كثيرة وردت عن نيّف و عشرين صحابيّا و فى بعض تلك الطَّرق انّه قال ذلك بعرفة و فى آخر انّه قال بغدير خم و فى آخر . . و فى آخر . .
« و لا تنافى ، اذ لا مانع انّه كرّر عليهم فى تلك المواطن و غيرها اهتماما بشأن الكتاب العزيز و العترة الطَّاهرة » باز گفته است :
« و فى رواية « كتاب الله و سنّتى و هى المراد من الاحاديث المقتصرة على الكتاب لأنّ السنّة مبيّنة له فاغنى ذكره عن ذكرها » و در مقام وجه تسميهء « كتاب » و « عترت » به نام « ثقلين » اين مضمون را افاده كرده است :
« پيغمبر صلَّى الله عليه و سلَّم ، قرآن و عترت خود را ، كه بمعنى اهل و نسل و نزديكانست به نام « ثقلين » خواند براى اين كه « ثقل » عبارت است از امرى نفيس خطير و مصون و آن دو بدين وصفند زيرا هر كدام از آنها معدن علوم دينيّه و مخزن احكام شرعيّهاند و از اين رو پيغمبر صلَّى الله عليه و سلَّم بر پيروى تعلَّم از ايشان تحريض فرمود و گفت :
« الحمد للَّه الَّذى جعل الحكمة فينا اهل البيت . . » و خبر سابق كه گفت : « و لا تعلَّموهم فانّهم اعلم منكم » اين مطلب را تاييد مىكند .
« و باقى علما را با « عترت » فرق است زيرا خدا رجس و پليدى را از اهل بيت برده و ايشان را طاهر قرار داده و به شرف كرامات باهره آراسته است .
« و در اين احاديث ، اشاراتى است به اين نكته كه چنان كه حكم تمسّك به قرآن عزيز ، تا روز رستاخيز باقيست در اهل بيت نيز تا روز قيامت خواهد بود كسانى كه تمسّك بديشان به جا و شايسته باشد .
« . . و از همهء اهل بيت شايسته تر براى اين كه به او تمسّك شود امام و عالم
ايشان على بن ابى طالب ، كرّم الله وجهه ، مىباشد به واسطهء زيادى علم و دقائق مستنبطات وى ، از اين رو ابو بكر گفته است :
« علىّ عترة رسول الله صلَّى الله عليه و سلَّم » و نظرش به كسانى بوده كه پيغمبر صلَّى الله عليه و سلَّم بر تمسّك و اعتصام به ايشان توصيه و تحريض كرده است .
و همانا ابو بكر كه در اين گفته تنها على را ياد كرده و بس نام او را برده براى همان جهت است كه گفتيم . . »
6 - اختلاف اساسى در طرز تفقه و اجتهاد
اختلاف در چگونگى تفقّه اكنون كه راه نظر شيعه در موضوع لزوم پيروى از « عترت » و اهل بيت عصمت تا حدى دانسته شد و اساس اختلاف در « اجتهاد » بدست آمد برمىگرديم به موضوع بحث پس مىگويم :
اختلاف در آن اصل دينى مربوط باتّباع از اهل بيت عصمت و تمسّك به عترت يا به تعبيرى ديگر اختلاف راجع به امامت و خلافت باعث گرديده كه اجتهاد و « تفقّه » ، در عهد دوم ، به دو طرز تحقق يافته و به نخستين قسمت بر دو گونه انقسام پذيرفته است :
1 - طرز تفقّه شيعه مذهب .
2 - طرز تفقّه اهل سنّت .
اهل سنّت را اگر چه مذاهبى زياد در فقه بوده ، و بايد همچنين مىبوده است[1]، و شايد باحث از تحوّلات و ادوار فقه را شايسته چنان باشد كه نسبت بشئون هر يك از مذاهب بطور تفصيل و گر نه ، دست كم ، بر سبيل اجمال بحثى طرح كند ليكن چنان كه گفتيم از ميان همهء آن مذاهب ، كه كلمهء « فقهاء » در كتب فقهى قدماء شيعه بيشتر بر خصوص صاحبان آن مذاهب اطلاق مىشده و شايد عنوانى اصطلاحى براى خصوص ايشان مىبوده است ، تنها چهار مذهب است كه هنوز آنها را در جهان ، بيش يا كم ، پيروانى وجود دارد پس بر فرض اين كه انقراض غير اين مذاهب چهارگانه يا عدم اطلاع كامل بر چگونگى همهء آنها ، يا طائل نداشتن تطويل در استقصاء جهات
[1]چون مرجع واحدى ( عترت ) كه از آن پيروى كنند و در فهم قرآن آن را معتبر شمرند نداشتهاند و هر كس خود را آزاد مىدانسته و به فهم خود حكم مىكرده است .
و خصوصيات يكايك از آنها براى انصراف از طرح بحث در پيرامن آنها عذرى موجّه و بهانهاى به جا و درست باشد ترك بحث از چهار مذهب مهمّ باقى مانده بىگمان مجوّزى ندارد بلكه بر متصدّى بحث از تحوّلات و ادوار فقه لازم است كه آنها را مورد بحث و فحص قرار دهد نهايت از امر ، نويسندهء اين اوراق به چند جهت ، كه در زير ياد مىكند ، از بحث تفصيلى در بارهء آن چهار مذهب معذور است :
1 - اين كه مقصود اصلى از تسويد اين اوراق ، تشريح تحوّلات فقه در خصوص مذهب شيعه است .
2 - اين كه تحوّلات اجتهادى فقه در اين مذاهب بوجود مستنبطان و بانيان آنها موجود گرديده و پس از فوت آنان ، اجتهاد را حالت توقف و ركود پيش آمده و بر همان حالت اجتهادى و اصول و فروع مستنبطهء آن بانيان برقرار مانده و پيروان آنان را اگر اجتهادى بوده در « مذهب » بوده است نه « مطلق » .
3 - اين كه مجالى كافى براى مطالعهء همهء آن مذاهب و وقتى وافى براى تحقيق و بررسى يكايك و تطبيق آنها را با هم ندارد و شايد تهيهء كتب مربوطه و لازم نيز برايش ميسور نباشد .
بهر حال به جهاتى چند ، كه برخى از آنها ياد گرديد ، ترك بحث از اين مذاهب بطور كلى ، روا نيست استقراء و استقصاء همهء شئون و جهات مربوط به يكا يك اين مذاهب هم ، بر فرض اين كه از منظور اصلى اين تأليف به دور نباشد ، براى اين نويسنده ميسور نيست . از اين رو ، جمع ميان دو نظر را ( بعد از بحثى از اوضاع عمومى ) پيش از بحث از وضع فقه در مذهب تشيّع و پس از بحثى اجمالى از عدهاى از فقيهان مشهور اسلام در عهد دوم ، بطور اختصار مذاهب چهارگانه و امامان آنها و اصحاب و شاگردان ايشان ( و هم داود و طبرى كه مذهبى فقهى و شاگردان و پيروانى مهم مىداشتهاند ) مورد بحث و توصيف و ترجمه و تعريف قرار داده مىشود پس از آن تا حدى كه حال و مجال و اطلاع نويسنده اقتضاء كند چگونگى تفقه در مذهب شيعه در عهد دوم ، مورد بحث قرار مىيابد و پس از
اتمام مباحث اين عهد بحث از تحوّلات و ادوار فقه در ديگر عهود و اعصار در اين اوراق بمذهب شيعه اختصاص خواهد داشت چه قطع نظر از اين كه تنها در اين مذهب باب اجتهاد و استنباط در فروع احكام مفتوح بوده است و تحوّل در آن تحصّل و تحقق يافته و مىيابد ، منظور از اين تأليف هم روشن ساختن ادوار و تحولات فقه است در خصوص اين مذهب .
پس عهد دوم ادوار فقه ، در اين تأليف ، مشتمل است بر بحث در پيرامن دو بخش زير :
1 - وضع تفقّه در مذاهب چهارگانهء اهل سنّت :
2 - وضع تفقّه در مذهب شيعهء اماميّه .
بخش نخست ( فقاهت و اجتهاد در چهار مذهب ) از كتب دانشمندان اهل سنّت ، كه در اين باره نوشته شده ، آورده مىشود چه :
اوّلا ايشان به چگونگى مذاهب خود آگاهتر و به جهات و شئون آنها آشناترند .
و ثانيا از هر گونه توهّم بىاساس و سوء ظنّ نابجا دور تر است .
بعلاوه چنان كه دانسته شد تحقيق و تتبع در بارهء آنها در اين اوراق ، منظور نيست و براى نظم كار اطلاعى اجمالى بر چگونگى تاريخى آنها كافى است .
براى تأمين اين نظر كتابى است مختصر و جامع به نام « نظرة تاريخيّة فى حدوث المذاهب الأربعة » كه دانشمند نامى و فاضل مطلع و متتبّع گرامى استاد احمد تيمور پاشا[1]آن را به تازى فراهم آورده و به چاپ رسيده ، به زبان پارسى برمىگردانم و در اين اوراق مىآورم .
بىگمان مطالب آن كتاب كه مؤلفش از دانشمندان متتبّع و از محقّقان به نام اهل سنت است استناد و اعتماد كافى و راهنمايى و ارشاد خوانندگان گرامى را متعهّد
[1]تيمور پاشا
و وافى است . پس از آن ترجمهء حال صاحبان آن مذاهب ( و ترجمه داود و طبرى ) و شاگردان و اصحاب ايشان آورده مىشود .
بخش دوم ( تفقه و اجتهاد در مذهب شيعه جعفرى ) چنان كه دانسته خواهد شد به دو عصر انقسام خواهد يافت و هر يك از آن دو عصر ، جداگانه مورد فحص و بحث قرار خواهد گرفت :
1 - عصر اول از شهادت على عليه السّلام ( سال چهلم هجرى ) تا زمان رحلت حضرت صادق ( ع ) ( سال 148 ه . ق ) 2 - عصر دوم از وفات حضرت صادق ( ع ) تا آغاز غيبت صغرى ( سال 260 ه . ق )
7 - اوضاع عمومى در عهد دوم