بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 834


و نوشتن نمىدانسته ( امّى بوده ) و از او روايت شده كه گفته است : چهل سال مالك را مصاحب بودم و هيچ چيزى از او ننوشتم بلكه هر چه مىشنيدم حفظ مىكردم . به گفتهء احمد ، او صاحب رأى مالك و مفتى مدينه بوده و از مالك و نظراء و امثال او فقه گرفته و بعد از مرگ كنانه او به جاى مالك در حلقه درس او نشسته و تدريس كرده است وفات او به سال دويست و شش ( 206 ) رخ داده است .
6 - ابو هاشم محمد بن سلمه مخزومى كه ميان علم و ورع ، جامع بوده و مالك هر وقت بر هارون رشيد وارد مىشده ميان دو كس از بنى مخزوم مىبوده بدين گونه كه مغيره در طرف راست و ابن سلمه در جانب چپ او قرار داشته‌اند .
7 - ابو مصعب مطرف بن عبد الله بن مطرف بن سليمان بن يسار اصمّ ، كه به گفتهء خودش مدت بيست سال مصاحب مالك بوده و از او فقه گرفته و هم از عبد العزيز بن ما جشون و ابن ابى حازم و ابن دينار و ابن كنانة و ابن مغيرة فقاهت آموخته و به سال دويست و بيست ( 220 ) در مدينه وفات يافته است .
8 - ابو مروان عبد الملك بن عبد العزيز ما جشون[1]كه نزد پدرش و نزد مالك و ابن ابى حازم و ابن دينار و ابن كنانه و مغيره فقه فرا گرفته است . عبد الملك مردى فصيح بوده . . كه شاگردش احمد بن معذّل گفته است هر گاه به ياد اين مىافتم كه خاك زبان عبد الملك را مىخورد دنيا در ديده‌ام كوچك مىگردد . . عبد الملك به سال دويست و سيزده ( 213 ) وفات يافته است .
9 - ابو يحيى[2]بن عيسى القزّاز[3]كه عتبهء مالك را وساده و بالين خود قرار


[1]« عبد الملك بن عبد العزيز بن عبد اللَّه بن ابى سلمة الماجشون - و لقبت ابا سلمة بذلك سكينه بنت الحسين ، عليهما السلام ، و الماجشون صبغ يكون بالمدينة - من جملة اصحاب مالك و له كتب فى الفقه مصنفة منها » ( الفهرست )
[2]معن بن عيسى القزاز : من اصحاب مالك ، من جلتهم و اخذ عنه و روى كتبه و مصنفاته » ( الفهرست )
[3]« القزاز بفتح القاف و تشديد الزاي و بعد الالف زاء ثانية ، هذه النسبة إلى بيع القز و عمله » ( اللباب )


صفحه 835


مىداده و آن چه مالك مىگفته مىنوشته است . ابو يحيى ربيب ( ناپسرى ) مالك بوده و همو است كه كتاب موطَّأ مالك را براى رشيد و پسرانش بر مالك قرائت كرده است . على بن مدينى گفته است . ابو يحيى معين بن عيسى چهل هزار مسأله را كه از مالك سماع داشته بما داده و اخراج كرده است .
10 - ابو محمد عبد الله بن وهب[1]كه از مالك و ابن ابى حازم و ابن دينار و مغيره و ليث بن سعد فقه آموخته و موطَّأ صغير را تصنيف كرده و مالك در نامه كه به او مىنوشته عنوان وى را « ابو محمد مفتى » مىنوشته و در حق او گفته : « عبد الله بن وهب ، امام است » و بيست سال با مالك مصاحب بوده و پنج سال بعد از وفات مالك در گذشته است .
11 - عبد الرّحمن بن قاسم عتقى[2]كه ميان علم و زهد جمع كرده و از مالك و نظراء او فقه گرفته و بيست سال مصاحب مالك بوده و دوازده سال بعد از او در گذشته است . ولادت عتقى به سال يك صد و سى و دو ( 132 ) و مرگش در مصر به سال يك صد و نود و يك ( 191 ) واقع شده است .
12 - ابو محمد عبد الله بن عبد الحكم بن اعين كه از همه اصحاب مالك به مختلف قول او اعلم بوده و بعد از اشهب كه در مصر رياست مىداشته رياست بوى رسيده و همو است كه هزار دينار از مال خود و دو هزار دينار از سه شخص ديگر گرفته و به شافعى داده است . ابو محمّد به سال يك صد و پنجاه ( 150 ) متولد شده و به سال دويست و چهارده وفات يافته است .


[1]بتعبير ابن نديم « صالح و ثقه » بوده و كتب و سنن و موطأ مالك را از مالك روايت كرده است .
[2]« العتقى بضم العين و فتح التاء المثناة من فوقها و فى آخرها قاف هذه النسبة إلى العتقيين و العتقاء ينسب إليهم جماعة منهم الفقيه ابو عبد اللَّه عبد الرحمن بن القاسم بن و كان عبد الرحمن من اعيان اصحاب مالك و فضلائهم » ( اللباب )


صفحه 836


13 - ابو يحيى ، زكريا بن يحيى وقار[1]كه در بارهء مالك غلوّ مىداشته و او را بر ابو حنيفه برترى مىداده و در اين كار تعصّب مىورزيده و مىگفته است مثل مالك و مثل ابو حنيفه چنانست كه جرير گفته :
< شعر > يعدّون النّاسبون إلى تميم بيوت المجد اربعة كبارا يعدّون الرّباب و آل معد و عمرا ثمّ حنظلة الخيارا و يذهب بينها المرىّ لغوا كما ألغيت فى الدّية الحوار < / شعر > و از اصحاب اين ابو يحيى است عبد الله بن عمرو غانم قاضى از اهل افريقا كه از اقران ابو حازم و از نظراء اوست و به فرمان هارون رشيد قضاء افريقا را مىداشته و در مدينهء قيروان در حدود دو سال بعد از مرگ مالك در گذشته است .
14 - يحيى بن يحيى كه از كودكى از اندلس به نزد مالك رفته و از او سماع داشته و فقه از او و از علماء مدينه و مصر آموخته و از بزرگان اصحاب مالك بشمار بوده و مالك از رفتار و هوش و عقل او خوشش مىآمده . روايت شده است روزى با ديگر اصحاب مالك نزد مالك بوده كسى گفته است : پيل آورده شده همهء اصحاب مالك براى ديدن آن بيرون رفتند مالك به او كه به جا مانده بود گفته است : تو چرا نرفتى تا پيل را ببينى ، با اين كه پيل در اندلس نيست و تو آن را نديده‌اى ؟ يحيى پاسخ داده است من از شهر خود آمده‌ام كه ترا ببينم و از علم و ارشاد تو بهره برگيرم و نيامده‌ام كه در اينجا پيل ببينم . مالك را اين پاسخ سخت خوش آمده و او را « عاقل اهل اندلس »


[1]« الوقار ، بفتح الواو و القاف المخففة و بعد الالف راء اشتهر بهذه الصفة ابو يحيى زكريا بن يحيى بن انما قيل له ذلك لسكونه و ثباته و هو مصرى ولد سنة اربع و سبعين و مائة و مات سنة اربع و خمسين و مائتين » ( اللباب )


صفحه 837


خوانده . رياست علمى در اندلس بوى منتهى شده است .
ابو اسحاق از اين طبقه چند كس ديگر را ( ده كس ) كه برخى در مصر ، و برخى در افريقا و اندلس مىبوده‌اند نام برده و آنگاه به نام بردن اشخاص طبقه دوم از اصحاب مالك ( بدين عبارت : ثم انتقل الفقه إلى طبقة اخرى من اصحاب اصحابه من اهل المدينة ) پرداخته و گروهى ( دوازده كس ) از اين طبقه را نام برده و ترجمه و تعريفى كوتاه از آنان آورده است كه چند تن از ايشان هم در اين اوراق آورده مىشود .


صفحه 838


طبقه دوم از اصحاب و شاگردان مالك ابو اسحاق از اين طبقه ، و پايينتر ، قريب پانزده كس را نام برده و به اختصار ترجمه كرده كه از آن جمله اشخاص زير در اينجا ياد مىگردد :
1 - ابو يحيى هارون بن عبد الله زهرى قاضى كه از همه كسانى كه در مختلف قول مالك تصنيف كرده‌اند اعلم بوده است .
2 - حارث بن مسكين كه از اصحاب ابن وهب و ابن قاسم و اشهب بوده و قضاء مصر را داشته و « كتاب فى ما اتّفق رأى ابن القاسم و اشهب و ابن وهب » از تصنيفات او است .
3 - ابو عبد الله محمد بن ابراهيم مواز كه از مردم اسكندريه بوده و از ابن ماجشون و ابن عبد الحكم فقه فرا گرفته و در قضيّه « محنت » مورد تعقيب و طلب قرار گرفته پس از اسكندريه به شام گريخته و فرار كرده و در يكى از حصون پنهان شده و در آنجا بوده تا سال ( 281 )[1]كه مرگش در رسيده است .
4 - ابو عبد الله اسد بن فرات كه در قيروان فقه آموخته پس از آن به عراق رفته و از اصحاب ابو حنيفه فقه فرا گرفته در اين اثناء خبر مرگ مالك به عراق رسيده و عراق از


[1]عبارت ابو اسحاق چنان است كه در بالا ترجمه شد ليكن چنين به نظر مىآيد كه در عبارت اشتباه و كم و زياده‌اى رخ داده چه قضيه « محنت » از زمان متوكل ( 232 ) از ميان رفته و بعيد است كه مواز پيش از آن تاريخ فرار كرده باشد و تا سال « 281 » ملازم آن حصن شده باشد و مرگش در رسيده باشد .


صفحه 839


اين خبر تكان خورده و اسد بن فرات پيش افتاده پس بر انتقال بمذهب خود عازم شده و بمصر رفته و ابن وهب را ديده و كتب ابو حنيفه را به او نشان داده و از وى خواسته است كه مسائل آنها را طبق مذهب مالك پاسخ دهد ابن وهب بدين خواست پاسخ نداده و تورّع جسته است پس به نزد ابن قاسم رفته و اين كار را از او خواسته و او پذيرفته و آن چه را از مالك در بارهء آن مسائل به ياد داشته جواب داده و آن چه مورد شك و ترديدش بود به عبارت « چنين گمان مىكنم » و « چنين پندارم » پاسخ آورده است و همين كتابها است كه بعنوان « كتب اسديّه » ناميده شده است .
اسد به قيروان باز گشته و به واسطهء آن كتب ، رياست يافته است . سحنون كه چنين ديده كتب اسديّه را با خود به نزد ابن قاسم برده و بر او عرضه داشته وى گفته است در اين كتب چيزهايى آمده كه ناگزير بايد تغيير يابد پس آن چه را بر وجه شكّ و گمان گفته بود جواب قطعى داده و مسائلى را بعنوان استدراك آورده و به اسد نوشته است :
كتب خود را با كتب سحنون تطبيق و تصحيح كن . اسد اين كار را نكرده چون خبر به ابن قاسم رسيده گفته است « اللَّهمّ لا تبارك فى الاسديّة » پس آن كتب تا هم اكنون متروك و مرفوض مانده است . اسد براى جهاد رفته و قفص را كه از جزائر صقليه ( سيسيل ) است فتح كرده و در همان جزيره در گذشته و قبر و مسجدش در همان جا است .
5 - ابو سعيد سحنون بن سعد تنوخى كه نام او عبد السّلام است و سحنون لقب او است . سحنون نزد ابن قاسم و ابن وهب و اشهب فقه آموخته و رياست علمى در مغرب بوى منتهى شده و ولايت قضاء قيروان را داشته و در آنجا اعتماد و استناد بقول او بوده چنان كه در مصر ، قول ابن موّاز معتبر و معتمد شناخته شده سحنون « المدوّنه » را تصنيف كرده كه مرجع و معتمد اهل قيروان است شاگردان و اصحاب او بدان اندازه بوده است كه براى هيچ يك از اصحاب مالك آن اندازه شاگرد نبوده است . علم مالك در مغرب به واسطهء سحنون انتشار و شيوع يافته است . سحنون در ماه رجب از سال دويست و چهل ( 240 ) وفات يافته است .


صفحه 840


طبقه سيم از اصحاب مالك ابو اسحاق پس از ياد كردن اشخاصى از طبقه دوم كه نام چند تن از ايشان در اين اوراق ياد گرديد گفته است :
« ثمّ انتقل الفقه إلى طبقة اخرى ، و هم اصحاب سحنون منهم . . » پس قريب ده كس از اين طبقه را نام برده و ترجمه و تعريفى كوتاه براى هر يك آورده است كه چند كس از ايشان در اينجا آورده مىشود :
1 - ابو عبد الله محمّد پسر سحنون كه به فقه و حديث عالم بوده و پدر در باره اش گفته است : او را به كسى جز اشهب تشبيه نمىكنم . محمّد نزد پدرش سحنون فقه فرا گرفته و به مدينه رفته و ابو مصعب صاحب مالك را ديده و از او حديث شنيده و در سال دويست و پنجاه و شش ( 256 ) به سنّ پنجاه و چهار سال وفات يافته است .
2 - ابو عبد الله محمّد بن ابراهيم بن عبدوس كه از اكابر اصحاب سحنون بوده و كتابى مانند كتاب « المدوّنه » تصنيف كرده و نام آن را « المجموعة » نهاده . محمد بن عبدوس در سال دويست و شصت و يك ( 261 ) وفات يافته است .
3 - سليمان بن سالم ، قاضى ، كه هم از اصحاب سحنون بوده و قضاء صقليه را داشته و در همان جا در گذشته و فقه مالك در صقليه به واسطهء او انتشار يافته است .
ابو اسحاق چند تن از اصحاب سحنون ( قريب ده تن ) را كه نام برده و به اختصار ترجمه كرده گفته است :


صفحه 841


« ثمّ انتقل الفقه إلى طبقة اخرى من اصحاب اصحاب سحنون » و از ابن قابسى[1]نقل كرده كه در نظر مردم مصر از فقيهان قيروان كه بمصر رفته از همه خوشآيندتر و برجسته تر ابو العباس بن طالب و موسى بن عبد الرّحمن قطَّان و ابو الفضل ممسى[2]بوده آنگاه در اين طبقه اشخاصى را نام برده است كه از جمله است :
1 - ابو العباس بن بطريقه صائغ كه از اصحاب پسر سحنون و بر طريقهء موسى بن عبد الرحمن قطَّان بوده است . .
در اين طبقه به گفتهء ابو اسحاق اشخاصى مانند ابن بطريقه و احمد بن نصر و ابو الفضل ، عباس بن ممسى و ابو الاسود موسى عبد الرحمن قطَّان در رأس طبقه و كسانى مانند ابو بكر محمّد بن محمّد معروف به ابن لبّاد و ابو العباس عبد الله بن ابراهيم انبانى كه از يحيى بن عمر اندلسى و غير او از اصحاب سحنون فقه ياد گرفته و اهل تونس از او آموخته‌اند و در سال سيصد و پنجاه و دو ( 352 ) وفات يافته است در مقامى پايينتر بوده‌اند باز از اينان در اين طبقه پايينتر كسانى بوده‌اند مانند ابو سعيد در مقامى پايينتر بوده‌اند باز از اينان در اين طبقه پايينتر كسانى بوده‌اند مانند ابو سعيد ابن ابى هاشم كه از احمد بن ابو نصر فقه را گرفته و مانند ابو محمد عبد الله بن ابو زيد مالكى كه رياست در فقه بوى منتهى گرديده و به نام مالك صغير خوانده مىشده و از ابو الفضل ممسى و ابو بكر لبّاد فقه آموخته و كتبى بسيار تأليف كرده و به سال سيصد و هشتاد و شش ( 386 ) در گذشته است و مانند ابو القاسم عبد الخالق بن شبلون كه از ابو سعيد بن ابى هاشم فقه فرا گرفته و در قيروان فتوى و تدريس فقه با او بوده و بر او اعتماد داشته‌اند و به سال سيصد و نود و يك ( 391 ) در گذشته و مانند ابو الحسن علىّ بن محمد بن خلف معروف به ابن قابسى كه در سال چهار صد و سه ( 403 ) وفات يافته . .
و هم از جمله كسانى را كه در اين طبقه ياد كرده است :


[1]« هذه النسبة إلى قابس و هى مدينة بإفريقية » ( اللباب )
[2]« بضم أولها و سكون الثانية و فى آخرها سين مهملة ، هذه النسبة إلى قرية بالمغرب يقال لها : ممسة » ( اللباب )