بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 121


نمونه هايى از اجتهاد در مبانى فقهى از ديدگاه مذاهب اسلامى


صفحه 122

صفحه 123


< فهرس الموضوعات > [ نمونه أول ] < / فهرس الموضوعات > [ نمونه أول ] < فهرس الموضوعات > قسمت اول طهارت ذاتى مطلق انسان < / فهرس الموضوعات > قسمت اول طهارت ذاتى مطلق انسان بجاست پيش از ورود در اصل موضوع ، سه مطلب را كه با آن مرتبط است به عنوان مقدمه يادآور شوم .
مطلب اول - هر مكتبى اصولا بيانگر مجموعه اى از ارزشها و ضد ارزشهاست كه آنها را بر اساس ملاكهاى ثابت و استوارى معرفى كرده ، و از پيروان خويش مىخواهد كه در راه كسب ارزشها تلاش كنند ، و از ارتكاب ضد ارزشها و آلوده شدن بدانها پرهيز نمايند .
مكاتب اعتقادى و اخلاقى الهى و مادى در اصل اين جهت با هم اشتراك دارند ، و تمايز آنها در ملاكهاى ثابت و استوارى است كه آن را محور جدا سازى ارزشها از ضد ارزشهاى معرفى كرده‌اند .
ارزشها و ضد ارزشها در مكاتب عقيدتى بر دو گونه‌اند :
الف : آن چه به احكام تكليفى و اخلاقى فرد مربوط مىشود و وظيفه عملى او را مشخص مىكند كه عبارت است از بايدها و نبايدهايى كه يك مكتب ارائه مىدهد .
ب : آن چه به قوانين وضعى مربوط مىشود ، و در مرحله نخست بيانگر امورى است كه وجود و عدم مكلفين در آنها تاثير ندارد ، ولى در نهايت بخشى از صغريات قضاياى تكليفى را فراهم مىسازد . مانند طهارت آب ، زمين و . . و يا حليت همه مأكولات جز آن چه استثنا شده و يا نجاست خون ، خمر ، و . . كه قرار دادى شرعى و مكتبى است ، چه در خارج مورد ابتلاى مكلَّفى قرار گيرد يا نگيرد . ولى هر گاه مورد ابتلا قرار گيرد اين نجاست وضعى ، برخى احكام تكليفى ، چون حرمت اكل و شرب يا وجوب اجتناب و . را به دنبال دارد .


صفحه 124


در نظر هر مكتب ، عمل بر طبق ارزشها و كسب آنها موجب فضيلت و شرافت و طهارت روح يا جسم آدمى است . و از سوى ديگر ارتكاب ضد ارزشها ، باعث رذالت ، پستى و خباثت و نجاست روحى و جسمى كسانى است كه به ضد ارزشها ، آلوده شده‌اند .
اين گونه باور در هر مكتب عقيدتى و اخلاقى جارى است ، و چه بسا از مقدمات وجودى آن به شمار مىرود . در مكتب اسلام نيز چنين باورى مطرح بوده و هست و در يك نگرش كلى مىتوان آن را چنين بيان داشت : ايمان به خدا و رسالت رسول اكرم ( ص ) و آن چه از لوازم قطعى آن دو است ، موجب فضيلت و شرافت و مستلزم طهارت روح و جسم است ، و از سوى ديگر كفر و شرك و الحاد و ارتكاب خباثت و رذايل اخلاقى و آلودگى به نجاستهاى مادى عامل خباثت و نجاست روحى و جسمى انسان مىباشد .
صريحترين آيات در قرآن پيرامون موضوع ياد شده چنين است كه مىفرمايد : * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا » ) * ( توبه / 28 ) يعنى : اى كسانى كه ايمان داريد ، حق اين است كه مشركان نجسند پس به مسجد الحرام نزديك نشوند .
در اين آيه شريفه ، مشركان به دليل شركشان در مقام پرستش بتهاى خود كه مستلزم انكار ارزشهاى عقيدتى و عملى اسلام و گرايش به ضد ارزشهاست ، نجس معرفى شده‌اند .
پس سخن اساسى در اين است كه منظور از نجاست مشركان چيست ؟ آيا منظور آلودگى و خباثت روحى و فكرى و عقيدتى آنان است ؟ يا علاوه بر آن ، نجاست ظاهر و بدن آنها نيز مورد نظر است . و در صورتى كه آلودگى فكرى و نيز نجاست ظاهرى و بدنى مشركان مورد نظر باشد ، آيا اين نجاست به دليل عدم پرهيز آنان از نجاستهايى چون خون و پول و شراب و . . است ؟ يا منشأ آن نجاست ذاتى مشركان مىباشد ؛ همانند سگ و خوك كه ذاتا نجس هستند ؟
سؤال ديگر كه به دنبال اين مطلب مطرح خواهد شد اين است كه اگر منظور آيه نجاست ذاتى مشركان باشد ، آيا اين حكم در مورد اهل كتاب ( يهود ، نصارى و احيانا مجوس ) و ملحدان ( ماده گرايان ) نيز جارى است يا شامل آنها نمىشود ؟
در اين نوشته سعى بر اين است كه به پرسشهاى ياد شده پاسخى تحقيقى و مستدل و مبتنى بر اجتهاد در منابع فقه اسلامى ارائه دهيم . چرا كه امروز زندگى اجتماعى


صفحه 125


مسلمانان در ممالك مختلف دنيا و نيز روابط سياسى و فرهنگى و اقتصادى كشورهاى اسلامى با بلاد ديگر و ابهامها و مشكلات جدى و عميقى كه گاه در اين راستا رخ مىنمايد ، مقتضى است كه موضوع ياد شده به نحو جدى و اجتهادى - نه به سبك اجتهاد تقليدى ، بلكه به شيوه اجتهاد پوياى سنتى - مورد شناسايى و تبيين قرار گيرد .
تذكر چند مطلب مطلب اول - اجتهاد پويا با همهء ضوابط و شرايطش - كه چشمه جوشانى است در دل فقه - راهى است وسيع و مطمئن كه انسان را همپاى زمان و مظاهر نوين آن و همراه قدرت تفكر و دانش و نيازهايش به ژرفاى معارف الهى و به دقايق احكام اسلامى رهنمون مىسازد . پس آن راهى است در نهايت وسعت و اطمينان . ولى بايد ديد رهروان ، اين راه را چگونه مىپيمايند .
آن چه مسلم است اين مىباشد كه راه اجتهاد به يكسان پيموده نشده . در روزگارى رهروانش به دستاوردهاى پيشينيان بسنده كرده‌اند ، و در زمان ديگرى با توان و قدرت بيشترى به غور و بررسى در منابع و پايه‌هاى شناخت پرداخته تا با اطمينان بيشتر ، احكام الهى و وظايف دينى را از آنها استخراج نمايد . بىترديد اين نوسان نيز محصول كيفيت رشد و گسترش و شرايط جامعه اسلامى و بينش و تفكر فقيهان و مجتهدان و حوادث واقعه و موضوعات مستحدثه و نيازهاى جامعه و شرايط آن بوده است . هنگامى كه موضوع و يا شرايط تازه اى در زندگى فرد و يا جامعه اى به وجود مىآمد ، و مورد ابتلاى فرد و يا جامعه قرار مىگرفته ، بنا به ضرورت ، مسئولان فقه اجتهادى نيز به تبيين و شناخت و بيان احكام اسلامى مربوط بدان موضوع مىپرداخته‌اند . اين كه تلاشهاى اجتهادى به دنبال احساس نياز رخ مىداده است و مىدهد تا اندازه اى طبيعى است ، ولى تاخير در مقام پاسخ و برطرف كردن نيازها از راه منابع اسلامى در برخى از موارد صحيح نبوده ، زيرا مشكلاتى را براى مسلمانان به وجود آورده است . امروز كه نظام اسلامى برپاست و همهء ابعاد زندگى دگرگون شده ، بايد در برابر رويدادها و مسائل تازه براى پاسخ و حل مشكلات جامعه و بر طرف كردن نارساييها از راه اجتهاد پويا و بر اساس منابع معتبر شرعى ، از هيچ گونه تلاش و كاوشى كوتاهى نكرد .
مطلب دوم - نكته مهم ديگرى كه بجاست آن را در اينجا تذكر دهم ، اين نكته است كه


صفحه 126


در عصر حاضر ، اجتهاد پويا و مترقى و بالنده كه از آن تعبير به قانون تحول اجتهاد بر اساس منابع معتبر شرعى به تحول زمان و مكان و احوال مىشود ، تكيه گاه محكم و استوار تئورى حكومت اسلامى و جوابگويى فقه به نيازهاى جوامع بشرى مىباشد . رمز و راز رشد و پيروزى انقلاب اسلامى نيز جز محصول درك و فهم صحيح و اجتهاد پوياى فقيهى بزرگوار - كه سدهاى پولادين تحجر و جمود و عوامزدگى را از مسير پويايى و بالندگى فقه كنار زد - نبود ، و حفظ و گسترش اين حركت مقدس ، كه در جمهورى اسلامى تبلور دارد ، جز در پرتو اجتهاد پوياى فقيهان آگاه به زمان و مكان و شرايط و ويژگيهاى آنها و وارسته از هوى و هوس كه تنها رضاى حق را مد نظر دارند و از جار و جنجال و هياهوى پاسداران جمود و ركود طرفداران مقدس مآبى ، هراسى به خود راه نمىدهند ، ممكن نيست . چرا كه جمهورى اسلامى ، نظامى است اسلامى كه طبق بند 6 دوم قانون اساسى « از راه اجتهاد مستمر فقهاى جامع الشرائط بر اساس ( مايه‌هاى اصلى استنباط ) كه كتاب و سنت معصومين ( سلام الله عليهم اجمعين ) » است ، هويت مكتبى خود را حفظ مىكند و با عنايت به نيازهاى جامعه و شرايط زمان ، قوانين و مقررات مدنى ، جزايى ، مالى ، اقتصادى ، ادارى ، فرهنگى ، نظامى ، سياسى و روابط بين المللى مورد نياز را از آنها استنباط مىكند .
بنا بر اين ناديده انگاشتن اجتهاد پويا و مترقى و بالنده كه نيروى محركه فقه و فقاهت است ، ركود و رخوت فقه و اجتهاد را در پى خواهد داشت و از اين ره گذر خسارات علمى و عملى جبران ناپذيرى را بايد پذيرا شد . سير قهقرايى و بازگشت به تاريكيهاى اخباريگرى ، نتيجه محتوم مقاومت در برابر اجتهاد فقيهان جامع الشرائط است . لذا وظيفه دانشمندان و عالمان دين است كه در تاييد و تشييد اصل آزادى آراء و نظرات اجتهادى و فقهى كوشا باشند و موانع فكرى و فرهنگى و ذهنى آن را - كه رسوبات باقى مانده از جريان اخباريگرى است - با سخت كوشى در مسير روشن سازى اذهان و تنوير افكار ، و صبر و تحمل در برابر تيرهاى تهمت و افتراى جوسازان ، كه ناشى از كج فهميها و پيشداوريهاى ذهنى غلط زود باوران و بسته ذهنان و سطحى نگران و عوام زدگان و خود باختگان در برابر آراء و نظرات ديگران است ، از ميان بردارند .
در اين زمان بيش از هر زمان ديگر بر فقيهان و مجتهدان لازم است كه « عينيت » هاى خارج و « واقعيت » هاى جهانى و روابط انسانهاى مختلف جهان را با يكديگر در تمام ابعاد


صفحه 127


زندگى ، بويژه بعد عبادى ، مذهبى ، فرهنگى و شيوه‌هاى گوناگون را مد نظر داشته و تلاش و كوشش خود را در مسير يافتن احكام خدا از راه مايه‌ها و منابع و پايه‌هاى شناخت معتبر اصلى استنباط به كار گيرند . ولى ترديدى نيست كه نتيجه اعمال اجتهاد و استنباط از منابع اصلى فقه ، يعنى كتاب ، سنت ، اجماع و عقل ، نمىتواند براى همگان يكسان باشد ؛ زيرا كه اختلاف نظر در مسائل اجتهادى و نظرى ، امرى طبيعى است و توقعى جز اين از صاحب نظران ، توقعى ناروا و ناشى از جهل يا تجاهل نسبت به مفهوم و معناى اجتهاد است .
ما تلاش و كوشش فراوان فقيهان و عالمان بزرگوار سلف را - كه گنجينه عظيم و ارزشمند فقه اماميه يادگار آنان است - ارج مىنهيم و تاكيد مىكنيم كه اگر مجاهدت و فداكاريهاى علمى آنان نبود ، امروز از اسلام جز نام چيزى باقى نمانده بود . ولى همين جا بايد يادآور شويم كه اين ميراث گرانبهاى فقهى نيز نتيجه اجتهاد امثال عمانى ، اسكافى ، طوسى ، ابن ادريس ، وحيد بهبهانى و كاشف الغطاء و . . بوده است و همان روزها نيز چون امروز در برابر آراء و نظرات اجتهادى آن بزرگواران ، اصحاب غوغا و هياهو برآشفته از راه اعلاميه‌هاى شيطان پسند هر گونه تهمت و افتراء را بر آنان روا مىداشتند .
پس به اعتقاد ما احترام و تكريم علماى سلف ( اعلى الله مقامهم ) ، در روشن نگه داشتن مشعل فروزان اجتهاد است كه آنان آن را در مقام استنباط به وجود آوردند ؟ و مقصود از اين اجتهاد ، اجتهاد جامد و راكد و ايستا نيست كه آن بر اساس ملاكهاى معتبر شرعى ولى بدون سنجيدن ابعاد قضايا و در نظر گرفتن عنصر زمان و مكان كه از عوامل تعيين كننده در مقام تفريع و تطبيق مىباشند تحقق مىيابد ، بلكه آن اجتهاد پويا و بالنده و مترقى است كه در همهء زمينه‌ها بر اساس ملاكهاى معتبر شرعى و سنجيدن ابعاد قضاياى فردى ، اجتماعى ، سياسى ، ادارى ، قضايى ، حكومتى و . و در نظر گرفتن دو عنصر زمان و مكان تحقق مىيابد ، زيرا اين اجتهاد است كه به فقه جامعه ساز ، در همه زمينه‌ها عينيت مىبخشد .
در هر حال لازمهء چنين اجتهادى مقدم داشتن دستاورد خويش است بر آراء و فتاواى آن بزرگان ، و تاريخ فقه شيعه نيز گواه صادق اين ادعاست .
آيا مىتوان كسى را كه اجتهاد فقهىاش از منابع و پايه‌هاى شناخت بر خلاف برداشتهاى فقيهان پيشين است ، ولى به دليل نو بودن و با مذاق ديگران ناخوش آمدن از


صفحه 128


استنباط خويش صرف نظر مىكند ، فقيه ناميد ؟
سخن كوتاه اين كه : علماى سلف اگر چه منابع استنباطى با شيوه‌هاى آن را براى ما معين كرده‌اند ، ولى با اين وصف آنان در مقام استظهار و برداشت از منابع ، معصوم از خطا نبوده‌اند ، تا آنجا كه راه را بر هر گونه اجتهاد و برداشت نوين از منابع بر خلاف نظر آنها بر خود بربنديم و سد راه تكامل شويم . و هر گاه كسى بر اين بينش و اعتقاد باشد كه نبايد از آراء و نظرات پيشينيان تخلف ورزد ، بايد بداند كه هيچ گاه روح شريعت و شرايط متحول در بستر زمان و نيازهاى جوامع بشرى و مزاياى فقه اجتهادى را درك نكرده است .
مطلب سوم - كسانى كه بر اين بينش و اعتقادند كه نبايد در مسائل شرعى خلاف نظرات و آراى مشهور و فقهاى پيشين اظهار نظر كرد ، نفهميدند چه مىگويند و اين بينشى است نادرست . زيرا آراء و نظرات آنها نسبت به مسائل و رويدادها مطابق شرايط آنها در زمانهاى پيشين بود ، ولى ما در صورتى كه ببينيم شرايط و ويژگيهاى آنها در بستر زمان تغيير كرد ، جايز نيست مطابق نظرات آنان نسبت به آن مسائل اظهار نظر نماييم ، بلكه بايد بر خلاف نظر آنان بر اساس منابع معتبر شرعى ( كتاب و سنت ) نظر خود را اظهار كنيم . چون نظر پيش بر موضوع خاص مترتب بود و هنگامى كه در اصل موضوع و يا شرايط و ويژگيهاى آن تحولى پديد آيد ، بايد نظريه پيش كه براى موضوع بود نيز تحول يابد . پس اجتهاد پويا عامل بزرگ حركت و حيات هميشگى فقه در طى ادوار متغير زمان است و يكى از برجسته ترين شاخصه‌هاى فقه اسلامى است .
طهارت ذاتى اهل كتاب اكنون كه زمينه اصلى و خاستگاه نظريه طهارت يا عدم طهارت ذاتى اهل كتاب و مشركان و ملحدان به طور خلاصه دانسته شد ، بحث را در 3 قسمت پى مىگيريم :
1 - كفار كتابى ، يعنى آنان كه داراى كتاب آسمانى هستند ، مانند : يهود و نصارى و بنا بر نظريه اى مجوس .
2 - مشركان و بت پرستان .
3 - ملحدان و ماده گرايان .
اهل كتاب يعنى كسانى كه به يكى از كتب آسمانى جز قرآن ايمان دارند ، ولى با آمدن