كردم چون به هوش آمد پرسيد گريه ات براى چيست ؟ گفتم : يكى براى دورى از تو و دو ديگر براى ورود تو در كار قضاء گفت : فرزندم گريه نكن زيرا من بند خويش را هر گز براى حرامى نگشودهام و هيچ گاه دو كس نزدم به خصومت ننشستهاند كه فرقى ميان ايشان در نظرم بيايد و پروا كنم كه حكم بر زيان كدام يك خواهد بود .
حفص ، بنقل از خودش ، به سال يك صد و هفده ( 117 ) تولد يافته و بقول اكثر در سال يك صد و نود و چهار ( 194 ) در گذشته است .
< فهرس الموضوعات > 2 - از طبقه دوم : اسماعيل بن حمّاد پسر أبو حنيفه . . .
< / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 2 - طبقه دوّم :
1 - اسماعيل بن حمّاد بن أبو حنيفه 2 - عيسى بن ابان 3 - جوزجاني 4 - معلى بن منصور < / فهرس الموضوعات > طبقه دوم از اصحاب و شاگردان ابو حنيفه ابو اسحاق از طبقه دوم از اصحاب ابو حنيفه اشخاص زير را با مختصر ترجمه و تعريف ياد كرده است .
1 - اسماعيل بن حمّاد بن ابو حنيفه كه فقيه بوده و قضاء را در بصره متصدّى شده و از آن شغل معزول و به جايش يحيى بن اكثم منصوب گرديده است .
2 - ابو موسى عيسى بن ابان بن صدقه كه نخست از اصحاب حديث بوده و پس از آن « راى » بر وى غالب شده است . ابو موسى فقه را از شيبانى گرفته و ابو حازم قاضى در بارهء او چنين گفته است : من در مردم بغداد جوانى نورس ، باهوشتر از عيسى بن ابان و بشر بن وليد نديدم .
3 - ابو سليمان موسى بن سليمان جوزجانى 4 - معلَّى بن منصور[1]ابو سليمان جوزجانى و معلَّى كتابها را از ابو يوسف و محمّد بن حسن روايت كردهاند و مأمون ، خليفه ، از آن دو ، تصدّى شغل قضاء را خواسته و ايشان نپذيرفته و متصدّى نشدهاند .
[1]ابن نديم در ترجمه اش گفته است « معلى بن منصور رازى كنيه اش ابو يعلى كه از ابو يوسف تمام فقه و اصول و كتب او را روايت كرده و به سال دويست و يازده ( 211 ) در بغداد وفات يافته است .
5 - ابو عبد الله محمّد بن سماعه علم را از ابو يوسف و هم از شيبانى گرفته و كتب نوادر را تنها از شيبانى آموخته و قضاء بغداد را به فرمان مأمون مىداشته است .
6 - هشام بن عبد الملك رازى كه محمد بن حسن در منزل او در گذشته و مرده است .
7 - حسن بن ابو مليكه كه علم را از خصوص ابو يوسف گرفته است .
8 - ابو الوليد بشر بن وليد كندى كه او هم علم را از تنها ابو يوسف اخذ كرده و به فرمان مأمون قضاء بغداد را مىداشته است .
9 - بشر بن غياث مرّيسى كه علم را از خصوص ابو يوسف گرفته و علم كلام بر او غالب بوده و حسين نجّار كه نجّاريهء رى بوى نسبت دارند از وى علم اخذ كرده است .
10 - ابراهيم بن جرّاح كه علم را از ابو يوسف گرفته و در مصر متصدّى قضاء بوده است .
11 - هلال بن يحيى كه از ابو يوسف و زفر علم آموخته و كتاب الشروط[1]و احكام الوقوف را نوشته است .
12 - محمّد بن عبد الله انصارى كه از اولاد انس بن مالك بوده و از زفر علم گرفته و در بصره شغل قضاء داشته است .
13 - عبيد الله بن عبد الحميد حنفى كه از زفر علم گرفته است .
14 - موسى بن نصر رازى .
15 - عمرو بن ابو عمر .
16 - سليمان بن شعيب كيسانى .
17 - علىّ بن معبد كه او و سه نام برده شدهء پيش از او همه از شاگردان شيبانى بوده و علم از او گرفتهاند .
[1]در فهرست ابن نديم از كتب او كتابى به نام كتاب « تفسير الشروط » و كتابى به نام كتاب المحاثره و كتابى به نام كتاب الحدود آورده شده است .
18 - محمّد بن شجاع بلخى[1]كه ميان فقه و ورع جمع كرده و فقه را از حسن بن زياد لؤلؤى آموخته است .
ابن نديم هم برخى از اشخاص اين طبقه را نام برده و در بارهء ايشان بيش يا كم سخن گفته و تأليفات برخى را بر شمرده است .
از جمله در بارهء عيسى بن أبان گفته است :
« ابو موسى شيخى عفيف و فقيهى نافذ الحكم بوده و احاديثى را كه در ردّ بر شافعى آورده از كتاب سفيان بن سحبان گرفته است و در محرّم از سال دويست و بيست ( 220 ) وفات يافته و از خطَّ حجازى خواندم كه عيسى بن أبان بن صدقة بن عدى بن مردان شاه
[1]در فهرست ابن نديم ، و غير آن ، ابو عبد اللَّه محمد بن شجاع ثلجى ضبط شده ابن اثير در « اللباب » تحت كلمهء « الثلجى » كه آن را به گفتهء ابن كلبى از بنو ثلج بن عمرو بن دانسته چنين آورده است « و فيهم كثرة نسبوا إلى النجد ابى الثلج او إلى الثلج منهم ابو عبد اللَّه بن ابى شجاع يعرف بابن الثلجى كان فقيه العراق فى وقته و كان من اصحاب الحسن بن زياد اللؤلؤي حدث عن يحيى بن آدم و وكيع و غيرهما ولد فى شهر رمضان سنة احدى و ثمانين و مائة . توفى ساجدا فى صلاة العصر لأربع خلون من ذى الحجة من سنة ست و ستين و مائتين » ابن نديم در باره اش اين مضمون را آورده است : « ابن ثلجى در زمان خود بر اقران و امثال خويش تبرز داشته و فقيهى با ورع و در آراء ، ثبات مىورزيده و اوست كه فقه ابو حنيفه را شكافته و احتجاج بر آن جسته و علل آن را نمايان ساخته و بحديث تقويتش كرده و در صدور حلاوتش داده و از واقفين بر قرائت بوده جز اين كه راى اهل عدل و توحيد را مىداشته و چنان كه ابن حجازى از قول محمد بن شجاع نوشته اسحاق مصعبى بوى گفته است كه : امير المؤمنين اسحاق را گفته است مردى از فقيهان را كه حديث نوشته باشد و « فقاهت راى » داشته باشد و بالا بلند و زيبا - خلقت و خراسانى الاصل باشد برايم اختيار كن تا كار قضاء را به او بسپارم . اسحاق گفته است : من كسى را به اين اوصاف جز محمد بن شجاع نمىشناسم » پس شايد چون خراسانى الاصل بوده ضبط بلخى نيز درست باشد .
از اهل فسا بوده و در ايّام منصور « صدقه جهبذه » و ابواب استخراج با او بوده . .
« عيسى بن أبان را تأليفاتى است از اين قبيل « كتاب الحج » ، « كتاب خبر الواحد » ، « كتاب الجامع » كتاب اثبات القياس و كتاب اجتهاد الرّأي » و از جمله در بارهء ابو سليمان جوزجانى گفته است :
« جوزجانى مردى دين دار ، با ورع ، فقيه و محدّث بوده و از محمد بن حسن شيبانى علم ، اخذ كرده و در درب اسد منزل داشته و كتب شيبانى بر او قرائت مىشده و از خطَّ حجازى خواندم كه مردى را در فتنهء امين ديده مىدويده و مردى ديگر با شمشير كشيده از دنبال او بانگ مىداده كه او را بگيريد آن مرد گرفته شده و دومى به او رسيده پس او را كشته است .
جوزجانى مردم را گفته است : آيا او را مىشناسيد گفتند : نه او و نه مقتول هيچ كدام را نمىشناسيم گفته است : پس با اين كه نمىشناختيد گرفتيد تا كشته شود آنگاه سوگند ياد كرده است كه با ايشان در يك جا ساكن نباشد و به « طاقات عكَّى » منتقل شده و تا فتنه خوابيده ساكن آنجا بوده و در آنجا كتب را از ابن بلخى سماع كرده . . و او را تأليفى نبوده و بس كتب محمد بن حسن را روايت كرده است » و از جمله در بارهء ابو عبد الله محمّد بن سماعهء تميمى چنين آورده است :
« ابن سماعه علم را از شيبانى فرا گرفته و فقيه بوده و كتابهائى تصنيف و اصولى در فقه داشته و به سال دويست و سى ( 230 ) در گذشته است .
« ابن سماعه در جانب غربى بغداد بقضاء پرداخته و از جمله تصنيفات او است كتاب ادب القاضي و كتاب المحاضر و السّجّلات و كتب محمد بن حسن شيبانى از او روايت شده است .
و از جمله در طى ترجمه محمد بن شجاع ثلجى آورده است كه چون اسحاق مصعبى به دستور خليفه وى را براى تصدّى شغل قضاء دعوت كرده وى چنين پاسخ داده
« شغل قضاء سه كس را شايسته است : كاسب مال ، طالب جاه و جوياى نام و مرا به هيچ كدام نيازى نيست زيرا مالم فراوان و جاهم عالى و نامم بلند است و از اهل علم و فقه آن اندازه به نزدم مىآيند كه مرا كافى است » به گفتهء ابن نديم از تأليفات او است « كتاب تصحيح الآثار الكبير » ، « كتاب النوادر » و « كتاب المضاربة » و به سال دويست و پنجاه و هفت ( 257 ) وفات يافته است .
طبقه سيم از اصحاب و شاگردان ابو حنيفه ابو اسحاق از طبقهء سيم از اصحاب ابو حنيفه اشخاص زير را با ترجمه و تعريفى مختصر آورده است .
1 - ابو بكر بن محمد بن عمرو الخصّاف صاحب الشروط و احكام الوقوف و ادب القاضي و الرّضاع و النّفقات .
2 - ابو عباس احمد بن محمد بن عيسى البرتى[1]قاضى كه كتب را از ابو سليمان جوزجانى روايت كرده و در يكى از دو طرف بغداد او و در طرف ديگر آن اسماعيل بن اسحاق شغل قضا را متصدّى بودهاند و ابو عباس بعد از آن شغل در زمان معتمد با لله خليفهء عباسى ، استعفاء داده و به عبادت مشغول شده تا مرگش در رسيده است .
3 - ابو جعفر احمد بن ابى عمران كه استاد ابو جعفر طحاوى بوده و علم را از محمد بن سماعه و بشر بن وليد گرفته و اصحاب ابو حنيفه را در زمان خود در مصر ، شيخ بوده و كتاب الحجيج را نوشته و به قولى ضرير و نابينا بوده است .
4 - علىّ بن موسى قمى كه كتابى در ردّ بر اصحاب شافعى نوشته است .
5 - ابو على دقّاق رازى كه بر موسى بن نصر رازى و ابو على استاد ابو سعيد بردعى قرائت و كتاب الحيض را تأليف كرده است .
[1]« البرتى بكسر الباء الموحدة و سكون الراء و فى آخرها التاء المثناة من فوق . هذه النسبة إلى برت و هى قرية بنواحى بغداد و المشهور بهذه النسبة ، القاضي ابو العباس احمد بن محمد بن عيسى البرتى و ابنه العباس بن احمد ، و غيرهما » ( اللباب ) .
ابن نديم هم بيشتر اشخاص اين طبقه را نام برده و تأليفات فقهى براى ايشان ياد كرده است .
از جمله پس از اين كه خصّاف را به نام احمد بن عمر بن مهير شيبانى و كنيهء ابو بكر ياد كرده اين مضمون را نوشته است :
« فقيهى فارض ، حاسب و به مذاهب اصحاب خود عالم بوده و مهتدى او را گرامى و مقدّم مىداشته ، خصّاف كتاب خود را در خراج براى مهتدى نوشته و چون مهتدى كشته شده خصّاف مورد نهب و غارت گرديده است و در اين غارت برخى از كتب او كه از آن جمله بوده است كتابى در مناسك از ميان رفته و ديگر كتب او بدين قرار بوده است : كتاب الحيل ، كتاب الوصايا ، كتاب الشّروط الكبير ، كتاب الشّروط الصّغير ، كتاب الرّضاع ، كتاب المحاضر و السّجّلات ، كتاب ادب القاضي ( كتاب الخراج للمهتدى ) كتاب النّفقات ، كتاب اقرار الورثة بعضهم لبعض ، كتاب العصير و احكامه و حسابه ، كتاب النّفقات على الاقارب ، كتاب احكام الوقوف و كتاب ذرع الكعبه و المسجد و القبر » و از جمله علىّ بن موسى قمى را ، پس از اين عنوان ، بدين مضمون ترجمه و آورده است :
« يكى از فقيهان مشهور عراق و از علماء فاضل صاحب تصانيف و كنيه اش ابو الحسن بوده است .
علىّ بن موسى كتب شافعى را مورد بحث و سخن قرار داد و بر آنها نقض كرده و از جمله تأليفات او است كتاب احكام القرآن ، كه كتابى است بزرگ ، و كتاب بعض ما خالف فيه الشّافعي و العراقيين فى احكام القرآن ، كتاب اثبات القياس و الاجتهاد و خبر الواحد »