و كلام در « افعال رسل » و « خصوص و عموم » و « اجتهاد » و در « ابطال استحسان » و جز اينها .
« و كتاب ديگر كه از بهترين كتب طبرى است « كتاب الخفيف فى احكام شرائع الاسلام » است و اين كتاب مختصريست از كتاب « لطيف » كه به خواهش ابو احمد
< فهرس الموضوعات > 15 - عقيده طبري درباره احاديث غدير خم و صحّت آنها < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 16 - سال ولادت طبري < / فهرس الموضوعات > عباس بن حسن عزيزى آن را مختصر كرده تا فرا گرفتن آن آسان باشد و اين كتاب نزديك چهار صد ورق است و كتابى است نزديك به فهم ، كثير المسائل و صالح براى تذكر و استفاده عالم منتهى ، و متعلَّم مبتدى . .
و از جمله كتب طبرى است به گفتهء ياقوت « كتاب فضائل علىّ بن ابى طالب ، رضى الله عنه » كه در آغاز آن در بارهء صحّت اخبار وارده در غدير خم سخن رانده و آنگاه بنقل فضايل على پرداخته است ) باز ياقوت اين مضمون را نقل كرده است :
« برخى از شيوخ بغداد حديث غدير خمرا تكذيب مىكرده و مىگفته است على بن ابى طالب در آن هنگام كه پيغمبر ( ص ) به غدير خم رسيده در يمن بوده و براى اين عقيدهء خود قصيدهاى مبنى بر بيان منازل بين راه آورده كه از آن قصيده است :
< شعر > ثمّ مررنا بغدير خم كم قائل فيه به زور جمّ < / شعر > على علىّ و النّبيّ الامىّ پس خبر اين تكذيب به طبرى رسيده و او كتاب فضائل را نوشته بدين گونه كه نخست سخن در بارهء فضائل على بن ابى طالب آورده و طرق حديث غدير خمرا ياد كرده پس استماع آن را مردمى بسيار فراهم آمده و آن را استماع كردهاند . . » محمد بن اسحاق ، نديم ، از قول ابو الفرج معافى بن زكريّاى نهروانى[1]كه از برجسته ترين شاگردان طبرى است و ابن نديم را معاصر بوده اين مضمون را آورده است :
« ابو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن خالد طبرى آملى علَّامه و امام عصر و فقيه زمان خود به سال دويست و بيست و چهار ( 224 ) در آمل تولَّد و به سال سيصد و ده
[1]يكى از شاگردان ديگر طبرى ابو الفرج بن ابو العباس ثلاج بوده است . ياقوت در معجم الادباء ( جزء 18 صفحه 92 ) چنين آورده است : و قال ابو العباس بن المغيرة الثلاج : لما اعتل ابنى ، ابو الفرج و كان حسن الادب و يتفقه على مذهب ابى جعفر »
( 310 ) وفات يافته است . وى حديث را از شيوخى فاضل مانند محمد بن حميد رازى و ابو جريح و ابو كريب و هنّاد بن سرى و عباد بن يعقوب و عبيد الله بن اسماعيل هبّارى و اسماعيل بن موسى و عمران بن موسى قزاز و بشر بن معاذ عقدى گرفته .
« و فقه را از داود بن على و فقه شافعى را از ربيع بن سليمان در مصر و از حسن بن محمد زعفرانى در بغداد و فقه مالك را از يونس بن عبد الاعلى و از پسران عبد الحكم : محمد و عبد الرحمن و سعد ، و از برادر زاده وهب و فقه اهل عراق را از ابو مقاتل در رى .
« طبرى اسانيد ؟ ؟ ؟ عاليه را در مصر و شام و عراق و كوفه و بصره و رى گرفته و در همهء علوم و فنون دست داشته مانند علم قرآن و فقه . . » « و او را در فقه مذهبى است كه براى خود برگزيده و در آن كتبى زياد تصنيف كرده مانند كتاب « اللَّطيف » كه محتويست بر عدّه كتبى به همان روش كه فقيهان را در كتب مبسوط خود متداول و معمول است و كتاب . . و كتاب تاريخ . . اين كتاب را برخى مختصر و اسانيد آن را حذف كردهاند از آن جمله است محمد بن سليمان هاشمى و مردى از اهل موصل به نام ابو الحسن شبشاطى معلَّم و مردى ديگر به نام سليل بن احمد و برخى هم از سال سيصد و دو ( 302 ) كه سال آخر تاريخ طبرى است تا زمان ما بر آن افزوده است ليكن بر اين الحاق و اضافه اعتمادى نيست چه نويسندگان آنها نه اهل علم بودهاند و نه از درباريان و منتسبان به دولت . .
< فهرس الموضوعات > 19 - طبقات و كتبي به اين عنوان :
1 - طبقات رجال علوم متنوّعه < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 16 - عنوان طبقات و طبقات شاگردان صاحبان مذاهب :
1 - طبقات معاريف اصحاب أبو حنيفه :
1 - معاريف طبقه يكم :
1 - قاضي أبو يوسف 2 - زفر 3 - شيباني 4 - حفص < / فهرس الموضوعات > 16 عنوان طبقات و كتبى به اين عنوان دانشمندان اسلامى كه در بسيارى از علوم تحقيقات و ابتكاراتى خاص به خود داشته و علومى بسيار را خود مؤسس و مبتكر يا كاشف و جامع شده از همان قرون اوّليه اسلامى در پيرامن مناسبات و توابع علوم نيز ، بويژه در علوم اسلامى خود ، كارهايى ابداع و ابتكار كردهاند .
از آن جمله اين كه در بارهء مؤسسان و زمام داران و مروّجان و محقّقان و حافظان و صاحبان آنها به تعريف پرداخته و تراجم احوال ايشان را ياد و توصيف كردهاند و در اين كار علاوه بر توجّه به چگونگى وضع و حال افراد به طبقه بندى ايشان ، بحسب مقام علمى يا بحسب تاريخ و زمان حيات هم توجه و كتابهايى مختصر يا مفصّل تحت عنوان « طبقات » تأليف كرده و براى استفادهء اعقاب به ميراث نهادهاند .
پس كتابهايى بعنوان « طبقات الرّواة »[1]، « طبقات الصّحابة و التابعين »[2]،
[1]چنان كه در « كشف الظنون » آورده شده « خليفة بن خياط و مسلم بن حجاج ، صاحب صحيح ، و هم محمد بن سعد زهرى بصرى بدين عنوان كتاب نوشتهاند ليكن كتاب زهرى بصرى ( متوفى به سال 230 ) كه در پانزده مجلد است از همهء آن چه در اين باب تأليف شده اعظم است »
[2]تأليف ابو عبد اللَّه محمد بن سعد زهرى بصرى كاتب واقدى ( متوفى به سال 230 ) به گفتهء چلپى نخست مفصل نوشته ( 15 مجلد ) بعد آن را مختصر كرده .