مسلمانان در ممالك مختلف دنيا و نيز روابط سياسى و فرهنگى و اقتصادى كشورهاى اسلامى با بلاد ديگر و ابهامها و مشكلات جدى و عميقى كه گاه در اين راستا رخ مىنمايد ، مقتضى است كه موضوع ياد شده به نحو جدى و اجتهادى - نه به سبك اجتهاد تقليدى ، بلكه به شيوه اجتهاد پوياى سنتى - مورد شناسايى و تبيين قرار گيرد .
تذكر چند مطلب مطلب اول - اجتهاد پويا با همهء ضوابط و شرايطش - كه چشمه جوشانى است در دل فقه - راهى است وسيع و مطمئن كه انسان را همپاى زمان و مظاهر نوين آن و همراه قدرت تفكر و دانش و نيازهايش به ژرفاى معارف الهى و به دقايق احكام اسلامى رهنمون مىسازد . پس آن راهى است در نهايت وسعت و اطمينان . ولى بايد ديد رهروان ، اين راه را چگونه مىپيمايند .
آن چه مسلم است اين مىباشد كه راه اجتهاد به يكسان پيموده نشده . در روزگارى رهروانش به دستاوردهاى پيشينيان بسنده كردهاند ، و در زمان ديگرى با توان و قدرت بيشترى به غور و بررسى در منابع و پايههاى شناخت پرداخته تا با اطمينان بيشتر ، احكام الهى و وظايف دينى را از آنها استخراج نمايد . بىترديد اين نوسان نيز محصول كيفيت رشد و گسترش و شرايط جامعه اسلامى و بينش و تفكر فقيهان و مجتهدان و حوادث واقعه و موضوعات مستحدثه و نيازهاى جامعه و شرايط آن بوده است . هنگامى كه موضوع و يا شرايط تازه اى در زندگى فرد و يا جامعه اى به وجود مىآمد ، و مورد ابتلاى فرد و يا جامعه قرار مىگرفته ، بنا به ضرورت ، مسئولان فقه اجتهادى نيز به تبيين و شناخت و بيان احكام اسلامى مربوط بدان موضوع مىپرداختهاند . اين كه تلاشهاى اجتهادى به دنبال احساس نياز رخ مىداده است و مىدهد تا اندازه اى طبيعى است ، ولى تاخير در مقام پاسخ و برطرف كردن نيازها از راه منابع اسلامى در برخى از موارد صحيح نبوده ، زيرا مشكلاتى را براى مسلمانان به وجود آورده است . امروز كه نظام اسلامى برپاست و همهء ابعاد زندگى دگرگون شده ، بايد در برابر رويدادها و مسائل تازه براى پاسخ و حل مشكلات جامعه و بر طرف كردن نارساييها از راه اجتهاد پويا و بر اساس منابع معتبر شرعى ، از هيچ گونه تلاش و كاوشى كوتاهى نكرد .
مطلب دوم - نكته مهم ديگرى كه بجاست آن را در اينجا تذكر دهم ، اين نكته است كه
در عصر حاضر ، اجتهاد پويا و مترقى و بالنده كه از آن تعبير به قانون تحول اجتهاد بر اساس منابع معتبر شرعى به تحول زمان و مكان و احوال مىشود ، تكيه گاه محكم و استوار تئورى حكومت اسلامى و جوابگويى فقه به نيازهاى جوامع بشرى مىباشد . رمز و راز رشد و پيروزى انقلاب اسلامى نيز جز محصول درك و فهم صحيح و اجتهاد پوياى فقيهى بزرگوار - كه سدهاى پولادين تحجر و جمود و عوامزدگى را از مسير پويايى و بالندگى فقه كنار زد - نبود ، و حفظ و گسترش اين حركت مقدس ، كه در جمهورى اسلامى تبلور دارد ، جز در پرتو اجتهاد پوياى فقيهان آگاه به زمان و مكان و شرايط و ويژگيهاى آنها و وارسته از هوى و هوس كه تنها رضاى حق را مد نظر دارند و از جار و جنجال و هياهوى پاسداران جمود و ركود طرفداران مقدس مآبى ، هراسى به خود راه نمىدهند ، ممكن نيست . چرا كه جمهورى اسلامى ، نظامى است اسلامى كه طبق بند 6 دوم قانون اساسى « از راه اجتهاد مستمر فقهاى جامع الشرائط بر اساس ( مايههاى اصلى استنباط ) كه كتاب و سنت معصومين ( سلام الله عليهم اجمعين ) » است ، هويت مكتبى خود را حفظ مىكند و با عنايت به نيازهاى جامعه و شرايط زمان ، قوانين و مقررات مدنى ، جزايى ، مالى ، اقتصادى ، ادارى ، فرهنگى ، نظامى ، سياسى و روابط بين المللى مورد نياز را از آنها استنباط مىكند .
بنا بر اين ناديده انگاشتن اجتهاد پويا و مترقى و بالنده كه نيروى محركه فقه و فقاهت است ، ركود و رخوت فقه و اجتهاد را در پى خواهد داشت و از اين ره گذر خسارات علمى و عملى جبران ناپذيرى را بايد پذيرا شد . سير قهقرايى و بازگشت به تاريكيهاى اخباريگرى ، نتيجه محتوم مقاومت در برابر اجتهاد فقيهان جامع الشرائط است . لذا وظيفه دانشمندان و عالمان دين است كه در تاييد و تشييد اصل آزادى آراء و نظرات اجتهادى و فقهى كوشا باشند و موانع فكرى و فرهنگى و ذهنى آن را - كه رسوبات باقى مانده از جريان اخباريگرى است - با سخت كوشى در مسير روشن سازى اذهان و تنوير افكار ، و صبر و تحمل در برابر تيرهاى تهمت و افتراى جوسازان ، كه ناشى از كج فهميها و پيشداوريهاى ذهنى غلط زود باوران و بسته ذهنان و سطحى نگران و عوام زدگان و خود باختگان در برابر آراء و نظرات ديگران است ، از ميان بردارند .
در اين زمان بيش از هر زمان ديگر بر فقيهان و مجتهدان لازم است كه « عينيت » هاى خارج و « واقعيت » هاى جهانى و روابط انسانهاى مختلف جهان را با يكديگر در تمام ابعاد
زندگى ، بويژه بعد عبادى ، مذهبى ، فرهنگى و شيوههاى گوناگون را مد نظر داشته و تلاش و كوشش خود را در مسير يافتن احكام خدا از راه مايهها و منابع و پايههاى شناخت معتبر اصلى استنباط به كار گيرند . ولى ترديدى نيست كه نتيجه اعمال اجتهاد و استنباط از منابع اصلى فقه ، يعنى كتاب ، سنت ، اجماع و عقل ، نمىتواند براى همگان يكسان باشد ؛ زيرا كه اختلاف نظر در مسائل اجتهادى و نظرى ، امرى طبيعى است و توقعى جز اين از صاحب نظران ، توقعى ناروا و ناشى از جهل يا تجاهل نسبت به مفهوم و معناى اجتهاد است .
ما تلاش و كوشش فراوان فقيهان و عالمان بزرگوار سلف را - كه گنجينه عظيم و ارزشمند فقه اماميه يادگار آنان است - ارج مىنهيم و تاكيد مىكنيم كه اگر مجاهدت و فداكاريهاى علمى آنان نبود ، امروز از اسلام جز نام چيزى باقى نمانده بود . ولى همين جا بايد يادآور شويم كه اين ميراث گرانبهاى فقهى نيز نتيجه اجتهاد امثال عمانى ، اسكافى ، طوسى ، ابن ادريس ، وحيد بهبهانى و كاشف الغطاء و . . بوده است و همان روزها نيز چون امروز در برابر آراء و نظرات اجتهادى آن بزرگواران ، اصحاب غوغا و هياهو برآشفته از راه اعلاميههاى شيطان پسند هر گونه تهمت و افتراء را بر آنان روا مىداشتند .
پس به اعتقاد ما احترام و تكريم علماى سلف ( اعلى الله مقامهم ) ، در روشن نگه داشتن مشعل فروزان اجتهاد است كه آنان آن را در مقام استنباط به وجود آوردند ؟ و مقصود از اين اجتهاد ، اجتهاد جامد و راكد و ايستا نيست كه آن بر اساس ملاكهاى معتبر شرعى ولى بدون سنجيدن ابعاد قضايا و در نظر گرفتن عنصر زمان و مكان كه از عوامل تعيين كننده در مقام تفريع و تطبيق مىباشند تحقق مىيابد ، بلكه آن اجتهاد پويا و بالنده و مترقى است كه در همهء زمينهها بر اساس ملاكهاى معتبر شرعى و سنجيدن ابعاد قضاياى فردى ، اجتماعى ، سياسى ، ادارى ، قضايى ، حكومتى و . و در نظر گرفتن دو عنصر زمان و مكان تحقق مىيابد ، زيرا اين اجتهاد است كه به فقه جامعه ساز ، در همه زمينهها عينيت مىبخشد .
در هر حال لازمهء چنين اجتهادى مقدم داشتن دستاورد خويش است بر آراء و فتاواى آن بزرگان ، و تاريخ فقه شيعه نيز گواه صادق اين ادعاست .
آيا مىتوان كسى را كه اجتهاد فقهىاش از منابع و پايههاى شناخت بر خلاف برداشتهاى فقيهان پيشين است ، ولى به دليل نو بودن و با مذاق ديگران ناخوش آمدن از
استنباط خويش صرف نظر مىكند ، فقيه ناميد ؟
سخن كوتاه اين كه : علماى سلف اگر چه منابع استنباطى با شيوههاى آن را براى ما معين كردهاند ، ولى با اين وصف آنان در مقام استظهار و برداشت از منابع ، معصوم از خطا نبودهاند ، تا آنجا كه راه را بر هر گونه اجتهاد و برداشت نوين از منابع بر خلاف نظر آنها بر خود بربنديم و سد راه تكامل شويم . و هر گاه كسى بر اين بينش و اعتقاد باشد كه نبايد از آراء و نظرات پيشينيان تخلف ورزد ، بايد بداند كه هيچ گاه روح شريعت و شرايط متحول در بستر زمان و نيازهاى جوامع بشرى و مزاياى فقه اجتهادى را درك نكرده است .
مطلب سوم - كسانى كه بر اين بينش و اعتقادند كه نبايد در مسائل شرعى خلاف نظرات و آراى مشهور و فقهاى پيشين اظهار نظر كرد ، نفهميدند چه مىگويند و اين بينشى است نادرست . زيرا آراء و نظرات آنها نسبت به مسائل و رويدادها مطابق شرايط آنها در زمانهاى پيشين بود ، ولى ما در صورتى كه ببينيم شرايط و ويژگيهاى آنها در بستر زمان تغيير كرد ، جايز نيست مطابق نظرات آنان نسبت به آن مسائل اظهار نظر نماييم ، بلكه بايد بر خلاف نظر آنان بر اساس منابع معتبر شرعى ( كتاب و سنت ) نظر خود را اظهار كنيم . چون نظر پيش بر موضوع خاص مترتب بود و هنگامى كه در اصل موضوع و يا شرايط و ويژگيهاى آن تحولى پديد آيد ، بايد نظريه پيش كه براى موضوع بود نيز تحول يابد . پس اجتهاد پويا عامل بزرگ حركت و حيات هميشگى فقه در طى ادوار متغير زمان است و يكى از برجسته ترين شاخصههاى فقه اسلامى است .
طهارت ذاتى اهل كتاب اكنون كه زمينه اصلى و خاستگاه نظريه طهارت يا عدم طهارت ذاتى اهل كتاب و مشركان و ملحدان به طور خلاصه دانسته شد ، بحث را در 3 قسمت پى مىگيريم :
1 - كفار كتابى ، يعنى آنان كه داراى كتاب آسمانى هستند ، مانند : يهود و نصارى و بنا بر نظريه اى مجوس .
2 - مشركان و بت پرستان .
3 - ملحدان و ماده گرايان .
اهل كتاب يعنى كسانى كه به يكى از كتب آسمانى جز قرآن ايمان دارند ، ولى با آمدن
شريعت اسلام به دين مبين اسلام نگرويده و هم چنان بر دين سابق خويش باقى ماندهاند .
اين گروه به لحاظ انكار قرآن و رسالت نبى اكرم ( ص ) كافر ناميده مىشوند و اصولا معناى لغوى كافر همان جحود و انكار و سرباز زدن است كه در اصطلاح بر اهل كتاب اطلاق شده است .
امام باقر ( ع ) مىفرمايد « كل شيء يجره الانكار و الجحود فهو الكفر » ( كافى ، ج 2 ، ص 387 ) .
در بيان قرآن نيز كافر بر همه كسانى كه رسالت نبى اكرم ( ص ) و قرآن و حقايق دينى ، چون معاد و ميزان و . . را انكار كنند اطلاق شده است ، اعم از اين كه به كتاب آسمانى ديگرى پايبند باشند و يا بت پرست و ماده گرا باشند ، ولى قرآن در كنار واژه كفر ، واژه شرك را مطرح كرده كه فقط شامل بت پرستان مىشود . از اين رو مىتوان گفت كه از اين جهت شرك اخص از كفر است و به اين خاطر مىبايست موضوع كفر و طهارت ذاتى اهل كتاب ( يهود ، نصارى ، مجوس ) ، جداى از موضوع شرك ( بت پرستى ) و الحاد ( ماده گرايى ) و نظريه طهارت ذاتى يا نجاست آنان بحث شود .
نخست به موضوع طهارت اهل كتاب ( يهود ، نصارى ، مجوس ) مىپردازيم . بدان جهت كه داخل در عنوان كافر هستند و كفر به لحاظ تاريخى بر شرك تقدم زمانى دارد ، همان گونه كه شرك بر الحاد تقدم دارد .
عن ابن صدقه قال : سمعت ابا عبد الله عليه السلام و سئل عن الكفر و الشرك أيهما اقدم ؟ قال : الكفر اقدم ، و ذلك ان ابليس اول من كفر و كان كفره غير شرك ، لانه لم يدع إلى عبادة غير الله ، و انما دعا إلى ذلك بعد فاشرك « ( بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 96 ) .
« عن موسى بن بكر قال سالت ابا الحسن الكفر اقدم او الشرك ) قال الكفر و هو الجحود » از ابو الحسن پرسيدم كفر اقدم است يا شرك ؟ حضرت در پاسخ فرمود كفر كه همان جحود و انكار است ( اصول كافى ، ج 3 ، ص 385 ) .
تعيين مصاديق كافر كتابى قبل از بررسى اقوال و آراء و ادله ، ضرورى است كه مصاديق كافر كتابى تعيين گردد ، زيرا يهود ( پيروان حضرت موسى ( ع ) و معتقدان به تورات ) و نصارى ( پيروان حضرت
مسيح ( ع ) و معتقدان به انجيل ) بدون شك از مصاديق اهل كتابند ، ولى در مورد مجوس ( زرتشتيان ) اختلاف نظر وجود دارد كه آيا اينان ، كتاب آسمانى داشتهاند يا خير ؟ زيرا علاوه بر سنت در آيات بسيارى از اينها به عنوان اهل كتاب ياد شده است . خداوند در آيه 65 از سوره آل عمران فرمود : * ( يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْراهِيمَ وَما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَالإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِه أَ فَلا تَعْقِلُونَ ) * . . * ( ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَلا نَصْرانِيًّا وَلكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً ) * . . چرا شما اهل كتاب در بارهء ابراهيم محاجه و ستيز مىكنيد در حالى كه پس از او تورات و انجيل فرستاده شد آيا تعقل و تفكر نمىكنيد ابراهيم نه يهودى بود و نه مسيحى بلكه مسلمانى پاك و خدا پرست بود . و در آيه 68 از سوره مائده فرمود : * ( قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى شَيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْراةَ وَالإِنْجِيلَ وَما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ ) * .
ولى در مورد مجوس ( زرتشتيان ) اختلاف نظر وجود دارد كه آيا اينان كتاب آسمانى داشتهاند يا خير و منشا اين اختلاف ، مبهم بودن تاريخ اين دين و كتاب و پيامبر آن مىباشد و بنا به نقل محققان و دانشيان تاريخ ، بسيارى از كتابهاى مذهبى زرتشتيان ، از جمله « اوستا » بر اثر حمله اسكندر مقدونى و به آتش كشيدن تخت جمشيد ( 331 ق ج ) از بين رفت و پس از سالهاى متمادى در زمان ساسانيان ، كتاب اوستا را بر اساس نقل روحانيان و عالمان زرتشتى از نو تاليف نمودهاند . و بار ديگر بخشى از آن در حمله مسلمانان در زمان صحابه و ياران رسول خدا به ايران ، از بين رفت و مجددا در زمان خلافت هارون كتابهاى دينى گرد آورى شد .
< فهرس الموضوعات > واژه مجوس در كتاب خدا < / فهرس الموضوعات > واژه مجوس در كتاب خدا در هر حال واژه مجوس در آيه 17 از سوره حج ذكر شده است خداوند فرمود ، * ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصارى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا . . ) * در اين آيه همان گونه كه مىبينيد ، مجوس در رديف يهودى و نصارى - كه اهل كتاب مىباشند - قرار گرفته و با حرف « واو » و كلمه « الذين » همانند يهود و نصارى از مشركين جدا شده ، و اين گوياى اين است كه آنان از اهل كتاب مىباشند .
< فهرس الموضوعات > واژه مجوس در احاديث < / فهرس الموضوعات > واژه مجوس در احاديث « مرسل واسطى قال : سئل ابو عبد الله عن المجوس أ كان لهم نبى ؟ فقال نعم ، اما
بلغك كتاب رسول الله على اهل مكه ان اسلموا و الا نابذتكم بحرب من الله ، فكتبوا إلى النبي ( ص ) ان خذ منا الجزية و دعنا على عبادة الاوثان ، فكتب إليهم النبي انى لست آخذ الجزية الامن اهل الكتاب فكتبوا اليه زعمت انك لا تأخذ الجزية الا من اهل الكتاب ، ثم اخذت من مجوس هجر ، فكتب إليهم رسول الله ان المجوس كان لهم نبى فقتلوه و كتاب احرقوه اتاهم نبيهم بكتاب فى اثنى عشر الف جلد ثور « .
از حضرت امام صادق پرسش شد آيا مجوس پيامبرى داشتند ؟ حضرت در پاسخ فرمود ، آرى ، آيا خبر نامه رسول خدا به اهل مكه به تو نرسيده ( كه در آن نامه نوشت ) اسلام آوريد و گر نه در جنگ با خدا قرار مىگيريد و آنان در پاسخ نامه رسول خدا نوشتند ، از ما جزيه بگير و ما را به خود واگذار كه « بت » ها را پرستش نماييم . پيامبر براى آنان نوشت من جزيه نمىپذيرم ، مگر از اهل كتاب . آنها در جواب نامه رسول خدا نوشتند ، گمان بردى كه جزيه نمىگيرى مگر از اهل كتاب ، با آن كه از مجوس هجر جزيه گرفتى .
پيامبر در پاسخ نامه آنها فرمود : براى مجوس پيامبرى بود كه او را كشتند و كتاب او را سوزانيدند ، پيامبرشان كتابى براى آنها آورد كه در 12 هزار پوست گاو قرار داشت . و از جمله احاديث ، شيخ صدوق نقل كرد كه پيامبر فرمود سنوا بهم سنة اهل ، الكتاب و كان لهم نبى اسمه ( داماسب ) فقتلوه و كتاب ، يقال له جاماست كان يقع فى اثنى عشر الف جلد ثور فاحرقوه با آنها معامله اهل كتاب نماييد . اينان پيامبرى به نام داماسب داشتند كه او را كشتند و داراى كتابى موسوم به جاماست كه در دوازده هزار پوست گاو قرار مىگرفت و آن را سوزانيدند .
شيخ مفيد در مقنعه 44 از امير مؤمنان على عليه السلام روايت كرد كه فرمود مجوس در زمينه جزيه حكم يهود و نصارى را دارند و آنان در گذشته داراى كتاب بودهاند و نيز غير اينها از روايات ديگر و براى آگاهى بيشتر مىتوانيد به توحيد صدوق 306 ، وسائل الشيعه حر عاملى ج 6 ، باب 49 ، از ابواب جهاد عدو حديث او سنن بيهقى ج 9 ص 88 ) و فروع كافى و من لا يحضره الفقيه مراجعه شود .
تمامى اين منابع اشاره به اهل كتاب بودن مجوس دارد ، زيرا رسول خدا ( ص ) از مشركان جزيه و ماليات نمىپذيرفت و آنان را بين اسلام و جنگ مخير مىكرد ، ولى روايات فراوانى داريم كه رسول خدا از مجوس جزيه گرفت ، به دليل اين كه آنان داراى كتاب آسمانى و نبى بودهاند .
و اين كه كتاب آنان چه بوده و پيامبر ايشان در چه زمانى مبعوث شده ؟ زرتشت پيامبر بود و يا حكيم و يا فيلسوف ؟ ، بحثى خارج از مجال و نظرگاه ما است . مهم اين است كه پيامبر اكرم با آنها هم چون اهل كتاب رفتار كرده است . و مىفرمود : « سنوا بهم سنة اهل الكتاب » ( بداية المجتهد ، ج 1 ، ص 389 ) .
در هر حال از مجموع روايات - چه آنهايى كه ذكر شد و چه آنهايى را كه ذكر نشد - اين به دست مىآيد كه مجوس از اهل كتابند و بر فرض كه از نظر سند آنها و يا دلالت ، مورد نقد و اشكال قرار گيرند داراى احكام اهل كتاب مىباشند و ان شاء الله در آينده نزديك كتابى در بارهء آنها و صابئين منتشر مىكنيم .
< فهرس الموضوعات > آراء فقهاء مذاهب اسلامى در بارهء اهل كتاب < / فهرس الموضوعات > آراء فقهاء مذاهب اسلامى در بارهء اهل كتاب فقهاء مذاهب اسلامى : حنفى ، مالكى ، شافعى ، حنبلى ، ظاهرى ، اوزاعى و ديگر مذاهب منقرض ، در مورد طهارت ذاتى اهل كتاب اتفاق نظر دارند ، و در ميان ايشان فقط ابن حزم ظاهرى ( پيشواى دوم مذهب ظاهرى ) در كتاب المحلى ( ج 1 ، ص 129 ) حكم به نجاست مطلق كافر كرده كه شامل اهل كتاب نيز مىشود . اما فقهاء اماميه در زمينه طهارت و عدم طهارت ذاتى اهل كتاب داراى دو نظريهاند :
برخى قائل به عدم طهارت ذاتى آنان شدهاند كه البته اين نظر ميان ايشان معروف و مشهور است .
و گروهى قائل به طهارت ذاتى اهل كتاب مىباشند كه نظر ايشان از شهرت نظريه پيشين برخوردار نيست .[1]< فهرس الموضوعات > فقهاء امامى معتقد به طهارت ذاتى اهل كتاب < / فهرس الموضوعات > فقهاء امامى معتقد به طهارت ذاتى اهل كتاب 1 - مؤسس و بنيانگذار ابحاث اجتهادى به صورت علمى ، ابن ابى عقيل عمانى ( م حدود 329 ه ) . بايد يادآور شويم كه ابن ابى عقيل موضوع ياد شده را تحت عنوان طهارت يا عدم طهارت ذاتى اهل كتاب مورد بررسى قرار نداده ، بلكه او در مسأله نيم
[1]- لازم به تذكر است كه ما به گونه اشاره در اين رابطه در كتاب « طهارة الكتابي » خود كه حدود 25 سال قبل در نجف اشرف چاپ شد ، مطالبى را بيان نمودهايم .