و ابو الحسين ليان فرضى بصرى كه در فقه و فرائض ، امام بوده و كتابهايى بسيار در اين موضوع نوشته كه ديگرى را مانند آنها نيست و مردم فرائض را از وى گرفتهاند از جمله كسانى كه فرائض را از او گرفتهاند ابو احمد بن ابو مسلم فرضى استاد شيخ ابو حامد اسفراينى است در فرائض . و از جمله ايشان است ابو الحسن محمد بن يحيى بن سراقة فقيه فرضى و ابو الحسين احمد بن يوسف كازرونى كه كسى در زمان او فريضه دانتر و محاسبتر از وى نبوده . و از آن جمله است شيخ و استاد ابو اسحاق شيرازى ابو الحسن شيرجى فرضى حاسب .
ابو الحسين ليان خود مىگفته است : در روى زمين كسى كه فرضى باشد نيست مگر اين كه از اصحاب يا اصحاب اصحاب من است يا اين كه چيزى خوب نمىداند .
و ابو الطيب سهل بن محمد بن سليمان بن محمد صعلوكى حنفى ( از طايفه بنى حنيفه بوده ) كه نزد پدرش ، ابو سهل ، درس خوانده و فقيهى اديب و جامع رياست دنيا و دين بوده و فقيهان نيشابور از او اخذ فقه كردهاند .
و ابو سعد اسماعيل بن احمد بن ابراهيم بن اسماعيل بن عباس اسماعيلى كه در گرگان رئيس دين و دنيا و فقيهى اديب و با سخا بوده و فقه را از پدر خود ، ابو بكر اسماعيلى گرفته و او همان است كه صاحب بن عباد در بارهء او و برادرش ابو نصر و پدر آن دو ، ابو بكر در رساله اش مىگويد :
« و امّا الفقيه ابو نصر ، فاذا جاء حدّثنا و اخبرنا فصادع و صادق و ناقد و ناطق . و امّا أنت أيّها الفقيه ابا سعد فمن يراك كيف تدرس و تفتى و تحاضر و تروى و تكتب و تملى علم انّك الجير بن الحبر و الحبر بن البحر و الضّياء بن الفجر و ابو سعد بن ابى بكر ، فرحم الله شيخكم الأكبر فانّ الثناء عليه غنم و النّساء بمثله عقم فليفخر به اهل جرجان ما سال واديها و اذّن مناديها » ابو سعد به سال سيصد و نود و شش ( 396 ) در گذشته است .
و قاضى ابو اسحاق على بن عبد العزيز گرگانى كه فقيه ، اديب و شاعر بوده و او را
ديوانى است و در قصيدهاى چنين گفته است :
< شعر > يقولون فيك انقباض و انما رأوا رجلا عن موقف الذّلّ احجما ارى النّاس من داناهم هان عندهم و من اكرمته عزّة النفس اكرما < / شعر > و ابو نصر حنّاط شيرازى كه نزد پدرش ابو عبد الله حنّاط فقه خوانده و فقيهى اصولى و شاعر بوده او را تأليفاتى بسيار است در فقه و اصول فقه و فقيهان شيراز فقه را از او گرفتهاند و همو است كه در بارهء كتاب مزنى گفته است :
< شعر > هذا الَّذى لم ازل اطوى و انشره حتّى بلغت به ما كنت آمله اقدم عليه و جانب من يجانبه فالعلم انفس شىء أنت حامله < / شعر > ابو نصر در راه مكه وفات يافته است .
و ابو الحسن اردبيلى كه در بغداد تدريس مىكرده و به سال سيصد و هشتاد و يك ( 381 ) در گذشته است .
و ابو الحسن جلالى طبرى كه فقيهى فاضل و عارف بحديث بوده و در بلد خود فقه آموخته و به محضر درس داركى حاضر مىشده و در حيات او تدريس مىكرده و هفده روز پيش از مرگ داركى مرده است ( سيصد و هفتاد و پنج - 375 - ) و ابو بشر احمد بن محمد بن محمد بن جعفر هروى معروف به « عالم » كه ساكن بغداد بوده و قادر با لله خليفه عباسى نزد وى درس خوانده است .
و ابو محمد عبد الله بن محمد خوارزمى بافى[1]كه از اصحاب داركى و فقيهى
[1]« بفتح الباء الموحدة و فى آخرها الفاء . هذه النسبة إلى « باف » و هى احدى قرى خوارزم . منها ابو محمد عبد اللَّه بن محمد البخارى المعروف بالبافى سكن ببغداد و كان من افقه اهل زمانه على مذهب الشافعي له معرفة تامة بالأدب و له شعر جيّد توفى فى المحرم سنة ثمان و تسعين و ثلاثمائة » ( اللباب )
اديب ، شاعر ، مترسّل و كريم بوده و بعد از داركى در بغداد تدريس كرده و به سال سيصد و نود و هشت ( 398 ) وفات يافته است .
و ابو حامد احمد بن طاهر اسفرايينى كه به سال سيصد و چهل و چهار ( 344 ) متولد شده و در سال چهار صد و شش ( 406 ) وفات يافته است . رياست دين و دنيا در بغداد بوى منتهى شده . او بر كتاب مزنى ، تعليقاتى زده و او را بر كتب اصول فقه تعليقاتى است . و اصحاب او همهء روى زمين را گرفتهاند . در مجلس درس وى سيصد تن از موافقان مذهب جمع مىشدهاند و موافق و مخالف بر فضل وجود فقاهت و حسن منظر ، و نطاقت علم او اتفاق داشتهاند .
ابو اسحاق شيرازى گفته است : قاضى ابو عبد الله صيمرى را كه در زمان خود امام اصحاب ابو حنيفه بود گفتم : آيا از شيخ ابو حامد كسى را در مناظره قويتر ديدهاى ؟
گفت : از وى و از ابو الحسن خرزى داودى تواناتر در مناظره نديدهام .
باز همو از « رئيس الرؤساء و شرف الوزراء و جمال الورى ابو القاسم على بن حسن » آورده كه او از ابو الحسين بغدادى معروف به قدورى كه در عصر خود امام اصحاب ابو حنيفه بوده و او ابو حامد را عظيم مىشمرده و بر همه كس برترى مىداده حكايت كرده كه گفته است :
« الشيخ ابو حامد عندى افقه و انظر من الشّافعي رضى الله تعالى عنها » رئيس الرؤساء گفته است : من چون اين سخن از قدورى شنيدم از اين گفته بر وى خشمناك شدم .
و ابو طالب زهرى معروف به ابن حمامه بغدادى كه نزد داركى فقه آموخته و كتبى نيكو در « مناسك » پرداخته است .
و ابو عبد الله رملى[1]كه از اصحاب داركى و فقيهى دين دار و صالح بوده و جز
[1]بفتح راء ، و سكون ميم و در آخر آن لام . ابن اثير پس از اين ضبط آن را به چند چيز نسبت دانسته نخست رمله كه شهرى از شهرستانهاى فلسطين شام است . دوم نسبت به محلهاى در سرخس كه رمله خوانده مىشود . سيم نسبت به زنى به نام رمله دختر شيبه كه بوى نسبت يافته است محمد بن عبد الرحمن بن ابو زناد عبد اللَّه بن ذكوان رملى كه از بيشتر از مشايخ پدر خود از قبيل شريك بن عبد اللَّه بن ابى نمر ، روايت دارد . چهارم نسبت به رمله دختر عثمان بن عفان »
از كتب خود ارتزاق نمىكرده است .
و ابو القاسم عبد الواحد بن حسين صيمرى كه ساكن بصره بوده و مجلس درس قاضى ابو حامد مروروذى را حاضر مىشده و فقه را از ابو الفياض آموخته و حافظ مذهب و صاحب تصنيفات بوده است .
و ابو احمد عبد الوهاب بن محمد بن عمر بن محمد بن رامين بغدادى كه از شيوخ ابو اسحاق شيرازى بوده و نزد داركى و ابن خيران درس خوانده و در بصره تدريس مىكرده و فقيهى اصولى و به گفته ابو اسحاق داراى تصنيفات نيكو در اصول بوده است .
و ابو القاسم عبد الواحد بن محمد عثمان بجلى[1]معروف به ابن ابى عمرو كه فقيهى اصولى و متكلَّم و داراى تصنيفاتى در اصول بوده و به سال چهار صد و ده ( 410 ) وفات يافته است .
و ابو عبد الله حسين بن محمد طبرى معروف به السفلى ( ؟ ) كه در طبرستان نزد ابو عبد الله حناطى و بعد در بغداد نزد داركى درس خوانده و فقيهى موصوف به جودت نظر بوده و بعد از چهار صد در بغداد وفات يافته است .
و ابو عبد الله حسين بن عبد الله طبرى كه ابو اسحاق شيرازى در باره اش همين اندازه نوشته است « له مختصر فى الفقه مليح » و ابو محمد بن ابو حامد مروروذى كه جامع ميان فقه و ادب و مصنف كتابهايى بسيار از جمله كتاب الحضانة بوده است .
و ابو عبد الله محمد بن عبد الله بن احمد بن محمد بيضاوى كه از شيوخ ابو اسحاق شيرازى و ساكن بغداد بوده و فقه را از داركى گرفته و مردى پارسا و حافظ مذهب
[1]بجلى بفتح باء و جيم منسوب است به قبيلهء بجيلة كه بجيله نام أنمار بن اراش بن است يا نام مادر اين بوده و جرير بن عبد اللَّه صحابى معروف به اين قبيله منسوب است و بجلى بفتح باء و سكون جيم منسوب به قبيلهء بنى بجله كه بجله نام مادر ايشان بوده و صاحب عنوان فوق شايد از قبيل اول باشد .
و عالم خلاف و موفق براى افتاء بوده و به سال چهار صد و بيست و چهار ( 424 ) وفات يافته است .
و ابو اسحاق ابراهيم بن محمد اسفرايينى كه فقيهى متكلم و اصولى بوده و قاضى ابو الطيب ، كه از شيوخ و استادان ابو اسحاق شيرازى بوده ، اصول فقه را نزد وى خوانده و عامهء شيوخ نيشابور كلام و اصول را از او آموختهاند .
و ابو بكر احمد بن محمد بن غالب خوارزمى معروف به برقانى[1]كه به سال سيصد و سى و شش ولادت يافته و در بغداد مىزيسته و در همان جا به سال چهار صد و بيست و پنج ( 425 ) در گذشته است . برقانى در جوانى فقه آموخته و در آن تصنيف كرده ليكن بعد بعلم حديث پرداخته و در اين علم ، امام شده است .
و قاضى امام ابو الطيّب طاهر بن عبد الله بن طاهر طبرى كه شيخ و استاد ابو اسحاق شيرازى بوده و به سال سيصد و چهل و هشت ( 348 ) متولد شده و در سال چهار و صد و پنجاه ( 450 ) به سن يك صد و دو ( 102 ) سال بىاين كه عقل او را اختلالى و فهمش را تغير و نقصانى به همرسد وفات يافته است . تا آخر با فقيهان فتوى مىداده و بر ايشان خطاء مىگرفته و بقضاء و شهادت مىپرداخته و به مواكب در دار الخلافه حضور مىيافته است در آمل نزد ابو على زجاجى فقه آموخته و بر ابو سعيد اسماعيلى و قاضى ابو القاسم بنكج قرائت داشته آنگاه به نيشابور رفته و ابو الحسن ماسرجسى را ادراك كرده و چهار سال مصاحب او بوده و فقه از او آموخته پس از آن ببغداد رفته و به مجلس درس شيخ ابو حامد اسفرايينى حاضر شده است .
[1]البرقانى : بفتح الباء الموحدة و سكون الراء المهملة و فتح القاف . ابن اثير پس از اين ضبط اين مضمون را آورده است « نسبت است بديهى از ديه هاى كات از نواحى خوارزم كه ويران و كشتزار گشته و از مشهوران آنجا است امام ابو بكر احمد بن محمد بن غالب » فقيه ، محدث ، اديب و صالح كه او را تصانيفى مشهور است . از دار قطنى و گروهى بسيار روايت دارد و ابو بكر خطيب كه از وى روايت مىكند در باره اش گفته است « لم نر فى شيوخنا اثبت منه » » ولادت و وفات او را مانند ابو اسحاق نوشته است .
ابو اسحاق شيرازى گفته است : « من از وى كسى را كه اجتهادش كاملتر و تحقيقش عميقتر و نظر و رايش صائبتر و محكمتر باشد نديدم » .
ابو الطيب كتاب مزنى را شرح كرده و در خلاف و مذهب و اصول و جدل كتابهايى بسيار كه بىمانند است تصنيف كرده است .
ابو اسحاق شيرازى متجاوز از ده سال مجلس درس او را ملازمت داشته و از محضر او استفاده كرده و دو سال هم به اذن خود او در مسجدش براى اصحابش درس گفته است و او را در حلقهء خود مرتب ساخته و در سال چهار صد و سى ( 430 ) وى خواست كه در مسجد تدريس او بنشيند و او پذيرفت و چنان كرده است » و ابو الحسين احمد بن حسين فناكى كه در رى به دنيا آمده و نزد شيخ ابو حامد اسفرايينى و ابو عبد الله حليمى و ابو طاهر زيادى و سهل صعلوكى فقه آموخته و در بروجرد به تدريس پرداخته و به سال چهار صد و چهل و هشت ( 448 ) به سن نود و اندى در همان جا در گذشته است .
و ابو الفرج محمد بن عبد الواحد بن محمد بن عمر معروف به دارمى[1]بغدادى كه به سال سيصد و پنجاه و هشت ( 358 ) به دنيا آمده و در سال چهار صد و چهل و نه ( 449 ) در دمشق در گذشته است . دارمى فقيهى متادب و شاعر و حاسب و متصرف و فصيح بوده . ابو اسحاق شيرازى از دارمى آورده كه بوى گفته است :
بارى چنان رخ داد كه من بيمار شدم پس شيخ ابو حامد اسفرايينى به عيادتم آمد من چنين گفتم :
< شعر > مرضت فارتحت إلى عائد فعادنى العالم فى واحد < / شعر >
[1]بفتح دال و سكون الف و كسر راء بعد از آن ميم . ابن اثير اين نسبت را به دارم بن مالك بن كه بطنى بزرگ از تميم است گفته و از دانشمندان بزرگ اين قبيله ، ابو عبد الرحمن محمد بن على بن دارمى نيشابورى را كه از ابو عباس سراج و غير او روايت دارد و حاكم ابو عبد اللَّه و غير وى از او روايت مىكند و به سال سيصد و پنجاه و چهار ( 354 ) در گذشته ، ياد كرده است .
< شعر > احمد ذو الفضل ابو حامد ذاك الإمام ابن ابى طاهر[1]< / شعر > و ابو الحسن احمد بن قاسم محاملى[2]ضبّى كه نزد شيخ ابو طاهر اسفرايينى آموخته و در خلاف و مذهب مصنفاتى بسيار پرداخته و در بغداد تدريس داشته . و به سال چهار صد و چهارده - يا پانزده - ( 414 - يا - 15 ) در همان جا در گذشته است .
و قاضى ابو الحسن على بن عبد الله بندنيجى[3]كه از اصحاب شيخ ابو حامد اسفرايينى بوده و در مذهب و خلاف تصنيفاتى بسيار داشته و سالها در بغداد تدريس مىكرده و در آخر به بندنيجين برگشته و به سال چهار صد و بيست و پنج[425]وفات يافته و در همان جا دفن شده است .
[1]در نسخه چاپى طبقات الفقهاء به اين گونه ضبط شده ليكن قاعدة در اصل مصراع چهارم به جاى مصراع سيم بوده و به عكس .
[2]« بفتح ميم و حاء و كسر ميم و لام به گفتهء ابن اثير نسبت است به محمل كه در سفر مردم را حمل مىكند و خاندانى بزرگ و مشهور بعلم و قديمى بدين نسبت شناخته شدهاند كه از ايشانست قاضى ابو عبد اللَّه حسين بن اسماعيل بن و او از محمد بن اسماعيل بخارى و خلقى كثير ، حديث شنيده و گروهى بسيار چون دار قطنى و طبرانى از وى روايت .
[3]بفتح باء موحّده و سكون نون و فتح دال مهمله و كسر نون و سكون ياء و در آخر آن جيم . ابن اثير اين نسبت را به « بنديجين » كه ديهى است قريب بيست فرسنگ ببغداد ، دانسته و گفته است : گروهى از مردم فاضل و از فقيهان به آن جا نسبت دارند كه از ايشانست ابو نصر محمد بن هيبة اللَّه بندنيجى نزيل مكه و او امامى فاضل ، پارسا بوده و از ابو اسحاق شيرازى فقه آموخته و ابو اسحاق با جلالت قدرى كه دارد به او تبرك مىجسته و از ايشانست ابو على حسن بن عبد اللَّه بندنيجى فقيه و قاضى كه در بغداد ساكن بوده و فقه شافعى را از ابو حامد اسفرايينى گرفته و در جامع منصور براى افاده جلسه و حلقه داشته و در بندنيجين كه آخر عمر بدانجا برگشته بود در جمادى الاولى از سال چهار صد و بيست و پنج
[425]درگذشته است . اختلاف كنيه و نام ميان گفتهء ابو اسحاق و ميان آن چه ابن اثير آورده قابل توجه است .
و قاضى ابو العباس ابيوردى كه از ابو حامد اسفرايينى فقه گرفته و در بغداد تصدّى قضاء داشته و به تدريس پرداخته و فقيهى متأدّب بوده و به سال چهار صد و بيست و پنج ( 425 ) وفات يافته است .
و ابو القاسم منصور بن عمر كرخى كه از شيوخ ابو اسحاق شيرازى بوده و نزد ابو حامد اسفرايينى فقه آموخته و كتاب « الغيبه » را در مذهب تصنيف كرده و در بغداد به تدريس پرداخته و به سال چهار صد و چهل و هفت ( 447 ) در گذشته است .
و ابو نصر احمد بن عبد الله ناينى بخارى كه اصلش از فسا بوده و نزد شيخ ابو حامد اسفرايينى فقه خوانده و در بغداد تدريس و تصنيف داشته و در همان جا به سال چهار صد و چهل و هفت ( 447 ) چند روز پس از مرگ كرخى وفات يافته است .
و ابو حاتم محمود بن حسن طبرى معروف به قزوينى كه از شيوخ ابو اسحاق شيرازى بوده و در آمل نزد شيوخ آنجا فقه آموخته آنگاه ببغداد رفته و به مجلس درس ابو حامد اسفرايينى حضور يافته و فرائض را نزد ابو الحسن لبان و فقه را نزد قاضى ابو بكر اشعرى خوانده و حافظ مذهب و خلاف بوده و كتابهايى بسيار در مذهب و خلاف و اصول و جدل تصنيف كرده و در بغداد و آمل تدريس داشته و ابو اسحاق گفته است :
« . . و لم انتفع بأحد فى الرحلة كما انتفعت به و بالقاضى ابو الطيّب » ابو حاتم طبرى به سال چهار صد و چهارده يا پانزده ( 414 - يا 15 - ) در آمل وفات يافته است .
و قاضى ابو على حسن بن محمد بن ابراهيم كورانى[1]كه از اصحاب شيخ ابو حامد اسفرايينى بوده و قضاء اهواز را داشته و سالها در همان جا تدريس كرده و فقيهى صالح و حافظ بوده است .
و ابو الحسن على بن احمد نعيمى كه در اهواز تدريس داشته و فقيهى متكلم
[1]بضم كاف و سكون واو و فتح راء و بعد از الف نونى . نسبت است به كوران كه از ديههاى اسفرايين است .