بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 134


4 - شيخ الطائفة طوسى ( م 460 ه ) در كتاب نهايه مىگويد : « و يكره ان يدعو الانسان احدا من الكفار إلى طعامه فياكل معه و ان دعاه فليأمر بغسل يديه ثم ياكل معه ان شاء » . اين سخن كه اگر كافرى را به خوردن غذا دعوت كرديد نخست از او بخواهيد كه دستهايش را بشويد و سپس با شما هم غذا شود ، مشعر به اين است كه شيخ طوسى قائل به نجاست ذاتى اهل كتاب نبوده است و گر نه شستن را باعث طهارت دست كافر نمىشمرد .
برخى مانند علامه حلى در توجيه نظريه شيخ گفته‌اند كه اين سخن را شيخ طوسى از روى اعتقاد و باور نقل نكرده ، بلكه به عنوان يكى از نظريات اظهار شده توسط ديگران آورده است و برخى ديگر چون محقق حلى در « نكت النهايه » گفته‌اند كلام شيخ بر صورت ضرورت و اضطرار حمل مىشود و يا بر صورتى كه مسلمان بخواهد با كافرى همسفر شود ، نه هم غذا . و يا گفته شده است كه شيخ در كتاب نهايه ، بنايش بر ذكر متن روايات بوده نه ذكر فتاواى قطعى خويش ؛ بدين جهت نمىتوان سخن فوق را فتوا و اعتقاد او تلقى كرد .
ولى هيچ يك از توجيه‌هاى ذكر شده قابل قبول نيست ، زيرا توجيه نخست ، خلاف ظاهر است ، و مدعاى دوم شاهدى ندارد ، و اعتذار سوم مشكلى را حل نمىكند . اگر چه بناى شيخ در نهايه بر نقل متن احاديث است ولى نه هر حديثى ، بلكه شيخ در نهايه رواياتى را ذكر كرده كه بر طبق آنها فتوا داده است .
البته مرحوم شيخ طوسى در جاى ديگر از كتاب خود مىگويد : و لا يجوز مؤاكلة الكفار على اختلاف مللهم و لا استعمال أوانيهم الا بعد غسلها بالماء و كل طعام تولاه بعض الكفار بأيديهم و باشروه بنفوسهم لم يجز اكله لأنهم انجاس ينجس بمباشرتهم إياه « : هم غذا شدن با مطلق كفار جايز نيست هم چنان كه استعمال ظرفهاى آنان پيش از شستن جايز نمىباشد و هر غذايى كه كفار در تهيه آن مباشرت كنند خوردن آن جايز نمىباشد ، زيرا آنان نجساند و غذا با مباشرت آنان نجس مىشود .
ممكن است كسى توهم كند كه اين كلام شيخ با كلام پيشين او منافات دارد ، ولى حق اين است كه منافاتى بين دو عبارت نيست ، زيرا كلام نخستين دال بر عدم نجاست ذاتى كفار است و كلام دوم نظر به نجاست ظاهرى و عارضى آنها دارد ، و اين دو حكم با هم تنافى ندارد .


صفحه 135


5 - سيد محمد عاملى ( م 1009 ه ) در كتاب مدارك الاحكام فى شرح شرايع الاسلام .
6 - محمد باقر سبزوارى در كتاب كفاية الاحكام ( ص 12 ) در مبحث طهارت ، او اخبار طهارت ذاتى را در محل مذكور معتبر دانسته است . و اخبار عدم طهارت ذاتى را مورد نقد و اشكال قرار داده است .
7 - مقدس اردبيلى ( م 993 ه ) در كتاب شرح الارشاد .
8 - شيخ حسن ، صاحب معالم ( م 1011 ه ) بر اساس آن چه از ايشان نقل شده است .
9 - ملا محسن فيض كاشانى ( م 1090 ه ) در كتاب وافى .
10 - شيخ على عاملى ، در توفيق السائل على دلائل المسائل .
11 - حاج آقا رضا همدانى ( م 1322 ه ) در كتاب طهارت ( ص 562 ) او اخبار طهارت را به گونه كامل مورد تأييد قرار داده است .
12 - آخوند خراسانى ( م 1329 ) در كتاب اللمعات النيرة فى شرح تكملة التبصرة .
13 - سيد عبد الحسين شرف الدين در كتاب تحفة الاصحاب فى حكم اهل الكتاب .
14 - سيد محسن امين ( م حدود 1371 ) در كتاب الدر الثمين .
15 - شيخ محمد رضا آل ياسين ، در كتاب بلغة الراغبين .
16 - ابو عبد الله زنجانى ( م 1360 ) در كتابى كه به منظور اثبات طهارت اهل كتاب ، به همين نام تدوين كرده است .
17 - شيخ يوسف حائرى شاهرودى ، در كتاب مدارك العروة الوثقى .
18 - شيخ الشريعة اصفهانى . او معتقد است هر گاه براى تغسيل مردهء زن مسلمانى فرد مماثلى و يا محرمى يافت نشود ، جايز است زن نصرانى او را غسل دهد . كه اين رأى چنانكه قبلا نيز به نظاير آن اشارت رفت ، مستلزم قول به طهارت ذاتى اهل كتاب است . و كسانى كه اين مسأله را در تغسيل پذيرفته‌اند ، . ولى در باب طهارت و عدم طهارت ذاتى اهل كتاب ، حكم به عدم طهارت ذاتى كرده‌اند ، مرتكب تناقض گويى شده‌اند .
19 - سيد محمد تقى آل بحر العلوم ، كه در پاسخ به استفتاء شيخ رؤف مبارك از ايشان به گونهء صريح حكم به طهارت اهل كتاب كرده است .
20 - شيخ محمد صالح جزائرى ، در رساله خطى .
21 - سيد محسن موسوى ، در كتاب البيان فى الحجة و البرهان .


صفحه 136


22 - سيد محسن طباطبايى حكيم ( م 1390 ) كه در پاسخ به استفتاى كاظم جبار عدوه پيرامون حكم طهارت و عدم طهارت اهل كتاب نوشته است : « كتابى طاهر است در صورتى كه از آن چه در نزد ما طاهر نيست مانند بول و خون و شراب و . . اجتناب ورزد ، و هر گاه از اين نجاسات پاك باشد نيم خوردهء او طاهر و خوردن طعام و آشاميدن آب از طرف او جايز است .
ما متن اين سؤال و جواب را در كتاب « طهارة الكتابي » كه حدود 25 سال قبل تدوين و انتشار يافت ، درج كرده‌ايم . او نيز در رساله عمليه منهاج الصالحين ( چاپ اخير ) فتوا بر طهارت ذاتى اهل كتاب را بيان نموده است .
23 - شهيد سيد محمد باقر صدر ( ش 1399 ) در رسالهء عمليهء خويش قول به طهارت كتابى را برگزيده است .
24 - آقاى خوئى در تقريرات ابحاث فقهى خود ، كتاب التنقيح فى شرح العروة الوثقى ( ج 1 ، ص 53 ) نخست اخبار دال بر طهارت ذاتى را تقويت كرده ، ولى در نتيجه گيرى بحث اظهار مىدارند كه چون معظم از متقدمين و متأخرين قول طهارت كتابى را نپذيرفته‌اند ، چاره اى جز احتياط لزومى نيست .
اين در حالى است كه ايشان در مبانى اصولى خويش معتقد است عمل مشهور خبر ضعيف را منجبر نمىكند ، و نيز اعراض مشهور خبر صحيح را منكسر نمىسازد .[1]اعتقاد به چنين مبنايى مستلزم آن بود كه ايشان به اخبار دال بر طهارت كتابى فتوا مىداد و به دليل اعراض گروهى از اصحاب راه احتياط را پيشنهاد نمىكرد .
نگارنده اين سخن را حضورا به ايشان يادآور شد ، ولى ايشان در پاسخ اظهار داشت :
موضوع اگر چه چنين است ولى با اين وصف مخالفت مشهور در چنين مقامى يعنى مقام فتوا - مشكل است و احتياط راه نجات است .[2]نتيجهء كلام فوق اين است كه اگر چه كتابى از نظر ادلهء نظرى ذاتا طاهر است ولى بر اساس ملاكهاى عملى بنا بر احتياط نجس است . و اين سخن اعترافى است به اين كه


[1]- برخى از فقهاى بزرگ مانند شهيد ثانى و علامه سيد محمد عاملى ( صاحب مدارك ) داراى اين نظريه بوده‌اند و نگارنده نيز اين نظريه را به گونه كامل پذيرفته و در ابحاث « علوم حديث » كه اخيرا به صورت جزوات تكثير و پخش شده با ادله و براهين ثابت نموده‌ايم .
[2]- اين مطلب را در كتاب « طهارة الكتابي » خود كه در نجف اشرف انتشار يافت يادآور شده‌ام .


صفحه 137


حكم به نجاست ذاتى كتابى از باب احتياط ، عمل بدون دليل از عناصر خاصه استنباط است .
البته اين بدان معنا نيست كه احتياط بىمورد بوده و هيچ گونه منشأى نداشته باشد ، بلكه مىتواند منشأ ديگرى چون امور اجتماعى و عوامل زمانى و مكانى را دارا باشد .
25 - آقاى منتظرى در رسالهء عمليه .
26 - سيد عبد الاعلى سبزوارى در رساله عمليه .
اكنون بجاست بحث را در چهار بخش دنبال كنيم :
1 - ادلهء قائلان به عدم طهارت ذاتى اهل كتاب .
2 - ادلهء قائلان به طهارت ذاتى اهل كتاب .
3 - مقتضاى جمع بين اخبار و نتيجه گيرى نهايى بحث از ديدگاه نگارنده .
4 - طرح مناقشات و اشكالاتى كه به نظريه طهارت ذاتى شده است و پاسخ به آنها .
< فهرس الموضوعات > بخش اول : بيان ادله قائلان به عدم طهارت ذاتى اهل كتاب < / فهرس الموضوعات > بخش اول : بيان ادله قائلان به عدم طهارت ذاتى اهل كتاب قائلان به طهارت ذاتى اهل كتاب اگر چه اندك نبوده ، ولى شمار بيشترى از فقهاى اماميه قائل به عدم طهارت ذاتى اهل كتاب شده‌اند . قائلان به عدم طهارت ذاتى اهل كتاب براى اثبات نظريه خود به ادله اى تمسك جسته‌اند ، ما نخست به ذكر ادله آنان مىپردازيم و سپس ادله قائلان به طهارت ذاتى را مىآوريم و در مرحله بعد به تجزيه و تركيب آن نظريات خواهيم پرداخت .
< فهرس الموضوعات > اجماع < / فهرس الموضوعات > اجماع - يكى از ادله قائلان به عدم طهارت ذاتى اهل كتاب ، اجماع است . اين دليل را بسيارى از فقهاء و اصوليان از متقدمين و متاخرين و متاخرى المتأخرين ياد آور شده‌اند كه از آن جمله : دو فقيه بزرگ سيد مرتضى و شيخ طوسى را مىتوان نام برد ، و كسانى چون استاد كل وحيد بهبهانى اين حكم را از ضروريات مذهب دانسته و صاحب جواهر نيز آن را نيكو شمرده است .
نقد اجماع - تمسك به اجماع در اين مسأله به چند دليل صحيح نيست :
دليل يكم - در مسأله اى كه گروهى از فقهاى متقدم و متأخر اماميه داراى نظر ديگرى هستند ادعاى اجماع قابل پذيرش نيست .
دليل دوم - در مباحث اصولى به اثبات رسيده كه اجماع در صورتى حجت است كه


صفحه 138


مستلزم علم به صدور حكم از معصوم شود . و مدركى نباشد ، زيرا هر گاه اجماعى بر اساس مدرك خاصى صورت گرفته باشد ، اجماع دليل مجزايى به شمار نمىرود و تمام اعتنا به خود آن مدرك است و ادعاى اجماع در مسأله عدم طهارت كتابى يا قطعا مدركى است و يا دست كم محتمل المدركيه است ، و مدرك آن ممكن است ادله اى باشد كه خواهد آمد .
< فهرس الموضوعات > كتاب < / فهرس الموضوعات > كتاب - از ديگر ادله قائلان به عدم طهارت ذاتى كتابى ، اين آيه مىباشد : * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ » ) * ( توبه / 28 ) .
استدلال كنندگان به اين آيه ادعا كرده‌اند كه واژه « مشرك » شامل همه كفار - از بت پرستان و غير آنها از يهود ، نصارى و مجوس و ساير كفار كه بر آنها در آيات و روايات مشرك اطلاق شده است - مىشود .
< فهرس الموضوعات > نقد استدلال به آيه مذكور :
< / فهرس الموضوعات > نقد استدلال به آيه مذكور :
أولا - معلوم نيست كه منظور از كلمه « نجس » در آيه معناى اصطلاحى و اعتبارى شرعى آن است يا معناى لغوى آن ؟ و اين نجاست روحى است يا بدنى ؟
شرح اين مطلب به گونه مفصل در بخش دوم بحث كه بحث از طهارت ذاتى مشركان و ملحدان است خواهد آمد .
ثانيا - واژه مشرك شامل يهود و نصارى نمىشود ، زيرا مشرك در اصطلاح قرآن بت پرستانند كه در مقام عبادت براى خدا شريك قائلاند ، نه به معناى شرك در مقام ذات و يا شرك به نوعى از اعتبار و يا مطلق كافر و رو گردان از شريعت اسلام . و هر انديشه مندى كه در آيات قرآن تدبر و تعمق نمايد و در اسلوب و شيوه آن به گونه كامل بررسى و كاوش نمايد اين معنى برايش ثابت مىگردد .
دليل اين مدعا اين است كه : أولا - قرآن در برخى آيات ميان مشركان و اهل كتاب فرق گذارده و آنان را در كنار هم و منفرد از يكديگر ذكر كرده است و مشركان را به اهل كتاب عطف نموده ، كه اين اقتضاى مغايرت آنها را با هم دارد ، بجاست به عنوان نمونه بعضى از آنها را در اينجا يادآور شويم :
* ( إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَالْمُشْرِكِينَ . . ) * ( بينه / 6 ) .
* ( لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ ) * ( بينه / 1 ) .


صفحه 139


و * ( لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا . . ) * ( مائده / 22 ) .
* ( ما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَلَا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ ) * . .
( بقره / 105 ) .
* ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصارى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ) * . . ( حج / 17 ) .
ثالثا - علاوه بر آيات در بسيارى از روايات ، موضوع شرك جداى از موضوع يهود و نصارا دانسته شده است ، از جمله : خبر وشاء كه از امام صادق نقل مىكند : كره سؤر ولد الزنا و اليهودي و النصراني و المشرك ( وسائل ، ج 1 باب 3 ، از ابواب اسئار ) و نيز روايتى كه قبلا يادآور شديم در زمينه سبقت كفر بر شرك به لحاظ زمانى كه مجموع اين گونه روايات نشانگر دوئيت شرك و مطلق كفر است .
رابعا - ادله اى در اختيار است كه نشان مىدهد در برخى از احكام ميان كافران كتابى و مشركان فرق است و اين تفاوت در حكم نشانگر اختلاف در موضوع مىباشد .
از جمله فرقهاى حكمى آن دو چنين است :
پذيرش جزيه از كافران كتابى و عدم پذيرش آن از مشركان . خداوند در آيه 29 از سوره توبه فرمود : * ( قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالله وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ الله وَرَسُولُه وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صاغِرُونَ ) * :
كارزار كنيد با آنان كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمىآورند و آن چه را كه خدا و رسول حرام دانسته‌اند آنها حرام نمىدانند و دين حق را نمىپذيرند تا آن كه اهل كتاب جزيه را به دست خودشان با خوارى بپردازند .
جلوگيرى از سكونت مشركان در سرزمينهاى اسلامى و آزادى سكونت اهل كتاب در بلاد مسلمين ، البته در صورتى كه به برخى امور اخلاقى و احكام حكومتى از جمله جزيه گردن نهند .
ممنوعيت ازدواج با زن مشرك - اعم از دائم و موقت - كه در اين مورد همه فقهاء مذاهب اسلامى اتفاق نظر دارند ، در حالى كه فقهاى اماميه ازدواج موقت با اهل كتاب را جايز شمرده ، و در مورد ازدواج دائم با آنان برخى قائل به جواز مطلق ، و گروهى قائل به عدم جواز مطلق ، و عده اى قائل به تفصيل شده و گفته‌اند هر گاه دسترسى به زن مؤمن نباشد ، ازدواج دائم با اهل كتاب جايز است و اگر دسترسى باشد جايز نيست . نگارنده در


صفحه 140


زمينه ازدواج دائم با اهل كتاب قائل به جواز مطلق است كه اثبات آن نياز به مجال ديگرى دارد .
ممنوعيت انتخاب دايهء مشرك ، براى شير دادن به فرزندان مسلمانان ، و عدم ممنوعيت آن از اهل كتاب .
ممنوعيت تغسيل مؤمن توسط فرد مشرك مطلقا و جواز آن توسط اهل كتاب در صورتى كه مماثل مؤمن يافت نشود .
مسئول سپاه اسلام نمىتواند با مشركان شرط كند كه آنان پذيرايى از سپاه اسلام را عهده دار شوند ، ولى اين شرط با اهل كتاب جايز است .
اطلاق واژه مشرك بر اهل كتاب اما اگر در برخى آيات ديده مىشود كه واژه مشرك بر يهود و نصارى اطلاق شده است - مانند : * ( « وَقالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ الله وَقالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ الله ) * . . * ( سُبْحانَه عَمَّا يُشْرِكُونَ » ) * - ، اين اطلاق بنحو حقيقت نيست و در آن نوعى معناى اعتبارى در نظر گرفته شده است . زيرا اصولا شرك در لسان قرآن و روايات داراى اطلاقات مختلفى است كه برخى از آنها در مورد عمل فرد مسلمان نيز فرض شده است . مانند : * ( « وَما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِالله إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ » ) * ( يوسف / 106 ) .
امام صادق ( ع ) در تفسير اين آيه مىفرمايد : « هو قول الرجل لو لا فلان لهلكت ، و لو لا فلان لأصبت كذا و كذا ، و لو لا فلان لضاع عيالى ، الا ترى انه قد جعل لله شريكا فى ملكه برزقه و يدفع عنه ؟ قال الراوى - قلت : فيقول : لو لا ان الله منّ على بفلان لهلكت ؟ قال : لا باس » ( بحار ، ج 72 ، ص 100 ) . و نيز در روايت ديگرى امام صادق ( ع ) مىفرمايد : « يطيع الشيطان من حيث لا يعلم فيشرك » ( كافى ، ج 2 ، ص 397 ) . و امام كاظم ( ع ) مىفرمايد :
« شرك طاعة » و « ليس شرك عبادة » ( كافى ، ج 2 ، ص 397 ) .
شرك گاهى در مقابل كفر مطرح مىشود كه در اين صورت به معناى بت پرستى و پرستش غير خداست ولى گاهى در مقابل كفر نيامده كه مىتواند معانى ديگرى از قبيل آن چه در روايات مذكور و ديگر روايات ذكر شده ، داشته باشد .
اين بحث در قسمت دوم كه بحث از طهارت ذاتى مشركان و ملحدان است ، به صورت مفصلترى خواهد آمد .


صفحه 141


< فهرس الموضوعات > بيان كلام راوندى < / فهرس الموضوعات > بيان كلام راوندى بجاست اينجا كلام مرحوم قطب راوندى و فخر رازى صاحب تفسير كبير را ارائه دهيم .
راوندى در اثبات مشرك بودن اهل كتاب مىگويد :
عطف مشركين در آيات بر اهل كتاب براى تفخيم و تاكيد است ( نه براى تغاير و دوگانگى ) همان گونه كه در آيه 68 سوره الرّحمن : * ( « فِيهِما فاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ » ) * . در آن دو ميوه خرما و انار است مىباشد . زيرا خرما و انار كه دو ميوه هستند ، بر فاكهه عطف شده‌اند . ( فقه القرآن 2 / 78 ) .
علامه فخر رازى مىگويد : اين استدلال ( مغايرت معطوف و معطوف عليه ) مشكل است . به دليل آيه 7 سوره احزاب : * ( « وَإِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَمِنْكَ وَمِنْ نُوحٍ . . » ) * و آن هنگام كه از انبياء و پيامبران و تو و از نوح پيمان گرفتيم . و آيه 98 از سوره بقره : * ( « مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّه وَمَلائِكَتِه وَرُسُلِه وَجِبْرِيلَ وَمِيكالَ فَإِنَّ الله عَدُوٌّ لِلْكافِرِينَ » ) * . هر كه دشمن خدا و فرشتگان و پيامبرانش و جبرئيل و ميكائيل باشد خدا هم دشمن كافران است . كه در آيه اول ( منك و من نوح ) عطف به تبيين شده است در حالى كه رسول خدا حضرت محمد و نوح ( ع ) از انبياء مىباشند و در آيه دوم « جبرئيل » و « ميكائيل » كه از ملائكه هستند به آنها عطف شده‌اند و اين نوع عطف مستلزم مغايرت نيست . و اگر اشكال شود كه عطف در دو آيه اخير ذكر خاص بعد از عام است براى رساندن عظمت شأن معطوف در آن صفت مذكور در پاسخ آن بايد گفت : در آياتى كه مشركان بر اهل كتاب عطف شده است داراى همين خصوصيت است و خصوصيت ذكر مشركان بعد از اهل كتاب بيانگر نهايت درجه كفر آنهاست . ( تفسير كبير 6 / 60 ) .
< فهرس الموضوعات > نقد كلام امام فخر رازى < / فهرس الموضوعات > نقد كلام امام فخر رازى نقد كلام فخر رازى روشن است اما أولا : با توجه به آياتى كه اهل كتاب را با مشركان ذكر كرده است بويژه آيه 17 سوره حج : * ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصارى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ الله يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ . . ) *[1]مقابله مشركان با اهل كتاب كاملا واضح است . زيرا آيه مذكور مسلمانان و يهوديان ،


[1]- يعنى : خدا ميان آنان كه ايمان به او آورده و آنان كه كيش يهود يا صابئان يا نصارا يا مجوس را برگزيده و آنان كه مشرك شده‌اند در روز قيامت حكم مىكند .