بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 896


به آن مشهور گشته از وى نمايانست پس پيش رفتم و وى را گفتم : اى شيخ شكيبايى ورز و آرام باش چه تو را خدا مىبيند و از حالت آگاه است و براى هيچ كس شرف علم ، و عزّت مال را با هم فراهم نداشته پاسخ داد : ليكن آن چه از دنيا گزيرى در زندگانى نيست بايد باشد آنگاه گفت :
< شعر > « يا محنة الدّهر كفّى ان لم تكفّى فخفّى قد آن ان ترحمينا من طول هذا التّشفّى طلبت جدّا لنفسي فقيل لي قد توفّى فلا علومى تجدى و لا صناعة كفّى نور ينال الثّريّا و عالم متخفّى < / شعر > « احمد بن عمر بن روح گفته است :
« معافى بن زكريّا در خانهء يكى از رؤساء كه گروهى از اهل علم در آنجا حضور داشتند حاضر شد بوى گفتند در چه گونه علمى براى مباحثه و مذاكره آماده و حاضرى . معافى به رئيس صاحب خانه گفت : كتابخانهء تو را از انواع علوم و اصناف ادب كتب فراوان و بسيار است غلام را بفرما برود و هر كتابى به دستش آمد بياورد تا آن را باز كنيم و ببينيم در چه علمى است پس در همان علم مذاكره را آغاز كنيم و بحث را ادامه دهيم .
« احمد بن عمر گفته است : از اين مطلب ، مقام علمى معافى و اين كه او از همهء علوم بهرهء وافى داشته خوب استفاده مىشود .
« يكى از علماء در بارهء معافى چنين گفته است : اگر كسى وصيت كند كه يك سيم مالش با علم مردم داده شود واجب است كه آن ثلث به معافى داده شود و همو گفته است : اذا حضر المعافى فقد حضرت العلوم كلَّها .
« معافى در روز پنجشنبه هفتم ماه رجب از سال سيصد و پنج ( 305 ) ولادت يافته و روز دوشنبه دوازدهم ذو الحجّه از سال سيصد و نود ( 390 ) در گذشته است .
« از جمله اشعار او است :


صفحه 897


< شعر > « خالق العالمين ضامن رزقي فلما ذا أملَّك الخلق رقّى قد قضى لي بما علىّ و مالى خالقى ، جلّ ذكره ، قبل خلقى اصحب البذل و النّدى فى يسارى و رفيقى فى عسرتى حسن رفقى فكما لا يردّ عجزى رزقي فكذا لا يجرّ رزقي حذقى » < / شعر > يكى ديگر از شاگردان طبرى كه بر مذهب او بوده و در زمان حيات طبرى وفات يافته ابو الفرج بن ابو العباس ثلَّاج بوده است .
ياقوت در ذيل ترجمهء طبرى آنجا كه سخنانى در بارهء علم طبرى به طبّ ، آورده چنين گفته است :
« ابو العبّاس ابن مغيرهء ثلَّاج گفته است :
« پسرم ابو الفرج كه حسن الادب و متفقّه بر مذهب طبرى بود بيمار شد .
من طبرى را آگاه ساختم دستورى داد كه من چون دستور او را به كار بستم مريض بهبودى يافت .
« اين ابو الفرج اندكى پيش از وفات طبرى در گذشته ابو الفرج در سخنان خود راه تعسّف مىپيموده چنان كه روزى با طبرى بوده و سخن از خربوزه به ميان آمده پس ابو الفرج گفته است : من « طباهقه » خورده‌ام طبرى گفت : « طباهقه » چيست ؟ پاسخ داده « طباهجه » آيا نمىبينى كه عرب « جيم » را به « قاف » بدل مىكند پس طبرى مزاح را بوى گفت : بنا بر اين تو « ابو الفرق بن الثّلَّاق » هستى ! به اين جهت ابو الفرج بن ثلَّاج به ابو الفرق بن ثلَّاق معروف شد و با وى به اين عنوان شوخى به عمل مىآمد »


صفحه 898


خداى را سپاس ، جلّ شأنه ، كه جلد سيم ادوار فقه نيز به پايان رسيد . در نظر چنان بود كه در اين جلد پس از اكمال طبقه بندى فقيهان عامّه به تفصيل به نتيجه گيرى پردازد يعنى خصوصيّات و مزايا و اتّفاقات و ، باصطلاح اين ايّام ، پديده هاى مربوط و مناسب با فقه را كه در اين عهد ( عهد دوم ) و عصر ( عصر نخست ) رخ داده استخراج و استقصاء كند و مفصّل در پايان اين جلد بياورد ليكن چون بحث از طبقات و فحص از رجال فقهى به طول گراييد ( و اين بحث لازم و ضرورى هم مىنمود ) و اوراق كتاب زياد گرديد ناگزير آن منظور ، در اين جلد ، انجام نيافت . اميد اين كه توفيق الهى يار و سعادت خدمتگزارى اهل علم مدد كار شود و اين كار در آغاز جلد چهارم بعنوان استدراك ، گر چه به اختصار هم باشد ، جبران و تدارك گردد . و بعد از آن ، آن جلد و سائر مجلَّدات بعد بخواست خدا به وضع فقه و فقاهت در خصوص مذهب شيعه اختصاص يابد . و للَّه الحمد أولا و آخرا و باطنا و ظاهرا .
اين چند سطر اخير هنگام پايان يافتن چاپ كتاب نوشته شد .
يكم مهر ماه 1354 ه . ش 16 ماه صيام 1395 ه . ق محمود - شهابى - خراسانى < / لغة النص = فارسي >