بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 13


كتابى در زمينهء ادوار فقه نگاشته نشده است . وقتى براى بررسى ادوار فقه به كتابهاى مختلف مراجعه مىكردم ، دريافتم كه تا كنون اين مسأله به معناى مصطلح آن به وسيلهء نويسندگان و محققين مورد بررسى و مطالعه قرار نگرفته است . و ظاهرا پيش از اين از طرف شيعه كتابى نوشته نشده است كه همه ادوار مختلف فقه را تحقيق و بررسى كرده باشد ،[1]و مراحل مختلف آن ، يعنى مراحل :
« تشريع » ، « تبيين » ، « تدوين » ، « دسته بندى و تنظيم » ، « تنقيح و اصلاح » ، « استدلال و استنباط » ، « گسترش و تكامل » ، « تدقيق » و « تلخيص » آن را مورد بحث قرار داده باشد ، و مكتبهاى مختلف ، و علماى برجسته آن را در طول تاريخ فقه اسلامى شناسانده باشد . و اين موجب بسى تأسف است . و سزاوار است تا از طرف محققين ، بحث گسترده اى پيرامون مراحل مختلف فقه صورت پذيرد ، كه مرحلهء اول آن از بعثت پيامبر « ص » در مكه شروع مىشود و با وفات حضرت در مدينه خاتمه مىيابد ، مرحلهء دوم كه دورهء اصول أربعمائة ( چهار صد گانه ) است از زمان امير المؤمنين آغاز مىشود و تا زمان غيبت امام منتظر « عج » ادامه مىيابد ، و همين طور ساير مراحل تا دورهء نهم كه زمان ماست و دورهء تلخيص فقه به شمار مىرود .
بديهى است كه تكميل اين موضوع و بحث گسترده پيرامون آن ، نيازمند فرصت فراوان و عنايت بسيارى است . پيشنهاد پىگيرى اين موضوع از ناحيهء فردى كه رد خواستهء او بر من مشكل بود ، به اين جانب ارائه شد ، و من با وجود مشاغل فراوان و موانع زياد و عوارض گوناگون و كمى فرصت ، اين مهم را آغاز كردم . آن چنان مهمى كه هر گاه انسان در راه حصول آن همه امكاناتش را هم بدهد باز كمترين چيزش را داده است .


[1]گر چه كتابى فارسى با نام « ادوار فقه » نوشته آقاى « محمود شهابى » در سه جلد منتشر شده است ، اما نويسنده در آن بيشتر به اعلام فقه و تراجم رجال و طبقات فقها پرداخته است و نامگذارى ادوار فقه بر آن درست به نظر نمىرسد .


صفحه 14


خاتمه از خداوند متعال در هر چه بهتر شدن بحث طلب يارى و توفيق دارم . فهو حسبى و نعم الوكيل . و از بارگاهش طلب مىكنم كه اين كار را از جانب من خالصانه براى خويش قرار دهد . انه قريب مجيب .
حوزه علميه قم محمّد ابراهيم جنّاتى 7 / 2 / 57


صفحه 15


نقد و پاسخ توضيحى انتقادى بر بعضى از مطالب مقدمه اين كتاب 1 . در مقدمه فقه چنين تعريف شده است : « فقه در لغت به معناى فهم است . » ( صفحه 3 ) .
البته اين تعريف ، معروف و مشهور است . ولى از برخى كلمات لغويين ( هم چون ابو هلال عسكرى ، در الفروق ) ، چنين استفاده مىشود : فقه ، دانستن با تأمل و انديشيدن است . ابن اثير ، در النهايه ، اصل آن را به معناى گشودن و شكافتن مىداند . و شايد بر همين اساس ، راغب اصفهانى ، آن را اين گونه تفسير كرده كه : « هو التوصل إلى علم غائب بعلم شاهد . » اگر چه ما شك داريم ، اين معناى لغوى كلمه باشد و احتمال مىدهيم با معناى اصطلاحى اشتباه شده باشد . آن چه مسلم است ، فقه ، داراى معناى ظريف و لطيفى والاتر از دانستن است . مراجعه به آيات قرآن كريم ، اين حقيقت را به خوبى اثبات مىكند .
از مجموع موارد استعمال آيات و روايات ، چنين استفاده مىشود : « فقه » و مشتقات آن ، به معناى : ژرفنگرى ، انديشه شمولى و فراگيرى ، دانش مبتنى بر كاوشهاى دقيق و علمى ، تأمل و تفكر ، ظرافت و ريزه كاريهاى مطلب را دريافتن ، آگاهى فراسوى محسوسات است . با مراجعه به موارد استعمال اين لفظ و مشتقات آن در قرآن و روايات ، اين معانى - و مفاهيم نزديك بدانها - به خوبى استفاده مىشود .
امروزه ، در مسائل علمى حوزه‌ها ، يك سلسله قواعد و اصول كلى براى راه يابى به


صفحه 16


احكام اسلامى وجود دارد . حال ، اگر بخواهيم براى نيازهاى فردى و اجتماعى انسان مسلمان معاصر ، فقط در لابلاى همان اصول كلى پاسخى بيابيم ، اين در حقيقت ، « علم » است نه « فقه » . اما اگر در طرح مسائل با ديد وسيعترى خصوصيات زمانى و مكانى را در نظر بگيريم ، مشكلات اجرايى و تطبيقى آنها را رعايت كنيم و در عين تكامل بخشيدن به فرد و جامعه ، تفرقه و تشتت افراد و افكار را موجب نشويم ، و بالاتر از اين الفاظ و واژه‌هاى مناسب اختيار كنيم آنگاه عمل ما « فقه » خواهد بود .
بر اساس همين تفسير ، فقه از ضرورىترين نيازهاى جامعهء اسلامى ، و از ظريفترين و پربارترين شاخه‌هاى معرفت به شمار مىرود ، و عنصرى جدا نشدنى از اسلام است .
2 . در همان صفحه اين معنى « در قرآن كريم و حديث شريف » نيز پيگيرى شده است . ولى اين نكته روشن است كه در قرآن و پاره اى از احاديث ، فقه به معناى مطلق آگاهى و بصيرت در مسائل اسلامى است و اختصاص در خصوص احكام فرعى شرعى ندارد . در همين آيه قرآن ، به معناى مذكور به كار برده شده است . ( به تفاسير مراجعه شود ) . هم چنين ، حديث شريف نيز ، به معناى آشنايى با مطلق معارف و دانشهاى اسلامى است .
با ملاحظهء مطالب فوق ، بسى ضرورى مىنمود كه بيان مىشد از چه زمانى اين واژهء « فقه » ، در معناى اصطلاحى آن به كار رفته است . به نظر مىرسد توضيح ايشان در امر چهارم نيز ، كافى نباشد .
3 . در بارهء « آغاز پيدايش عنوان فقه » گفته شده است : عنوان فقه پيش از هجرت پيامبر از مكه به مدينه منوره ، مصطلح و رايج نبوده ، بلكه پس از هجرت پديد آمده است . .
پيشتر ، گفته شده عنوان فقه و تفقه در قرآن كريم و روايات رسول الله ( ص ) ، به معناى آگاهى دقيق به تمامى مفاهيم و معارف اسلامى است . و خوب بود نويسندهء محترم ، بيان مىفرمودند كه از چه زمانى اين لفظ ، به معناى علم به احكام شرعى فرعى ، به كار برده شده است .
4 . در بارهء « پيدايش علم فقه » فرموده‌اند : از آنجا كه اوامر و نواهى شريعت در همهء وقايع و رويدادها « واضح و مشخص نبوده » ، بنا بر اين تعيين وظيفه انسان در برابر شريعت آسمانى ، نيازمند بحث علمى دقيق و بررسى گسترده بوده است . ولى ياد آورى اين نكته لازم است كه : از مجموعهء روايات اهل بيت ( ع ) چنين استفاده مىشود ، اوامر و


صفحه 17


نواهى الهى در همهء وقايع به وسيلهء رسول الله ( ص ) و تفسير امامان معصوم بيان شده است . و اين جباران و زورمداران بوده‌اند كه نگذاشتند جامعهء اسلامى - بلكه انسانى - همهء ارزشهاى والاى الهى را دريابند . همين امر ، علت به وجود آمدن بعضى روايات متضاد و احيانا مبهم و غير واضح ، است .
در حقيقت ، رهبرى فاسد در جامعهء اسلامى ، اين تعقيد و غموض را در روايات ائمه عليهم السلام ، پديد آورد . تا آنجا كه براى درك صحيح آنها ، نياز به بررسى و زحمات طاقت فرساى چندين ساله - و بلكه قرنها - داشته باشيم .
5 . در اواخر مقدمه ادعا شده است كه : « مرحوم شيخ مفيد - قدس سره - كه از بزرگان فقهاى دوره سوم مراحل فقهى است مسائل فقه را درست از همان جايى كه ابن جنيد رضوان الله عليه - فقيه بزرگ مرحلهء دوم بدان رسيده بود ، به بررسى و تفكر و تعمق پرداخته است » .
مراد نويسندهء محترم در اينجا و در عبارت بعد از آن ، واضح به نظر نمىرسد .
اختلافات ابن جنيد با شيخ مفيد و شيخ طوسى ، به موارد معدودى خاتمه نمىيابد . از نظر اصولى ، ابن جنيد ، متهم به عمل به قياس است . به هر حال ، اين سخن نياز به توضيح بيشترى دارد .
هم چنين در آنجا چنين ادعا شده : « هنگامى كه مكتب شيعه از مدينهء منوره به كوفه منتقل شد ، تأثير فراوانى از محيط علمى حاكم بر كوفه پذيرفت ، زيرا آن زمان ، در كوفه انديشمندان بسيارى وجود داشتند . . » در حالى كه اگر مبدأ زمان انتقال فقه شيعه از مدينه به كوفه را ، دوران رهبرى امير المؤمنين ( ع ) بدانيم ، اين شهر در آن تاريخ ، به عنوان پايگاه علمى به حساب نمىآمد . بلكه همين هجرت حضرت ( ع ) ، سر آغاز پويايى جنبش علمى به شمار مىرود . و اگر مبدأ آن را ، زمان حضرت باقر و صادق ( ع ) بدانيم ، بايد توجه داشت كه قبل از آن ، مدينه پايگاه مكتب فقهى شيعى ، به شمار نمىرفت . در حقيقت ، در زمان اين دو بزرگوار ، حركت فقهى شيعيان كوفه ، خيزش و پويايى چشمگيرى يافت ، كه نمىتوان نام آن را « انتقال » نهاد .
اما انتقال مكتب فقهى شيعه به بغداد ، بدون شك ، نقطهء عطفى در تاريخ انديشه‌هاى فقهى به شمار مىرود . بغداد در آن تاريخ ، نه تنها پايتخت سياسى ، بلكه مركز برخورد انديشه‌هاى علمى ، فقهى ، ادبى ، كلامى و . . به شمار مىآمد .


صفحه 18


وجود دانشگاه نظاميه ، تماس با صدها دانشمند زبردست و انديشمند در فنون مختلف علوم اسلامى ، آرامش نسبى سياسى شيعه به جهت وجود دولت آل بويه ، در اختيار داشتن كتابخانه‌هاى بسيار با ارزش هم چون كتابخانهء سيد مرتضى ، كه تنها هشتاد هزار كتاب داشته سستى دستگاه خلافت عباسى و . . همه و همه ، دست به هم داد و بغداد را به صورت يك مركز علمى بسيار حساس در آورد .
مراد ما ، فاصلهء زمانى بين هجرت شيخ كلينى به بغداد در اوايل قرن چهارم و هجرت شيخ طوسى به نجف اشرف در نيمهء قرن پنجم مىباشد :
6 . در آخر مقدمه « دورهء نهم كه زمان ماست دورهء تلخيص فقه نامگذارى شده است » اين زمان ، كه انقلاب اسلامى معاصر و پيروزى آن با تحقق جمهورى اسلامى ايران را در بر مىگيرد بايد « عصر تحول فقه » نيز ناميده شود زيرا : از ويژگيهاى اقامهء نظام جمهورى اسلامى ، تحولى ژرف و بنيادين در « طرح » مسائل فقهى است : طرح مسائل در سطح جهانى ، نظارت و مراقبت شديد افكار جهانى بر مسائل اسلامى ، پيشرفت شگرف علم و صنعت ، طرح صدها مكتب اجتماعى ، سياسى و اقتصادى ، مشكلات و سختيهاى ناشى از اجراى عملى احكام ، ضرورتهاى اجتماعى حاكم بر جوامع اسلامى ( هم چون :
وحدت كلمه ، مبارزه با استعمار . . ) نياز شديد به نزديك ساختن آراء و فتاواى علما براى صلاحيت اجرايى ، الگو قرار گرفتن اين نظام اسلامى در بستر زمان و در پهنهء زمين . .
همهء اينها و مسائل ديگر ، زمينه ساز اين تحول خواهند بود .
اين مسائل ، مرحلهء جديدى از فقه را گشود ، كه نياز شديد واقعگرايى ، دقت و ظرافت ، تحقيق و كنكاشى جديد در مصادر اوليه ، طرح مسائل از زاويه اجرا ، از آن جمله است .
بايد آثار علمى متناسب با اين مرحلهء فعلى ، هر چه زودتر به منصهء ظهور برسد .
ان شاء الله .[1]


[1]البته اين را مىشود از مزاياى دورهء نهم كه عصر « تلخيص فقه » است به شمار آورد .


صفحه 19


پاسخ به « نقد سيرى در ادوار فقه » « توضيحى انتقادى بر مقالهء سيرى در ادوار فقه » اين جانب به قلم يكى از فضلاى حوزهء علميه قم به چاپ رسيده بود . در اينجا لازم است براى رفع ابهامات آن مقدمه پاسخى به انتقادات داده شود ، اميد است به اختصار و فشردگى بتوانيم در مقام پاسخ برآييم .
1 - آن چه در بارهء معناى لغوى واژهء « فقه » بيان شد مىبايد از چند جهت مورد مناقشه قرار گيرد :
الف - ما همان معنايى را ذكر كرده‌ايم كه عرف عرب و اصوليين و مفسرين و نويسندگان و بيشتر لغت شناسان بدان توجه كرده‌اند و آن را ملاك و معيار بحثها و بررسيهاى خود قرار داده‌اند .
ب - ما معناى ديگر فقه را نفى نكرده تا ذكر آن معنى و توجه دادن به آن موجب انتقاد شود ، و به قول معروف ( اثبات شىء نفى ما عدا ) نمىكند .
ج - واژهء فقه در شمارى از آيات قرآن كريم به همان معناى معروف به كار رفته است ، به اين چند آيه توجه كنيد :
* ( « تُسَبِّحُ لَه السَّماواتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ ، وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ » ) * اسراء / 44 * ( « . . قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كانُوا يَفْقَهُونَ » ) * توبه / 81 * ( « وَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ » ) * توبه / 87 .


صفحه 20


د - كتب فقهى ما بر همان معنايى مبتنى است كه نزد اهل تفسير و اصول و . .
معروف است ، و فقها براى كلمهء فقه معناى مستقل ديگرى ارائه نداده‌اند ، و هر چه هست همان مفهوم مصطلح و مشهور است .
ه - بحث ما پيرامون ادوار مختلف معناى لغوى كلمهء فقه نبوده تا بخواهد تمام معانى لغوى آن را استقصاء كند ، و پر واضح است كه انتقاد ، خواه توضيحى باشد و خواه غير آن بايد در رابطه با مطالبى باشد كه هدف نويسنده به آن بستگى دارد . حال آن كه هيچ يك از معانى لغوى فقه ، چه معنايى كه ايشان ذكر كرده‌اند و چه معنايى كه نويسنده آورده است و چه تفسيرى كه فقيه بزرگوار مرحوم مقداد بن عبد الله سيورى حلى در كتاب نضد القواعد بيان كرده و فقه را عبارت از آشنايى به طريق آخرت دانسته ، دخالتى در موضوع بحث ندارد ، و ربطى به هدف ما پيدا نمىكند .
2 - اما در اين مورد كه فقه از چه زمانى بر معناى اصطلاحى آن كه علم به احكام شرعى فرعى است اطلاق شده ، در پاسخ مىگوييم بعد از هجرت رسول خدا ، از مكه مكرمه به مدينه زيرا معظم آيات حكام فرعى عملى در مدينه فرود آمد .
3 - اما در اين مورد كه ابن جنيد عمل به قياس مىكرد ، و در عين حال مرحوم شيخ مفيد دنبالهء راه او را گرفت ، چند نكته حائز اهميت است :
الف - عمل ابن جنيد به قياس به طور قطعى و مسلم ثابت نيست ، و ممكن است اين نسبت از سخن علامه بزرگوار مرحوم سيد محمد معد در بارهء كتاب فقهى او « تهذيب الشيعة فى احكام الشريعه » سرچشمه گرفته باشد . سيد معد در تعريف و تمجيد از كتاب ابن جنيد مىگويد : « بعد از آن كه اين كتاب در دسترس من قرار گرفت آن را به طور كامل بررسى نمودم و معتقدم كه در جهان تشيع كتابى بهتر و رساتر و خوش بيانتر از آن نديده‌ام ، مؤلف در اين كتاب اصول و فروع و مسائل فقهى را به گونهء مستوفى مورد بحث قرار داده و مسائل مورد خلاف را بيان كرده ، و استدلالهاى شيعه و مخالفين را بازگو نموده است . » محتمل است كه جملهء اخير در كلام سيد معد ، باعث انتساب عمل به قياس ، به ابن جنيد شده باشد ، ولى بايد دانست كه از اين راه نمىتوان چنين امرى را به او نسبت داد ، و استدلال در مقام بحث فقهى و اجتهادى و بيان نظر مخالفين كه عمل به قياس مىكردند هر گز بيانگر اين مطلب نيست كه او نيز در استنباط و استخراج احكام الهى