بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 893


شاگردان و اصحاب طبرى محمّد بن اسحاق نديم در كتاب الفهرست ذيل عنوان « و من اصحابه المتفقّهين على مذهبه » چنين آورده است :
« علىّ بن عبد العزيز بن محمّد دولابى كه او را مصنّفاتى است از جمله كتاب « الرّدّ على ابن المغلَّس » كتاب « فى بسم الله الرّحمن الرّحيم » كتاب . .
« و ابو بكر ، محمّد بن احمد بن محمّد بن ابى الثّلج الكاتب كه او را نيز مصنفاتى است .
« و ابو القاسم . . ابن العرّاد[1]كه از تصنيفات او است در فقه ، كتاب الاستقصاء . .
« و ابو الحسن احمد بن يحيى بن علىّ بن يحيى بن ابى منصور منجّم ، متكلَّم كه كتاب « المدخل إلى مذهب الطَّبرى و نصرة مذهبه » و هم كتاب « الاجماع ، فى الفقه على مذهب ابى جعفر از تصانيف او است .
« و ابو الحسن ، دقيقى حلوانى[2]طبرى كه كتاب الشّروط و كتاب الرّد على المخالفين از تأليفات او است .


[1]بفتح عين مهمله و راء مشدده و بعد از الف دال مهمله . به گفتهء ابن اثير نسبت است براى كسى كه عراده ، سنگ انداز به حصارها را مىسازد . و بدين نسبت اشتهار يافته است ابو عيسى احمد بن محمد بن موسى بغدادى معروف به « ابن العراد » .
[2]ابن اثير حلوانى ، بضم حاء و سكون لام و پيش از ياء نسبت نونى ، كه به گفتهء همو به شهر حلوان آخر سواد عراق ، نرسيده به جبل منسوب است و هم حلوانى بفتح مهمله و سكون لام و پيش از ياء نسبت ، نون كه به گفتهء او به ساختن حلوا و فروش آن انتساب است ياد كرده و فقيهانى منسوب بهر دو بر شمرده كه در هيچ كدام ابو الحسن دقيقى ياد نشده است در ذيل « الدقيقى » كه نسبت به دقيق ( آرد ) و فروش و آسياى آنست نامى از اين طبرى نبرده است بهر حال چون « طبرى » بوده و دقيقى هم شايد به مناسبت حلوايى بودن پدر يا يكى از اجدادش اين نسبت را داشته است .


صفحه 894


« و ابو الحسين ، بن يونس كه فقيهى متكلَّم بوده و كتاب « الاجماع فى الفقه » را تصنيف كرده است .
« و ابو بكر بن كامل كه كتاب « جامع الفقه » و كتاب الشّروط و كتاب الوقوف از تأليفات او است .
« و ابو اسحاق ، ابراهيم بن حبيب سقطى طبرى از اهل بصره كه كتاب تاريخ طبرى را ادامه داده و از اخبار طبرى و اصحابش مطالبى بسيار در آن آورده است و كتاب الرّساله و كتاب جامع الفقه را تصنيف كرده است . .
« و مردى ديگر معروف به « ابن الحدّاد . و ابو الفرج معافى گفت كه :
« ابو مسلم الكجّى[1]نيز در فقه به ابو جعفر طبرى نسبت داده مىشده و او با طبرى همزمان بوده است .
ابن نديم پس از ذكر اشخاص بالا از اصحاب طبرى ، ابو الفرج نهروانى را تحت عنوان « المعافى النهرواني القاضي فى عصرنا » به مضمون زير ياد كرده است :
« ابو الفرج معافى بن زكريّا كه از اهل نهروان است . معافى در مذهب طبرى و حفظ كتب وى ، اوحد عصر است و علوم و فنون بسيارى را دارا و مطلع به آنها و مشار اليه


[1]بفتح كاف و تشديد جيم به گفتهء ابن اثير اين نسبت است به « كج » يعنى جص ( گچ ) و به اين نسبت شناخته شده ابو مسلم ، ابراهيم بن عبد اللَّه بن مسلم بن باغر بن كشى كجى بصرى و او را بدين مناسبت كجى خوانده‌اند كه در بصره خانه بنا مىكرده و زياد مىگفته است : « گچ بدهيد - يا اللَّه بده گچ - »


صفحه 895


در آنها است . در نهايت ذكاء و حسن حفظ و سرعت خاطر است در مقام جواب .
ابو الفرج را در فقه و غير آن تا اين وقت تصنيفاتى است كه من آنها را ياد مىكنم :
كتاب التّحرير و النفر فى اصول الفقه ، كتاب الحدود و العقود فى اصول الفقه ، كتاب المرشد فى الفقه ، كتاب شرح كتاب المرشد فى الفقه ، كتاب المحاضر و السّجلات ، كتاب شرح كتاب الخفيف للطَّبري ، كتاب الشّافي فى مسح الرّجلين ، كتاب الشّروط كتاب اجوبة الجامع الكبير لمحمّد بن الحسن ، كتاب اجوبة المزني على مذهب الطَّبرى كتاب الرّدّ على الكرخي فى مسائل ، كتاب الرّدّ على ابن يحيى البلخى فى امراض الإماء ، كتاب الرّدّ على داود بن على ، كتاب رسالته إلى العنبري القاضي فى مسألة الوصايا كتاب فى تأويل القرآن . .
« و خود معافى به من گفت كه : او را پنجاه و اندى رساله است در فقه و كلام و نحو و ديگر علوم » ياقوت در كتاب معجم الادباء بعد از اين كه تحت عنوان :
« المعافى بن زكريّا بن يحيى بن حمّاد بن داود النهروانىّ الجريرى ، بفتح الجيم نسبة إلى ابن جرير الطَّبرى ، المعروف بابن طرارة » او را عنوان كرده در بارهء او چنين آورده است :
« معافى از همهء مردم به فقه مذهب ابن جرير و نحو و لغت و فنون ادب و اخبار و اشعار داناتر و ثقه و محكم و در ادب از شاگردان نفطويه معروف بوده است .
« معافى از اشخاصى مانند ابو القاسم بغوىّ و ابو حامد حضرمىّ و ابو سعيد عدوىّ روايت كرده و گروهى هم چون قاضى ابو الطيّب طبرى و ابو القاسم ازهرى و احمد بن على ثورىّ از وى روايت كرده‌اند . به نيابت از قاضى ابن صير قضاء باب الطاق را داشته . . و مذهب ابن جرير را يارى و از آن حمايت و آن را ترويج كرده .
« ابو حيّان توحيدى گفته است :
« روزى معافى را در جامع رصّافه ديدم در روزى سرد كه پشت به آفتاب خوابيده و آثار فقر و بينوايى و بىچارگى ، با همه علم بسيارى كه دارد ، و ادب و فضلى كه


صفحه 896


به آن مشهور گشته از وى نمايانست پس پيش رفتم و وى را گفتم : اى شيخ شكيبايى ورز و آرام باش چه تو را خدا مىبيند و از حالت آگاه است و براى هيچ كس شرف علم ، و عزّت مال را با هم فراهم نداشته پاسخ داد : ليكن آن چه از دنيا گزيرى در زندگانى نيست بايد باشد آنگاه گفت :
< شعر > « يا محنة الدّهر كفّى ان لم تكفّى فخفّى قد آن ان ترحمينا من طول هذا التّشفّى طلبت جدّا لنفسي فقيل لي قد توفّى فلا علومى تجدى و لا صناعة كفّى نور ينال الثّريّا و عالم متخفّى < / شعر > « احمد بن عمر بن روح گفته است :
« معافى بن زكريّا در خانهء يكى از رؤساء كه گروهى از اهل علم در آنجا حضور داشتند حاضر شد بوى گفتند در چه گونه علمى براى مباحثه و مذاكره آماده و حاضرى . معافى به رئيس صاحب خانه گفت : كتابخانهء تو را از انواع علوم و اصناف ادب كتب فراوان و بسيار است غلام را بفرما برود و هر كتابى به دستش آمد بياورد تا آن را باز كنيم و ببينيم در چه علمى است پس در همان علم مذاكره را آغاز كنيم و بحث را ادامه دهيم .
« احمد بن عمر گفته است : از اين مطلب ، مقام علمى معافى و اين كه او از همهء علوم بهرهء وافى داشته خوب استفاده مىشود .
« يكى از علماء در بارهء معافى چنين گفته است : اگر كسى وصيت كند كه يك سيم مالش با علم مردم داده شود واجب است كه آن ثلث به معافى داده شود و همو گفته است : اذا حضر المعافى فقد حضرت العلوم كلَّها .
« معافى در روز پنجشنبه هفتم ماه رجب از سال سيصد و پنج ( 305 ) ولادت يافته و روز دوشنبه دوازدهم ذو الحجّه از سال سيصد و نود ( 390 ) در گذشته است .
« از جمله اشعار او است :


صفحه 897


< شعر > « خالق العالمين ضامن رزقي فلما ذا أملَّك الخلق رقّى قد قضى لي بما علىّ و مالى خالقى ، جلّ ذكره ، قبل خلقى اصحب البذل و النّدى فى يسارى و رفيقى فى عسرتى حسن رفقى فكما لا يردّ عجزى رزقي فكذا لا يجرّ رزقي حذقى » < / شعر > يكى ديگر از شاگردان طبرى كه بر مذهب او بوده و در زمان حيات طبرى وفات يافته ابو الفرج بن ابو العباس ثلَّاج بوده است .
ياقوت در ذيل ترجمهء طبرى آنجا كه سخنانى در بارهء علم طبرى به طبّ ، آورده چنين گفته است :
« ابو العبّاس ابن مغيرهء ثلَّاج گفته است :
« پسرم ابو الفرج كه حسن الادب و متفقّه بر مذهب طبرى بود بيمار شد .
من طبرى را آگاه ساختم دستورى داد كه من چون دستور او را به كار بستم مريض بهبودى يافت .
« اين ابو الفرج اندكى پيش از وفات طبرى در گذشته ابو الفرج در سخنان خود راه تعسّف مىپيموده چنان كه روزى با طبرى بوده و سخن از خربوزه به ميان آمده پس ابو الفرج گفته است : من « طباهقه » خورده‌ام طبرى گفت : « طباهقه » چيست ؟ پاسخ داده « طباهجه » آيا نمىبينى كه عرب « جيم » را به « قاف » بدل مىكند پس طبرى مزاح را بوى گفت : بنا بر اين تو « ابو الفرق بن الثّلَّاق » هستى ! به اين جهت ابو الفرج بن ثلَّاج به ابو الفرق بن ثلَّاق معروف شد و با وى به اين عنوان شوخى به عمل مىآمد »


صفحه 898


خداى را سپاس ، جلّ شأنه ، كه جلد سيم ادوار فقه نيز به پايان رسيد . در نظر چنان بود كه در اين جلد پس از اكمال طبقه بندى فقيهان عامّه به تفصيل به نتيجه گيرى پردازد يعنى خصوصيّات و مزايا و اتّفاقات و ، باصطلاح اين ايّام ، پديده هاى مربوط و مناسب با فقه را كه در اين عهد ( عهد دوم ) و عصر ( عصر نخست ) رخ داده استخراج و استقصاء كند و مفصّل در پايان اين جلد بياورد ليكن چون بحث از طبقات و فحص از رجال فقهى به طول گراييد ( و اين بحث لازم و ضرورى هم مىنمود ) و اوراق كتاب زياد گرديد ناگزير آن منظور ، در اين جلد ، انجام نيافت . اميد اين كه توفيق الهى يار و سعادت خدمتگزارى اهل علم مدد كار شود و اين كار در آغاز جلد چهارم بعنوان استدراك ، گر چه به اختصار هم باشد ، جبران و تدارك گردد . و بعد از آن ، آن جلد و سائر مجلَّدات بعد بخواست خدا به وضع فقه و فقاهت در خصوص مذهب شيعه اختصاص يابد . و للَّه الحمد أولا و آخرا و باطنا و ظاهرا .
اين چند سطر اخير هنگام پايان يافتن چاپ كتاب نوشته شد .
يكم مهر ماه 1354 ه . ش 16 ماه صيام 1395 ه . ق محمود - شهابى - خراسانى < / لغة النص = فارسي >