برگشته و در آنجا در گذشته و فقيهان حنفى نيشابور از او و از ابو سهل زجّاجى فقه فرا گرفتهاند .
7 - ابو بكر احمد بن على رازى صاحب ابو الحسن كرخى كه به سال سيصد و پنج ( 305 ) متولد شده و در سال سيصد و هفتاد ( 370 ) وفات يافته و رياست علمى اصحاب ابو حنيفه در بغداد بوى منتهى شده است و فقيهان بغداد از وى علم گرفتهاند .
8 - ابو زكريا يحيى بن محمد ضرير بصرى كه هم از شاگردان كرخى بوده و از وى علم آموخته است .
ابن نديم دو كس از اشخاص فوق را نام برده :
1 - ابو بكر رازى 2 - ابو عبد الله بصرى در بارهء رازى تاريخ وفات او را همان سال 370 ياد كرده و از كتب او كتب زير را نام برده است : « كتاب شرح مختصر الطَّحاوى » « كتاب احكام القرآن » « كتاب شرح جامع الكبير لمحمد بن الحسن و « كتاب المناسك » .
و ابو عبد الله بصرى را يك بار در ذيل متكلَّمان معتزله تحت عنوان « البصرىّ المعروف بالجعل » به عبارت « و هو ابو عبد الله الحسين بن على بن ابراهيم المعروف بالكاغدى من اهل البصرة و مولده بها » آورده و او را در علم كلام بر مذهب ابو هاشم جبّايى ( عبد السّلام بن محمد ) شمرده و رياست اصحاب ابو هاشم را در عصر او به او منتهى دانسته و گفته است : « فاضل ، فقيه ، متكلَّم ، عالى الذّكر ، نبيه القدر ، عالم بمذهب ابو هاشم ، منتشر الذّكر در اصقاع و بلدان و بخصوص در خراسان بوده و بر مذاهب اهل عراق تفقّه مىداشته و بر ابو الحسن كرخى قرائت كرده است[1].
و بار ديگر او را در طىّ تعديد اصحاب ابو حنيفه بعنوان « ابو عبد الله بصرى » آورده و از تأليفات فقهى او كتاب شرح « مختصر » كرخى و « كتاب الاشربه و تحليل نبيذ التمر » و « كتاب تحريم المتعه » و « كتاب جواز الصّلاة بالفارسية » نام برده است
[1]ابن نديم چند كتاب هم از كتب كلامى بصرى را نام برده كه از آن جمله است « كتاب نقض كتاب الرازى فى انه لا يجوز ان يفعل اللَّه تعالى بعد ان كان غير فاعل » .
و مولد او را به سال سيصد و هشت ( 308 ) و وفاتش را در بغداد به سال سيصد و نود و نه ( 399 )[1]گفته است .
[1]وفات بصرى چنان كه از ابو اسحاق هم نقل شد به سال سيصد و شصت و نه ( 369 ) بوده چنان كه خطيب هم در تاريخ آورده است كه ولادتش به سال دويست و نود و سه ( 293 ) و وفاتش در روز دوم از ذى حجه سال سيصد و شصت و نه ( 369 ) به سنى نزديك به هشتاد سال واقع شده است پس آن چه از ابن نديم نقل شد سهو تاريخ است بخصوص با توجه به اين كه تاريخ تأليف فهرست و حتى وفات ابن نديم پيش از سال « 399 » بوده است .
طبقه هفتم از اصحاب و شاگردان ابو حنيفه ابو اسحاق از طبقه هفتم ( آخرين طبقه كه او ياد كرده ) اشخاص زير را با ترجمه و تعريفى بسيار مختصر آورده است :
1 - قاضى ابو هيثم فقيه نيشابور كه فقه را از قاضى الحرمين اخذ كرده و فقيهان نيشابور : قاضى ابو محمد ناصحى و ابو العلا صاعد محمّد بن الاستواى[1]از او فقه فرا گرفتهاند .
2 - ابو بكر محمّد بن موسى خوارزمى فقيه بغداد كه به سال چهار صد و سه ( 403 ) در گذشته و فقيهى حسن الفتوى بوده از ابو بكر رازى فقه آموخته و قاضى ابو عبد الله صيمرى[2]از او فقه را فرا گرفته است .
[1]ابن اثير در « اللباب » پس از اين كه آن را « بضم الالف و سكون السين المهملة و فتح التاء المنقوطة باثنتين من فوقها ، او ضمها ، و بعدها الواو و الالف ثم الياء المنقوطة باثنتين من تحتها » ضبط كرده چنين آورده است : « اين نسبت است به « استواى » و آن ناحيه ايست مشتمل بر ديههايى بسيار از نواحى نيشابور كه گروهى زياد از آن بيرون آمدهاند از ايشان است و قاضى ابو العلا ، صاعد بن محمد بن احمد بن عبد اللَّه استوايى كه قضاء نيشابور را مىداشته و پس از وى شغل قضاء آنجا در اولادش دوام يافته است . استوايى به سال چهار صد و سى و دو ( 432 ) در نيشابور وفات يافته .
[2]« الصيمري بفتح الصاد و سكون الياء المثناة من تحتها و فتح الميم و فى آخرها راء هذه النسبة إلى موضعين احدهما منسوب إلى نهر من انهار البصرة يقال له : الصيمر عليه عدة قرى خرج منها القاضي ابو عبد اللَّه الحسين بن على بن محمد بن جعفر الصيمري احد الفقهاء الحنفية المشهورين ولى القضاء بربع الكرخ ببغداد و بقى فيه إلى حين وفاته روى عنه الحافظ ابو بكر الخطيب ، و كان صدوقا و عليه تفقه القاضي ابو عبد اللَّه الدامغانى و توفى فى شوال سنة ست و ثلاثين و أربعمائة . و الثانى بلد بين ديار الجبل ، و خوزستان ينسب إليها » ( اللباب )
3 - ابو عبد الله محمد بن يحيى جرجانى كه شاگرد ابو بكر رازى در فقه بوده و ابو الحسين احمد بن محمد قدورى[1]فقه را از او آموخته است .
4 - ابو جعفر محمد بن احمد نسفى[2]كه او هم از شاگردان ابو بكر رازى و شخصى « جيّد النظر ، نظيف العلم » بوده است .
ابن نديم از اين اشخاص در ذيل اصحاب ابو حنيفه نام نبرده خطيب در تاريخ خود خوارزمى را ياد كرده و در باره اش چنين گفته است :
« شيخ اهل راى و فقيه ايشان در بغداد ساكن شده و حديث از ابو بكر شافعى و غير او شنيده و فقه از ابو بكر رازى گرفته و رياست در مذهب ابو حنيفه به او منتهى شده . قاضى ابو عبد الله صيمرى مرا چنين گفت كه شيخ ما ، خوارزمى ، امام اصحاب
[1]« القدوري ، بضم القاف و الدال و سكون الواو و فى آخرها راء . هذه النسبة إلى القدور و اشتهر بها ابو الحسين احمد بن محمد الفقيه الحنفى المعروف بالقدوري ، انتهت اليه رئاسة الحنفية بالعراق روى عنه ابو بكر الخطيب و كانت ولادته سنة اثنتين و ستين و ثلاثمائة و مات فى رجب سنة ثمان و عشرين و أربعمائة » ( اللباب )
[2]« بفتح النون و السين و فى آخرها فاء . هذه النسبة إلى نسف و هى من بلاد ما وراء النهر و يقال لها نخشب خرج منها جماعة من العلماء فى كل فن منهم » ( اللباب )
ابو حنيفه و مدرس و مفتى ايشان شد . در حسن فتوى و صواب در آن و هم در حسن تدريس كسى مانند او را نديده است . چندين بار براى تصدّى حكم دعوت شد و او امتناع كرد و به سال چهار صد و سه ( 403 ) وفات يافت و در خانه اش دفن شد » و همو در ترجمهء محمّد بن يحيى بن مهدى جرجانى چنين آورده است :
« ابو عبد الله جرجانى فقيه بر مذهب ابو حنيفه ساكن بغداد بوده و در همان جا به سال سيصد و نود و هشت ( 398 ) در گذشته و او فقيهى عالم بوده است »
شاگردان و اصحاب مالك بن انس ابو اسحاق اصحاب مالك را تا زمان خويش تحت عنوان :
« و اما مالك بن انس ، رحمه الله تعالى فقد انتقل فقهه إلى اصحابه من اهل المدينة و مصر و اهل افريقيّه و اهل الاندلس ، فمن كبّار اصحابه . . » در چند طبقه اصلى ، كه در برخى از آنها طبقاتى پايينتر از طبقهء اصل را هم بر آن متفرّع ساخته و آورده ، طبقه بندى و در حدود صد كس از بزرگان و مشاهير اصحاب و شاگردان مالك را ياد كرده است .
در اين اوراق بطور كلَّى آن طبقات ياد و ترجمهء برخى از اشخاص به همان گونه كه ابو اسحاق آورده ايراد مىگردد
طبقه نخست از شاگردان و اصحاب مالك ابو اسحاق از اين طبقه اشخاص زير را نام برده و در بارهء هر يك ترجمه و تعريفى كوتاه آورده است :
1 - محمد بن ابراهيم بن دينار كه از كبّار اصحاب مالك در مدينه بوده و شافعى ( ره ) در حق او گفته است : « ما رأيت فى فتيان مالك افقه من محمّد بن دينار » . محمد بن دينار در سال يك صد و هشتاد و دو ( 182 ) كه سه سال پس از مرگ استادش ، مالك ، بوده وفات يافته است .
2 - ابو هاشم مغيرة بن عبد الرحمن مخزومى كه هفت سال پس از وفات مالك در گذشته است .
3 - ابو عبد الله عبد العزيز بن ابى حازم كه شش سال بعد از مرگ مالك در گذشته و مالك در حقّش گفته است « انّه لفقيه » 4 - عثمان بن عيسى بن كنانة كه مالك او را براى مناظرهء با قاضى ابو يوسف در حضور رشيد حاضر مىكرده . و او است كه بعد از وفات مالك در حلقهء مالك براى تدريس نشسته و پس از مالك به دو يا سه سال وفات يافته است .
ابو اسحاق اين چند شخص را از « نظراء مالك و اصحاب او » خوانده آنگاه اين مضمون را گفته است :
و در همين طبقه ، پايينتر از اشخاص نام برده است :
5 - ابو محمّد عبد الله بن نافع صائغ مولى بنى مخزوم كه گوش وى سنگين بوده
و نوشتن نمىدانسته ( امّى بوده ) و از او روايت شده كه گفته است : چهل سال مالك را مصاحب بودم و هيچ چيزى از او ننوشتم بلكه هر چه مىشنيدم حفظ مىكردم . به گفتهء احمد ، او صاحب رأى مالك و مفتى مدينه بوده و از مالك و نظراء و امثال او فقه گرفته و بعد از مرگ كنانه او به جاى مالك در حلقه درس او نشسته و تدريس كرده است وفات او به سال دويست و شش ( 206 ) رخ داده است .
6 - ابو هاشم محمد بن سلمه مخزومى كه ميان علم و ورع ، جامع بوده و مالك هر وقت بر هارون رشيد وارد مىشده ميان دو كس از بنى مخزوم مىبوده بدين گونه كه مغيره در طرف راست و ابن سلمه در جانب چپ او قرار داشتهاند .
7 - ابو مصعب مطرف بن عبد الله بن مطرف بن سليمان بن يسار اصمّ ، كه به گفتهء خودش مدت بيست سال مصاحب مالك بوده و از او فقه گرفته و هم از عبد العزيز بن ما جشون و ابن ابى حازم و ابن دينار و ابن كنانة و ابن مغيرة فقاهت آموخته و به سال دويست و بيست ( 220 ) در مدينه وفات يافته است .
8 - ابو مروان عبد الملك بن عبد العزيز ما جشون[1]كه نزد پدرش و نزد مالك و ابن ابى حازم و ابن دينار و ابن كنانه و مغيره فقه فرا گرفته است . عبد الملك مردى فصيح بوده . . كه شاگردش احمد بن معذّل گفته است هر گاه به ياد اين مىافتم كه خاك زبان عبد الملك را مىخورد دنيا در ديدهام كوچك مىگردد . . عبد الملك به سال دويست و سيزده ( 213 ) وفات يافته است .
9 - ابو يحيى[2]بن عيسى القزّاز[3]كه عتبهء مالك را وساده و بالين خود قرار
[1]« عبد الملك بن عبد العزيز بن عبد اللَّه بن ابى سلمة الماجشون - و لقبت ابا سلمة بذلك سكينه بنت الحسين ، عليهما السلام ، و الماجشون صبغ يكون بالمدينة - من جملة اصحاب مالك و له كتب فى الفقه مصنفة منها » ( الفهرست )
[2]معن بن عيسى القزاز : من اصحاب مالك ، من جلتهم و اخذ عنه و روى كتبه و مصنفاته » ( الفهرست )
[3]« القزاز بفتح القاف و تشديد الزاي و بعد الالف زاء ثانية ، هذه النسبة إلى بيع القز و عمله » ( اللباب )