بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 138


مستلزم علم به صدور حكم از معصوم شود . و مدركى نباشد ، زيرا هر گاه اجماعى بر اساس مدرك خاصى صورت گرفته باشد ، اجماع دليل مجزايى به شمار نمىرود و تمام اعتنا به خود آن مدرك است و ادعاى اجماع در مسأله عدم طهارت كتابى يا قطعا مدركى است و يا دست كم محتمل المدركيه است ، و مدرك آن ممكن است ادله اى باشد كه خواهد آمد .
< فهرس الموضوعات > كتاب < / فهرس الموضوعات > كتاب - از ديگر ادله قائلان به عدم طهارت ذاتى كتابى ، اين آيه مىباشد : * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ » ) * ( توبه / 28 ) .
استدلال كنندگان به اين آيه ادعا كرده‌اند كه واژه « مشرك » شامل همه كفار - از بت پرستان و غير آنها از يهود ، نصارى و مجوس و ساير كفار كه بر آنها در آيات و روايات مشرك اطلاق شده است - مىشود .
< فهرس الموضوعات > نقد استدلال به آيه مذكور :
< / فهرس الموضوعات > نقد استدلال به آيه مذكور :
أولا - معلوم نيست كه منظور از كلمه « نجس » در آيه معناى اصطلاحى و اعتبارى شرعى آن است يا معناى لغوى آن ؟ و اين نجاست روحى است يا بدنى ؟
شرح اين مطلب به گونه مفصل در بخش دوم بحث كه بحث از طهارت ذاتى مشركان و ملحدان است خواهد آمد .
ثانيا - واژه مشرك شامل يهود و نصارى نمىشود ، زيرا مشرك در اصطلاح قرآن بت پرستانند كه در مقام عبادت براى خدا شريك قائلاند ، نه به معناى شرك در مقام ذات و يا شرك به نوعى از اعتبار و يا مطلق كافر و رو گردان از شريعت اسلام . و هر انديشه مندى كه در آيات قرآن تدبر و تعمق نمايد و در اسلوب و شيوه آن به گونه كامل بررسى و كاوش نمايد اين معنى برايش ثابت مىگردد .
دليل اين مدعا اين است كه : أولا - قرآن در برخى آيات ميان مشركان و اهل كتاب فرق گذارده و آنان را در كنار هم و منفرد از يكديگر ذكر كرده است و مشركان را به اهل كتاب عطف نموده ، كه اين اقتضاى مغايرت آنها را با هم دارد ، بجاست به عنوان نمونه بعضى از آنها را در اينجا يادآور شويم :
* ( إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَالْمُشْرِكِينَ . . ) * ( بينه / 6 ) .
* ( لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ ) * ( بينه / 1 ) .


صفحه 139


و * ( لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا . . ) * ( مائده / 22 ) .
* ( ما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَلَا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ ) * . .
( بقره / 105 ) .
* ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصارى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ) * . . ( حج / 17 ) .
ثالثا - علاوه بر آيات در بسيارى از روايات ، موضوع شرك جداى از موضوع يهود و نصارا دانسته شده است ، از جمله : خبر وشاء كه از امام صادق نقل مىكند : كره سؤر ولد الزنا و اليهودي و النصراني و المشرك ( وسائل ، ج 1 باب 3 ، از ابواب اسئار ) و نيز روايتى كه قبلا يادآور شديم در زمينه سبقت كفر بر شرك به لحاظ زمانى كه مجموع اين گونه روايات نشانگر دوئيت شرك و مطلق كفر است .
رابعا - ادله اى در اختيار است كه نشان مىدهد در برخى از احكام ميان كافران كتابى و مشركان فرق است و اين تفاوت در حكم نشانگر اختلاف در موضوع مىباشد .
از جمله فرقهاى حكمى آن دو چنين است :
پذيرش جزيه از كافران كتابى و عدم پذيرش آن از مشركان . خداوند در آيه 29 از سوره توبه فرمود : * ( قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالله وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ الله وَرَسُولُه وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صاغِرُونَ ) * :
كارزار كنيد با آنان كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمىآورند و آن چه را كه خدا و رسول حرام دانسته‌اند آنها حرام نمىدانند و دين حق را نمىپذيرند تا آن كه اهل كتاب جزيه را به دست خودشان با خوارى بپردازند .
جلوگيرى از سكونت مشركان در سرزمينهاى اسلامى و آزادى سكونت اهل كتاب در بلاد مسلمين ، البته در صورتى كه به برخى امور اخلاقى و احكام حكومتى از جمله جزيه گردن نهند .
ممنوعيت ازدواج با زن مشرك - اعم از دائم و موقت - كه در اين مورد همه فقهاء مذاهب اسلامى اتفاق نظر دارند ، در حالى كه فقهاى اماميه ازدواج موقت با اهل كتاب را جايز شمرده ، و در مورد ازدواج دائم با آنان برخى قائل به جواز مطلق ، و گروهى قائل به عدم جواز مطلق ، و عده اى قائل به تفصيل شده و گفته‌اند هر گاه دسترسى به زن مؤمن نباشد ، ازدواج دائم با اهل كتاب جايز است و اگر دسترسى باشد جايز نيست . نگارنده در


صفحه 140


زمينه ازدواج دائم با اهل كتاب قائل به جواز مطلق است كه اثبات آن نياز به مجال ديگرى دارد .
ممنوعيت انتخاب دايهء مشرك ، براى شير دادن به فرزندان مسلمانان ، و عدم ممنوعيت آن از اهل كتاب .
ممنوعيت تغسيل مؤمن توسط فرد مشرك مطلقا و جواز آن توسط اهل كتاب در صورتى كه مماثل مؤمن يافت نشود .
مسئول سپاه اسلام نمىتواند با مشركان شرط كند كه آنان پذيرايى از سپاه اسلام را عهده دار شوند ، ولى اين شرط با اهل كتاب جايز است .
اطلاق واژه مشرك بر اهل كتاب اما اگر در برخى آيات ديده مىشود كه واژه مشرك بر يهود و نصارى اطلاق شده است - مانند : * ( « وَقالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ الله وَقالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ الله ) * . . * ( سُبْحانَه عَمَّا يُشْرِكُونَ » ) * - ، اين اطلاق بنحو حقيقت نيست و در آن نوعى معناى اعتبارى در نظر گرفته شده است . زيرا اصولا شرك در لسان قرآن و روايات داراى اطلاقات مختلفى است كه برخى از آنها در مورد عمل فرد مسلمان نيز فرض شده است . مانند : * ( « وَما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِالله إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ » ) * ( يوسف / 106 ) .
امام صادق ( ع ) در تفسير اين آيه مىفرمايد : « هو قول الرجل لو لا فلان لهلكت ، و لو لا فلان لأصبت كذا و كذا ، و لو لا فلان لضاع عيالى ، الا ترى انه قد جعل لله شريكا فى ملكه برزقه و يدفع عنه ؟ قال الراوى - قلت : فيقول : لو لا ان الله منّ على بفلان لهلكت ؟ قال : لا باس » ( بحار ، ج 72 ، ص 100 ) . و نيز در روايت ديگرى امام صادق ( ع ) مىفرمايد : « يطيع الشيطان من حيث لا يعلم فيشرك » ( كافى ، ج 2 ، ص 397 ) . و امام كاظم ( ع ) مىفرمايد :
« شرك طاعة » و « ليس شرك عبادة » ( كافى ، ج 2 ، ص 397 ) .
شرك گاهى در مقابل كفر مطرح مىشود كه در اين صورت به معناى بت پرستى و پرستش غير خداست ولى گاهى در مقابل كفر نيامده كه مىتواند معانى ديگرى از قبيل آن چه در روايات مذكور و ديگر روايات ذكر شده ، داشته باشد .
اين بحث در قسمت دوم كه بحث از طهارت ذاتى مشركان و ملحدان است ، به صورت مفصلترى خواهد آمد .


صفحه 141


< فهرس الموضوعات > بيان كلام راوندى < / فهرس الموضوعات > بيان كلام راوندى بجاست اينجا كلام مرحوم قطب راوندى و فخر رازى صاحب تفسير كبير را ارائه دهيم .
راوندى در اثبات مشرك بودن اهل كتاب مىگويد :
عطف مشركين در آيات بر اهل كتاب براى تفخيم و تاكيد است ( نه براى تغاير و دوگانگى ) همان گونه كه در آيه 68 سوره الرّحمن : * ( « فِيهِما فاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ » ) * . در آن دو ميوه خرما و انار است مىباشد . زيرا خرما و انار كه دو ميوه هستند ، بر فاكهه عطف شده‌اند . ( فقه القرآن 2 / 78 ) .
علامه فخر رازى مىگويد : اين استدلال ( مغايرت معطوف و معطوف عليه ) مشكل است . به دليل آيه 7 سوره احزاب : * ( « وَإِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَمِنْكَ وَمِنْ نُوحٍ . . » ) * و آن هنگام كه از انبياء و پيامبران و تو و از نوح پيمان گرفتيم . و آيه 98 از سوره بقره : * ( « مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّه وَمَلائِكَتِه وَرُسُلِه وَجِبْرِيلَ وَمِيكالَ فَإِنَّ الله عَدُوٌّ لِلْكافِرِينَ » ) * . هر كه دشمن خدا و فرشتگان و پيامبرانش و جبرئيل و ميكائيل باشد خدا هم دشمن كافران است . كه در آيه اول ( منك و من نوح ) عطف به تبيين شده است در حالى كه رسول خدا حضرت محمد و نوح ( ع ) از انبياء مىباشند و در آيه دوم « جبرئيل » و « ميكائيل » كه از ملائكه هستند به آنها عطف شده‌اند و اين نوع عطف مستلزم مغايرت نيست . و اگر اشكال شود كه عطف در دو آيه اخير ذكر خاص بعد از عام است براى رساندن عظمت شأن معطوف در آن صفت مذكور در پاسخ آن بايد گفت : در آياتى كه مشركان بر اهل كتاب عطف شده است داراى همين خصوصيت است و خصوصيت ذكر مشركان بعد از اهل كتاب بيانگر نهايت درجه كفر آنهاست . ( تفسير كبير 6 / 60 ) .
< فهرس الموضوعات > نقد كلام امام فخر رازى < / فهرس الموضوعات > نقد كلام امام فخر رازى نقد كلام فخر رازى روشن است اما أولا : با توجه به آياتى كه اهل كتاب را با مشركان ذكر كرده است بويژه آيه 17 سوره حج : * ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصارى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ الله يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ . . ) *[1]مقابله مشركان با اهل كتاب كاملا واضح است . زيرا آيه مذكور مسلمانان و يهوديان ،


[1]- يعنى : خدا ميان آنان كه ايمان به او آورده و آنان كه كيش يهود يا صابئان يا نصارا يا مجوس را برگزيده و آنان كه مشرك شده‌اند در روز قيامت حكم مىكند .


صفحه 142


مسيحيان ، زرتشتيان و مشركان را به سه دسته تقسيم كرده كه با آوردن كلمه « الذين » به گونه مكرر مشخص مىشود ، دسته اول مسلمانان ، دسته دوم يهود و نصارا و مجوس و گروه سوم مشركان .
ثانيا لفظ مشرك وقتى كه به گونه مطلق ذكر مىشود ، كتابى را شامل نمىشود مگر با قرينه اى كه دال بر شمول ، عنوان مشرك بر كتابى و ذكر آن براى تاكيد و اهميت آن در بين باشد . ولى با نبودن قرينه نمىتوان اين شمول را قائل شد و اصولا قاعده بر اين است كه عطف مستلزم مغايرت معطوف از معطوف عليه است مگر با وجود دليل خاص و با قرينه اى[1]و آياتى كه فخر رازى شاهد براى خود آورده از مواردى است كه قرينه دارد ، زيرا ما علم داريم جبرئيل و ميكائيل از جنس ملائكه و رسول خدا و نوح ( ع ) و ابراهيم . . از انبياء هستند پس ، از موارد ذكر خاص بعد از عام مىشود و اما آياتى كه ما يادآور شديم در اثبات مغايرت بين عنوان مشرك با كتابى اين گونه نيست . بر اين اساس ، قياس آيات مشتمل بر عطف مشركين به اهل كتاب با آيات مشتمل بر ذكر خاص بعد از عام قياسى است مع الفارق كه فارق آن وجود قرينه در آيات اخير است و بر فرض كه شك كنيم كه آيا عطف لفظ مشركين بر اهل كتاب در آيات پيشين دلالت بر مغايرت مىكند يا نه ، اصل بر مغايرت است . پس مراد از شرك در مقام عبادت است نه شرك در مقام ذات و حكم مذكور در آيه مخصوص به اهل شرك در مقام عبادت است .
لذا مقدس اردبيلى بر اين بينش و اعتقاد است كه مشرك از نظر لغت و عرف شامل اهل كتاب نمىشود و كسى كه خدا را به وحدانيت قائل است ، ولى بنا بر اين اعتقاد باشد كه او را فرزندى است ملازمت با مشرك بودن حقيقى او نيست ( زبدة البيان 529 ) .
علامه طباطبايى در تفسير گرانمايه خويش ، الميزان ج 2 / 211 ، مىنويسد : شرك از حيث ظهور و خفا همانند كفر داراى مراتب گوناگونى است :
شرك ظاهر : آن است كه كسى قائل به تعدد خدا و پرستش مخلوق و يا شفيع قرار دادن او شود .
شرك خفى براى كسى كه نبوت خاصه را انكار نمايد و يا قائل شود كه عزيز ( و يا مسيح ) پسر خدا و يا ما فرزندان و يا دوستان خداييم .


[1]رجوع شود به : جصاص ، احكام القرآن ، 2 / 16 .


صفحه 143


شرك خفىتر عبارت از قائل شدن به استقلال وسائل و اسباب در تأثير پديدار شدن وقايع و حوادث است .
شرك بالاتر شركى است كه جز اهل اخلاص از آن رهايى ندارند و آن عبارت از غافل شدن از خدا و توجه به غير او همه اينها شرك است ولى اطلاق فعل غير از اطلاق وصف است يعنى گفتن اين كه فلانى شرك ورزيد ، غير از گفتن اين است كه فلانى مشرك است . چنانكه كفر ورزيدن بر ترك فرايض اطلاق مىشود . اما بر تارك آن كافر اطلاق نمىشود . خداوند فرمود * ( وَلِلَّه عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْه سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ ) * ( آل عمران 97 ) بر تارك حج كافر اطلاق نمىشود ؛ بلكه بر او اطلاق فاسق مىشود . زيرا به يكى از فرايض الهى كفر ورزيد و اگر بر وى كافر اطلاق شود كافر حج بر وى اطلاق مىشود نه كافر مطلق . و اين واضح است كه توصيف و نامگذارى داراى حكمى است و اسناد فعل داراى حكمى ديگر . به علاوه اطلاق عنوان مشرك بر اهل كتاب روشن نيست . به هر حال عنوان كافر بلكه اطلاق لفظ مشركان در جايى است كه معلوم است منظور آنان غير اهل كتاب است . به عنوان نمونه در آيه اول از سوره بينه خداوند فرمود ، * ( لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ ) * و در آيه 28 از سوره توبه فرمود ، * ( إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ ) * و در آيه 7 از آن سوره فرمود ، * ( كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ ) * و در آيه 36 از سوره توبه فرمود ، * ( وَقاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً ) * و در آيه 5 از آن سوره فرمود ، * ( فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ) * و غير اينها از موارد ديگرى كه منظور از مشركان در آنها غير از اهل كتاب است . و اما در آيه 135 از سوره بقره * ( وَقالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ) * ، منظور از مشركين يهود و نصارى نمىباشند تا تعريضى بر آنها باشد ؛ بلكه منظور غير آنان است . و آيه 67 از سوره آل عمران ؛ * ( « ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَلا نَصْرانِيًّا وَلكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ » ) * دليل بر همين معنا است ، زيرا در اين آيه او را به اعتدال توصيف و به تسليم در برابر خداوند معرفى كرده و اين كه او مانند مشركان و بت پرستان براى خدا شريك قرار نداده و نيز در آيات ديگرى كه لفظ مشرك در آنها به كار رفته مانند آيه 106 از سوره يوسف * ( « وَما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِالله إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ » ) * و آيه 7 از سوره فصّلت * ( « وَوَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ » ) * و آيه 100 از سوره نحل * ( « إِنَّما سُلْطانُه عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَه وَالَّذِينَ هُمْ بِه مُشْرِكُونَ » ) * اگر چه در اين آيات لفظ مشرك وجود


صفحه 144


دارد ولى منظور از آن غير اهل ايمان نيست ؛ زيرا بر برخى از اهل ايمان نيز اين عنوان اطلاق شده است . تنها بر اوليا و مقربان درگاه خداوند اطلاق نشده است .
دليل دوم بر عدم طهارت ذاتى اهل كتاب احاديث مورد استناد : از ديگر ادله اى كه قائلان به عدم طهارت ذاتى اهل كتاب بدان تمسك جسته‌اند ، احاديثى است كه اهم آنها را مىآوريم :
حديث اول : اعرج از امام صادق پيرامون سؤر يهودى و نصرانى ، مىپرسيد : « أ يؤكل منه او يشرب ؟ قال ( ع ) : لا » ( وسائل ج 1 ، باب 3 از ابواب اسئار ، حديث 1 و 14 از ابواب نجاسات حديث 8 ، ج 2 و 54 از ابواب ( طعمة محرمه ، حديث 1 ، ج 16 ) .
حديث مذكور داراى سند قوى نمىباشد ، زيرا در بر دارنده « اعرج » است كه وى توثيق نشده است . ولى ساير راويان در سلسله حديث ، موثق هستند و در مجموع مىتوان حديث را موثقه دانست يا به دليل اين كه صفوان به سند صحيح از اعرج نقل حديث كرده و يا به لحاظ يكى بودن اعرج با سعيد بن عبد الرحمن اعرج كه صريحا مورد توثيق نجاشى قرار گرفته است .
شيخ طوسى در كتاب فهرست فقط نام سعيد بن عبد الرحمن اعرج را ذكر كرده و طريق خود را به او ، و به صفوان بن يحيى رسانده است . و اگر دو فرد به نام اعرج وجود داشت مىبايست شيخ هر دو را نام ببرد . به علاوه كه طريق شيخ و نجاشى به صفوان منتهى مىشود و كسى كه صفوان از او به عنوان سعيد نقل حديث كرده ظاهرا در اين دو طريق يكى بوده است .
و اما از نظر دلالت بايد گفت كه آن چه مورد پرسش قرار گرفته ممكن است حكم وضعى - يعنى طهارت و عدم طهارت كتابى - باشد و نيز ممكن است حكم تكليفى - يعنى جواز استفاده از سؤر كتابى و عدم جواز آن - باشد ؛ كه ظاهرا « لا » بيانگر حكم تكليفى است نه وضعى . زيرا كلمه « لا » نهى است و در بحث اصول گفته شده كه نهى ظهور در حرمت دارد ، ولى به هر حال اين حكم تكليفى به ارتكاز عمومى ملازم با عدم طهارت است .
نقد استدلال : أولا ممكن است كه نهى از سؤر كافر به دليل نقض آن به لحاظ امر معنوى باشد ، مانند نهى از سؤر ولد الزنا و يا جنب و يا حائض ، پس نهى از سؤر آنان


صفحه 145


گوياى عدم طهارت ذاتى آنان نيست .
ثانيا - احتمال دارد كه نهى از سؤر كتابى به دليل عدم طهارت عارضى آنان به خاطر عدم اجتناب از نجاسات و محرمات باشد ، نه به دليل عدم طهارت ذاتى آنان .
ثالثا اگر چه لا نهى است و نهى ظهور در منع و حرمت تكليفى دارد ، ولى اين در صورتى است كه قرائن و ادله اى بر جواز اكل سؤر آنان وجود نداشته باشد ، و گر نه وجود آن قرائن و ادله سبب مىشود كه نهى يا حمل بر موارد خاص بشود - مانند مواردى كه كتابى به نجاست عارضى مبتلاست و خود را تطهير نكرده - و يا حمل بر كراهت بشود مانند نهى از سؤر ولد الزنا و حائض و جنب . ما در اين مورد رواياتى داريم كه نص بر جواز هم غذا شدن با اهل كتاب است و بر اساس قانون حكومت نص بر ظاهر بايد كلمه « لا » كه ظهور در حرمت دارد حمل بر كراهت شود ( به شرحى كه در بخش چهارم مىآيد ) .
با اين وصف مجالى براى تمسك به ظهور نهى در حرمت و نيز اعتنا به ارتكاز عمومى و تمسك به آن باقى نمىماند . زيرا ارتكاز عمومى بر ملازمه ميان حرمت اكل و عدم طهارت كتابى در صورتى داراى ارزش و اعتبار است كه احتمالات ياد شده مطرح نباشد يا رد شده باشد . و حال اين كه در موضوع مورد بحث احتمالات مذكور قوى است - چنانكه خواهد آمد - از حد احتمال به مرحلهء علم و يقين رسيده است .
حديث دوم : صحيح محمد بن مسلم : از امام صادق ( ع ) در مورد استفاده از ظرفهاى اهل ذمه و مجوسى پرسش شد ، حضرت فرمود : « لا تاكلوا من آنيتهم و لا من طعامهم الذي يطبخون و لا فى آنيتهم التى يشربون فيها الخمر ( وسائل ، ج 16 باب 54 از ابواب اطعمه محرمه ، حديث 3 و در باب 14 و 72 از ابواب نجاسات ، ج 1 حديث 1 و 2 ) : حضرت فرمود : نه در ظرفهاى آنان چيزى بخوريد و نه از غذايى كه آنان مىپزند و نه در ظرفهايى كه شراب مىنوشند .
استدلال كنندگان به اين حديث بر عدم طهارت ذاتى كتابى ، گفته‌اند : نهى امام از نوشيدن و خوردن و استفاده از ظروف اهل كتاب و مجوسيان ، دلالت بر حرمت مىكند و در نتيجه دليل بر عدم طهارت ذاتى آنان است نظير بيانى كه در تقريب استدلال به حديث نخست ذكر گرديد .
نقد استدلال - علاوه بر خدشه هايى كه به استدلال نخست وارد آورديم ، كه به اين