بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 813


كردم چون به هوش آمد پرسيد گريه ات براى چيست ؟ گفتم : يكى براى دورى از تو و دو ديگر براى ورود تو در كار قضاء گفت : فرزندم گريه نكن زيرا من بند خويش را هر گز براى حرامى نگشوده‌ام و هيچ گاه دو كس نزدم به خصومت ننشسته‌اند كه فرقى ميان ايشان در نظرم بيايد و پروا كنم كه حكم بر زيان كدام يك خواهد بود .
حفص ، بنقل از خودش ، به سال يك صد و هفده ( 117 ) تولد يافته و بقول اكثر در سال يك صد و نود و چهار ( 194 ) در گذشته است .


صفحه 814


< فهرس الموضوعات > 2 - از طبقه دوم : اسماعيل بن حمّاد پسر أبو حنيفه . . .
< / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 2 - طبقه دوّم :
1 - اسماعيل بن حمّاد بن أبو حنيفه 2 - عيسى بن ابان 3 - جوزجاني 4 - معلى بن منصور < / فهرس الموضوعات > طبقه دوم از اصحاب و شاگردان ابو حنيفه ابو اسحاق از طبقه دوم از اصحاب ابو حنيفه اشخاص زير را با مختصر ترجمه و تعريف ياد كرده است .
1 - اسماعيل بن حمّاد بن ابو حنيفه كه فقيه بوده و قضاء را در بصره متصدّى شده و از آن شغل معزول و به جايش يحيى بن اكثم منصوب گرديده است .
2 - ابو موسى عيسى بن ابان بن صدقه كه نخست از اصحاب حديث بوده و پس از آن « راى » بر وى غالب شده است . ابو موسى فقه را از شيبانى گرفته و ابو حازم قاضى در بارهء او چنين گفته است : من در مردم بغداد جوانى نورس ، باهوشتر از عيسى بن ابان و بشر بن وليد نديدم .
3 - ابو سليمان موسى بن سليمان جوزجانى 4 - معلَّى بن منصور[1]ابو سليمان جوزجانى و معلَّى كتابها را از ابو يوسف و محمّد بن حسن روايت كرده‌اند و مأمون ، خليفه ، از آن دو ، تصدّى شغل قضاء را خواسته و ايشان نپذيرفته و متصدّى نشده‌اند .


[1]ابن نديم در ترجمه اش گفته است « معلى بن منصور رازى كنيه اش ابو يعلى كه از ابو يوسف تمام فقه و اصول و كتب او را روايت كرده و به سال دويست و يازده ( 211 ) در بغداد وفات يافته است .


صفحه 815


5 - ابو عبد الله محمّد بن سماعه علم را از ابو يوسف و هم از شيبانى گرفته و كتب نوادر را تنها از شيبانى آموخته و قضاء بغداد را به فرمان مأمون مىداشته است .
6 - هشام بن عبد الملك رازى كه محمد بن حسن در منزل او در گذشته و مرده است .
7 - حسن بن ابو مليكه كه علم را از خصوص ابو يوسف گرفته است .
8 - ابو الوليد بشر بن وليد كندى كه او هم علم را از تنها ابو يوسف اخذ كرده و به فرمان مأمون قضاء بغداد را مىداشته است .
9 - بشر بن غياث مرّيسى كه علم را از خصوص ابو يوسف گرفته و علم كلام بر او غالب بوده و حسين نجّار كه نجّاريهء رى بوى نسبت دارند از وى علم اخذ كرده است .
10 - ابراهيم بن جرّاح كه علم را از ابو يوسف گرفته و در مصر متصدّى قضاء بوده است .
11 - هلال بن يحيى كه از ابو يوسف و زفر علم آموخته و كتاب الشروط[1]و احكام الوقوف را نوشته است .
12 - محمّد بن عبد الله انصارى كه از اولاد انس بن مالك بوده و از زفر علم گرفته و در بصره شغل قضاء داشته است .
13 - عبيد الله بن عبد الحميد حنفى كه از زفر علم گرفته است .
14 - موسى بن نصر رازى .
15 - عمرو بن ابو عمر .
16 - سليمان بن شعيب كيسانى .
17 - علىّ بن معبد كه او و سه نام برده شدهء پيش از او همه از شاگردان شيبانى بوده و علم از او گرفته‌اند .


[1]در فهرست ابن نديم از كتب او كتابى به نام كتاب « تفسير الشروط » و كتابى به نام كتاب المحاثره و كتابى به نام كتاب الحدود آورده شده است .


صفحه 816


18 - محمّد بن شجاع بلخى[1]كه ميان فقه و ورع جمع كرده و فقه را از حسن بن زياد لؤلؤى آموخته است .
ابن نديم هم برخى از اشخاص اين طبقه را نام برده و در بارهء ايشان بيش يا كم سخن گفته و تأليفات برخى را بر شمرده است .
از جمله در بارهء عيسى بن أبان گفته است :
« ابو موسى شيخى عفيف و فقيهى نافذ الحكم بوده و احاديثى را كه در ردّ بر شافعى آورده از كتاب سفيان بن سحبان گرفته است و در محرّم از سال دويست و بيست ( 220 ) وفات يافته و از خطَّ حجازى خواندم كه عيسى بن أبان بن صدقة بن عدى بن مردان شاه


[1]در فهرست ابن نديم ، و غير آن ، ابو عبد اللَّه محمد بن شجاع ثلجى ضبط شده ابن اثير در « اللباب » تحت كلمهء « الثلجى » كه آن را به گفتهء ابن كلبى از بنو ثلج بن عمرو بن دانسته چنين آورده است « و فيهم كثرة نسبوا إلى النجد ابى الثلج او إلى الثلج منهم ابو عبد اللَّه بن ابى شجاع يعرف بابن الثلجى كان فقيه العراق فى وقته و كان من اصحاب الحسن بن زياد اللؤلؤي حدث عن يحيى بن آدم و وكيع و غيرهما ولد فى شهر رمضان سنة احدى و ثمانين و مائة . توفى ساجدا فى صلاة العصر لأربع خلون من ذى الحجة من سنة ست و ستين و مائتين » ابن نديم در باره اش اين مضمون را آورده است : « ابن ثلجى در زمان خود بر اقران و امثال خويش تبرز داشته و فقيهى با ورع و در آراء ، ثبات مىورزيده و اوست كه فقه ابو حنيفه را شكافته و احتجاج بر آن جسته و علل آن را نمايان ساخته و بحديث تقويتش كرده و در صدور حلاوتش داده و از واقفين بر قرائت بوده جز اين كه راى اهل عدل و توحيد را مىداشته و چنان كه ابن حجازى از قول محمد بن شجاع نوشته اسحاق مصعبى بوى گفته است كه : امير المؤمنين اسحاق را گفته است مردى از فقيهان را كه حديث نوشته باشد و « فقاهت راى » داشته باشد و بالا بلند و زيبا - خلقت و خراسانى الاصل باشد برايم اختيار كن تا كار قضاء را به او بسپارم . اسحاق گفته است : من كسى را به اين اوصاف جز محمد بن شجاع نمىشناسم » پس شايد چون خراسانى الاصل بوده ضبط بلخى نيز درست باشد .


صفحه 817


از اهل فسا بوده و در ايّام منصور « صدقه جهبذه » و ابواب استخراج با او بوده . .
« عيسى بن أبان را تأليفاتى است از اين قبيل « كتاب الحج » ، « كتاب خبر الواحد » ، « كتاب الجامع » كتاب اثبات القياس و كتاب اجتهاد الرّأي » و از جمله در بارهء ابو سليمان جوزجانى گفته است :
« جوزجانى مردى دين دار ، با ورع ، فقيه و محدّث بوده و از محمد بن حسن شيبانى علم ، اخذ كرده و در درب اسد منزل داشته و كتب شيبانى بر او قرائت مىشده و از خطَّ حجازى خواندم كه مردى را در فتنهء امين ديده مىدويده و مردى ديگر با شمشير كشيده از دنبال او بانگ مىداده كه او را بگيريد آن مرد گرفته شده و دومى به او رسيده پس او را كشته است .
جوزجانى مردم را گفته است : آيا او را مىشناسيد گفتند : نه او و نه مقتول هيچ كدام را نمىشناسيم گفته است : پس با اين كه نمىشناختيد گرفتيد تا كشته شود آنگاه سوگند ياد كرده است كه با ايشان در يك جا ساكن نباشد و به « طاقات عكَّى » منتقل شده و تا فتنه خوابيده ساكن آنجا بوده و در آنجا كتب را از ابن بلخى سماع كرده . . و او را تأليفى نبوده و بس كتب محمد بن حسن را روايت كرده است » و از جمله در بارهء ابو عبد الله محمّد بن سماعهء تميمى چنين آورده است :
« ابن سماعه علم را از شيبانى فرا گرفته و فقيه بوده و كتابهائى تصنيف و اصولى در فقه داشته و به سال دويست و سى ( 230 ) در گذشته است .
« ابن سماعه در جانب غربى بغداد بقضاء پرداخته و از جمله تصنيفات او است كتاب ادب القاضي و كتاب المحاضر و السّجّلات و كتب محمد بن حسن شيبانى از او روايت شده است .
و از جمله در طى ترجمه محمد بن شجاع ثلجى آورده است كه چون اسحاق مصعبى به دستور خليفه وى را براى تصدّى شغل قضاء دعوت كرده وى چنين پاسخ داده


صفحه 818


« شغل قضاء سه كس را شايسته است : كاسب مال ، طالب جاه و جوياى نام و مرا به هيچ كدام نيازى نيست زيرا مالم فراوان و جاهم عالى و نامم بلند است و از اهل علم و فقه آن اندازه به نزدم مىآيند كه مرا كافى است » به گفتهء ابن نديم از تأليفات او است « كتاب تصحيح الآثار الكبير » ، « كتاب النوادر » و « كتاب المضاربة » و به سال دويست و پنجاه و هفت ( 257 ) وفات يافته است .


صفحه 819


طبقه سيم از اصحاب و شاگردان ابو حنيفه ابو اسحاق از طبقهء سيم از اصحاب ابو حنيفه اشخاص زير را با ترجمه و تعريفى مختصر آورده است .
1 - ابو بكر بن محمد بن عمرو الخصّاف صاحب الشروط و احكام الوقوف و ادب القاضي و الرّضاع و النّفقات .
2 - ابو عباس احمد بن محمد بن عيسى البرتى[1]قاضى كه كتب را از ابو سليمان جوزجانى روايت كرده و در يكى از دو طرف بغداد او و در طرف ديگر آن اسماعيل بن اسحاق شغل قضا را متصدّى بوده‌اند و ابو عباس بعد از آن شغل در زمان معتمد با لله خليفهء عباسى ، استعفاء داده و به عبادت مشغول شده تا مرگش در رسيده است .
3 - ابو جعفر احمد بن ابى عمران كه استاد ابو جعفر طحاوى بوده و علم را از محمد بن سماعه و بشر بن وليد گرفته و اصحاب ابو حنيفه را در زمان خود در مصر ، شيخ بوده و كتاب الحجيج را نوشته و به قولى ضرير و نابينا بوده است .
4 - علىّ بن موسى قمى كه كتابى در ردّ بر اصحاب شافعى نوشته است .
5 - ابو على دقّاق رازى كه بر موسى بن نصر رازى و ابو على استاد ابو سعيد بردعى قرائت و كتاب الحيض را تأليف كرده است .


[1]« البرتى بكسر الباء الموحدة و سكون الراء و فى آخرها التاء المثناة من فوق . هذه النسبة إلى برت و هى قرية بنواحى بغداد و المشهور بهذه النسبة ، القاضي ابو العباس احمد بن محمد بن عيسى البرتى و ابنه العباس بن احمد ، و غيرهما » ( اللباب ) .


صفحه 820


ابن نديم هم بيشتر اشخاص اين طبقه را نام برده و تأليفات فقهى براى ايشان ياد كرده است .
از جمله پس از اين كه خصّاف را به نام احمد بن عمر بن مهير شيبانى و كنيهء ابو بكر ياد كرده اين مضمون را نوشته است :
« فقيهى فارض ، حاسب و به مذاهب اصحاب خود عالم بوده و مهتدى او را گرامى و مقدّم مىداشته ، خصّاف كتاب خود را در خراج براى مهتدى نوشته و چون مهتدى كشته شده خصّاف مورد نهب و غارت گرديده است و در اين غارت برخى از كتب او كه از آن جمله بوده است كتابى در مناسك از ميان رفته و ديگر كتب او بدين قرار بوده است : كتاب الحيل ، كتاب الوصايا ، كتاب الشّروط الكبير ، كتاب الشّروط الصّغير ، كتاب الرّضاع ، كتاب المحاضر و السّجّلات ، كتاب ادب القاضي ( كتاب الخراج للمهتدى ) كتاب النّفقات ، كتاب اقرار الورثة بعضهم لبعض ، كتاب العصير و احكامه و حسابه ، كتاب النّفقات على الاقارب ، كتاب احكام الوقوف و كتاب ذرع الكعبه و المسجد و القبر » و از جمله علىّ بن موسى قمى را ، پس از اين عنوان ، بدين مضمون ترجمه و آورده است :
« يكى از فقيهان مشهور عراق و از علماء فاضل صاحب تصانيف و كنيه اش ابو الحسن بوده است .
علىّ بن موسى كتب شافعى را مورد بحث و سخن قرار داد و بر آنها نقض كرده و از جمله تأليفات او است كتاب احكام القرآن ، كه كتابى است بزرگ ، و كتاب بعض ما خالف فيه الشّافعي و العراقيين فى احكام القرآن ، كتاب اثبات القياس و الاجتهاد و خبر الواحد »